دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
29 فروردین 1387
رفیق بهروز کریمی زاده آزاد شد!

امروز ٢٧ فروردین، دقایقی پیش رفیق بهروز کریمی زاده، چهره سرشناس جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی، رهبر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، رفیق دوست داشتنی هزاران هزار  انسان مبارز ، از زندان اوین آزاد شد.

آزادی بهروز عزیز، پیروزی برای همه ما است!  انسان های زیادی از نان شب خود زدند تا وثیقه سنگین بهروز را تامین کنند. همین عزیزی بهروز را  فریاد میزند! بهروز در قلب تک تک ما جا داشت و دارد! از طرف همه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از طرف خانواده گرامیش و از طرف خود بهروز عزیز از همه کسانی که در تامین وثیقه بهروز کمک کردند تشکر میکنیم.

بهروز عزیز!

هیچ چیز شوق و شور  آزادیت را نمیتواند بیان کند. برای همه ما بودن با تو افتخار بوده و هست. میدانیم که شکنجه شدی، سختی کشیدی و اذیتت کردند. جسم را میتوانند بشکنند. انسانیت و آزادیخواهی را اما نه!

به جمع خانواده عزیزت خوش آمدی، به جمع یاران همیشگیت خوش آمدی

 

با افتخار به بهروز کریمی زاده

 

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور 

 

خوشحالم بهروز جان .. خیلی خوشحالم .. این خبر همه ی خستگی این دو ماه لعنتی رو گرفت ... به امید دیدارت رفیق ...


 
10 اسفند 1386
بهروز کریمی زاده از یادها نمی رود

بهروز کریمی زاده از دانش آموختگان مدارس استعدادهای درخشان (تیزهوشان) بود که در سال 1381 دوران دانشجویی خود را در دانشکده ی اقتصاد دانشگاه تهران آغاز کرد. در همهمه ی آن سال های جریانات راست در دانشگاه ، رفیق بهروز کریمی زاده اندیشه ی چپ را به عنوان پایه و اساس فکر و عمل خویش برگزید. در فضایی که انواع و اقسام جریانات راست دانشگاه را تحت سیطره ی خویش در آورده بودند، رفیق بهروز مصرانه بر راه خود و رفقایش در راستای رهایی نهایی پای فشرد، سازش نکرد، با مدافعان نظم موجود وارد مذاکرات کثیف نشد، چپ تخیلی را به رسمیت نشناخت و رفرمیسم را بی ارتباط با چپ دانست، چرا که وی و دیگر رفقای آن دوره به بنیان گزاری خطی جدید و مترقی در جنبش دانشجویی می اندیشیدند. خطی که هم اکنون تبدیل به جنبش قدرتمند چپ دانشجویی در سراسر ایران شده است، جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب .
از مراسم 16 آذر سال 1382 می توان به عنوان اولین حضور مشخص جریان چپ در دانشگاه نام برد. مراسمی که در آن برای اولین بار پلاکارد سرخ رنگ آزادی ، برابری در میان دانشجویان بالا رفت. رفیق بهروز کریمی زاده به همراه چند تن دیگر از سازمان دهندگان حرکت 16 آذر، پس از مباحثات چند ماهه در اسفند ماه همان سال اقدام به چاپ نشریه ای کردند که از همان اولین شماره جنجالی آفرید نوید دهنده ی جریانی نو و مترقی در جنبش دانشجویی. خاک نشریه ای بود که از همان ابتدا رادیکالیسمی آوانگارد را پیش روی جنبش دانشجویی گذاشت که عکس العمل های متفاوتی را نیز برانگیخت، برای برخی روشن ترین نقطه ی امید و برای برخی نیز بزرگترین دشمن بود. رفیق بهروز پس از آن به عنوان سردبیر نشریه ی خاک و در طی دوران فعالیتش در در داخل و خارج از دانشگاه تبدیل به یکی از مهم ترین شخصیت های جنبش چپ در ایران شد. چهره ای خوشنام در محافل سیاسی، دانشجویی، کارگری و ... که نقشی انکار ناشدنی در پیشبرد جریان چپ در دانشگاه داشت و همین موضوع باعث شد تا در برهه های مختلف از جمله اعتصاب کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی، نیروهای امنیتی بارها دست به تهدید، احضار و بازداشت وی بزنند اما همه ی اینها هیچ تاثیری در اراده ی راسخ وی برای رهایی نداشت.
در سال جدید، برخورد با جنبش چپ و تلاش برای سرکوب آن شدت گرفت، احضارها، تهدیدها و بازداشت ها افزایش پیدا کرد، نشریه ی خاک توقیف شد و بالاخره با نزدیک شدن به تاریخ برگزاری مراسم مستقل دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مناسبت 16 آذر، پس از دستگیری چند تن از رفقا در تهران و مازندران، در روز 12 آذر رفیق بهروز کریمی زاده در خیابان توسط نیروهای امنیتی ربوده شد. اکنون سه ماه  است که رفیق بهروز در زندان و تحت شدید ترین شکنجه های جسمی و روحی قرار دارد. به دلیل خودکشی ناموفق اش با برق سلول، دست اش به شدت آسیب دیده. بر اثر ضربات مداوم شکنجه گران به سر دچار خونریزی گوش شده و گوش چپ اش نمی شنود، شکنجه های جلادان باعث خونریزی مقعدی اش شده، دستگاه گوارشی و معده اش نیز خونریزی دارد و همه ی این ها در کنار نارسایی کلیوی اش. با وجود اینکه اکثر رفقای بازداشتی- هرچند با وثیقه های سنگین- تا کنون آزاد شده اند ولی رفیق بهروز حتی وکیلش را تا به حال ندیده، برای دفاع به دادگاه برده نشده و برایش وثیقه تعیین نشده است . این وضعیت از خاطر آزادی خواهان و برابری طلبان پاک نخواهد شد، روزی خواهد رسید که عاملین این جنایات پای میز محاکمه مجبور به پاسخگویی خواهند بود. جلاد معروف ساواک، حسینی را به خاطر بیاورید که در جریان حمله ی مردم به زندان اوین و آزاد کردن زندانیان سیاسی، مجبور به خودکشی شد. 

