دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
22 دی 1386
آزادی - برابری

کلیپ جدید ۱۶ آذر برای دانلود ... سپاس رفیق سروش !

 

شاید مسیر زندگیم در حال عوض شدن دوباره باشه . ساکت نتوان نشست ! و لعنت بر این سربازی نا به هنگام که چه سکته و توقفی ایجاد کرده ! تنها امیدوارم فرصتی برای آماده سازی و مطالعات بیشتر باشه ...

 

 

من هم دست توده ام / تا آن دم که توطئه می کند گسستن زنجیر را / تا آن دم که زیر لب می خندد / دلش غنج می زند / و به ریش جادوگر آب دهن پرتاب می کند. / اما برادری ندارم / هیچ گاه برادری از آن دست نداشته ام / که بگوید «آری» : / ناکسی که به طاعون آری بگوید و / نان آلوده اش را بپذیرد.

 

چه تلخ که هزینه ی آرمان والای تان ** آزادی - برابری ** را شما می پردازید و نصیب و نفعش را همین اپورتونیست های محافظه کار مصلحت جوی متعفن نفرت انگیز ... بهتر است نفرت و خشم شخصیم را وارد این کار و زار نکنم . به حرفهای چند دوست مبنی بر حفظ خویشتن داری و دوری از شعارهای مرگ و ننگ و کشتار و انتقام می اندیشم و اینکه استارت آزادی و دموکراسی و جهانی بهتر را ما باید حتی در چنین شرایطی بزنیم !! آنگاه بی اختیار یاد برنامه های رنگارنگ آشپزی با جدیدترین متد در تلویزیون برای سرتاسر ایران می افتم . ایرانی که نگاهی به آمار جمعیت زیر فقر مطلقش کافیست که تلخندی بر لبانت بنشاند! یاد یکی از معدود شب هایی که پای تلویزیون ملال آور و سراسر سانسور و گزینشی تهوع آور جمهوری اسلامی نشستم افتادم که خیره به ۴-۵ دقیقه تبلیغ کالاهای رنگارنگ و مراکز تفریح و بازی و بانک و خودرو و ... وسط برنامه ی مستند سفر به مناطق محروم ایران مانده بودم ! پارادکس هایی که انگار بیننده هرگز نمی بیند ! بینندگان مسخ شده ! سوسک های کافکایی ! همان قورباغه هایی که کاوه برادر ایلناز (یکی دیگر از رفقای در بند) می گفت ... دلم می خواهد پایبند باشم دوست خوب من . دلم می خواهد خودم را همچنان معتقد به عدم تجویز و اجرای خشونت و اعدام و انتقام علیه هر مخالفی بدانم حتی این حکومت با این همه فاجعه و شکنجه ی عزیزترین هامون به جرم اندیشه ی آزاد و انسانی شان ولی گاه فکر می کنم تاریخ ما چه بوده و در چه شرایطی این جامعه نزج گرفته و بالیده !؟ با کدامین فرهنگ و گذشته ی تاریخی مان ؟ انسان را باز در لوله ی آزمایش و جدای از کلیت تاریخی و شرایط اجتماعی حاضرش نگریستن نیست ؟ درست است با این نگاه به تحلیل وضع موجود و پیش بینی آینده اش می رسیم و این دلیل و ملاک رفتار پی آمد آن نیست ولی مگر من ابر انسانم یا ربات که برابر این صحنه ها و خبرها عکس العمل نشان ندهم ؟ من روح و گوش و چشمم را آلوده ی فرهنگ و آموزه ها و باران بی وقفه ی اثرات روحی و روانی و شخصیتی نظام کالایی و مصرف گرا و اخته گر و عقیم کننده ی سرمایه داری نکرده ام و هنوز با حساسیت مواجهه ی اول اخبار شکنجه و خودکشی و دزدی و تجاوز و مرگ و فجایع دیگر را می بینم و حس می کنم . برای من به مانند اکثریت جامعه ام صفحه ی حوادث روزنامه ها سرگرمی روزانه نیست ! برای من سریال های شبانه محل شادی و تخلیه و فراموشی نیست ! برای من کلمه به کلمه ی دیالوگ های گوینده گان تلویزیون شکنجه ست ، شکنجه ی تحمل توهین به شعور و نیاز و فهم ات با این همه دروغ و سانسور ! شنیدن و دیدن گفتار و رفتار دولتمردان فرومایه ی پست ، مردم عقیم دنباله روی مقلد ! میمون های اخته ای که تاریخ به خود ندیده ! من در ایران زندگی می کنم دوست نیک اندیش من ! سئوال و شک من تجویز اصول و عقاید و آرمانها و باورهای برآمده از شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و جغرافیایی ! دیگر برای این مرز و بوم است ! به تعبیر کوندرا از ملت های کوچک فکر می کنم . کشورهای پیرامونی . کشورهایی که در طول تاریخ سرنوشت شان تحت تأثیر دیگر جریانات ساخته شده در برابر کشورهای بزرگ و سازنده ی تاریخ !! و آنگاه تلاش پر اندوه مردانی از این دست که نخواستند برده و رمه باشند و چون من بار این شکنجه ی تدریجی را به جان نخریدند و به پشتوانه ی آگاهی و مطالعه و اندیشه شان به قصد ایجاد و اثبات پایدارترین اصل هستی یعنی تغییر در نتیجه ی تضاد به پا خواستند و مبارزه کردند ولی در سیاست کثیف ترین روش ها و رفتارها را می بینی ! قدرتمند برای حفظ قدرت دست به هر حربه ای می زند . به هر تهمتی ! به هر دروغ و سانسور و خفقانی ! به هر فشار و شکنجه ی روحی و روانی حتی به مادرت ! به زنت ! سنجش توازن قوا در عرصه ی اقتصادی ، سیاسی ، نظامی چه نومیدی رنجباری را به تنم می نشاند ! و تلخ تر از همه جامعه ای که حکایت آن کدخدا و دانشمندند و قضاوت شان حول اثبات حقانیت عاقل و دانایی که اسم مار را بر تخته نوشت و کدخدای نادان و همرنگ و همسنگ جامعه ای که شکل مار را کشید !! چه درد مکرری ست نگریستن به جامعه ای که تنها اعتراضش در آن داستان نمادین معروف به افزایش تعداد دیگ ها و ملاقه ها برای هر چه سریعتر خوردن گه صبحگاهی !! و رسیدن به سر کار و بنده گی و برده گی ست آن هم تازه در قالب خواهش و استغاثه ! انسان زنده و پاک و آزاده را جلوی چشمشان می برند شکنجه می کنند می کشند دم نمی زند ، توجیه می کند و حتی سنگ و شلاقی نیز می زند و شب بر توهم و خیال شیرین و ایده آل و مخدر حسین می گرید و یقه می درد و ... !

