دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
19 بهمن 1386
ما بی چرا زندگانیم آنان به چرا مرگ خود آگاهان اند ...

در تمام ِ شب چراغی نیست.
در تمام ِ شهر
نیست یک فریاد.

ای خداوندان ِ خوف‌انگیز ِ شب‌پیمان ِ ظلمت‌دوست!
تا نه من فانوس ِ شیطان را بیاویزم
در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهانی‌ی ِ این فردوس ِ ظلم‌آئین،
تا نه این شب‌های ِ بی‌پایان ِ جاویدان ِ افسون‌پایه‌تان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاودانی‌تر کنم نفرین، ــ
ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روی ِ من
بازنگشائید!

نامه مادر اسانلو به مادران دانشجویان در بند

آزادی رفیق عزیز مهدی گرایلو رو تبریک میگم و نیز دیگر رفقای آزاد اندیش و مبارزمون که در این روزها علیرغم وثیقه های سنگین بعد از تحمل بیش از دو ماه زندان آزاد شدند . به امید آزادی دیگر رفقای دربند که خبرهای خوبی از آنها به گوش نمی رسد ، امین ، پیمان و بهروز و دیگر رفقا ... 

آن‌جا که عشق / غزل نیست / که حماسه‌یی ست ، / هر چیز را / صورت ِ حال / باژگونه خواهد بود : / زندان / باغ ِ آزاده مردم است / و شکنجه و تازیانه و زنجیر / نه وهنی به ساحت ِ آدمی / که معیار ِ ارزش های اوست . / کشتار / تقدس و زهد است و / مرگ / زنده گی ست . / و آن که چوبه ی دار را بیالاید / با مرگی شایسته ی پاکان / به جاودانه گان / پیوسته است . /

چپ نیستم، اما انسانم!

سیدمهدی موحدی راد (جانباز جنگ)