اکنون جلادان و سرکوب گران، در اوین عربده های مستانه سر دهید و به شاهکارهای غیر انسانیتان افتخار کنید . هرچه خون از سر و روی رفقا بریزد پرونده های شما قطورتر میشود و بدانید که هر چه این پرونده ها قطورتر باشد بستن آنها راحت تر خواهد بود .    

 

رفیق بهروز ما در زندان است. آزادش میکنیم.

 

پوسترهای رفیق بهروز کریمی زاده

عکس هایی از رفیق بهروز کریمی زاده


 
19 بهمن 1386
ما بی چرا زندگانیم آنان به چرا مرگ خود آگاهان اند ...

در تمام ِ شب چراغی نیست.
در تمام ِ شهر
نیست یک فریاد.

ای خداوندان ِ خوف‌انگیز ِ شب‌پیمان ِ ظلمت‌دوست!
تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم
در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهانی‌ی ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین،
تا نه این شب‌های ِ بی‌پایان ِ جاویدان ِ افسون‌پایه‌تان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین، ــ
ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من
بازنگشائید!

نامه مادر اسانلو به مادران دانشجویان در بند

آزادی رفیق عزیز مهدی گرایلو رو تبریک میگم و نیز دیگر رفقای آزاد اندیش و مبارزمون که در این روزها علیرغم وثیقه های سنگین بعد از تحمل بیش از دو ماه زندان آزاد شدند . به امید آزادی دیگر رفقای دربند که خبرهای خوبی از آنها به گوش نمی رسد ، امین ، پیمان و بهروز و دیگر رفقا ... 

آن‌جا که عشق / غزل نیست / که حماسه‌یی ست ، / هر چیز را / صورت ِ حال / باژگونه خواهد بود : / زندان / باغ ِ آزاده مردم است / و شکنجه و تازیانه و زنجیر / نه وهنی به ساحت ِ آدمی / که معیار ِ ارزش های اوست . / کشتار / تقدس و زهد است و / مرگ / زنده گی ست . / و آن که چوبه ی دار را بیالاید / با مرگی شایسته ی پاکان / به جاودانه گان / پیوسته است . /

چپ نیستم، اما انسانم!

سیدمهدی موحدی راد (جانباز جنگ)

