یکی دیگر از متن های گذشته ام :
این هم اولین پارادایم فلسفی - علمی من در مورد زندگی . قطعاً در گذر زمان و در مراحل آزمون و خطا و تجربه کامل تر و پخته تر خواهد شد . لازم به ذکر است که پارادایم ها ، الگوهای ذهنی ای به منزله ی تبیین واقعیت های عینی هستند تا به کمک آن بتوان پدیده ی عینی را بهتر و اصولی تر بررسی و کندوکاو کرد . و البته احتمال اینکه نتواند همه ی جنبه ها و عوامل یک پدیده را باز نماید و توضیح دهد وجود دارد پس مبنا و مرجع قضاوت وقایع عینی و واقعی هستند و اعتقاد دارم که الگوها نباید ادعا کنند که همه ی پدیده ها را می توانند توضیح دهند و بدین واسطه ، بزور هر پدیده ای را در آن جا کرد و چپاند ! بدون تغییر و اصلاح و تکامل پارادایم مذکور . هر چه که باشد روایتی ست یا الگویی ست علمی که نظر به ویژگی و طبیعت آن قابل نقد و بررسی و تغییر و تکامل است و نه یک فرا روایت مذهبی ِ نازل شده از آسمان !! که جای هیچ نقد و رد و تغییری نداشته باشد و ادعا کند از ازل تا ابد درست بوده و است و برای همیشه و همه جا کاربرد دارد !! در ادامه به قالب ِ خام و اولیه ی این الگو می پردازم :
« معادله ی زندگی »
یکی از عمده ترین معضلات فکری و نظری من در برخورد و تعامل با زندگی و رفتار اطرافیانم تفاوت فاحش اولویت های زندگی هایمان و در اصل تمایز گاه نومید کننده ی خواسته هایمان است . در تجربیات و اتفاقات مشترکی که با دوستانم دارم ، برداشت ها و تعابیر و به تبع اون نگاهها و برخوردهای متفاوتی ( نسبت به هم ) به یک پدیده ی واحد و مشترک داریم و این به اعتقاد من به عواملی چون
1 - سطح و میزان بلوغ فکری ( و یا به تعبیری جایگاه فرد در سیر تکامل اندیشه که تا حد زیادی متأثر از شرایط رشد فرد می باشد )
2 - به کارگیری ابزار متفاوت ( نظر به درجه تکامل فکری ) جهت بررسی و شناخت پدیده ها و تبعاً عمل بر مبنای آن
3 - و بالاخره در یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین سطوح علّی به نیازهای فرد مذکور و در سطحی کلّی تر و انتزاعی تر به هدف فرد از زندگی و زیستن ارتباط دارد . به باور من اگر معادله کلّی زندگی را نظر به مجهولات کشف نشده ی بیشمار آن ( که تابعی از زمان است ! ) به صورت Y = (a(n) . x(n))n + (a(n-1) . x(n-1))n-1 + ... + (a2 . x2)2 + (a1 . x1) در نظر بگیریم معادله زندگی هر کس بسته به همان عوامل
مذکور در شکل و حالات و درجات مختلفی از حالت کلی بالا قرار دارد که از آن می توانیم تعبیر به مشتقات درجه ی n – ام آن رابطه کنیم . حال این رابطه را بیشتر بررسی می کنیم . برای بررسی حالات مختلف این معادله ابتدا باید ماهیت و دامنه ی متغیرهای این معادله را تعریف کنیم . طبعاً انتظار هم می رود که y ( نتیجه ی معادله ی مذکور ) در نگرش معطوف به غایت ( سمت چپ معادله ) هدف فرد از زندگی باشد . من همینجا اولین تقسیم بندی ام را انجام می دهم . به اعتقاد من در یک نگاه کلّی انسانها را از نظر نوع نگریستن به زندگی و جهان در دو دسته می توان قرار داد . دسته اول که فکر می کنم اکثریت را نیز تشکیل می دهند معتقدند حقیقتی ( y ) وجود دارد که در طی زیستن و در نهایت باید به آن رسید . این دسته افراد با ثابت فرض کردن نتیجه ی معادله به دنبال کشف مجهولات ( ریشه های معادله ی زندگی شان ) هستند و دسته دوم با این تصور و اعتقاد که حقیقت را خودشان و در سیر زندگی شان و در نتیجه ی اعمالشان می سازند بر پایه و به