دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
18 شهریور 1386
تاوان

خب این وبلاگ هم یک ساله شد! البته متن زیر ربطی به این یک ساله گی ندارد ! همین !

طی سلسله اتفاقات و شواهدی که اخیراً بیشتر به طور آگاهانه و مو شکافانه بر آنها متمرکز شدم دارم به این نگرش می رسم که جنبش چپ به خاطر مشخصه و ادعا و هدفی که داشته و من آن را از این منظر نقطه ی بحرانی و گسلی خطرناک برایش می بینم ( دفاع و احقاق حق بخش و طبقه ای از جامعه که بیشترین تلاش و زمان و انرژی را برای تولید و رفاه جامعه صرف می کند و در عین حال کمترین بهره ی مالی و روحی را می برد یا در زمان مارکس طبقه ی پرولتاریا البته در فاز اول چرا که می دانیم مارکسیسم اگر درست دریافت کرده باشم در جامعه و هدف نهایی اش به دنبال آزادی کل انسانهاست که آن را در گام اول از طریق آزاد شدن نیروی کار و تولیدی جامعه -از زیر زمان و تأثیر روانی مخرب آن- می داند ) هزینه‌ی بالایی پرداخته و خواهد پرداخت. فکر می کنم چقدر تاوان غرض ورزی های شخصی و عقده های حداقل ناخود آگاه و پنهان افرادی را داده که ادعای نمایندگی و درک و فهم خاص خودشان از این اندیشه را داشته اند ؟ من که می گویم به طرز اسفناک و غیر منصفانه ای زیاد ..

احتمالاً خیلی مبهم و بسته گفتم . یکی از مسایلی که در گذشته برایم جای شک و سئوال بود سنجش جایگاه و اولویت و نقش روانکاوی در برابر دیگر مسایل بود . مدتها من جامعه شناسی و فلسفه را به روانکاوی شخصیت ها در تحلیل و تبیین اتفاقات ارجحیت می دادم و نقش جامعه و شرایط اجتماعی را در اولویت انکار ناپذیر اول می دانستم هر چند هنوز هم جای مطالعه و بررسی کافی و درست بر این قضیه خالی ست و به خصوص که به نقش محیط زندگی انسانها (شرایط و دوره ی اجتماعی و نقش هنجارها و ارزش های زمانه) بر شکل گیری شخصیت و اندیشه و نگرش انسانها ایمان دارم ولی در سطحی پایین تر و خردتر نگاهم به تحلیل روانکاوی از نیازها و عقده های درونی انسانها به مثابه ی ظرف شکل دهنده ی تعبیر و برداشت شان از مفاهیم و اندیشه ها دارم. اریش فروم در کتاب آناتومی ویرانسازی انسان (که هنوز فرصت خواندن کامل آن را پیدا نکرده ام!) در بخشی به بررسی دو شخصیت دیکتاتور استالین و هیتلر می پردازد . روابط شان با زنها با مادر ، پدر و خانواده و شرایط تحصیلی و مدرسه و ... و نقش و تأثیر آنها را در آینده ی رفتار سیاسی شان می کاود. در واقع در این دوره ی اندیشه ورزی ای که به سر می برم مدتهاست که هیچ پدیده ای را تک عاملی و یا به طور خطی بررسی نمی کنم و اعتقاد دارم هر اتفاق و فرآیندی از سیر روابط پیچیده و متقابل علل مختلف در سطوح تأثیرگذاری متفاوت بسته به شرایط خاص و مشخص آن پدیده حادث می شود. در گذشته اشاره کرده بودم که در حدی افراطی معتقدم از یک صفحه ی کتابی ، یک قطعه موسیقی ، یک صحنه ی فیلم یا حادثه ای روزمره به تعداد ناظران تعبیر و برداشت های متفاوت وجود دارد که هرکدام بسته به نیاز و سئوال و حس و درک زیبا شناختی و تکامل فکری و احساسی شان از آن پدیده متأثر می شوند. امروزه به مثلاً فعالین چپ گذشته مان نگاه می کنم که چطور در بازار و اقتصاد و بهره کشی از کارگر و حرص ثروت اندوزی بی حسابش دست هر سرمایه داری را از پشت می بندند! و در این اثنا چه معدود انسان هایی که با محوریت انسان و ارزش هایش هیچگاه خود را اسیر بازیها و اصول غیر انسانی سیاست به مثابه ی توجیه و وجاهت بخشیدن به هر عمل جنایت کارانه و فرصت طلبانه شان نمی کنند و در مسیر اعتقادشان به آزادی و "تعالی تبار انسان" پایبند می مانند. 

مثالهای عینی قابل ارائه و در خور توجهی دارم که اشخاص با پس زمینه ی ناتوانی در کسب و کار و درآمد یا ناتوانی در روابط جنسی و عاطفی یا در نتیجه ی سرکوب و تحقیر و طرد اجتماعی در مدرسه، محل کار، خانواده یا ... جهت فرجام خواهی و تلافی احتمالاْ ناخودآگاه گرایش و تمایل به جریانات انقلابی و مخالف نشان می دهند که البته وجهه و ارزش و جایگاه اجتماعی آن نیز تأثیرگذار است و به محض شکست خوردن در مراحل اولیه در حالیکه می بینیم هیچ مطالعه ی عمیق و ریشه ای و مداوم و پی گیرانه و مشتاقانه ای وجود ندارد باعث دلسردی و افسردگی وی می شود و به محض برداشته شدن سدها و فراهم شدن بستر برای موفقیت های آرزو شده و عقده شده ی گذشته عطای همه ی شعارها و ادعاها و آرزوها و آرمانها را به لقایش می بخشد و دو آتشه در مسیر جدید می تازد !! چرا که بر طرف کردن نیاز و خلائی روانی برایش انگیزه ی حرکت و فعالیت بوده نه اعتقاد به اصول انسانی و رهایی هم نوع و خود از قید چارچوب ها و ارزش ها و نظم نفرت انگیز و بهره کش و ماشینی موجود ! این نوع افراد را در دوره ی دانشگاه برای کسب اعتبار و جایگاهی خاص بسیار دیده ام که به محض خروج از دانشگاه در تغییر گرایش و مسیری شدید و اپورتونیستی نیاز به خود نمایی و تخلیه ی عقده ها را در قالبی جدید پی می گیرند و امان از خلاء روانکاوی و توان پایین خودکاوی انسانها! و چه بد که برای افراد نا آگاه همین موارد مثال و الگو و نشانه می شوند! به نظرم یک مثال واضح می تواند مقاله ی زیبای جناب سربلند باشد به نام " به سوسیالیسم شما تف می کنم! " که بابت ذهن آزاد و اندیشه ی پاک و انسانی ایشان تحسین شان می کنم ...