دو ماهی از بازداشت اولین گروه دانشجویانی که خود را «آزادی خواهان برابری طلب» نام نهاده اند می گدرد، دانشجویانی که تعلق خاطرشان به اندیشه های چپ را نه در کتب تاریخی مارکس و انگلس بلکه می توان در تاروپود هویت و ذات تحول خواهانه نسل جوان جست و جو کرد. گروه کثیری از این دانشجویان که بسیاری از آنان، آن چنان که دورادور و از طریق اخبار روزنامه ها و وبلاگ ها می شناسمشان به واقع نگران آینده سرزمینشان هستند و از همین رو مبارزات خویش را در مسیری پر مخاطره در محیط دانشگاه پی گرفته اند که هر آن انتظار می رفت این گونه گرفتار شوند، شجاعانه برای نیل به آرمان هایشان حرکت های خویش را سامان دادند.
«آزادیخواه و برابری طلب». نام با مسما و قابل تاملی ست.از دیرباز در این ملک فریاد آزادیخواهی بر تارک مبارزات مردمی درخشان بوده است و انتخاب این مولفه برای شناساندن یک گروه دانشجویی همچنانکه یادآور تاریخ مبارزات تحول خواهانه در تن این گربه خوابیده بر غرب آسیاست، نوعی افشاگری ست درباره آنچه در دل و قلب نسل تازه ایرانیان می گذرد. جوانانی که بسیار شنیده اند که در روزهایی مثل همین روزها در بهمن ۲۹ سال پیش از این، مردان و زنانی برآمدند و فریاد «آزادی» و «استقلال» سر دادند تا شاید از رهگذر تحولی بنیادین، یک شبه و به معنای واقعی کلام؛ «انقلابی» بنیان ظلم و ستم را برکنند و به جای سلطنت مطلقه یی که بر ویرانه مشروطه بنا گشته بود، سرود آزادی خوانان به زندگی خویش ادامه دهند.
فریاد سر داده شد، کاخ ظلم مطلقه سلطنت ویران شد و رای به جمهوری در صندوق ها ریخته شد، اما چه شد که امروز نسلی دیگر فریاد برآورده که دسته ای از صفوفش باز با همان شعار ۱۰۰ سال پیش مشروطه خواهان و دسته یی دیگر با شعار جمهوری خواهان ۲۹ سال پیش خواهان تغییرات بنیادین می شوند؟
چه شد که آن روز سرد آذرماه سه آذر اهورایی در صحن دانشکده فنی به خون غلتیدند و امروز سه آذر اهورایی دیگر به جرم کار نکرده در بندند و برائتشان ضامن آزادیشان نیست؟
چگونه است که هنوز کسانی که هشدار بازگشت استبداد داخلی و خطر رجعت استعمار خارجی را گوشزد می کنند راهی قلب کابوس وار تپه های اوین می شوند؟ مگر آزادی خواهی جرم است در کشوری که انقلاب کرد تا آزادی را به دست آورد؟ مگر برابری خواهی جرم است در سرزمینی که رهبر انقلابش فریاد حمایت از مستضعفین سر داده بود؟ و مگر استقلال خواهی و استعمار ستیزی حقیقی (نه شعاری آنچنان که از تریبون های رسمی گوش فلک را کر کرده است) در سرزمینی که سه دهه پیش هر آنچه نشانی ز بیگانه داشت را از سرزمین خویش بیرون کرد، گناهی است نابخشودنی؟
انقلابیون را چه شده است؟ آنان که هر هفته به یاد زندانی سیاسی بودن در دوران نظام سلطانی شاه دور هم می نشینند و حکایت دوران زندان واگویه می کنند را چه شده است که اینگونه بی صدایند؟
ماجرای خلخال و زن یهودی یادشان رفته؟ اصلاح امت که سرآغاز عاشورا شد، فراموششان شده؟ پس کجایند آنانی که می گفتند در جمهوری اسلامی کمونیست ها هم در بیان عقایدشان آزادند... این جوانان که چپ می خوانندشان که حتی اعلام رسمی نکرده اند که کمونیستند، تا تربونشان دهید. حتی شعار «آزادیخواه و برابری طلب» را سرلوحه قرار داده اند، همان که بسیاری از خود ما پیش از انقلاب آرمانمان می پنداشتیمشان.
آیا این سکوت گورستانی تان رسم دینداری است؟ رسم مسلمانی است این سکوت؟
چرا کسی برنمی خیزد که من مسلمانم و شیعه ام و امامم علی است و پیشوایم حسین است و از این خاستگاه معترضم به این ظلم؟ مگر ما نمی گوییم در آیین ما، ظلم و ستم چه به نام خدا، چه به نام شیطان ، چه به نام انسان و چه به نام هر آن چیز دیگر محکوم است؟
مگر ما دین رحمت را نیاورده ایم؟ پس چرا سکوت؟
دوستان و همرزمانم مرا می شناسند. نه مارکسیستم، نه چپ، نه وابسته به اینم و نه آن... اما یادم نرفته که انسانم و انسانیت یعنی به یاد همنوع خویش بودن. فراموش نکرده ام که مسلمانم و دینم به من اجازه سکوت در برابر ظلم را نمی دهد، به نام هرچه که می خواهد باشد.
ای کاش بعد از ۲۹ سال که از انقلاب می گذرد، مجبور نمیشدم چنین مکتوبی بنویسم.ای کاش از پس این همه سالیان عمرم از خواندن اخبار این سو و آن سو چون بید بر سر ایمان خویش نمی لرزیدم. کاش دستم نمی لرزید که مبادا در نظامی که خود، به امید آزادی و استقلال بنیانش نهادیم و در جبهه های گوناگون برای تداوم حیاتش جنگیدیم، «اعتراض به ظلم» ترجمان «براندازی» شود. کاش از تصویر خندان دوستان شهیدم شرمنده نمیشدم، اما چه کنم که روزگار آن قدر بی رحم بوده که به جایی رسانده ام که اگرچه ایمان دارم که در تمام عمرم حق کسی را به عمد لگدمال نکرده ام، قطره خونی از بینی بی گناهی به زمین نریخته ام، مال کسی را نخورده ام و ... گاهی از خود بپرسم که آیا به راستی راهی که رفته ام درست بوده است یا نه؟

دوستانم می دانند از همان آغاز جوانی، همواره آماده شهادت بوده ام که معتقدم آرمان آزادی و استقلال بسیار بالاتر از جانم ارزش دارد، برای همین است که فریاد می زنم و
اگر نگویم دشمنان امروز؛ بنگ بر می آورم که یاران دیروز! ما و نسل ما قربانیان اشتباهات خویشیم اما به حرمت یاد صاحبان این تصاویری که با اشک به خنده هایشان نظاره کرده ام، ظلم و ستم به این نسل تازه، به این آینندگان سرزمینم را پایان دهید. این را کسی می گوید که دلبسته اندیشه های چپ نیست، اما گمان می کند که انسان است ... انسان! 


 
13 بهمن 1386
تحکیم وحدت ، لیبرال ها : وقتی مدعیان جنبش دانشجویی به آغوش حاکمی

دفتر تحکیم وحدت و لیبرال ها این بار هم در برابر خشم دانشجویان معترضی که این بار دیگر هیچ توهمی نسبت به جریان های سازش کارندارند نتواستند سکوت کنند ولی این بار این هر دو با صدور دو بیانیه سازش کارانه خطاب به دانشجویان و حاکمیت مهر پایان تاریخ مصرف خود را با قدرت هر چه تمام بر پیشانی خود حک کردند.

اکنون و در این شرایط حساس که جنبش دانشجویی در آستانه ی یک تولد دیگر قرار گرفته، لازم است که در قبال چنین بیانیه ها و چنین موضع گیری هایی خطاب به جنبش دانشجویی به نکاتی چند اشاره شود، باشد تا کمکی باشد در راه شناخت هر چه بهتر ماهیت جریان های جدا از جنبش واقعی دانشجویان معترض.