واسطه ی کشف مجهولات این معادله ( xn ها ) هر کدام y متفاوت و متمایزی به وجود می آورند . ( نگاه معطوف به سمت راست معادله = حقیقت و معنای زندگی در سیر و در طول آن نهفته است البته بدون تصور پایانی برای این مسیر . غایت و نهایت موعود و به انتظار نشسته ای وجود ندارد ! ) و اما ضرایب معادله به تصور من که امیدوارم تا اینجا خیلی انتزاعی نشده باشد (an ها ) همان میزان و درجه اهمیت هر یک از این مجهولات زندگی فرد می باشند که من از آن به اراده و اختیار فرد در تعیین میزان تعین بخشی عوامل مختلف در ساختن هویت و معنای زندگی اش برداشت می کنم .. به طوری که در عین کشف بعضی از مجهولات و وقوف و آگاهی بر آنها یک فرد می تواند با قرار دادن ضریب صفر عامل مذکور را از ایفای نقش در چنین امری حذف نماید ( که البته ضریب منفی نیز قابل بررسی و مصداق یابی ست . ) و من از این به مرحله ی تأثیر اراده انسان در ساختن حقیقت زندگی اش برداشت می کنم . و اما بحث مشتقات .. به اعتقاد من انسانها نظر به شرایط متفاوت زیستی که دارند در سطوح متفاوت سیر تکامل اندیشه شان که شناختهای متفاوتی از زندگی و معنایش به دست می دهد و بر پایه ی نیازهای آگاهانه و غیر آگاهانه منطبق بر شرایط زمانی و مکانی خود متغیرهای خاصی را به همراه ضرایب متفاوت در معادله ی زندگیشان جای می دهند که نظر به همان درجه و میزان تکامل خرد و اندیشه شان به مرتبه خاصی از مشتق رابطه ی کلی می رسند . ( خوب احساس می کنم که اگر کمی در ریاضیات دقیق تر شده بودم و کمی مطالعه و تمرین می داشتم در این سالها ! در ارائه طرحی قوی تر و منسجم تر قطعاً کمک شایانی بهم می کرد . ) نکته ی مهمی که باید بر آن تأکید شود نقش این معادله در زندگی انسانهاست .. به تعبیر من این معادله نقش کلیدی و حیاتی در روند و نحوه ی زیستن آدمها بازی می کند و هر مسأله و پدیده ای برای گذر از مرحله ی شناخت به منظور ورود به مرحله ی تصمیم گیری جهت نحوه ی برخورد و عکس العمل ، از این معادله گذر می کند .. حال بیایید کمی انضمامی تر به قضیه نگاه کنیم . فرض کنید آقای الف با توجه به زندگی ای که داشته چه از لحاظ تجربیات شخصی و چه از نظر نوع و سطح مطالعات و آموخته هایش و بر حسب نیازهای مختص سن ( زمان ) و محیط زیستش ( مکان ) در زندگی به دنبال عواملی همچون خوردن و آشامیدن ( x1 ) ، سکس ( x2 ) کسب لذت دیداری و شنیداری ( مبتنی بر مکاتب مختلف زیبایی شناسی ) ( x3 ) ، اثبات و ابراز وجود و فردیت خود ( x4 ) ، قدرت نمایی ( x5 ) و ... باشد ، البته خیلی از این عوامل پس از تعیین دقیق محدوده و حوزه هایشان دارای اشتراک بازه هستند و حتی گاه زیرمجموعه ی همدیگر هستند ولی چون این قدرت شناخت و تفکیک در فهم عامه وجود ندارد لذا بازخوردها و نمودهای مختلف و متفاوتی در ظاهر دارد در هر صورت ، حال این فرد را در یک اکیپ از دوستان در یک پارتی ، یک سفر ، یا یک تجربه ی مشترک مثل دانشگاه ، سربازی ، دیدن یک فیلم یا تئاتر یا ... در نظر بگیرید ، همه یک چیز می خورند ، یک چیز می کشند ، و یک چیز گوش می کنند و یک کار می کنند ( البته در ظاهر ! ) فضا و عمل و شرایط برای همه یکسان به نظر می رسد ( در گام های بعد و در سطوحی کلان تر این مثال را به کل جامعه می توان تعمیم داد ) ولی برداشت ها و احساس ها و تأثیرات و حتی تجربیات این افراد متفاوت خواهد بود چرا که آن پدیده و اتفاق خاص ، داده های متفاوتی را به متغیرهای مورد نظر