( شاید به فضای این نوشته هیچ هم خوانی نداشته باشد ولی غر زدن های رفیقم که در تلاش برای خواب، ناتوانی اش را با فحش و فضاحت و نق زدن دارد خالی می کند باعث شده نوشته ی پریشانم را همینجا جمع کنم البته او اعتقاد دارد کسی مخاطب این متن هایم نیست که اینگونه مذبوحانه تلاش در ارائه اش می کنم !! شاید هم راست میگه !! ) 


 
2 فروردین 1386
دو پیشنهاد

این روزها هرچند مانند گذشته مطالعاتم سیستماتیک ، پیگیر و هدفمند نیست ولی با خواندن یکی دو کتاب در زمینه ی روانکاوی ( البته نه مبانی که کاربرد نظریه های روانکاوی در بررسی فرهنگ ) دو موضوع تحقیق به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا مطرح کنم تا از نظر و مطالعات و پیشنهادات و مشاوره های رفقا استفاده کنم .

 

1 – مورد اول بر می گردد به گرایشات ، تمایلات و رفتارهای جنسی . در پیش فرضهای مسأله نبود هیچ گونه آموزش جنسی تا مقطع دانشگاه را در نظر داشته باشید که آن را هم با دو واحد درس تنظیم خانواده سعی در رفع مسئولیت شان می کنند! ( بگذریم که در بعضی دانشگاهها نیز همین دو واحد نیز تدریس نمی شود . ) تأثیرات قبح شرعی و اخلاقی و عرفی این پدیده را نیز که در جامعه و در اکثر خانواده ها باعث پوشیده و مبهم ماندن سئوالات و شک ها و بغرنج تر شدن مسائل ناشی از موانع ارضاء و فهم نیاز جنسی می شود در نظر بگیرید . برای اکثر افراد جامعه ی ما تعریف و شناختی از گرایشات مختلف جنسی و طبیعی ، والا و ارزشمند بودن این پدیده اصلاً وجود ندارد که در راستای این موضوع ستم ها ، محدودیت ها و تعرض های بسیاری بر اقلیت های جنسی صورت می گیرد که در اینجا قصد پرداختن به آن را ندارم . مسأله ای که می خواهم مطرح کنم ارتباط و بررسی امکان تأثیرپذیری گرایشات و رفتارهای جنسی افراد جامعه از شرایط و محیط خاص فرهنگی آن است . و در اینجا به مسأله ی تأثیرات و کارکردهای نوع پوشش اشاره می کنم . اینکه آیا نحوه ی پوشیده شدن اندام زن در کنار شبه خود نمایی هایی که به مدد مُدهای جدید صورت می گیرد چه نقشی در تصویر سازی و سوژه های ذهنی مردها بازی می کند ؟ میزان و نحوه ی تغییر فانتزی های جنسی ، تمایل و گرایش به عضو خاص جنسی زن در مردها در پی استمرار این فرهنگ پوششی چگونه ست ؟ و اینکه آیا این ممانعت همه جانبه از طریق جامعه ، مذهب و فرهنگ غالب در کنار تحریک و ترغیب های رو به افزایش از طریق ماهواره ، فیلم و کلیه ی نمودها و رابط های انتقال و عرضه ی فرهنگ غرب ( یعنی سرکوب و ممانعت در کنار تحریک و تشویق درونی ) از طرفی به عارضه های روانی و رفتاری ( که به نظرم بدیهی و مشهود است ) و از طرف دیگر به تغییر و تقویت گرایشات جنسی از جمله فتیشیسم نشده است ؟ البته طبق برداشت و تعریف خودم بیشتر منظورم آن گرایش جنسی ست که به پرستش اندام خاص جنسی زن تمایل دارد . البته بُعد خشونت در سکس نیز از همین زاویه دید ( که بیشتر به امر نهی و منع و تقبیح مرتبط است ) قابل بررسی ست . نتیجه ی دیگر این شرایط فرهنگی همانطور که مورد تآیید و اتفاق نظر همگان است به هرز رفتن ِ بدون جایگزینی ِ انرژی های سرشار و سازنده ی جوانهاست . پدیده ای که بیشتر باید از بعد مهندسی های اجتماعی حکومت ها نگریست . به نظرم ارائه ی بیشتر نظریات و اطلاعات پراکنده و ضعیفم در مقوله ی رفتار و روابط جنسی اگر آسیبی به بحث نرساند و بیش از این مخدوش و پراکنده اش نکند به روشن شدن صورت مسأله کمکی نخواهد کرد ! لذا پایان کلام .