در روزهای اخیر که خشم دانشجویان دانشگاه تهران نسبت به مسائل صنفی و سیاسی منجر به برگزاری چندین تجمع اعتراضی قدرتمند در کوی دانشگاه و در پی آن دخالت گارد ویژه ضد شورش و ورود آن به کوی دانشگاه و در گیری با دانشجویان شد، دفتر تحکیم وحدت و لیبرال های دانشگاه تهران اقدام به صدور دو بیانیه کردند که در آن ها دانشجویان را دعوت به آرامش کرده، آنان را از دادن شعار های سیاسی بر حذر داشته، اندکی به حال مامورین زخمی شده ی گارد ویژه دل سوزاندند و البته همچون همیشه برای پایان یافتن ماجرا دست به دامان دولتمردان شدند.

نکته ای که در این میان بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد شباهت بیش از اندازه ی این دو بیانیه با یکدیگر و وجود نکات مشابه بسیاری است که پیش از هر چیزی دال بر موضع گیری یکسان دو جریان به ظاهر متفاوت در قبال یک مسئله ی مشترک است. و همانا این نکته به راستی این واقعیت را بیش از پیش بر ما آشکار می کند که ماهیت واقعی یک اندیشه را تنها در موضع گیری و عملش در پیچ های سیاسی مهم و تاریخی می توان درک کرد نه درافاده ها و  لفاظی های هر از چند گاهانه در باب دموکراسی و حقوق بشر. موضع گیری اخیر این دو جریان حاکی از این بود که جریانات راست هر چند که در جامعه ای با شرایط عادی ادای اپوزیسیون منتقد دولت را در آورند و نیز دائما در حال سر و کله زدن با یکدیگر باشند، به محض اینکه در مقابل یک جنبش اجتماعی رادیکال و میلیتانت قرار بگیرند به سادگی هر چه تمام یکدیگر را و نیز دولت حامیشان را سخت در آغوش گرفته و در برابر ستمدیدگان جامعه صف آرایی می کنند و این برای دانشجویان و مردم ایران به راستی یک نشانه است از این اصل که تمام جناح های سهیم در قدرت و تمام اپوزیسیون راست در ایران در نهایت به یک چیز منجر خواهد شد و آن هم  ادامه ی خفقان و سرکوب در این کشور است.

 هر دوی این بیانیه ها مشکلاتی که منجر به ایجاد فضای اعتراضی در دانشگاه و بروز اعتراضاتی از این دست شده است را مربوط به تعدادی ار مسئولین در دولت نهم می دانند. یعنی در واقع تمام نا برابری ها و سرکوب های اخیر را صرفا مربوط به تعدادی شخصیت می داند که گویی با کنار رفتن آن ها تمام مشکلات بشریت در ایران حل خواهد شد. ولی آیا می توان اذهان دانشجویان آگاه امروز را از تمام سرکوب هایی که در دوران حاکمیت روسای مشارکتی شان بر جنبش دانشجویی اعمال شد پاک کرد. آیا کسی فراموش می کند که حادثه تلخ ١٨ تیر ١٣٧٨ در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی اتفاق افتاد. نگاه جزئی نگر جریانات  راست چه از نوع چه از نوع لیبرالی و چه از نوع تحکیمی همیشه سعی در آن دارد که تناقضات بنیادی حکومت را به مسائل جزئی ربط دهد و از این طریق کلیت نظام و روابطی که بازتولید کننده ی نابرابری ها هستند را انکار کند.

 این نه صرفا مسئولین فعلی دانشگاه تهران و وزارت علوم بلکه حکومت جمهوری اسلامی است که این اتفاقات را می آفریند. ما نه فقط در بهمن ٨٦ و خرداد ٨٥ بلکه در خرداد ٨٢ و تیر ٧٨ هم شاهد ورود نیروهای نظامی و لباس شخصی به کوی دانشگاه و ضرب و شتم وحشیانه ی دانشجویان بودیم و این فقط حوادث دانشگاه است. کارگران ستمدیده ای که از فرط گرسنگی جان می دهند را چه می کنید؟ آیا آن هم فقط در دوره ی احمدی نژاد بوده است؟ آیا کشتار کارگران خاتون آباد در دوره ی آقای خاتمی را می توان فراموش کرد؟   

جالب اینجاست که وقتی دانشجویان برای بیان خواسته هایشان از جمله آزادی دانشجویان زندانی تجمعات اعتراضی برگزار می کنند، هر دوی این جریان ها همچون همیشه از برخوردهای خشن دانشجویان ابراز نگرانی کرده و آنان را  دعوت به آرامش می کنند. به راستی که این موضع گیری شاهکاری است که که قابلیت ثبت در کتاب لطیفه های تاریخی را دارد. گارد ویژه ضد شورش که تا بن دندان مسلح است همراه با ماشین های زره پوش به دانشجویان حمله ور می شود، آنگاه در این میانه عده ای پیدا می شوند که دانشجویان را از اعمال خشن برحذر می دارند. این یک واقعیت طبیعی است که دانشجویی بی دفاعی که در محل زندگی خود مورد حمله ی نیروهای مسلح به گاز فلفل و باتوم و سنگ و چماق و میل گرد شده به هر طریقی که می تواند از جان خود دفاع کند. جریان دفتر تحکیم وحدت و لیبرال های دانشگاه تهران در حالی خود را دانشجویی می دانند که در جریان حمله ی گارد ویژه ی ضد شورش به دانشجویان به جای حمایت از دانشجویان زخمی و بازداشتی به دفاع از نیروهای سرکوب گر برخواسته و در کمال وقاحت از زخمی شدن چند مامور گارد ویژه ابراز نگرانی می کنند. آیا به راستی قرار بر این است که همیشه دانشجویان سرکوب شوند و دم نزنند؟ گویا این آرزوی همیشگی دفتر تحکیم وحدت و لیبرال ها و در کل جریان راست است که هر گاه دانشجویان خواست های واقعی و رادیکال خود را فریاد بزنند با سرکوبی وحشیانه مواجه شوند چرا که به راستی هرگاه که هر جنبشی به سمت فریاد زدن حواست های واقعی خود  برود ناخودآگاه کلیت نظم سرکوب گر را نشانه گرفته است.