افراد در معادله ی زندگی شان می دهد و با توجه به اشکال متفاوت این معادله ، نتایج و برآمدهای متمایزی را شاهدیم . یا مثلاً در مطالعه ، من در بیانی افراطی معتقدم که به تعداد افراد روی زمین خوانش و برداشت های متفاوت از یک اثر وجود دارد ! همانطور که من در خواندن صفحه ای از کتابی که قبلاً پدرم آن را خوانده زیر مطلبی رو به عنوان نکته ی مهم خط می کشم و پدرم جمله ی دیگری رو نشانه دار می کنه و این بیانگر این حقیقت واضح و مبرهن است که دغدغه ها و تمایلات ما تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی و التزامات و اقتضائات ایجاد شده در سیر زندگی مان و به خصوص آن دوره ی حاضر قرار دارند و فرق می کنند و یا مثالی دیگر ، فرض کنید در جمعی من اشاره کنم که نکته ای و اتفاقی در زندگی من افتاده که نمی تونم بگم و محرمانه و خصوصیه ! خب ؟ ( دوستان من این مرض رو خوب می شناسند که وقتی چیزی رو نمی تونم بگم اینجوری بهش اشاره می کنم !!! ) اون وقت هم سن و سالان و یک دسته از رفقا از اون تعبیر به یک رابطه و ماجرای عاطفی و یا سکسی می کنند !! فرضاً پسر آقای دری نجف آبادی !! یا فلاحیان !!! ( البته اگر افتخار آشنایی باهاشون رو می داشتم ! ) تعبیر به یک مسأله ی امنیتی و حفاظتی و اطلاعاتی می کردند ( مخصوصاً اگر کمی با رگه های اندیشه ی من آشنایی می داشتند ) و احتمالاً شریک تجاری محتاط و شکّاک من بدون در نظر گرفتن این مسایل به کلک و یا رودست من در شراکت با او و یک چنین مسایلی شک می کرد و ... و همین مسایل ِ [ در حال حاضر ] بدیهی هستند که در پدیده های بزرگتر و مسایل بغرنج آینده تأثیرگذارند .. اینجاست که من میگم پیش فرض ها و آموخته های قبلی انسانها و در کنار اون دغدغه ها و سئوالات و خواسته هایی که انسانها دارند در نوع و میزان داده ها و اطلاعات و تجربه و نهایتاً شناختی که از پدیده های واحد بدست میارن تفاوت های چشمگیر و فاحش ایجاد می کنند .. اینجاست که معتقدم اگر کسی همه ی عمرش هم مطالعه کنه ولی اگر خشت مطالعاتش رو بر پایه ای غلط و کج بچینه به بی راهه ای میره که بسیار مهلک و گمراه کننده و خطرناک خواهد بود .. نمونه ش به وفور در جهان یافت می شود .. اینجاست که استادی در حد پروفسور رفیع پور بعد از عمری مطالعه و تحقیق و تحصیل در سطوح بالای آکادمیک در آلمان و انتشار چندین کتاب هنوز اسیر دگم های ذهنی ، باورهای کهنه و نقد نشده ی مذهبی تا حد بنیادگرایانه و بطور اسف انگیزی ناتوان در شنیدن نظر و عقیده ی مخالفه !! و این تنها امیدواری و دلداری ایه که گاه به خودم میدم تا وقت های تلف شده و نبود هیچ راه و کمک برای مطالعه ی اصولی و درست منو زیاد آزار نده !! .. ناگفته نماند که با کمی دقت و تأمل در نحوه ی زیستن و پی گیری دقیق تر مطالبات و دغدغه های اطرافیانمان به این نتیجه ی غم انگیز می رسیم که اکثر معادلات تک مجهولی ! و یا حداکثر 2 – 3 مجهولی هستند و چه بسا معادلاتی که مجهولی ندارند . و البته مجهولاتی که در پی تحمیل ارزشها و نیازها و خلاءهای کاذب و بی مایه به انسان امروزی پدیدار گشته اند ، پیرزن یا پیرمرد گدای مندرسی رو می بینم ، پیرمرد فرتوت دستفروشی رو در بازار در سرمای شدید زمستان می بینم و .. و ... و .... من به علت پیدایش چنین وضعیتی ، راههای اصلاح و تغییر این اوضاع ، تصویر کردن روزها و شب های این بیچاره ها ، تأثیرات متقابل مثلث من – او – جامعه بر هم و نقش و وظیفه مون در وادی