 

2 –  این موضوع شاید خیلی غیر تخصصی و دور از ذهن و بزرگنمایی شده به نظر برسد ! ولی مایلم باز هم مطرح کنم . سئوال اینست چه عواملی در افزایش وقوع شرایط اسکیزوفرنیک در افراد جامعه اثر گذارند و در ادامه آیا آمار این پدیده بنا به دلایل زیر رو به افزایش نیست ؟ آیا اگر شرایط جامعه فرضاً نظیر وجود نابرابری ها و محدودیت های شدید در رسیدن به خواسته ها و تمایلات در عین دادن الگوها و سوژه های آرمانی متعدد از طریق ابزار گسترده ی تبلیغاتی و رسانه های جمعی افراد را به خیال پردازی های متعدد و مستمر و روزانه وا بدارد این امر از طریق فعال کردن بیش از حد نرمال نیمکره ی راست تغییراتی در ساختار ذهنی جامعه ندارد ؟ البته می دانم که حتی اگر این گمانه قابل بررسی و اعتنا باشد نیاز به یک متخصص نورولوژیست و یک متخصص روانکاو رفتار گرا دارد و البته یک تحقیق گسترده و دقیق که به این آسانی امکان پذیر نیست ! علت مطرح کردن این بحث ِ دور از ذهن اتفاقی بود که چندی پیش برای من افتاد . یک روز صبح کاری در مسیر منزل به شرکت در ابتدای بزرگراه مدرس داشتم قدم می زدم و هدفون در گوشم بود و موسیقی فوق العاده زیبای فیلم تروا رو گوش می کردم . به خاطر ورزش مستمر اون روزها و نیز حمام سر صبح شادابی و سر زنده گی کم سابقه ای داشتم ! در یک لحظه که آهنگ به یکی از اوج های زیبایش رسیده بود چراغ راهنمایی سر تقاطع هفت تیر به مدرس سبز شده بود و موتورها و ماشین ها به ناگهان در حال حرکت ( هجوم ! ) به سمت من بودند . شاید باور نکنید ولی شلوغی و در هم لولیدن عجولانه و بی نظم مردم ( یاد صحنه ای از فیلم "عصر جدید" چارلی افتادم ) – مردمی که هم در رنجند و هم رنجم می دهند ! – با آن صحنه ی حرکت ( هجوم ! ) ماشین ها به سمت من در ذهنم تصویر واضح و روشن سوارکار رزمنده ای رو داد که سوار بر اسب به جنگ ناملایمات ِ آزارنده اش می رود ! در فضای همان فیلم تروا ! آنقدر این حالت و این حس واضح و البته بی سابقه بود که این موضوع به ذهنم رسید . و البته واقفم یک تجربه ی خاص فردی ملاک خوبی برای مطرح کردن معضل و یا پدیده ای اجتماعی نیست . شاید بُعد ارزنده ترش برای بررسی "چگونگی تبدیل شدن سرخوردگان تغییر اجتماعی به دن کیشوت " !! باشد . جای دور هم نرویم این به اصطلاح دن کیشوتیسم ! را در نوشته ها و ادعاهای و قلم فرسایی های خیلی از فعالین خوش باور امروز جامعه مان نیز به وفور می توانیم ببینیم .عجیب آنکه این جامعه به طرز غریبی از دن کیشوت ها استقبال می کند . یاد نوشته ی زیبای امین در مورد جامعه ی گله و چوپان می افتم !

 

 


 
11 اسفند 1385
وای ! باز هم هتک حرمت !

حتماْ علیرغم همه ی بایکوت های خبری و لاپوشانی ها ماجرای سئوالات جنجال برانگیز آموزش پرورش رو شنیدین . این سوالات از کتاب ۲۰۰ صفحه ای سنن‌النبی علامه طباطبایی طرح شده بود که تا بحال 13 بار تجدید چاپ شده و تیراژ آخرین چاپ آن 15هزار جلد بوده است!! سئوالات جنجالی که به گفته مدیران آموزش و پرورش از کتابی با عنوان "سنن النبی" گرفته شده بودند، با هدف آشنایی معلمان با زندگی پیامبر اسلام در دوره‌‏ای از آموزش‌‏های عمومی با عنوان آشنایی با سیره نبوی در 31 استان کشور و از جمله در تهران طرح شد. جنجال در ایران بر سر آنچه 'پرسش های توهین آمیز' خوانده شده در شرایطی رخ می دهد که چند ماه پیشتر محافل مختلف سیاسی و فرهنگی این کشور واکنش های تندی به انتشار کاریکاتورهایی از پیامبر اسلام در یک نشریه دانمارکی نشان دادند. بنا به گزارش ها، پرسش های طرح شده در آزمون ضمن خدمت فرهنگیان، اعتراض برخی معلمان شرکت کننده در این آزمون را نیز در پی داشته است.عماد افروغ، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ایران، به خبرنگاران گفته "این سوالات آنقدر وقیح است که به خودم اجازه نمی ‌دهم آنها را تکرار کنم ... این حکایت از یک سادگی ندارد و یک عمل کاملا رندانه است." نگاهی به سئوالات می اندازیم و بعد اشاراتی خواهم داشت :

سازمان معلمان ایران و بعضی از روزنامه ها و سایت های خبری داخلی تعدادی از سئوالات مطرح شده در این آزمون را جهت آشنایی افکار عمومی با نظرات فرهنگی مسئولان آموزش و پرورش منتشر کرده اند، که در زیر می آید:

رسول خدا(ص) در مقایسه خود با حضرت یوسف فرمودند:
الف. من از یوسف زیباترم ب. یوسف از من زیباتر است ج. من از یوسف بانمک‌ترم د. یوسف از من زیباتر ولی من بانمک‌ترم.

رسول خدا(ص) هرگز با... غذا نمی‌خورد.
الف. دو انگشت ب. سه انگشت ج. چهار انگشت د. پنج انگشت

موی سر رسول خدا....
الف. سیاه بود ب. سفید بود ج. جز چند مو بقیه سیاه بود د. در آخر عمر سفید شد

رنگ ریش پیامبر چگونه بود؟
الف. سراسر سفید حتی بالا‌ی زنخدان ب. سراسر سیاه حتی بالا‌ی زنخدان ج. بالا‌ی زنخدان سفید و بقیه جوگندمی د. بالا‌ی زنخدان جوگندمی و بقیه سفید

رسول خدا(ص) به کدام سمت می‌خوابید؟
الف. به پشت ب. به سینه ج. به راست د. به چپ

مهر نبوت در کدام قسمت بدن پیامبر نمایان بود؟
الف. بین شانه‌ها ب. روی صورت ج. روی پیشانی د. بین سینه‌ها

رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟
الف. ماهیچه ـ سردست ب. ران ـ سردست ج. ران ـ جگر د. جگر و قلوه