در این بین جالب اینجاست که لیبرال های دانشگاه تهران که گویا خود را بسیار پیشروتر از دفتر تحکیم هم می دانند بیانیه ای به مراتب عقب مانده تر و راست گرایانه تر از بیانیه تحکیم صادر کرده اند. دفتر تحکیم وحدت با تمام راست گرایی سیاسی و دخالت دست های حکومتیان در آن، در بیانیه ی اخیر خود هیچ گاه رسما دانشجویان را به پرهیز از شعارهای سیاسی فرانخوانده و هیچ گاه حکومتیان را از نصایح خیرخواهانه ی خود بهره مند نکرده است و این هر دو کارهایی هستند که لیبرال های دانشگاه تهران انجام داده اند. دانشجویان را از سر دادن شعارهای سیاسی و برخوردهای خشن برحذر داشته و هوار کشیده اند که فقط به مسائل صنفی بپردازید و از همه جالب تر اینجاست که برای ختم قائله دست به دامان حوزویان به قول خود آزاده شده اند. آیا به راستی هم چنان کسی در دانشگاه وجود دارد که نداند هر خواسته ی صنفی برای دانشجویان تبدیل به یک خواسته ی سیاسی می شود؟ و آیا هنوز کسی هست که نداند هر خواسته ی صنفی در این کشور به صورت خود به خود یک خواسته ی سیاسی است؟ آیا اینکه دانشجویان خواهان آزاد شدن همه دانشگاهیانشان باشند تا این اندازه برای لیبرال ها دردناک است؟ آری این بار هم آقایان لیبرال همچون همیشه به جای حمایت از خواست های واقعی دانشجویان به آغوش حاکمان پناه برده و آنان را به رفتارهای مسئولانه و دولتمردانه دعوت کردند غافل از آنکه جمهوری اسلامی در این روزها در حال نشان دادن مسئولانه ترین و دولتمردانه ترین رفتار خود است که همانا چیزی جز رفتارهای مسئولانه و دولتمردانه شان در سرکوب جنبش های اصیل اجتماعی نیست. با این حال این چنین موضع گیری ای از سوی لیبرال های دانشگاه تهران چندان برای ما عجیب و غیر منتظره نبود. این همان جزئی نگری همیشگی لیبرال هاست که این بار هم به شکلی بی شرمانه بروز پیدا کرده است.

جدای از بررسی محتوای این دو بیانیه باید گفت که در واقع این یک پایان برای جریانات راست و سازشکار در دانشگاه محسوب می شود. دفتر تحکیم وحدت به عنوان قدیمی ترین ابزار دخالت جناح های حکومتی در دانشگاه و لیبرال ها به عنوان حلقه ی منفردی که از همان ابتدا دچار سازش های پیاپی با جریانات مختلف شده بودند، با صدور این بیانیه ها مرگ حود را در جنبش دانشجویی به صورت رسمی اعلام کردند. کما اینکه مدت هاست مرگشان برای جنبش دانشجویی ثابت شده است.   

دفتر تحکیم وحدت به عنوان جریانی دست ساز حکومت که از همان ابتدای پیدایش برای سرکوب جنبش دانشجویی آفریده شد هیچ گاه این وظیفه ی تاریخی اش را فراموش نکرده و با کرنش های دائمی به بارگاه حکومت اسلامی همیشه تعلق خاطر خود را به نظم سرکوب گر موجود ثابت کرده است. هم چنین لیبرال های دانشگاه تهران نیز پرونده ی سازش ها و ائتلاف هایشان با جریان ها، طیف ها و شخصیت های مختلف راست برای همگان آشکار است و دیگر برای دانشجویان معترض شکی باقی نمانده است که این حلقه نه تنها هیچ ربطی به جنبش دانشجویی و خواسته های واقعی دانشجویان ندارد بلکه در صورت نیاز به سادگی تمام در صف نیروهای حاکمیت می هم ایستد. این هر دو جریان امروز بیش از هر زمان دیگری در پیشگاه جنبش دانشجویی ضعف و حقارت خود را به اثبات رسانده اند. در این بین دفتر تحکیم وحدت که در جریان بازداشت ها و سرکوب گسترده ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نه تنها ار آنان حمایت نکرده بلکه با دولتمردان غیور جمهوری اسلامی وارد لابی و بده بستان بر سر این مسئله شده بود، سرسپردگی خود را پیشاپیش اعلام کرده بود ولی امروز و با صدور علنی این دو بیانیه تکلیف جنبش دانشجویی با این دو جریان به راستی مشخص شد.