ها و دستگاههای مختلف ! نسبت به هم و ... می پردازم و فلانی و فلانی ها ! یا اصلاً او را نمی بینند یا شوخی می کنند و به لباس و قیافه و کار او می خندند ! چرا که به اعتقاد من به ذهن تنبل و نا متکامل و ناتوان او القاء و تحمیل شده که عنصر و مجهول گمشده اش و نیاز حیاتی و مبرمش خندیدن و لذت بردن است !! آن هم به هر روش موجود .. نگاه را به سطح جامعه و علل کلان ارتقاء می دهم . اذهان منجمد و خشک انسانهای امروزین ، انسانهای جامعه ی من ! نظر به شرایط رشد و نوع و اندازه ی خوراک های تزریق شده توسط رسانه های جمعی یا خانواده یا ... طی یک مهندسی اجتماعی دقیق و حساب شده در لحظات و دورانهای شکل گیری شخصیت و یا همان بنیان گذاری خشت های اولیه فکری ، چنان تک مجهولی ، مبتذل و سخیف بار آمده اند که ناتوان از درک شبکه های پیچیده ی روابط اجتماعی و تأثیراتش بر زندگی او و دیگر افراد جامعه ست و چنان حریصانه در طول زندگی اش به دنبال منافع فردی در پایین ترین و مبتذل ترین سطوح می پردازد که به راحتی از کنار خیلی از وقایع و حقیقت های تلخ زندگی خودش و دیگران می گذرد .. سئوال پیش می آید که مشکل کجاست و چه ایرادی دارد ؟! چگونه عرض کنم که این سئوال هم ناشی از همان ناتوانی بالا در سنجش و درک تأثیرات متقابل زندگی ما انسانها بر همدیگر است ! درونگرایان کنشگر یا کنش پذیر !! انسان هیچ گاه بطور مجرد و آزمایشگاهی قابل بررسی و شناخت نیست و اصلاً موجودیت نمی یابد .. اذهان تک مجهول و ادراکات خطی و سطحی ، نمودهای زیادی دارد از جمله ناتوانی در لذت بردن از موسیقی های پلی فونیک و چند صدایی .. شیفته ی موسیقی تک صدایی سنتی مان هستیم و یا موسیقی ِ 6 و 8 ، پاپ و ... ( فعلاً بحث تنها بر سر ناتوانی در لذت بردن و درک کردن است ) کمتر کسی در این زمانه توان دیدن و شنیدن سکوت و مکث در موسیقی و یا تصویر را دارد چرا که تأمل و تفکر بر ابژه ی مذکور کاریست بس سخت و طاقت فرسا !! دقت کرده اید که تا چه حد دیالوگ فیلمهایمان زیاد است ؟ شناخت ها و تحلیل های ناشی از نمودهای بیرونی پدیده ها !! کمی چشمتان را باز کنید به وفور خواهید دید .. نگاه و برداشت و علاقه ای که نسبت به سریال های سخیف تلویزیونی ! وجود دارد که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت . باز هم زخم دیرینه ی ما سر باز کرد و بحث به بیراهه رفت .. قطعاً سئوالات و نکات زیادی بر این طرح و قالب مطرح می شود که می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم :
1 - دستگاه مختصات ِ سنجش ِ نمودارها در افراد مختلف ، متفاوت نیز خواهد بود و این عامل ، جواب این معادلات را دورتر و غیرمتشابه تر خواهد کرد .
2 – مورد y = 0 نیز بررسی شود جالب خواهد بود .. مسأله ی پوچی و ...
3 – چه متغیری در درجه بالاتر ( توان بالا ) قرار می گیرد و چه ویژگی ای دارد ؟!
4 – جوابهای متفاوت این متغیرها در عالم واقع بیانگر چیست ؟
5 – آیا متغیرها می توانند درجه 1 باشند ؟ که در این صورت از پیچیدگی نظری این مسأله می توان کاست : x1 + x2 + x3 + …
6 – عملگر واسط بین متغیرها چه می تواند باشد و چه معنایی دارد ؟ ضرب ؟ جمع ؟!
و از این دسته سئوالات که اگر معادله ی ریاضی و کل مباحث نظری ریاضیات را پیش بکشیم ( انتگرال و ... ) هر چند که قضیه خیلی بغرنج می شود ولی شاید بتوان به الگوها و ایده های جالبی برای تبیین واقعیت های بیرونی و ارائه ی راه حلی انتزاعی برای آنها رسید .
|