کدام یک از گزینه‌های زیر از خصلت‌های خروس است که با خصلت پیامبر سازگار نیست؟
الف. وقت شناسی ـ غیرت مردانه ج. وقت شناسی ـ سخاوت ب. شجاعت و کثرت آمیزش با همسر د. برچیدن غذا از زمین ـ تند راه رفتن

رسول خدا در خوردن کدامیک از موارد زیر کسی را با خود شریک نمی‌کرد؟
الف. غذا ب. نان جو ج. انار د. ماهیچه گوسفند

رسول خدا در چه حالی اصلا دیده نشد؟
الف. در حال مجامعت با زنان ب. در حال بول و غائط ج. در حال خرید از بازار د. نوشیدن آب در حالت نشسته

آیا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک می‌شود؟
الف. هر دو پاک می‌شود ب. هیچ‌کدام پاک نمی‌شود ج. مخرج بول پاک می‌شود ولی مخرج غائط پاک نمی‌شود د. مخرج بول پاک نمی‌شود ولی مخرج غائط پاک می‌شود.

به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتیب کدام است؟
الف. یک صاع ـ یک صاع ب. یک مد ـ یک مد ج. یک مد ـ یک صاع د. یک صاع ـ یک مد

جبرئیل به پیامبر دستور داد که قرآن را در حالت... بخواند.
الف. ایستاده ب. نشسته ج. خوابیده د. سواره

موی سر رسول خدا...
الف. سیاه بود ب.سفید بود ج. جز چند مو بقیه سیاه بود د. در ‌آخر عمر سفید شد

به فرموده امام صادق‌(ع) خداوند متعال در رسول خدا(ص) چند روح قرار داده است؟
الف. روح القدس ـ روح الایمان ـ روح القوه ب. روح القدس ـ روح الشهو‌ه ـ روح الحیاه ج. روح القوه ـ روح الشهوه ـ روح الخلوه د. الف و ب صحیح است.

 ***********************************

 

خب هر کسی در نگاه اول باورش نمیشه و حتماْ فکر می کنه که قصدی در کار بوده و یا شوخی و جکه و از این دست مسایل و غم انگیزتر اینکه اکثراْ برآشفته و رنجیده خاطر میشن که به تعبیر تکراری و تهوع آور آقایان ! هتک حرمت شده و ... ! ولی یک نفر فکر نمی کنه که محتوای اکثر کتابهای دینی یا همینه یا به همین سادگی و مزخرفی و خنده داریه . تا دیروز که اشاره به حشرات و حیوانات و تشبیهات عجیب و غریب در کتب مقدس را بدون ذره ای نزول ارزش و شأن آنها تعبیر به ساده فهم بودنش برای مردم زمانه می کردند و نشان از تشبیهات و صنایع ادبی خاص !! و دهها و صدها جلد کتاب نوشتند برای توجیه ( به تعبیر خودشان تفسیر ! ) آموزه ها و اعتقادات و خرافات زنگار زده ی مردم متوحش هزاران سال قبل ، ولی این تلاش ها جایی بی نتیجه خواهد ماند . همانطور که جینز در خاستگاه آگاهی در پروسه ی سلب وجاهت و تقدس بت ها تشریح می کند در مسیر تکامل جوامع و افزایش تعاملات و برخوردهای فردی و جمعی و نیز پیدایش مشکلات و سئوالات بغرنج تر و پیچیده تر آمار غلط و شکست ها و بدبختی های ناشی از مراجعه به دستورات و پیش بینی های بت ها افزایش می یابد و این به نوبه ی خود سر آغاز شک و روی گرداندن انسان از بت ها می گردد . در اینجا هم با نگاهی کمی کلان تر انتظار دارم که سیر زوال و متروکه شدن ادیان به خاطر غیر قابل تحمل شدن گند متعفن اندیشه های متروک و مضحکش ، شدت گرفته باشد . البته این امر برای ادیانی بیشتر صدق می کند که به روز نشده اند . تا آنجایی که اطلاع دارم دین بهایی به جهت عمر کوتاه آن از خیلی لحاظ با ظاهری به روز تر در جذب مخاطب و پیروانش بسیار خوب عمل می کند و این هم سنخی دین و فلسفه و بحث بر بود یا نبودش و جایگزینی شان مسأله ایست قابل بحث و بررسی که اگر مطالعه ی منسجمی داشتم به آن خواهم پرداخت . در هر صورت در ادامه باید عرض کنم تا دیروز در محافل شخصی و درونی خودشان و بالای منبر هزارگونه ازین مزخرفات به خورد مردم ابله دادند و صدایی بلند نشد چون کسی را یارای شک کردن و پرسیدن حتی نبود ( البته منظور طبقه ی عوام اند ) ولی جالب اینکه وقتی در سطحی بالاتر و در عرصه ای عمومی تر مطرح می شود چطور حداقل خرد جمعی ! شک می کند و البته باز هم در راستای ناتوانی در تابو شکنی و شک به اصل قضیه در جهت تطهیر و باز سازی اش تلاش می کند ! خلاصه اینکه موضوع دین ، آن هم در نوع و قالب و خوانشی که در ایران است یکی از رنجهای بزرگم است و بسیار به آن توجه دارم و آن را منشاء تولید و باز تولید بسیاری از امراض روحی- روانی و اجتماعی و ... می دانم و البته وقوف دارم که بساطش به این زودیها برچیده نمی شود . اگر در مرحله ی گله نمانم باید عرض کنم که پیشنهاد و نگاهم به جایگزینی فلسفه به جای دین است . که بر خلاف دین قابل نقد ، بررسی ، تغییر و تکامل می باشد و از آنجایی که وجاهت و اعتبارش را از عقل آدمی می گیرد و نه از منشاء مقدس بی اشتباهی چون خدای نامریی ، لذا قابل برخورد و شک کردن است و اجرایش بی چون و چرا نیست . البته بحث بیشتر و مفصلتری می طلبد که نه زمان دارم و نه اشراف کافی . در پایان برای کمی تخلیه ی بیشتر !! جمله ی زیبایی را نقل می کنم که از نینای عزیز شنیدم : « انقلاب کامل , انقلابی است که در آن آخرین پادشاه را با روده های آخرین کشیش دار بزنند » آمین !!