 

جامعه ام را می بینی رها ؟ می بینید رفقا؟ جامعه ای که برای توهم آرام بخش حسین در ۱۵۰۰ سال پیش مشت بر سینه و قمه بر سر می کوبد و با چنین هیجان و خروش کاذب احمقانه ای نه تنها حقارت هایش را تخلیه می کند که سرمای تحمل ناپذیر ناشی از قطع گاز را جبران می کند درست در همان لحظه ای که فرزندش از شدت سرما و دندان های کیپ شده اش و البته از ترس تعرض به ساحت پدری دیگر از هزاران پدر حکمران و مسلط در زندگی مان ! سر کلاس درس نمی تواند به معلمش که با افتخار گلوی خشکش را پاره می کند که ایران !! این مرز پر گهر ! دومین کشور گاز خیز جهان است بگوید که پس چرا من می لرزم ؟ چرا پس قطره ای آب گرم برای حمام کردن نداریم ؟ آه امان از تقدیر باوری !! امان از این همه مسکن و مخدر ! روحی و جسمی ! برای این جامعه از چه اصول و ارزش هایی می توان حرف زد ؟ به کجا رفتم ؟! می خواستم تنها خبر پایین را منعکس کنم که این شد !

 

و چه شعریست این پیغام که همه جا حرف برای گفتن دارد . چه به جا و زیبا و گویاست ...

 

 

 

Saturday, January 12, 2008

گزارشی از اقدام مسعود کریمی زاده(برادر بهروز) به خودکشی

 

ماشین آتش نشانی، آمبولانس، پلیس کلانتری 148 ضرباهنگِ خبر دهشتناکی را در اذهان درپی دارد.چهره‌ی متوحش خانواده‌ی گرایلو در آستانه‌ی در‌ِ منزل بهروز کریمی زاده ضرباهنگِ دوم است. سپس مینا(همسر روزبه صف شکن) درحال صحبت با بهزاد کریمی زاده(برادربهروز) ضرباهنگ سوم. راه پله‌ها مالامال از جمعیت ، مامورین آتش نشانی، نیروی انتظامی،اورژانس و همسایه ها، آخرین ضرباهنگ برای آن که تو را از پای در آرد.

صدایِ بلندی از داخل خانه می آید که می گوید: "بی خود نگران نباش به زودی آزاد می شود، شکنجه نمی شود، تو نباید به خودت آسیب برسانی." پس از مدتی درِ منزل باز می شود و چشمانِ بی فروغ مسعود کریمی زاده اولین چیزی است که به چشم می آید درحالی که کشان کشان توسط دو مأمور اورژانس از پله‌ها عبورداده می شود تا به داخل آمبولانس منتقل شود.