دو ماهی از بازداشت اولین گروه دانشجویانی که خود را «آزادی خواهان برابری طلب» نام نهاده اند می گدرد، دانشجویانی که تعلق خاطرشان به اندیشه های چپ را نه در کتب تاریخی مارکس و انگلس بلکه می توان در تاروپود هویت و ذات تحول خواهانه نسل جوان جست و جو کرد. گروه کثیری از این دانشجویان که بسیاری از آنان، آن چنان که دورادور و از طریق اخبار روزنامه ها و وبلاگ ها می شناسمشان به واقع نگران آینده سرزمینشان هستند و از همین رو مبارزات خویش را در مسیری پر مخاطره در محیط دانشگاه پی گرفته اند که هر آن انتظار می رفت این گونه گرفتار شوند، شجاعانه برای نیل به آرمان هایشان حرکت های خویش را سامان دادند.
«آزادیخواه و برابری طلب». نام با مسما و قابل تاملی ست.از دیرباز در این ملک فریاد آزادیخواهی بر تارک مبارزات مردمی درخشان بوده است و انتخاب این مولفه برای شناساندن یک گروه دانشجویی همچنانکه یادآور تاریخ مبارزات تحول خواهانه در تن این گربه خوابیده بر غرب آسیاست، نوعی افشاگری ست درباره آنچه در دل و قلب نسل تازه ایرانیان می گذرد. جوانانی که بسیار شنیده اند که در روزهایی مثل همین روزها در بهمن ۲۹ سال پیش از این، مردان و زنانی برآمدند و فریاد «آزادی» و «استقلال» سر دادند تا شاید از رهگذر تحولی بنیادین، یک شبه و به معنای واقعی کلام؛ «انقلابی» بنیان ظلم و ستم را برکنند و به جای سلطنت مطلقه یی که بر ویرانه مشروطه بنا گشته بود، سرود آزادی خوانان به زندگی خویش ادامه دهند.
فریاد سر داده شد، کاخ ظلم مطلقه سلطنت ویران شد و رای به جمهوری در صندوق ها ریخته شد، اما چه شد که امروز نسلی دیگر فریاد برآورده که دسته ای از صفوفش باز با همان شعار ۱۰۰ سال پیش مشروطه خواهان و دسته یی دیگر با شعار جمهوری خواهان ۲۹ سال پیش خواهان تغییرات بنیادین می شوند؟
چه شد که آن روز سرد آذرماه سه آذر اهورایی در صحن دانشکده فنی به خون غلتیدند و امروز سه آذر اهورایی دیگر به جرم کار نکرده در بندند و برائتشان ضامن آزادیشان نیست؟
چگونه است که هنوز کسانی که هشدار بازگشت استبداد داخلی و خطر رجعت استعمار خارجی را گوشزد می کنند راهی قلب کابوس وار تپه های اوین می شوند؟ مگر آزادی خواهی جرم است در کشوری که انقلاب کرد تا آزادی را به دست آورد؟ مگر برابری خواهی جرم است در سرزمینی که رهبر انقلابش فریاد حمایت از مستضعفین سر داده بود؟ و مگر استقلال خواهی و استعمار ستیزی حقیقی (نه شعاری آنچنان که از تریبون های رسمی گوش فلک را کر کرده است) در سرزمینی که سه دهه پیش هر آنچه نشانی ز بیگانه داشت را از سرزمین خویش بیرون کرد، گناهی است نابخشودنی؟
انقلابیون را چه شده است؟ آنان که هر هفته به یاد زندانی سیاسی بودن در دوران نظام سلطانی شاه دور هم می نشینند و حکایت دوران زندان واگویه می کنند را چه شده است که اینگونه بی صدایند؟
ماجرای خلخال و زن یهودی یادشان رفته؟ اصلاح امت که سرآغاز عاشورا شد، فراموششان شده؟ پس کجایند آنانی که می گفتند در جمهوری اسلامی کمونیست ها هم در بیان عقایدشان آزادند... این جوانان که چپ می خوانندشان که حتی اعلام رسمی نکرده اند که کمونیستند، تا تربونشان دهید. حتی شعار «آزادیخواه و برابری طلب» را سرلوحه قرار داده اند، همان که بسیاری از خود ما پیش از انقلاب آرمانمان می پنداشتیمشان.
آیا این سکوت گورستانی تان رسم دینداری است؟ رسم مسلمانی است این سکوت؟
چرا کسی برنمی خیزد که من مسلمانم و شیعه ام و امامم علی است و پیشوایم حسین است و از این خاستگاه معترضم به این ظلم؟ مگر ما نمی گوییم در آیین ما، ظلم و ستم چه به نام خدا، چه به نام شیطان ، چه به نام انسان و چه به نام هر آن چیز دیگر محکوم است؟
مگر ما دین رحمت را نیاورده ایم؟ پس چرا سکوت؟
دوستان و همرزمانم مرا می شناسند. نه مارکسیستم، نه چپ، نه وابسته به اینم و نه آن... اما یادم نرفته که انسانم و انسانیت یعنی به یاد همنوع خویش بودن. فراموش نکرده ام که مسلمانم و دینم به من اجازه سکوت در برابر ظلم را نمی دهد، به نام هرچه که می خواهد باشد.
ای کاش بعد از ۲۹ سال که از انقلاب می گذرد، مجبور نمیشدم چنین مکتوبی بنویسم.ای کاش از پس این همه سالیان عمرم از خواندن اخبار این سو و آن سو چون بید بر سر ایمان خویش نمی لرزیدم. کاش دستم نمی لرزید که مبادا در نظامی که خود، به امید آزادی و استقلال بنیانش نهادیم و در جبهه های گوناگون برای تداوم حیاتش جنگیدیم، «اعتراض به ظلم» ترجمان «براندازی» شود. کاش از تصویر خندان دوستان شهیدم شرمنده نمیشدم، اما چه کنم که روزگار آن قدر بی رحم بوده که به جایی رسانده ام که اگرچه ایمان دارم که در تمام عمرم حق کسی را به عمد لگدمال نکرده ام، قطره خونی از بینی بی گناهی به زمین نریخته ام، مال کسی را نخورده ام و ... گاهی از خود بپرسم که آیا به راستی راهی که رفته ام درست بوده است یا نه؟

دوستانم می دانند از همان آغاز جوانی، همواره آماده شهادت بوده ام که معتقدم آرمان آزادی و استقلال بسیار بالاتر از جانم ارزش دارد، برای همین است که فریاد می زنم و
اگر نگویم دشمنان امروز؛ بنگ بر می آورم که یاران دیروز! ما و نسل ما قربانیان اشتباهات خویشیم اما به حرمت یاد صاحبان این تصاویری که با اشک به خنده هایشان نظاره کرده ام، ظلم و ستم به این نسل تازه، به این آینندگان سرزمینم را پایان دهید. این را کسی می گوید که دلبسته اندیشه های چپ نیست، اما گمان می کند که انسان است ... انسان! 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36226


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها
















نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری





لیست وبلاگهای به روز شده