دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
28 بهمن 1385
طرح کتاب

شاید کمتر از یکسال پیش بود که در چند جایی که در دسترس داشتم پیشنهادی رو مطرح کردم مبنی بر انتشار و توزیع روزنامه های تک و یا چند برگی برای عموم مردم به منظور افزایش آگاهی ِ خبری – تحلیلی آنها در زمینه های مدنی – اقتصادی – سیاسی – فرهنگی و ... چرا که به خاطر ساعات اسفناک مطالعه در ایران و نیز هجوم بی امان بلندگوهای تبلیغاتی ِ ایدئولوژیک رژیم از همه طرف به گوش و چشم و ذهن مردم نیاز مبرمی می دیدم که سعی در ساختن و به دست آوردن حداقل پایگاه ها و راههای ارتباطی دگر اندیشان با عموم مردم شود . حوزه ی توزیع را ابتدا در تهران و در صورت موفقیت در شهرستانها به نحوه ای دیگر در نظر داشتم و نحوه ی توزیعش را مثلاً هر روز صبح ( حتی الامکان ) در اتوبوسهای خط واحد و مترو . جایی که هر روزه حجم کثیری از مردم را جابه‌جا می کند و بعد در اتوبوسهای بین شهری ، در ترمینالها که وقت زیادی از زندگی مردم در خواب و یا دیدن فیلم هندی یا خوردن و یا بحث های روزمره می گذرد ، ساختن فیلمهای آموزشی خاص و پخش شان در اتوبوس ها ( به جای فیلمهای مبتذل و سخیف ایرانی و خارجی مرسوم در اتوبوسها که هر مسافر شاید تابحال چندباری دیده باشد ) و یا در سالن های انتظار بیمارستان ها ، فرودگاه ها و ... . تک و یا دو برگی بودنش را نیز برای مردم کم حوصله و اذهان تنبل در مطالعه انتخاب کردم . اما اصل مطلب بر می گشت به نوع مطالب . قطعاً نیازمند همکاری و همفکری جمع کثیر و برجسته ای از متخصصین امر بودم . خب افزایش توان تحلیل و تغییر نگرش عموم مردم به اتفاقات روزمره اجتماعی – اقتصادی – سیاسی و ... در قالب روزنامه ای محدود کار آسانی نیست . چگونه و از چه طریق ارائه کردنش که هم اثرگذار باشد و هم مخاطب گسترده ای را پوشش دهد نیاز به کار مستمر و عمیقی می داشت که مثل پیشنهادات زیاد دیگری که داشتم عقیم و مسکوت ماند تا اینکه چند ماه پیش ابتدا در مترو و حدوداً یک ماه پیش در اتوبوس های خط واحد با دیدن اجرای این طرح به صورت " کتاب مترو " و نیز " طرح کتاب شهر " افسوسی به دلم بماند که چرا این شانس را نیز از دست دادیم ! وقتی به محتوای تکراری و تهوع اور به خصوص کتابهایی که در سبدهای کتاب ِ تعبیه شده در اتوبوسهای خط واحد نگاه کنید ( در قطع جیبی ) به افسوسم پی می برید . در اکثر اتوبوسها این سبد کوچک را گذاشته اند و نوشته اند لطفاً کتابها را از اتوبوس خارج نفرمایید . چند هفته ی اول هیچ کتابی نماند ولی اخیراً بیشتر می بینم که سبدها پر اند . زندگی ائمه و دستورات اخلاقی و حکایت های تار عنکبوت گرفته ی پوسیده ی همیشگی . باز کتاب مترو قابل تحمل تر است . با زبان کاریکاتور و طنز به معضلات اجتماعی می پردازد ولی بدون داشتن دغدغه و هدف افزایش آگاهی هایی که مدنظر داشتم که شاید از نگاهی سطحی نگری و همه چیز دانی ! رقت انگیز موجود را دامن هم بزند مثل همان " شب های برره " !! که در نقدم اشاره کرده بودم . افسوس از فرصت سوخته !


 
22 بهمن 1385
حلقه

تاریخ تکرار می شود . در سطح کلان اینگونه است . تغییر در نتیجه ی تضادها امری ست ناگزیر ولی قطره ها فراموش نشوند . این کار قطره های خرد است که جهت به ظاهر تقدیری رودخانه را تعیین کنند . این عکس را چند هفته پیش در تهران - خیابان ولی عصر گرفتم . در یکی از پلکان هایش روبروی پارک ساعی . دیری نمی گذرد از  مرگ بر شاه ها !! انگار اقتضای حکومت کردن است ! تقدیم به انقلاب دزدان ِ وقیح ِ متحجر ِ انسان ستیز ! هدیه ی روز ۲۲ بهمن تان !  

 

این مقاله را نیز از سایت من و پالتاک حتماْ بخوانید :

موضع گیری در برابر پخش دفاعیه دادگاه گلسرخی از شبکه سوم تلویزیون ایران

 

 

در تمام شب چراغی نیست .