اگر آنان جنبش دانشجویی را در موقعیتی لرزان می بینند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب جنبش دانشجویی را در آستانه ی تولدی دوباره می دانند. اگر آنان دانشجویان را به آرامش دعوت می کنند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اعتراضات خود را با برگزاری تجمعات چند هزار نفره اعلام می کنند. اگر آنان دانشجویان را از سر دادن شعارهای سیاسی برحذر می دارند، فریاد دانشجوی زندانی آزاد باید گردد خیابان امیرآباد را به لرزه در میآورد و اگر آنان برای اعضای مجروح گارد ویژه دل می سوزانند دانشجویان معترض آزادیخواه و برابری طلب در برابر تجاوز آشکار گارد ویژه ضد شورش به محل زندگیشان قهرمانانه مقاومت می کنند.  

 جنبش دانشجویی مدتهاست که راه خود را از شما آقایان جدا کرده است! شما نه مدافع خواست صنفی دانشجویان و نه مدافع آزادی های سیاسی و اجتماعی در دانشگاه هستید.  

آری این است قدرت جنبش دانشجویی و قدرت شعار آزادی و برابری، این است حمایت بی نظیر دانشجویان  آزادیخواهان و برابری طلب از یاران دربندشان و این است صف متحد دانشجویانی که هیچ توهمی نسبت به هیچ جناحی در حاکمیت ندارند و شکی نداشته باشید که زین پس هیچ سرسپرده ای را یارای آن نخواهد بود که در برابر جنبش دانشویی به سخن سرایی هایی از این دست بپردازد.

 

کاوه عباسیان

سخنگوی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور

١٢ بهمن ١٣٨٦ – ١ فوریه ٢٠٠٨

 


 
11 بهمن 1386
بازگشته از209ِِِ ِ اوین

می پرسید:

"چگونه اند فرزندانتان

باز گشته

از 209 ِاوین؟"

چه بگوییم؟

خودتان نگاهی بیاندازید:

به جای خالی دندان کیوان

به زانوی راست ایلناز

به رعشه های مداوم ِ نسیم

به ضرب گرفتن های روزبه بر زانو

به بغض کردنهای هرازگاهی ِ انوشه

به پلک بر هم زدن های پی در پی محسن

و فردا

به پیشانی مهدی

و یا

به ساعد بهروز.

نه! سر بر نگردانید.

بازهم نگاه کنید.

.............

هنوز

جرئت می کنید

آیا

که بپرسید:

چگونه اند

فرزندانمان

بازگشته

از

209 ِ اوین؟

دستگیری سلمان یزدان پناه - شکنجه رفیق بیژن صباغ      
۱۱ بهمن ۱۳۸۶
Thursday, 31 January 2008

سلمان یزدان پناه دانشجوی علوم سیاسی دانشگاه تهران شب گذشته حین خروج از کوی دستگیرشد .دستگیری وی مرتبط با تجمعات اخیر کوی بوده است

بنا بر اخبار موثق رفیق بیژن صباغ تحت شدیدترین شکنجه های جسمی قرار دارد.رفیق بیژن از فعالین سیاسی و اجتماعی چپ دانشگاه مازندران است که هم اکنون از طرف یک تیم بازجویی که از اطلاعات ساری به اوین فرستاده شده است مورد بازجویی و سخت ترین شکنجه ها قرار دارد

ما به آنها می خندیم!

"مصی شیروانی"

مساله روشن است:جمهوری اسلامی رفقای مارا می گیرد و در بند می کند.به جای رفقای دربند ده ها  رفیق دیگرپرچم را در دست می گیرند.او رفقای مارااز خیابان می رباید به خانه ها شان یورش می برد که دیگران را بترساند و منفعل کند .آن ها نمی ترستد و جنبش رادیکال تر می شود.هرگروه از رفقا را که می گیرد گروهی دیگر و در شهری دیگر به عنوان آزادیخواه و برابری طلب اعلام موجودیت میکند.او نمی داند سرکوب فعالین علنی و پیشرو محیط مناسبی برای رشد عناصر رادیکال است.درمدت این 2ماه سرکوب وفشار کسانی به عنوان آزادیخواه وبرابری طلب درکنارما قرار گرفته اند که باورش در شرایط عادی سخت می نمود.

جمهوری اسلامی فکر می کند ما فقط چند "نفر"یم که اگر مارا دربند کند همه چیز حل می شود! او نمی داند ما ازنظر اصالت واز نظرعمق ووسعت با هیچ گروه و جنبش دیگری قابل قیاس نیستیم.آن ها با ذهنیتی مکانیکی فکر می کنند با سرکوب و بگیروببند می شود این جنبش را متوقف کرد اما به بازتولید حرکت ما فکر نمی کنند. سرکوب ما را رادیکال تر و منسجم تر می کند.او دیالکتیک را نمی شناسد .او نمی داند این جنبش چرا تا به این اندازه جوشان است؟

نگاهش - فکرش وپراتیک اش همه مکانیکی است.الکن است.ما تفکرو عمل مان دیالکتیکی است واین مارا در پروسه ی مبارزه چند قدم پیش می اندازد.این به نفع ماست. جنبش ما یک حرکت انتزاعی نیست.مجرد و منفصل از جامعه نیست.ما پایگاه عظیم اجتماعی و طبقاتی داریم.ما عقبه داریم.