 
2 بهمن 1385
معادله

یکی دیگر از متن های گذشته ام :

این هم اولین پارادایم فلسفی - علمی من در مورد زندگی . قطعاً در گذر زمان و در مراحل آزمون و خطا و تجربه کامل تر و پخته تر خواهد شد . لازم به ذکر است که پارادایم ها ، الگوهای ذهنی ای به منزله ی تبیین واقعیت های عینی هستند تا به کمک آن بتوان پدیده ی عینی را بهتر و اصولی تر بررسی و کندوکاو کرد . و البته احتمال اینکه نتواند همه ی جنبه ها و عوامل یک پدیده را باز نماید و توضیح دهد وجود دارد پس مبنا و مرجع قضاوت وقایع عینی و واقعی هستند و اعتقاد دارم که الگوها نباید ادعا کنند که همه ی پدیده ها را می توانند توضیح دهند و بدین واسطه ، بزور هر پدیده ای را در آن جا کرد و چپاند ! بدون تغییر و اصلاح و تکامل پارادایم مذکور . هر چه که باشد روایتی ست یا الگویی ست علمی که نظر به ویژگی و طبیعت آن قابل نقد و بررسی و تغییر و تکامل است و نه یک فرا روایت مذهبی ِ نازل شده از آسمان !! که جای هیچ نقد و رد و تغییری نداشته باشد و ادعا کند از ازل تا ابد درست بوده و است و برای همیشه و همه جا کاربرد دارد !! در ادامه به قالب ِ خام و اولیه ی این الگو می پردازم :

 

« معادله ی زندگی »

 

یکی از عمده ترین معضلات فکری و نظری من در برخورد و تعامل با زندگی و رفتار اطرافیانم تفاوت فاحش اولویت های زندگی هایمان و در اصل تمایز گاه نومید کننده ی خواسته هایمان است . در تجربیات و اتفاقات مشترکی که با دوستانم دارم ، برداشت ها و تعابیر و به تبع اون نگاهها و برخوردهای متفاوتی ( نسبت به هم ) به یک پدیده ی واحد و مشترک داریم و این به اعتقاد من به عواملی چون

1 - سطح و میزان بلوغ فکری ( و یا به تعبیری جایگاه فرد در سیر تکامل اندیشه که تا حد زیادی متأثر از شرایط رشد فرد می باشد  )

2 - به کارگیری ابزار متفاوت ( نظر به درجه تکامل فکری ) جهت بررسی و شناخت پدیده ها و تبعاً عمل بر مبنای آن

3 - و بالاخره در یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین سطوح علّی به نیازهای فرد مذکور و در سطحی کلّی تر و انتزاعی تر به هدف فرد از زندگی و زیستن ارتباط دارد . به باور من اگر معادله کلّی زندگی را نظر به مجهولات کشف نشده ی بیشمار آن ( که تابعی از زمان است ! ) به صورت Y = (a(n) . x(n))n + (a(n-1) . x(n-1))n-1 + ... + (a2 . x2)2 + (a1 . x1) در نظر بگیریم معادله زندگی هر کس بسته به همان عوامل