بهزاد تعریف می کند که مسعود دیشب خوابِ بهروز را درحال شکنجه شدن دیده. صبح متوحش از خواب برخواسته و درعملی غیر مترقبه همه افرادِ خانواده را غافلگیر کرده، با تعدادی قرص خودکشی کرده.

آمبولانس در حال حرکت از جلوی درِ منزل است که مادرِ بهروز با چشمانی خیس از اشک‌ دوان دوان آن را دنبال می کند و به سعید(برادر بزرگترِ بهروز) مدارک مسعود را می دهد. پس از ترک آمبولانس از ما دعوت می کند که برای استراحتِ کوتاهی به منزلشان برویم. با روی گشاده و دستانی لرزان از فشاری که از صبح تا آن لحظه بَراو گذشته مشغول پذیرایی می شود. دوستانه برایمان از آخرین تماسِ بهروز می گوید و دیگر طاقتش تمام می شود و کلمات را مقطّع و توأم با گریه ادا می کند.

مادر می گوید: "اول بازجوش باهام صحبت کرد، گفت: حاج خانم می خواستیم ببریم بندازیم‌اش توی جاش، گفتیم قبلش با شما صحبتی بکنه.(هق هق گریه‌اش آن چنان شدید شد که کلامش قطع شد) آخه چرا این طوری در مورد اون صحبت می کنند."

بعد هم که گوشی را دادند به بهروز، اون گفت: "مامان تنها نگرانی‌ام تو و بهزاد هستین. مواظبِ خودتون باشین. من کارم تا آخر ماه طول می کشه و بعد از اون تکلیفم روشن می شه. تو نگران نباش."

مادر ادامه می داد: "رشته های زندگیمون داره ازهم پاره می شه. به همه مون آسیب زدند. ولی نمی ذاریم بیشتر ازاین اونارو نگه دارن، باید بیاریمشون بیرون. اونا که نمی خوان آزادشون کنند. خودمون می یاریمشون بیرون یا اگرخواستن ما را خفه کنن ما را باید ببرن پیششون اون تو. در هر حال ساکت نمی شینیم."

پس از مدتی به اتفاق مادر رهسپار بیمارستان لقمان شدیم تا از احوال مسعود با خبر شویم. خوشبختانه گفتند خطر رفع شده و داروهای لازم بهش داده شده و بستری‌اش کردند.

قرارهای فردا را برای پی گیری ِ کارِ بچه های دربند گذاشتیم و آن جا را ترک کردیم.

 

کمیته پی جویی آزادی دانشجویان در بند

 

 

لیست دانشجویان در بند

۱-آرش پاکزاد(دانشگاه مازندران)

۲-انوشه آزادبر(دانشگاه تهران)

۳-ایلناز جمشیدی (ارتباطات٬ آزاد تهران مرکز)

۴-مهدی گرایلو (ژئو فیزیک٬ تهران)

۵-نادراحسنی(دانشگاه مازندران)

۶-سعید حبیبی(عضو اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت)

۷-بهروز کریمی زاده(دانشگاه تهران)

۸-کیوان امیری الیاسی (کارشناسی ارشد صنایع٬ دانشگاه صنعتی شریف)

۹-نسیم سلطان بیگی (دانشکده ارتباطات٬ علامه)

۱۰-علی سالم(کارشناسی ارشد پلیمر- پلی تکنیک)

۱۱-محسن غمین (دانشگاه پلی تکنیک)

۱۲-روزبه صف شکن(دانشگاه تهران)

۱۳-روزبهان امیری (علوم کامپیوتر٬ تهران)

۱۴-یاسر(صدرا) پیر حیاتی(دانشگاه شاهد)

۱۵-سعید آقام علی (دانشگاه یزد)

۱۶-علی کلائی (دانشگاه آزاد واحد شهریار)

۱۷-امیر مهرزاد

۱۸-هادی سالاری (دانشگاه رجایی)

۱۹-فرشید فرهادی آهنگران(دانشگاه رجایی)

۲۰-امیر آقایی (دانشگاه رجایی)

۲۱-میلاد عمرانی(دانشگاه رجایی)

۲۲-سروش هاشم پور(دانشجو اهواز به نقل از+)

۲۳-فرشاد دوستی پور

۲۴-سهراب کریمی

۲۵-جواد علی زاده

۲۶-محمدصالح ایومن

۲۷-مهدی اللهیاری (کارشناسی ارشد٬ دانشگاه صنعتی شریف)

۲۸-بهرام شجاعی (مهندسی شیمی٬ دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب)

۲۹-سعید آقاخانی

۳۰-مجید اشرف نژاد ( دانشجوی  رجایی)

۳۱-پیمان پیران (به نقل از +)

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36255


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها
















نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری





لیست وبلاگهای به روز شده