ما به پشتوانه ی این عقبه واین نیرو گام اولمان را محکم برداشتیم.ما با بینشی روشن از شرایط اجتماعی و سیاسی و درک درست از وضعیت عینی جامعه حرکتمان را شروع کردیم.نمی شود مارا سرکوب کرد و آب از آب تکان نخورد.نمی توان ما را حبس کرد و همه چیز راتمام شده دانست.زمان به عقب بر نمی گردد.نمی توان همه چیز را به صبح 13 آذر 86 برگرداند.

13 آذر اتفاق افتاده است. ما به دنیا آمده ایم ! واین واقعیتی است که جمهوری اسلامی از درک آن عاجز است. آن ها نمی دانند.آن ها مکانیسم حرکت های اجتماعی را نمی فهمند.مکانیسم تبدیل تئوری به پراتیک اجتماعی و انقلابی را نمی فهمند. آن ها نمی دانند رادیکالیسم جنبش ما بهترین اسلحه ی ماست.آن ها هیچ نمی دانند و ما همه چیز را میدانیم.ما سیر تاریخ را شناخته ایم.

ما آینده را می بینیم.ما معما را حل کرده ایم و به آن ها که زور می زنند و جواب های خنده دار می دهند می خندیم.ما به آن ها می خندیم!


 
10 بهمن 1386
اخبار رفقای در بند ...

حمایت یاشار کمال از دانشجویان دربند


یاشار کمال (به ترکی: Yaşar Kemal) (زاده ۱۹۲۳) از نویسندگان معاصر مشهورو کرد تبار ترکیه است. یاشار کمال موفق به دریافت جایزه صلح ناشران و کتابفروشان آلمان (اکتبر ۱۹۹۷) شد. اودر میان خوانندگان ایرانی نامی آشناست. بیشتر رمان‌های یاشار کمال به زبان فارسی ترجمه شده و مقبولیت خاص و عام، یافته‌است. آثار یاشار کمال اگر چه از متن سرزمین و جغرافیایی محدود ومشخصی بر آمده‌اند، ساختار و محتوایی جهانی دارند. رمان اینجه ممد او تا کنون به بیش از ۲۰ زبان منتشر شده و بارها به فیلم در آمده‌است.
وی طی نامه ای از فراخوان کمیته ی پی جوی آزادی دانشجویان دربند حمایت کرد.

مصاحبه پدر کیوان امیری الیاسی
http://studentsfreedom.campaign.googlepages.com/kayvan_amiri.mp3


مصاحبه خواهر نادر احسنی
http://studentsfreedom.campaign.googlepages.com/nadereahsani.mp3

مصاحبه برادر سهراب کریمی
http://studentsfreedom.campaign.googlepages.com/sohrabekarimi.wma

پس از گذشت 16 روز هم چنان خانواده ی تعدادی از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، بازداشت شده در 24 دی ماه از فرزندان خود کاملاً بی خبرند. از جمله خانواده های امین قضایی و سروش ثابت هنوز هیچ گونه تماسی از طرف فرزندانشان نداشته و هیچ مقام مسئولی نیز با آنان تماس نگرفته تا خبرسلامتی فرزندانشان را به ایشان برساند. این خانواده ها هم چنان در نگرانی غیر قابل تصوری به سرمی برند.
این نگرانی ها با خبرهای مربوط به مرگ غیر منتظره تعدادی از زندانیان در شهرستان ها دو چندان شده است.
مادری را در نظر آورید که پس از گذشت 16 روز کوچکترین خبری از جگر گوشه اش ندارد. چطور می تواند شبی را آرام سر بر بالین بگذارد؟
به کدامین جرم؟؟

امروز تعدادی دیگر از دانشجویان دربند با تبدیل قرار بازداشت به قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شدند، از آن جمله:
کیوان امیری الیاسی
علی کلایی
علی سالم
یاسر(صدرا)پیرحیاتی
آزادی آنان را به خانواده های آنان و تمامی همراهان و حمایت کننده گان دانشجویان دربند تبریک می گوییم .

در پی اعلام فراخوان آزادی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب توسط ایرج جنتی عطایی، شاعر و ترانه سرای پرآوازه، بسیاری از هنرمندان و فعالین سیاسی اعلام حمایت خود از دانشجویان در بند را با پیوستن به این فراخوان اعلام داشتند.
برای اطلاعات بیشتر و مشاهده اسامی می توانید به آدرس زیر مراجعه کنید.

با گذشت حدود 2 ماه از بازداشت دانشجویان ،به تعدادی دیگر از آنان وثیقه های سنگین اعلام شده است. از آن جمله :
1- علی کلایی 80 میلیون تومان
2- کیوان امیری الیاسی 50 میلیون تومان
3- علی سالم 50 میلیون تومان
4- مجید اشرف تژاد
5- بهرام شجاعی
به نظر می رسد تنها در صورتی که خانواده های این دانشجویان امکان تهیه وثیقه های تعیین شده را داشته باشند می توانند قرار بازداشت را به قرار وثیقه تبدیل کنند. نباید فراموش کنیم تعدادی از این دانشجویان امکان فراهم کردن چنین مبالغ گزافی را ندارند از آن جمله سعید آقام علی هم چنان پس از 10 روز از اعلام مبلغ وثیقه اش (100 میلیون تومان ) در بند به سر می برد ، و خانواده ی او از فراهم کردن این مبلغ هنگفت ناتوان بوده اند.
به نظر می رسد کسانی که تعیین وثیقه را برای این دانشجویان به عهده گرفته اند بویی از فقر و مشکلات اقتصادی نبرده اند. و این ارقام نجومی برایشان مبالغ قابل دسترسی می باشد. دریغا که در مملکتی زندگی می کنیم که 700 هزار نفر در فقر خشن و 7 میلیون نفر زیر خط فقر مطلق زندگی می کنند. و حتی شمردن صفرهای این مبالغ نیر برایشان چندان ساده به نظر نمی رسد.
دریغا که در سرزمین می
زییم که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون است.