 مذکور در شکل و حالات و درجات مختلفی از حالت کلی بالا قرار دارد که از آن می توانیم تعبیر به مشتقات درجه ی n – ام آن رابطه کنیم . حال این رابطه را بیشتر بررسی می کنیم . برای بررسی حالات مختلف این معادله ابتدا باید ماهیت و دامنه ی متغیرهای این معادله را تعریف کنیم . طبعاً انتظار هم می رود که y  ( نتیجه ی معادله ی مذکور ) در نگرش معطوف به غایت ( سمت چپ معادله ) هدف فرد از زندگی باشد . من همینجا اولین تقسیم بندی ام را انجام می دهم . به اعتقاد من در یک نگاه کلّی انسانها را از نظر نوع نگریستن به زندگی و جهان در دو دسته می توان قرار داد . دسته اول که فکر می کنم اکثریت را نیز تشکیل می دهند معتقدند حقیقتی ( y ) وجود دارد که در طی زیستن و در نهایت باید به آن رسید . این دسته افراد با ثابت فرض کردن نتیجه ی معادله به دنبال کشف مجهولات ( ریشه های معادله ی زندگی شان ) هستند و دسته دوم با این تصور و اعتقاد که حقیقت را خودشان و در سیر زندگی شان و در نتیجه ی اعمالشان می سازند بر پایه و به واسطه ی کشف مجهولات این معادله ( xn ها ) هر کدام y متفاوت و متمایزی به وجود می آورند . ( نگاه معطوف به سمت راست معادله = حقیقت و معنای زندگی در سیر و در طول آن نهفته است البته بدون تصور پایانی برای این مسیر . غایت و نهایت موعود و به انتظار نشسته ای وجود ندارد ! ) و اما ضرایب معادله به تصور من که امیدوارم تا اینجا خیلی انتزاعی نشده باشد (an ها ) همان میزان و درجه اهمیت هر یک از این مجهولات زندگی فرد می باشند که من از آن به اراده و اختیار فرد در تعیین میزان تعین بخشی عوامل مختلف در ساختن هویت و معنای زندگی اش برداشت می کنم .. به طوری که در عین کشف بعضی از مجهولات و وقوف و آگاهی بر آنها یک فرد می تواند با قرار دادن ضریب صفر عامل مذکور را از ایفای نقش در چنین امری حذف نماید ( که البته ضریب منفی نیز قابل بررسی و مصداق یابی ست . ) و من از این به مرحله ی تأثیر اراده انسان در ساختن حقیقت زندگی اش برداشت می کنم . و اما بحث مشتقات .. به اعتقاد من انسانها نظر به شرایط متفاوت زیستی که دارند در سطوح متفاوت سیر تکامل اندیشه شان که شناختهای متفاوتی از زندگی و معنایش به دست می دهد و بر پایه ی نیازهای آگاهانه و غیر آگاهانه منطبق بر شرایط زمانی و مکانی خود متغیرهای خاصی را به همراه ضرایب متفاوت در معادله ی زندگیشان جای می دهند که نظر به همان درجه و میزان تکامل خرد و اندیشه شان به مرتبه خاصی از مشتق رابطه ی کلی می رسند . ( خوب احساس می کنم که اگر کمی در ریاضیات دقیق تر شده بودم و کمی مطالعه و تمرین می داشتم در این سالها ! در ارائه طرحی قوی تر و منسجم تر قطعاً کمک شایانی بهم می کرد . ) نکته ی مهمی که باید بر آن تأکید شود نقش این معادله در زندگی انسانهاست .. به تعبیر من این معادله نقش کلیدی و حیاتی در روند و نحوه ی زیستن آدمها بازی می کند و هر مسأله و پدیده ای برای گذر از مرحله ی شناخت به منظور ورود به مرحله ی تصمیم گیری جهت نحوه ی برخورد و عکس العمل ، از این معادله گذر می کند ..  حال بیایید کمی انضمامی تر به قضیه نگاه کنیم . فرض کنید آقای الف با توجه به زندگی ای که داشته چه از لحاظ تجربیات شخصی و چه از نظر نوع و سطح مطالعات و آموخته هایش و بر حسب نیازهای مختص سن ( زمان ) و محیط زیستش ( مکان ) در زندگی به دنبال عواملی همچون خوردن و آشامیدن ( x1 ) ، سکس ( x2 ) کسب لذت دیداری و شنیداری ( مبتنی بر مکاتب مختلف زیبایی شناسی ) ( x3 ) ، اثبات و ابراز وجود و فردیت خود ( x4 ) ، قدرت نمایی ( x5 ) و ... باشد ، البته خیلی از این عوامل پس از تعیین دقیق محدوده و حوزه هایشان دارای اشتراک بازه هستند و حتی گاه زیرمجموعه ی همدیگر هستند ولی چون این قدرت شناخت و تفکیک در فهم عامه وجود ندارد لذا بازخوردها و نمودهای مختلف و متفاوتی در ظاهر دارد در هر صورت ، حال این فرد را در یک اکیپ از دوستان در یک پارتی ، یک سفر ، یا یک تجربه ی مشترک مثل دانشگاه ، سربازی ، دیدن یک فیلم یا تئاتر یا ... در نظر بگیرید ، همه یک چیز می خورند ، یک چیز می کشند ، و یک چیز گوش می کنند و یک کار می کنند ( البته در ظاهر ! ) فضا و عمل و شرایط برای همه یکسان به نظر می رسد ( در گام های بعد و در سطوحی کلان تر این مثال را به کل جامعه می توان تعمیم داد ) ولی برداشت ها و احساس ها و تأثیرات و حتی تجربیات این افراد متفاوت خواهد بود چرا که آن پدیده و اتفاق خاص ، داده های متفاوتی را به متغیرهای مورد نظر افراد در معادله ی زندگی شان می دهد و با توجه به اشکال متفاوت این معادله ، نتایج و برآمدهای متمایزی را شاهدیم . یا مثلاً در مطالعه ، من در بیانی افراطی معتقدم که به تعداد افراد روی زمین خوانش و برداشت های متفاوت از یک اثر وجود دارد ! همانطور که من در خواندن صفحه ای از کتابی که قبلاً پدرم آن را خوانده زیر مطلبی رو به عنوان نکته ی مهم خط می کشم و پدرم جمله ی دیگری رو نشانه دار می کنه و این بیانگر این حقیقت واضح و مبرهن است که دغدغه ها و تمایلات ما تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی و التزامات و اقتضائات ایجاد شده در سیر زندگی مان و به خصوص آن دوره ی حاضر قرار دارند و فرق می کنند و یا مثالی دیگر ، فرض کنید در جمعی من اشاره کنم که نکته ای و اتفاقی در زندگی من افتاده که نمی تونم بگم و محرمانه و خصوصیه ! خب ؟ ( دوستان من این مرض رو خوب می شناسند که وقتی چیزی رو نمی تونم بگم اینجوری بهش اشاره می کنم !!! ) اون وقت هم سن و سالان و یک دسته از رفقا از اون تعبیر به یک رابطه و ماجرای عاطفی و یا سکسی می کنند !! فرضاً پسر آقای دری نجف آبادی !! یا فلاحیان !!! ( البته اگر افتخار آشنایی باهاشون رو می داشتم ! ) تعبیر به یک مسأله ی امنیتی و حفاظتی و اطلاعاتی می کردند ( مخصوصاً اگر کمی با رگه های اندیشه ی من آشنایی می داشتند ) و احتمالاً شریک تجاری محتاط و شکّاک من بدون در نظر گرفتن این مسایل به کلک و یا رودست من در شراکت با او و یک چنین مسایلی شک می کرد و ... و همین مسایل ِ [ در حال حاضر ] بدیهی هستند که در پدیده های بزرگتر و مسایل بغرنج آینده تأثیرگذارند .. اینجاست که من میگم پیش فرض ها و آموخته های قبلی انسانها و در کنار اون دغدغه ها و سئوالات و خواسته هایی که انسانها دارند در نوع و میزان داده ها و اطلاعات و تجربه و نهایتاً شناختی که از پدیده های واحد بدست میارن تفاوت های چشمگیر و فاحش ایجاد می کنند .. اینجاست که معتقدم اگر کسی همه ی عمرش هم مطالعه کنه ولی اگر خشت مطالعاتش رو بر پایه ای غلط و کج بچینه به بی راهه ای میره که بسیار مهلک و گمراه کننده و خطرناک خواهد بود .. نمونه ش به وفور در جهان یافت می شود .. اینجاست که استادی در حد پروفسور رفیع پور بعد از عمری مطالعه و تحقیق و تحصیل در سطوح بالای آکادمیک در آلمان و انتشار چندین کتاب هنوز اسیر دگم های ذهنی ، باورهای کهنه و نقد نشده ی مذهبی تا حد بنیادگرایانه و بطور اسف انگیزی ناتوان در شنیدن نظر و عقیده ی مخالفه !! و این تنها امیدواری و دلداری ایه که گاه به خودم میدم تا وقت های تلف شده و نبود هیچ راه و کمک برای مطالعه ی اصولی و درست منو زیاد آزار نده !! ..  ناگفته نماند که با کمی دقت و تأمل در نحوه ی زیستن و پی گیری دقیق تر مطالبات و دغدغه های اطرافیانمان به این نتیجه ی غم انگیز می رسیم که اکثر معادلات تک مجهولی ! و یا حداکثر 2 – 3 مجهولی هستند و چه بسا معادلاتی که مجهولی ندارند . و البته مجهولاتی که در پی تحمیل ارزشها و نیازها و خلاءهای کاذب و بی مایه به انسان امروزی پدیدار گشته اند ، پیرزن یا پیرمرد گدای مندرسی رو می بینم ، پیرمرد فرتوت دستفروشی رو در بازار در سرمای شدید زمستان می بینم و .. و ... و .... من به علت پیدایش چنین وضعیتی ، راههای اصلاح و تغییر این اوضاع ، تصویر کردن روزها و شب های این بیچاره ها ، تأثیرات متقابل مثلث من – او – جامعه بر هم و نقش و وظیفه مون در وادی ها و دستگاههای مختلف ! نسبت به هم و ... می پردازم و فلانی و فلانی ها ! یا اصلاً او را نمی بینند یا شوخی می کنند و به لباس و قیافه و کار او می خندند ! چرا که به اعتقاد من به ذهن تنبل و نا متکامل و ناتوان او القاء و تحمیل شده که عنصر و مجهول گمشده اش و نیاز حیاتی و مبرمش خندیدن و لذت بردن است !! آن هم به هر روش موجود .. نگاه را به سطح جامعه و علل کلان ارتقاء می دهم . اذهان منجمد و خشک انسانهای امروزین ، انسانهای جامعه ی من ! نظر به شرایط رشد و نوع و اندازه ی خوراک های تزریق شده توسط رسانه های جمعی یا خانواده یا ... طی یک مهندسی اجتماعی دقیق و حساب شده در لحظات و دورانهای شکل گیری شخصیت و یا همان بنیان گذاری خشت های اولیه فکری ، چنان تک مجهولی ، مبتذل و سخیف بار آمده اند که ناتوان از درک شبکه های پیچیده ی روابط اجتماعی و تأثیراتش بر زندگی او و دیگر افراد جامعه ست و چنان حریصانه در طول زندگی اش به دنبال منافع فردی در پایین ترین و مبتذل ترین سطوح می پردازد که به راحتی از کنار خیلی از وقایع و حقیقت های تلخ زندگی خودش و دیگران می گذرد .. سئوال پیش می آید که مشکل کجاست و چه ایرادی دارد ؟! چگونه عرض کنم که این سئوال هم ناشی از همان ناتوانی بالا در سنجش و درک تأثیرات متقابل زندگی ما انسانها بر همدیگر است ! درونگرایان کنشگر یا کنش پذیر !! انسان هیچ گاه بطور مجرد و آزمایشگاهی قابل بررسی و شناخت نیست و اصلاً موجودیت نمی یابد .. اذهان تک مجهول و ادراکات خطی و سطحی ، نمودهای زیادی دارد از جمله ناتوانی در لذت بردن از موسیقی های پلی فونیک و چند صدایی .. شیفته ی موسیقی تک صدایی سنتی مان هستیم و یا موسیقی ِ 6 و 8 ، پاپ و ... ( فعلاً بحث تنها بر سر ناتوانی در لذت بردن و درک کردن است ) کمتر کسی در این زمانه توان دیدن و شنیدن سکوت و مکث در موسیقی و یا تصویر را دارد چرا که تأمل و تفکر بر ابژه ی مذکور کاریست بس سخت و طاقت فرسا !! دقت کرده اید که تا چه حد دیالوگ فیلمهایمان زیاد است ؟ شناخت ها و تحلیل های ناشی از نمودهای بیرونی پدیده ها !! کمی چشمتان را باز کنید به وفور خواهید دید .. نگاه و برداشت و علاقه ای که نسبت به سریال های سخیف تلویزیونی ! وجود دارد که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت . باز هم زخم دیرینه ی ما سر باز کرد و بحث به بیراهه رفت ..  قطعاً سئوالات و نکات زیادی بر این طرح و قالب مطرح می شود که می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم :

1 -  دستگاه مختصات ِ سنجش ِ نمودارها در افراد مختلف ، متفاوت نیز خواهد بود و این عامل ، جواب این معادلات را دورتر و غیرمتشابه تر خواهد کرد .

2 – مورد y = 0 نیز بررسی شود جالب خواهد بود .. مسأله ی پوچی و ...

3 – چه متغیری در درجه بالاتر ( توان بالا ) قرار می گیرد و چه ویژگی ای دارد ؟!

4 – جوابهای متفاوت این متغیرها در عالم واقع بیانگر چیست ؟

5 – آیا متغیرها می توانند درجه 1 باشند ؟ که در این صورت از پیچیدگی نظری این مسأله می توان کاست : x1 + x2 + x3 + …

6 – عملگر واسط بین متغیرها چه می تواند باشد و چه معنایی دارد ؟ ضرب ؟ جمع ؟!

و از این دسته سئوالات که اگر معادله ی ریاضی و کل مباحث نظری ریاضیات را پیش بکشیم ( انتگرال و ... ) هر چند که قضیه خیلی بغرنج می شود ولی شاید بتوان به الگوها و ایده های جالبی برای تبیین واقعیت های بیرونی و ارائه ی راه حلی انتزاعی برای آنها رسید .

 


 
22 آذر 1385
رابطه تمکین و قتل !
مدتی پیش خبرنگار حقوق خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گزارش داد :
قاضی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران 
پس از شور با اکثریت آراء متهم به قتل یک زن را که توسط همسرش به قتل رسیده است به سه سال حبس تعزیری محکوم کردند . طبق کیفر خواست صادره عیوض 80 ساله 9 مهر ماه سال گذشته با همسرش کبری درگیر شده و با میله آهنی بر سر او ضربه وارد کرده است .بلافاصله کبری به بیمارستان انتقال داده شده است و در بیمارستان فوت کرده .در جلسات رسیدگی به پرونده عیوض در دفاع از خود گفته است :همسرم سی سال از من کوچکتر بود و به مدت چهارده سال از من تمکین نداشت شب حادثه با هم درگیر شدیم میل زورخانه دستم بود .ناگهان از دستم افتاد و به سر همسرم برخورد کرد!
متهم می گوید :او چهارده سال از من تمکین نمی کرد من قصد کشتن نداشتم فقط می خواستم او را ادب کنم تا از من تمکین کند
حالا کسی نمی پرسد پس چرا سه ضربه به سر همسرش خورده است ؟
آنچه مسلم است در قوانین ایران با وجود تمام کاستی ها و نامهربانی ها نسبت به جنس زن
هرگز به شوهر اجازه نداده اند تا همسرش را به جرم آنکه تمکین نمی کند و پاسخ گوی غریزه جنسی او نیست به قتل برساند
.در قوانین ایران زنی که از شوهرش تمکین نمی کند حق مطالبه نفقه از او سلب می شود برای بخش بزرگی از زنان ایران که منبع درآمد دیگری به جز نفقه پرداختی شوهر ندارند تمکین و همخوابگی با شوهر در هر شرایط و تامین نیازهای طبیعی و حتی انحرافی او تبدیل می شود به شیوه ای برای ادامه حیات این وضعیت که بسیار غیر منصفانه است تا زمانی که دولت ها فکری برای ایجاد چتر حمایتی مالی نسبت به زنان نکرده اند و تصور می کنند با راه حل های ناکارآمدی مانند مهریه و اجرت المثل آنها را یاری می دهند ادامه خواهد داشت پرونده ای که در آغاز مطلب از آن نام بردم یک پرونده استثنایی نیست و در قوه قضایی ایران نظایر آن بسیار وجود دارد حتی این نمونه ها خاص دوران جمهوری اسلامی هم نیستند پیش از انقلاب هم در بر همین پاشنه می چرخیده است
تمکین از شوهر با اکراه و نفرت به لحاظ وضعیت نابسامان معیشتی انبوه زنان شیوه ای بوده است برای ادامه یک زندگی بخور و نمیر و در مواردی شکنجه آمیز .هرگز دولت های نفتی حاکم بر ایران تامین بیمه و رفاه اجتماعی زنان خانه دار و گرفتار را در دستور کار خود نداشته اند هر چند از باب تبلیغات جهانی گاهی از آن سخن گفته اند
.بنابراین با آنکه قانون بیرحمانه است و از نگاه امروزی اجبار زن به همخوابگی با شوهر در همه حال زیر عنوان مجرمانه تجاوز جنسی غیر انسانی شناخته شده است اما شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی و مذهبی و فرهنگی در ایران چنان است که امر بر شوهران مشتبه شده و می انگارند همسری که تمکین نمی کند سزاوار مرگ است
عیوض که با کبری سی سال فاصله سنی داشت و همواره میل زورخانه به علامت توانایی و قدرت مردانه کنار بستر زناشویی اش بوده است از تمام ضعف های قانونی اقتصادی سیاسی و اجتماعی حاکم بر کشور بهره برداری کرده و به خوبی می دانسته است که در سایه قانون قصاص می تواند از خویشاوندان همسر بیچاره اش که او را لابد از فرط فقر و استیصال به پیرمرد شوهر داده اند به سهولت و با پرداخت پولی ناچیز رضایت بگیرد .قضاوت هم حداکثر توانسته اند او را به سه سال حبس تعزیری محکوم کنند اما عیوض یا به لطایف الحیل اساسا حبس نمی شود یا در زمانی کمتر از سه سال به جامعه باز می گردد و به اتکاء قوانین زن ستیز و باورهای زن ستیز دیگر بار میل زورخانه را کنار بستر زناشویی تازه ای می گذارد و دختر فقر و بیچاره ای را به شکنجه گاه تمکین می برد
مردم نمی خواهم بگویم که همواره شکنجه های جنسی در بستر زناشویی به قتل می انجامد اما تداوم آن بر زنان ایرانی لطمات عاطفی روانی و جنسی فراوانی وارد می کند اغلب این زنان می آیند تا قانون به آنها کمک و یاری برساند و آنها را از جهنم هم آغوشی اجباری یا انحرافی رها کند اما پاسخی در خور نمی یابند .از نگاه قضات نه تنها همخوابگی اجباری (تمکین از شوهر) تکلیف شرعی و قانونی زن محسوب می شود بلکه از برخی قضات با ناباوری شنیده ام که گفته اند هم آغوشی انحرافی هم با همسری که بر شوهر حلال است منع شرعی ندارد زن مانند باغ با صفایی است که دو در دارد شوهر از هر دری که بخواهد می تواند وارد بشود و منعی نیست
راستی در این جهنم قانونی دیدگاهی اقتصادی اجتماعی که زنان ایرانی در آن به دام افتاده اند چه می توان کرد ؟
 
*******************************************
به این دو لینک هم نگاهی بیندازید .. اولی متن ها و عکس هایی دیگر از زاویه ای دیگر به مراسم ۱۶ آذر
و دیگری مقاله ای زیبا و مفید که در پیوندهای روزانه هم گذاشته ام از نشریه خاک آقای شاهو رستگاری به نام « ماهیت دولت مهرورزی در پیوستاری تاریخی » که انگار بعد از چاپ این مقاله مورد عنایت برادرها !! قرار گرفته است ! حوصله کنید و بخوانید :
 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36257


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها
















نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری





لیست وبلاگهای به روز شده