در تمام شهر

نیست یک فریاد .

ای خداوندان ِ خوف انگیز ِ شب پیمان ِ ظلمت دوست !

تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم

در رواق ِ هر شکنجه گاه ِ پنهانی ِ این فردوس ِ ظلم آیین ،

تا نه این شب های ِ بی پایان ِ جاویدان ِ افسون پایه تان را من

به فروغ ِ صد هزاران آفتاب ِ جاودانی تر کنم نفرین ، -

ظلمت آباد بهشت ِ گند ِ تان را ، در به روی من

باز نگشایید !

...

( لعنت - هوای تازه - شاملو )


 
17 آذر 1385
به دیکتاتور خامنه ای !

نوبت همه ی دیکتارتورها می رسه .. نوبت تو هم می رسه دیکتاتور بزرگ !! ولی بعید می دونم اون موقع جسارت اینطور داد زدن رو داشته باشی اگه تا قبلش خرخره ات رو نَجوَند !! ولی کاش هر ملتی خودش توانایی برانداختن و محاکمه ی دیکتارتورش را داشته باشد ! بحث دیکتاتوری و ریشه های روانی پذیرشش و بسترهای آماده ی رشدش بحثی ست زیبا و مفید که در آینده بعد از خواندن چند کتابی که مدنظر دارم به آن خواهم پرداخت . امان از خانواده !!

 

در ضمن اخیراْ شنیده ام سید حسن نصراله به آمریکا رفته است .. جهت مذاکرات .. به خود می گویم بدبخت ملتی که از تاریخ درس نگیرد آن هم تاریخ همسایه !! ظلم و عقب مانده گی و بیچاره گی حق ملتی ست که حافظه ی تاریخی ندارد !! خبرها و آمار پنهان عجیبی هم از کشتار هدفمند و مشخص سنی ها در عراق و بحث ایجاد « کمربند شیعه » به مرکزیت نجف شنیدم !! بحث های افزایش جمعیت ! حقوق ماهانه ی ۵۰۰۰ دلاری اعضای حزب الله تعیین شده از طرف رهبر و لشکر امام زمان و ... !! هم بی ربط نیستند !


 
18 شهریور 1385
انسانهای فسیلی

 

این انگشتها خشکیده اند ... سخت ترین کار شروعه ... شروعی دوباره .. مهم نیست چقدر گذشته .. می خوام از نو بنویسم .. دو روز تنهام ... روز اول گذشت .. به خواهش تن گذشت .. به همون آخرین اتهام ! اندیشه تاریخ انقضاء ندارد! قرون وسطا در کتاب های تاریخ مهر " باطل شد " خورد! چه کسی ضمانت می کند بازگشت ندارد . مدرک من جامعه ی امروزم است . کافی ست سر را اندکی بچرخانی و چشم را باز کنی .. کمی از فکر دغدغه های تحمیلی روزمره فارغ بشی ، خیلی آسان است .. به روزنامه ها خوب نگاه کن ، به تلویزیون خیره شو .. به حرفها خوب گوش کن .. هیچ راه دور نرو .. به روستاهای گمشده نرو ، به ده کوره ها نرو .. همین نزدیکی .. همون جایی که باورت نمیشه .. دگم های ذهنی همه جا ریخته .. زنجیر هایی که از ترس شان کسی قدم بر نمی دارد .. وقتی راه می روی خواب ها آشفته می شود .. صدای گوش خراش زنجیرهای زنگار زده .. تا قدمی بر می داری زوزه های فسیل شده ها مو را به تنت سیخ می کند ! نه ، ما در اینجا فسیل ها را در موزه نگه نمی داریم .. فسیل ها اکثریت جامعه ی من هستند . با این تفاوت که ظاهرشان به مدد تکنولوژی بسیار زیبا و دلفریب است ! در این جامعه ذهن ها فسیل اند . از کودکی یاد می گیری " گر خواهی نشوی رسوا ... ! " جامعه ات را از روی ضرب المثل ها بشناس .. آزاد منش ترین و خود بنیاد ترین فرد هم آزادی و فردیت ات را بر نمی تابد . سکون و سکوت شرط بقاست ! بقایی 300 ساله .. هم آوازت به وقتش خرخره ات را می جود .. مرزهای متقاطع و تنگ باید و نبایدها ، چشم های منتظر و مترصد و مراقب ، دیوارهای سر به فلک کشیده که خشت به خشت بی رنگش از فهم ِ فسیلی ِ اکثریت بالا رفته ، چارچوب و محوطه ی از پیش تعیین شده ی زندگی ات را می سازد . چشمانی که منتظرند پا از مرزها فراتر بگذاری تا با خرده خشت های باقیمانده سنگسارت کنند !! فسیل ها را در وقت شادی و عزا بشناس .. مدتهاست که مرز ترس از فسیل ها را رد کرده ام .. گرگ درونم از فسیل ها متنفر است .. انقلاب ضد فسیلی درونم پیروز شده ..با جامعه چه کنم ؟ سهم جامعه ی من از اندیشه های نو و مترقی استفاده ی ابزاری از سطحی ترین و احمقانه ترین برداشت هایش است .. "فروید" = سکس باوری = گناهی نابخشودنی ، "مارکس" = کمونیسم = تجربه ای که مدتهاست شکست خورده و جوابش را پس داده ( پا نوشت کتاب بینش دبیرستان را که یادتان است ! ) = بی خدایی ( کفر بزرگ ) --> عدم پایبندی به ارزشهای انسانی = فقط مبارزات پرولتری حال هرجای جهان با هر قالب و نظام متفاوت تولید باشی با هر فرهنگ و تاریخی هم که می خواهی باشی ! "نیچه" = ابر انسان ، نژاد برتر --> نازیسم و ...

جامعه ام را می خواهی بشناسی یه سر به دادگاه ها بزن .. به تعداد و نوع شکایت ها نگاه کن .. از همه مهمتر به نتایج دادگاه ها .. دادگاه های وزارت کار .. دادگاه های قضایی .. دادگاه های خانواده و ... جامعه ام را می خواهی بشناسی هر صبح به روزنامه ها نگاه کن .. به تیتر ها نگاه کن و به این فکر کن که تیتر روزنامه ی کیهان ، رسالت ، جمهوری اسلامی که حداقل باید بدانی که خط مشی و سیاست دولتمردانت است چطور تو را از استفاده ی آنتی ویروس " مک آفی " ! محروم می کند !!! به این فکر کن که مفت خرج کردن کلمات و لغات چطور مرز ترکیه را می بندد و وضع اقتصادی و حیات خانواده ات را تهدید می کند .. آره رفیق .. "آقا" جاش مطمئن و محکمه .. صداش بس داغه! که ندونی هم می تونی حدس بزنی چقدر جاش گرمه !! گفتم گرم و یادم اومد داره پاییز دوباره میاد .. زمستون میاد .. موندم که چرا کسی واسه این خیل بدبخت بیچاره های بی خانه و گرسنه حنجره اش رو پاره نمی کنه ! چرا کسی واسه این حق مسلم!! این بیچاره ها پول تو جیب مخابرات نمی ریزه ! موندم که زنجیرهای انسانی بسیجیان ِ همیشه در صحنه اینجور مواقع چرا تشکیل نمیشه ؟! حتما وظیفه ی اون ناجی موعوده ! مخصوصاً که فردا نوبت مصرف سالیانه ی آرام بخش ( مخدر ) ناجی باوری هم می رسه !! به هزینه های اون همه پارچه و برق و بیلبورد و ... نگاه می کنم و یاد نیازهای حیاتی 4-5 رقمی جماعت 8 رقمی جامعه ام می افتم !! جامعه ام را می خواهی بشناسی در درونش زندگی کن .. تو چشماشون خیره شو .. به شلوغی بهت آور هر روزه ی مترو و اتوبوس و فریادهای " آی دزد ، آی دزد " و " هی حیوان! آرومتر " و تجاوزات بی امان چشمی و دستی ِ پایین تنه های تشنه و حریص جامعه ی اسلام زده ات به همسر و رفیق ات ( اسلامی که قرنهاست که وعده ی رساندن جامعه به سعادت ابدی را داده ! )  نگاه کن .. به جامعه ای که دلخوشی اش مدتهاست که بعد از آخرین ناجی زمینی !! شده برد تیم ملی فوتبال و اگر آن هم نشد بلند کردن وزنه های هر چه سنگین تر با فریاد یا ... ! غرور و سرافرازی جامعه ی من به این است که یک نفرش 200-300 کیلو وزنه رو تونسته بلند کنه !!! (... برادران تکبیر ! ) 

 از یاد نبریم که خسروی عزیز در بیدادگاه تاریخ چه گفت : " تا زمانی که نگاه معطوف به معلول ها باشد در حد گله و شکایت خواهیم ماند ... " قصد من در این وبلاگ چیز دیگری ست .. رسیدن به راهکارهای عملی و منطبق بر شرایط واقعاً موجود .. و نمای آخر :

... همشهری هایی که به قول معروف ، واقعاً نه قهرمانان را ( آنها که مبارزه می کنند و فتح می کنند)، که بیشتر شهیدان را دوست دارند ، زیرا مردانی از این قبیل حقیقتاً به آنها درباره ی سستی مطبوعشان قوت قلب می دهند و عقیده ی آنها را درباره ی اینکه زندگی فقط دو راه دارد : اطاعت کردن یا نابود شدن ، تأیید می کند . (میلان کوندرا ، عشقهای خنده دار )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36252


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها
















نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری





لیست وبلاگهای به روز شده