دیروز 27 ژانویه 2008 در شهر کپنهاک آکسیونی با تعداد کثیری از سازمانهای دانشجویی دانمارک جهت حمایت از دانشجویان دربند تشکیل شد ، با توجه به بدی آب و هوا و باد و بوران شدید این تجمع برگزار شد و آنان حمایت خود را از آزادی بی قید و شرط دانشجویان دربند اعلام کردند.

امروز بالاخره پس از 58 روز بی خبری خانواده ی نادر احسنی فرزند خود را ملاقات کنند. این خانواده در طی این 58 روز هیچ گونه تماس یا ملاقاتی با فرزندشان نداشتند و در بی خبری کامل به سر می بردند.
معلوم نیست بر اساس کدام قانون یا مجوزی می توان دانشجویی را به جرمی نا مشخص حدود دو ماه بدون هیچ گونه تماسی با خارج از زندان در حبس نگه دارند. کاشکی کسی بود که جواب این خانواده های نگران را می داد.

 
8 بهمن 1386
آخرین اخبار از کوی دانشگاه تهران
     
۰۷ بهمن ۱۳۸۶
Monday, 28 January 2008

 

براساس آخرین گزارش رسیده از دانشگاه تهران، تظاهرات خشمگینانه بیش از١٥٠٠ تن از دانشجویان دانشگاه تهران که از عصر امروز آغاز شده بود در زیر حملات مأموران انتظامی و برف سنگین تا ساعت٢١:٣٠ دقیقه ادامه داشت. در این تظاهرات شعار دانشجویان از جمله:  ما فرزندان کاوه و سیاوشیم، تا سقوط این نظام از پا نمینشینیم ، حکومت زور نمیخوایم، پلیس مزدور نمیخوایم ، احمدی پینوشه، ایران شیلی نمیشه ، محمود احمدی نژاد، عامل تبعیض و فساد و دانشجو میمیرد ذلت نمیپذیرد، دانشگاه پادگان نیست، آزادی دانشجوی زندانی بوده اند. 

.مأموران گارد ویژه که در طول تظاهرات مرتباً کمک میخواستند و دستههای تازه نفس به صحنه میآوردند، با استفاده از ماشینهای آبپاش و باتون به دانشجویان حمله میکردند، گارد ویژه ضد شورش و نیروی انتظامی از در جنوبی کنار دانشکده فنی وارد کوی دانشگاه میشود و ٢٠ نفر از دانشجویان معترض را دستگیر میکند. در جریان درگیری دانشجویان با گارد ضد شورش بیش از ٦٠ نفر از دانشجویان زخمی شده اند.  اما دانشجویان که درِ قفل شده دانشگاه را شکسته بودند و با پرتاب سنگ به درگیری با مأموران ادامه دادند، چندبار آنها را به عقب راندند. دانشجویان در ساعت ٢١:٣٠ دقیقه اعلام کردند که تظاهرات را موقتاً پایان میدهند و فردا ٧ بهمن در صورتی که خواست هایشان برآورده نشده باشد، اعتراضات را با شدت بیشتری از سر خواهند گرفت.

 گزارش تلفنی یکی از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب از کوی دانشگاه تهران:

"مامورین یگانه ویژه به خوابگاه دانشجویان برای بار دوم حمله کردند. در ساعت اولیه صبح و تا نیمروز دیروزمامورین انتظامی و لباس شخصی ها همانطور که در گزارش قبلی گفتم در اطراف کوی دانشگاه و امیراباد شمالی حضور داشتند وتیمی از گروه ضربت که در عملیات ازال اوباش از ان استفاده می شد را در مسجد نبوت مخفی کرده بودنند در ساعت شش بعداز ظهر بیش از یکهزار نفر دانشجو در خیابان امیراباد شمالی تجمع می کنند دست به اعتراض و شعار دادن میکنند در این هنگام نیروهای ضربت وارد شده ولی دانشجویان مقاومت کرده و حتی درهای دانشگاه را میکنند وبعد با هوشیاری و دادن شعارهای خود به خوابگاه خود میروند. در ساعت دوازده شب خفاشان شب پرست و سایه سرکوب بر خوابگاه زمانی که دانشجویان در خواب بودن حمله میکنند و تعدادی از دانشجویان را دستگیر کرده و مورد حمله خود قرار میدهند. تعداد دیگری از دانشجویان  از خوابگاه فرار کرده و در خیابانهای اطراف پراکنده میشوند. این در حالی است که بخاطر برف و سرمای شدید فردا مدارس تهران و کلیه پروازها را تعطیل نمودن و عزیزان ما این آینده سازان ما در سرما یا در زندان و بازداشتگاههای حکومت اسیر شدند یا در خیابانهای سرد تهران زیر برف آواره شده اند."

به نیروهای امنتی اخطار میکنیم! تلاش آنها برای سرکوب آزادیخواهی و برابری طلبی را به شکست میکشانییم! 


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36235


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها