دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
17 مهر 1386
احمدی نژاد در دانشگاه تهران

Eintrag für den 08.Oktober 2007 Vergrößern

صدایى که امروز در دانشگاه طنین آنداز شد


 
15 مهر 1386
امام و علم بی پایان آسمانی شان!

این هم بخشی از افاضات گه هر بار امام :

ریاضی:
 
"شما یاوه گویان با زندگانی معنوی و سعادت اجتماعی یک گروه انبوه صدها هزار میلیون نفری بازی میکنید."
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 74
 
* صد هزار میلیون میشود صد میلیارد نفر،  صدها هزار میلیون را خودتون حساب کنید. جمعیت جهان چند نفره؟
 
 
میلیونها میلیون سلاطین و بزرگان و فلاسفه در عالم آمدند.
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 176
 
 
"اسلام میلیونها حکم دارد."
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 55
 
 
فلسفه:
 
"فیثاغورث حکیم در زمان سلیمان بود و حکمت را از او اخذ کرد."
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 32
 
* فیثاغورث در قرن پنجم پیش از میلاد در یونان زندگی میکرد و حضرت سلیمان در قرن 10 قبل از میلاد در اورشلیم زندگی میکرد. بین این دو نفر پنج قرن اختلاف هست.
 
"انبذقلس فیلسوف بزرگ در زمان داوود نبی بود و حکمت را از او و از لقمان حکیم اتخاذ کرد."
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 33
 
*انبذقلس - Empedocles -  فیلسوف بزرگ یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد و حضرت داوود در قرن دهم پیش از میلاد زندگی میکردند.
 
" از حکما و فلاسفه بزرگ دیگر اسکندر است"
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 35
 
* انصافاً این یکی درست بود. اسکندر مقدونی از فیلسوفان و حکیمان بزرگ تاریخه. اگه شک دارین برین تاریخ بخونین.
 
 
تاریخ:
 
"این موضوع مربوط به امروز و دیروز نیست. دو هزار سال است که آمریکا ما را استعمار کرده است"
دیدار با دانشجویان خط امام پس از گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا، جماران، 19 آبان 1358
 
 
پزشکی:
 
"امروز بر دکترهای کشور ثابت شده که برای علاج ناخوشیهایی مثل تیفوس و تیفوئید (حصبه) چاره ای جز عمل کردن به طبق دستورات یونانی نیست و علاجهای اروپایی نمیتوانند کاری به اینگونه مرضها بکنند"
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 280
 
 
هنر:
 
اوریانا  فالاچی در مصاحبه با امام خمینی (متن کامل سخنرانی در کتاب مصاحبه با تاریخ نوشته فالاچی- البته اگه کتاب رو تو دست دوم فروشی ها پیدا کردین)
 
سوال: شما موسیقی را عامل فساد و شهوترانی دانسته اید. ولی آیا آثار موسیقی کسانی چون باخ و موتسارت و بتهون و وردی را نیز با این همه معنویت آنها عامل فساد میدانید؟
 
امام خمینی: من اینهایی را که اسم بردید نمیشناسم ولی اگر مارش جنگی ساخته باشند کارشان خوب است. در غیر اینصورت کارشان قابل قبول نیست.
 
سیاست:
 
"اسلام به کاخ کرملین هم کشیده شده، به کاخ سفید هم کشیده شده. به آمریکای لاتین هم رفته. به افریقا هم رفته، به مصر هم رفته. ملزم کرده است همه آنها را که از اسلام اطاعت کنند."
دیدار با رئیس جمهور و مقامات کشور، جماران، 18 مرداد 1363
 
* یکی از برکات جمهوری اسلامی این بود که مصریهای کافر بالاخره مسلمان شدند. بقیه جاها هم مسلمان شدند.
* و از این تاریخ بود که در قانون اساسی امریکا و شوروی و بقیه دنیا نوشته شد که باید قوانین بر اساس شریعت اسلام باشد.
 
"یکی از راههای ایجاد اختلاف در یک ملت وجود احزاب است... اساساً احزاب از اول برای این درست شده اند که مردم با هم متجمع نشوند. چون دولتها از اجتماع توده ها میترسند احزاب سیاسی را درست کرده اند."
 
* درستش هم همین است: هزاران سال دولتها میخواستند حزب درست کنند و مردم نمیگذاشتند تا اینکه دولتها بر علیه ملتهایشان انقلابهای "مشروطه یا جمهوری" بر پا کردند و این حزب ها را درست کردند.
 
اسلام سیاسی یا غیر سیاسی؟
 
"روحانی نباید کار دیگری غیر از روحانیت یعنی بسط توحید و تقوی و پخش و تعلیم قانون های آسمانی و تهذیب اخلاق بپردازد"
کشف الاسرار نوشته امام خمینی، صفحه 208
 
"این را بدانید که تنها روحانیت میتواند در این مملکت کارها را از پیش ببرد. فکر نکنید که بخواهید کنار بگذارید روحانیت را"
دیدار با نمایندگان مجلس، جماران 6 خرداد 1360
 
 
دانشگاه کجاست؟
 
"ریشه تمام مصیبتهایی که تاکنون برای بشر پیش آمده از دانشگاهها بوده است... همه مصیبتهایی که در دنیا پیدا شده از متفکرین و متخصصین دانشگاهی است... اگر به اسلام علاقه دارید بدانید که خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است"
دیدار با اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، 27 آذر 1359
 
"ما هرچه میکشیم از این طبقه ای است که ادعا میکند دانشگاه رفته ایم و روشنفکریم و حقوقدانیم. هرچه میکشیم از اینها است."
قم، 1 مرداد 1358
 
فرار مغزها:
 
"منافقین هی میگویند مغزها دارند فرار میکنند . به جهنم که فرار میکنند. این دانشگاه رفته ها، اینها که همه اش دم از علم و تمدن غرب میزنند بگذارید بروند. ما این علم و دانش غرب را نمیخواهیم. اگر شما هم میدانید که اینجا جایتان نیست فرار کنید. راهتان باز است ."
جماران، 8 آبان 1358
 
صادرات انقلاب؟
 
"ما باید به هر قیمت شده باشد انقلاب خودمان را به تمام ممالک اسلامی و تمام جهان صادر کنیم."
پیام به ملت، 22 بهمن 1358
 
"باید در صدور انقلابمان به تمام جهان کوشش کنیم"
پیام نوروزی به ملت، اول فروردین 1359
 
کشورهای جهان اعتراض کردند:
 
"ما قصد صدور انقلاب اسلامی را نداریم. اینها حرفهای دشمنان اسلام است"
دیدار با مسئولان صدا و سیما، 16 مرداد 1361
 
جاسوسی؟
 
"هیچکس حق ندارد برای کشف جرم و گناه جاسوسی دیگران را بکند زیرا این خلاف مقررات اسلام است."
ماده6 از فرمان8 ماده ای امام خمینی به ملت، جماران، 1 مرداد 1361
 
"دانش آموزان باید با کمال دقت اعمال و کردار دبیران و معلمین خود را زیر نظر بگیرند و اگر خدای نکرده در یکی از آنها انحرافی ببینند بلافاصله به مقامات مسئول گزارش نمایند... این کار را به صورت مخفی انجام دهند"
پیام به دانشجویان، دانش آموزان، استادان و دبیران، بازگشایی مدارس در سال تحصیلی 61-62 ، 1 مهر 1361
 
حکم مواد مخدر؟
 
"تعجب میکنم که این دولت(شاه) چگونه فکر میکند...در نظر دارند قاچاقچیان هروئین را اعدام کنند. این موضوع نه تنها خلاف اسلام است.  خلاف انسانیت هم هست"
کتاب ولایت فقیه نوشته امام خمینی، نجف 1355
 
"اینهایی که مواد مخدر میفروشند شرعاً مستوجب اعدامند و باید بدون هیچ تاخیری اعدام شوند. هیچ ترحمی هم در مورد آنها جایز نیست"
30 اردیبهشت 1359
 
بنی صدر کی بود ؟
 
"جناب آقای بنی صدر را همین مردم کوچه و بازار از پاریس آوردند اینجا و رئیس جمهور کردند، برای اینکه مردی مسلمان است، مومن است، خدمتگزار است"
دیدار با استانداهای کشور، جماران، 18 آذر 1359
 
"این آدم از اول ادعا میکرد که مسلمان است و برای اسلام کار میکند و کذا. من هم از اول فهمیدم دروغ میگوید"
دیدار با افسران و درجه داران، جماران، 3 شهریور

 
6 مهر 1386
وقتی چه گوارا به بسیج تو دهنی میزند !

با معرفی و سپاس از کاوه ی عزیز و وبلاگ آوای دانشگاه

 گزارش نشست مشترک بسیج و سپاه با فرزندان چه گوارا

 

دانشگاه تهران ،دانشکده ی فنی– 3 مهر 1386 . سومین روز از چهار روز برنامه ی      

 بسیج دانشجوئی دانشگاه علوم پزشکی تهران با عنوان " چه مثل چمران " !

 

  سناریوی چند قسمتی دعوت از چهره های چپ شناخته شده ی دنیا به تهران و سپس اهدای چفیه به همراه ماچ و بوس و دست فشردن با بسیج و سپاه چندی است که درجمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است. .این بار فرزندان ارنستو چه گوارا به دعوت بسیج به ایران آمده اند.کامیلو گوار (پسر ارنستو ) و آلیدا گوار (دختر او).

" چه مثل چمران" قرار است ایهام داشته باشد. هم حرف "چ" به کار ساختن دو کلمه ی "چه گوارا" و "چمران" می آید و هم "چه "-چه گوارا- مثل " چمران " است ! بگذریم از کارنامه ی کاری چمران و داستان های مربوط به آن.

کل سناریو عبارت است از: 4 روز پخش فیلم از آمریکای لاتین و کوبا و در سومین روز برنامه ی سخنرانی فرزندان چه گوارا و مهندس مهدی چمران (برادر دکتر چمران)و مهندس (!) حاج سعید قاسمی .

قرار است " چه گوار "  مثل چمران باشد! و نه برعکس.(که  حتی بر عکس آن هم مضحک است!)

کتابچه ا ی که اول برنامه به دست می دهند سراسر پر است از مقالاتی که بدجوری سعی دارد نهضت اسلامی ایران ،نهضت مستضعفان ،حزب الله لبنان،رادیکالیسم اسلامی و همه و همه را همپایه و در راستای جریان کمونیستی-چریکی چه گوارا بداند. و حتی چه گوارا را تقلیل دهد به- به اصطلاح - عدالت طلبی مذهبی.و چه مقاله ها که سعی شده نقش مذهب و عرفان را در آمریکای لاتین و شخص چه گوارا کشف و سپس برجسته کند!

برنامه ساعت 3 شروع می شود.از قبل لااقل 60 درصد ظرفیت سالن را بسیجیها (ی دانشجو؟) پر کرده اند دو نفر آنها در پشت سر من صحبت می کنند. (آماده باش اگر درگیری پیش اومد حالشون رو بگیریم) .

بسیجیها دورتادور سالن تصاویر بزرگ مبارزان مختلفی را در کنار رهبران رادیکالیست اسلامی در دست گرفته اند- خمینی،سید حسن نصراله،چه گوارا،رهبران حماس و .......!

سخنران اول مهندس حاج سعید قاسمی است.

مجری بسیجی گاف می دهد در معرفی او:

"ایشان سابقه ی  حضور در لبنان ،فلسطین،جنگ ایران-عراق،بوسنی هرزگوین را دارد و البته ناظر(!)

اتفاقات امروز در عراق ! "حالا می شد اصلا به این شکل لو ندهند حضور خودشان را در عراق .

"ایشان یک چریک انقلابی و یک مبارز بین المللی هستند."

حاج سعید از تمامی امکانات تاتری برای جلب نظر شنوندگان استفاده می کند از پوز خند های بی جا و بغض و سکوت و .... حاج سعید تلاش می کند "چه گوارا" را در " مقطع زمانی خودش " قابل احترام جلوه بدهد و " اگر امروز مرحوم "چه" ! زنده بود حتما در لبنان و در کنار حزب الله بود !"

حاج سعید از اعتقادات مذهبی و ایمان به خدا و مسیح در " چه گوارا" پرده بر میدارد . و در حالی که صفحاتی کاملا" بی ربط به این موضوع را از مقالات چه می خواند بغض می کند!

او می گوید در جنگ ایران و عراق دو ابرقدرت شرق و غرب، هم کمونیسم منحط و هم امپرایالیسم خونخوار آمریکا در مقابل " حضرت روح اله " ایستادند چون" انقلاب  حضرت روح الله انفجار نور بود!"

او می گوید اگر این جنگ نبود حتما شما ها - یعنی فرزندان چه گوارا- زودتر به ایران می آمدید ."می دانم قلبتان برای آمدن به ایران می تپیده ،حالا ما در کنار هم هستیم تا تاکتیک ها یمان را یکی کنیم".  می گوید " امروزه کمونیسم همانطور که حضرت روح الله پیش بینی کرد به زباله دان تاریخ پیوسته است و تنها راه نجات جهان، نهضت عدالت جویانه ی دینی و توحیدی است".

حاج سعید تمام تلاش خود را برای لجن مال کردن ایده ها ی کونیستی " چه گوارا" به کار می برد او حتا  به کامیلو(پسر چه) رو میکند و می گوید " شما پسر برومند مرحوم چه هم از لحاظ ظاهری و قیافه شایسته هستید واز آن مهمتر هم اکنون تجربه ی درخشان مسلمانان مبارز را پیش رو دارید پس از شما دعوت می کنم به صف ما بپیوندید و مانند پدرتان وارد صحنه ی مبارزه ی واقعی شوید!"

حاج سعید بارها اشاره می کند نه مردم کوبا نه فیدل  و نه چه گوارا هیچ کدام سوسیالیست و کمونیست نبوده اند و این را بارها فیدل اذعان کرده است.او از تنفر فیدل و چه گوارا و مردم کوبا از شوروی سوسیالیستی به خاطر همه ی عملکرد هایش صحبت می کند . حاج سعید جابجا فرزندان چه را خواهر آلیدا ! و برادر کامیلو ! خطاب می کند.

 او در پایان بسیار راضی از سناریویی که نوشته و قرائت کرده از صحنه پائین می آید و در ردیف اول می نشیند.

بعد از حاج سعید،مهندس مهدی چمران صحبت میکند.مهدی چمران دو دوره است که رئیس شورای شهر تهران است. در دور اول احمدی نژاد  با کمک فشارهای همو به شهرداری تهران گماشته شد و همین مهدی چمران و حمایت های بی دریغ اش از احمدی نژاد در مقام شهردار تهران و بعد ها تا نامزدی ریاست جمهوری و سپس ریاست جمهوری احمدی نژاد ادامه یافت تا اینکه پس از به قدرت  رسیدن احمدی  نژاد همیشه در کنار او حضور داشت . مهدی چمران رفیق گرمابه و گلستان احمدی نژاد است.حالا مهندس مهدی چمران از برادرش " دکتر مصطفی چمران" و در مورد شخصیت و زندگی او صحبت میکند.

 از نبوغ او در علم فیزیک و مبارزات او و اینکه می توانست در آمریکا بماند و تدریس کند ولی مبارزه را انتخاب کرد . او لبنان را پایگاهی کرد برای مبارزه با رژیم شاه و مبارزه با اسرائیل .

مهدی از دست نوشته های مصطفی چمران می خواند و آنقدر حرف می زند که بسیج دانشجوئی سه بار با گذاشتن برگه جلوی او اخطار می دهد که وقتش تمام شده است.مهدی چمران اشاره ای به چه گوارا نمی کند.

سپس نوبت به فرزندان " چه گوارا" میرسد.همه منتظرند که آنها در مقابل مواضع شیطانی و سراسر تحریف آمیز حاج سعید و دیگران چگونه موضع گیری می کنند.

 از فرزندان چه گوارا ،دخترش (آلیدا گوارا) صحبت می کند.

اولین جمله ی  آلیدا آب پاکی روی دست تمام حضرات می ریزد.آنجا که برنامه با قران آغاز میشود و از مجری و حاج سعید و هر نقل قول از " حضرت امام" با نام خدا و آیات و احادیث به زبان عربی است،و هر صحبتی و آوردن نام خمینی با صلوات همراه می گردد و از قران و اسلام و حتی مذهبی بودن چه گوارا صحبت می شود.آلیدا اینگونه آغاز می کند:

 

 "به نام مردم کوبا سلام!"

" ما ملتی سوسیالیست هستیم "تمام نقشه های حاج سعید و بسیج و  سپاه و جمهوری اسلامی برای بهره برداری از این برنامه نقش بر آب می شود.آلیدا در طول صحبت های حاج سعید وقتی که مترجم برای او ترجمه می کرد به حالت اعتراض و عصبانیت و نفی ،سرش را تکان می داد .اکنون با همین دو جمله ی اول آلیدا حاج سعید و دیگران سر به زیر انداختند.آلیدا می گوید" ما ممکن است اهداف مشترکی با هم بیابیم ،اگر چه تفاوت فرهنگی داشته باشیم"او می گوید " ملت کوبا با اندیشه های سوسیالیستی آبدیده شده.ما در کنار مردم آنگولا جنگیدیم .  یک میلیون کوبائی در آنجا جنگیدند" او می گوید " مردم کوبا همواره از کمک های شوروی قدردانی می کنند و این مساله ای که در مورد اختلاف گفته میشود هیچ گاه به این شکل وجود  نداشته  است "

آلیدا سرش را به طرف حاج سعید بر می گرداند می گوید " لطفا همیشه سعی کنید اندیشه های چه را از روی کتاب های اصلی پیدا کنید و مطالعه کنید". اشاره ی او به کتابی است که حاج سعید از روی آن روخوانی کرد و از آن کشف کرده که چه گوارا مذهبی بوده و به خدا و مسیح اعتقاد داشته. آلیدا می گوید " اگر واقعا آن مطالبی که شما خواندید از کتابی به قلم پدرم ارنستو چه گوارا است پس مطمئنا ترجمه ی آن  اشتباه است!"

آلیدا می گوید " پدر من هرگز از خدا صحبت نکرد!او هیچ گاه با خدا ملاقات نکرد!"

تعدادی از دانشجویان با گفتن این جمله توسط آلیدا کف می زدند بسیجی ها سر بر می گردانند که این تعداد را شناسایی کنند احتمال ایجاد تشنج در جلسه می رود.

 حالا سکوت برقرار شده .

نفس ها در سینه حبس شده است!

حاج سعید دیگر کامل خم شده روی زانوهایش و سرش کاملا پائین است.

مهدی چمران که حیثیت سیاسی اش برای  شرکت در اینچنین جلسه ای - که قرار نبود به اینجا ها کشیده شود - زیر سئوال رفته است آماده است تا در لحظه ای مناسب از پشت میز مشترکی که روی صحنه قرار دارد و با فرزندان چه گوارا پشت آن نشسته اند، برخیزد. عصبی شده است.

آلیدا اضافه می کند: "پدر من می دانست حقیقت مطلقی در کار نیست، کدام حقیقت مطلق؟ او اطمینان داشت ذهن انسان بر اساس تجربه می تواند ظرفیت آموختن بی نهایت داشته باشد"

سپس از زندگی چه گوارا می گوید. از سفرهایش در جوانی. " وقتی که یک شب با یک زوج سرخ پوست کمونیست گفتگو می کند آنجاست که می فهمد او نیز یک کمونیست است.پس پدر من مطمئنا کمونیست بود."

از مکزیک و آشنایی "چه" با فیدل می گوید و از اینکه آنجا چه گوارا زندانی می شود و هنگامی که همه آزاد می شوند به جز چه گوارا. "می دانید چرا پدر من آزاد نشد؟ میدانید چرا ؟ " سکوت کامل برقرار میشود.پاسخی از کسی برنمیخیزد." من به شما میگویم چرا: چون او صراحتاً گفته بود من کمونیست هستم و فیدل آنقدر آنجا ماند تا چه گوارا آزاد شود و از آنجا ارتباط عمیق آنها شکل گرفت"

در آنجا در مکزیک فیدل کاسترو بی شک یک مارکسیست- لنینیست بود و چه گوارا هم مارکسیست لنینیسم را پذیرفته بود. "شما از کدام خدا و پیغمبر حرف می زنید؟ چه گوارا فقط یک پیامبر را ملاقات کرد و قبول داشت و آن هم فیدل بود!"

 در اینجای سخنان آلیدا مطمئنم که تمام برنامه های بعدی این جلسه از جمله پرسش و پاسخ او لغو شدند. چون سخنان آلیدا صریح، قاطع و خدشه ناپذیر بود و تمام خیمه شب بازی بسیج و سپاه را به درست و به سختی برهم زد.

آلیدا می گفت "دوست دارم رودررو با زنان ایران حرف بزنم میخواهم مستقیما با آنان سخن بگویم و از اعتقادات آنها و حرفهایشان بشنوم " او می گفت "ارزشهای چه گوارا بدون تحریف و مصادره به مطلوب می تواند جهانی باشد، همانطور که هست "

 سخنان آلیدا خیالم را راحت میکند. چرا که در این همه مدت شاهد ماچ و بوسه های چاوز، مورالس، اورتگا و... با رژیم  سرمایه داری جمهوری اسلامی بوده ایم. حقا که" چه گوارا چیز دیگری است" و از فرزندان چه گوارا هم درست همین انتظار می رفت. بعد از سخنان آلیدا دو کتابچه راهنمای توریستی ایران به او و برادرش اهدا شد و بی درنگ آنها را از روی صحنه به پایین آوردند و از در کناری خارج کردند. بسیجی ها اجازه ندادند کسی دنبال آنها برود و فرزندان چه همراه سفیر کوبا و هیات همراه به سرعت به بیرون از دانشگاه برده شدند.

حالا من مانده ام بسیج با آبروریزی پیش آمده چه باید بکند و سانسور خبری بخش های اصلی حرفهای آلیدا چه فیلم تازه ای از این نشست را به وجدان عمومی جامعه و جهانیان ارائه خواهد کرد؟

اما از خود میپرسم : این چه قدرتی است در چه گوارا که فرزندان او از پس نزدیک به 4 دهه ، اینچنین بارور از دانش راستین و مالامال از عشق به خلق و جسور و مسامحه ناپذیر میکند؟

درود بر آلیدا گوارا ! درود بر کامیلو گوارا !

 برقرار باد کمونیسم! زنده باد ارنستو چه گوارا!

                                                                                   کاوه


 
4 مهر 1386
مصرف پس مانده

با معرفی و سپاس از وبلاگ بافنده و امین قضایی عزیز ...

 

هشدار: خواندن این مقاله قبل و حین صرف غذا  توصیه نمی شود.

 

 

درآغاز ریدیم

 

"verneuil از طرف می خواهد که بریند ، سپس گه را می خورد و خودش می ریند و از طرف هم می خواهد آنرا بخورد، طرف گه را می خورد اما  آنرا استفراغ می کند ، بعد verneuil با ولع  استفراغ را می بلعد." 

( مارکی دو ساد )

 

verneuil می تواند دوباره بریند و  این حلقه همچنان ادامه خواهد یافت. حلقه ای که روند  خطی تولید و مصرف را با "مصرف ِ پس مانده" به صورت چرخشی در می آورد. "مصرف پس مانده " منطق درونی فرهنگ و روبنای جامعه طبقاتی است :

پرولتاریا تولید می کند ، بورژوازی مصرف می کند ،(اما داستان فقط این نیست تازه از اینجا به بعد چرخه شروع می شود) سپس بورژوازی مصرف خود را به صورت یک محصول تولیدی در می آورد ( تمامی کالاهای نمایشی از آلبوم های موسیقی گرفته تا سینما که به بازنمایی زندگی و مصرف بورژوازی می پردازد) و از پرولتاریا می خواهد که آنرا مصرف کند ، پرولتاریا آنرا مصرف می کند  اما به صورت یک  ایده آل شکست  خورده  و آرزوهای برباد رفته در زندگی آنرا بالا می آورد و بورژوازی دوباره با ولع تمام این سرنوشت تراژیک را مصرف می کند ( از الیورتویست گرفته تا انسان دوستی و فیلم های مستند درباره فقر و محرومیت).

هنر ریدن است. مخاطب هنری ، مصرف کننده ی مصرف ِ بورژوازی است. در واقع او مصرف کننده ی پس مانده هاست. منطق مصرف پس مانده را می توان در نظام آموزشی نیز پی گرفت :

معلم اطلاعات را می ریند ، دانش آموز اطلاعات را می خورد تا در سر امتحان قی کند ، سپس معلم با ولع تمام استفراغ های برگه ها را می بلعد و تصحیح می کند.

معلم آنچه را که خود داده باز پس می گیرد . در واقع دانشجو دانشی دریافت نمی کند( همانطور که پرولتاریا چیزی مصرف نمی کند) اما معلم با این بازخورد ، از وجود و حیثیت خود دفاع می کند. اگر او همان چیزی را که داده عینا بازپس گیرد ، این آموزش محسوب می شود. دانش مصرف پس مانده های استاد است . آموزش ریدن است.

این  حلقه ی نفرت انگیز ِ " مصرف پس مانده های مصرف " یا "مصرف نمایش مصرف" ، ماشین هرزی است که بشر در طی تکامل خود اختراع کرده است . می توان آنرا مرحله مقعدی و لذات مقعدی سیر به سوی تمدن دانست که در خود ِ تمدن هم درونی شده است. این همان مرحله ی تاریخی است که  در آن هویت بنده ی جامعه طبقاتی شکل گرفت . ژولیا کریستوا ریدن را یکی از شروط ضروری شکل گیری هویت کودک می داند. کودک با پس زدن ، بیرون دادن ، متوجه دوگانگی من و دیگری می شود. دفع کردن آنچه نفرت انگیز است بیشترین فاصله فضایی را هم در بدن ( میان دهان و مقعد) و هم با محیط میان دهان  و مقعد شما و چاهک دستشویی ایجاد می کند . بیرون دادن ، و به موقع بیرون دادن و اموزش آن شرط ضروری شکل گیری یک هویت اجتماعی  است ، اما  خودداری از  دفع  پس مانده ها نوعی مقاومت  و در واقع نوعی لذت جنسی هم وجود دارد. فروید در "سه رساله درباره ی میل جنسی" از لذات جنسی سخن می راند که کودکان با نگاه داشتن مدفوع خود کسب می کنند. والدین که اغلب متوجه این موضوع می شوند از کودک می خواهند که به موقع  دستشویی بروند و یا آنرا به موقع اطلاع بدهند. والدین با تعریف دستگاه زمانی و مکانی ( به موقع دفع کردن و در دستشویی دفع کردن)  هویت مدفوع کننده ی سالم را به کودک آموزش می دهند . هنرمندانی که سرشان به تنشان می ارزد از نیمه کاره رها کردن و یا دست نگاه داشتن اثر هنری خود  نوعی لذت حاصل می کنند. نقاشی ها و رساله های ناتمام هنرمندان و نویسندگان نیز نشانی از همین تامل در دفع کردن دارد. این تفاوت نوابغ و توده هاست. توده ها از شاشیدن لذت می برند ( همه ی ما شاشیدن توده ها را در خیابان دیده ایم . این نوعی نمایش است. من می شاشم پس هویت دارم ، شاشیدن اثبات لیاقت توده ها برای گرفتن جای پدرشان است ، شاشیدن تقلید نمادین از پدر است)، آنها عجله دارند که کارها را تمام کنند و همیشه هم به موقع دانشگاه می روند ،سربازی می روند ، به موقع ازدواج می کنند ، به موقع بچه دار می شوند و به موقع هم می میرند . آنها هویت ها را یکی پس از دیگری با شجاعتی وصف ناشدنی می پذیرند. نوابغ که در مرحله ی مقعدی دچار تثبیت شده اند ، از هویت ها فرار می کنند. آنها از تامل درونی و همسانی غریب امر نفرت انگیز ( و البته گرم ) لذت جنسی می برند.

منطق خیالی ِ مصرف پس مانده ها ، درجه صفر ارزش مصرف است. حلقه خیالی خوردن و دفع کردن از نظر ساد با حلقه واقعی مصرف و" مصرف ِ نمایش مصرف" در سرمایه داری نوعی آرزوی بازگشت به مرحله پیشا ارزش مصرف است. این حلقه یاد آوری حلقه خیالی آدم خواری است. پدر و مادر کودکی را به دنیا می آورند می خورند و بنابراین می توانند کودکان دیگری به دنیا بیاورند. جامعه در آرزوی بازگشت به حلقه های خیالی مصرف همیشگی و طبیعی می سوزد.

 اما آنچه لذت بخش است ریدن نیست بلکه نریدن است. در جهت مقابل نوعی لذت خاص هم در استفراغ کردن دیده می شود.اما خود تهوع هرگز لذت بخش نیست . نوعی مقاومت اسطوره ای در مقابل دفع کردن امر نفرت انگیز در همه ی ما وجود دارد. کودک از اینکه دستشویی خود را به تعویق بیاندازد لذت می برد. به تعویق انداختن زندگی هم لذت بخش است. کودک همیشگی ماندن ، نه گفتن دانشجویان دهه شصت به سبک زندگی پیش پا افتاده و اهلی پدران ، همان مقاومت  و نگاه داشتن خود در مقابل دستشویی است. هرچند دانشجویان دهه شصت هم  آخر سر ریدند.  


 
3 مهر 1386
چرا جستجوی اینترنتی این جمله  فیلتر شده؟:

با معرفی و سپاس از وبلاگ مو به مو و فرخ عزیز

 

یکی از عجیبترین smsهایی که به دستم رسیده اینه که: این جمله رو تو گوگل یا یاهو سرچ کن میبینی فیلتره!!!!: سخنرانی امام خمینی در نوفل لوشاتو

 

اولش فکر کردم که این حرف از اون دروغای شاخداره که بعضیا درست میکنن ولی بعد که به گوگل و یاهو و ام اس ان و ای او ال مراجمعه کردم دیدم بــــــــــــــله، فیلتره

 

بلاخره زیر آب این سانسور دیجیتال را زدم و دیدم امام خیمنی در نوفل لوشاتو گفته:

 

  

در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.

مصاحبه با خبرگزاری رویتر، نوفل لوشاتو، 5 آبان 1357

 

 در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقاید خود آزاد خواهند بود.

مصاحبه با سازمان عفو بین الملل، نوفل لوشاتو، 10 نوامبر 1978

 

 در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.

مصاحبه با روزنامه گاردین، نوفل لوشاتو، 1 آبان 1357

 

 

در حکومت اسلامی رادیو، تلوزیون، و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.

مصاحبه با روزنامه پیزا سره، نوفل لوشاتو، 2 نوامبر 1978

 

 در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههای تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریانهای مملکت از فر هنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههای قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.

سخنرانی برای گروهی از دانشجویان ایرانی در اروپا، نوفل لوشاتو، 8 آبان 1357

 

 ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.

سخنرانی برای گروهی از ایرانیان، نوفل لوشاتو، 19 مهر 1357

 

 برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.

کنفرانس مطبوعاتی، نوفل لوشاتو، 9 نوامبر 1978

 

 نه رغبت شخصی من و نه نه وضع مزاجی من اجازه نمیدهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشنم.

مصاحبه با خبرگذاری اسوشیتد پرس، نوفل لوشاتو، 17 نوامبر 1975

 

 

دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل این حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.

مصاحبه با تلوزیون NBC ، نوفل لوشاتو، 11 نوامبر 1978

 

 

من نمیخواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمیخواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.

مصاحبه با تلوزیون اتریش، نوفل لوشاتو، 16 نوامبر 1978

 

 

در جمهوری اسلامی زنها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.

مصاحبه با هفته نامه گاردین، نوفل لوشاتو16 نوامبر 1978

 

 

پس از رفتن شاه من نه رئیس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.

مصاحبه با روزنامه لموند، نوفل لوشاتو، 9 ژانویه 1979

 

 

 

 توضیح:

 

 

پس از استقبال گسترده از این پست وبلاگ موبه مو و لینک ده ها سایت به آن و کپی کردن این مطلب در ده ها سایت و وبلاگ ،سانسورچی ها دیدند قضیه اینقدر ناجور هست که داره تبدیل به یک آبروریزی تمام عیار میشه. به همین دلیل برای جلوگیری از کنجکاوی بیشتر مردم فیلتر برداشته شد.  اما وقتی این جمله رو جستجو کنید چی میبینید؟

 

همین پست از وبلاگ مو به مو. بله استقبال به حدی بود که وبلاگ مو به مو در لیست اول جستجوی گوگل قرار گرفت. البته نه خود موبه مو بلکه یک سایت لینک دهنده به وبلاگ ها به اسم بالاترین. نتیجه فرقی نداره. حالا همه میدونن چرا یه زمانی جستجوی این کلمه فیلتر بود.


 
2 مهر 1386
خودسازی با نان اضافه

با معرفی و سپاس از وبلاگ سیاست پیر و اهورای عزیز

بسم الله الفاک

دوباره ماه رحمت و ماه نزول نعمت رسید. به قول این مجری های تلوزیونی ماه مهمانی خدا رسید.

این ماه از آن ماههاییست که به زور و با توسری باید به مهمانی خداوند متعال بروی.

یادش بخیر زمان کودکی وقتی مینشستیم پای آتاری و میکرو دیگر دلمان نمیخواست از جایمان بلند شویم در همان لحظه ها هم که بازی به مراحل حساسش نزدیک میشد پدر گرانقدرمان نیت میکرد تا به همراه ایال که همان مادر بزرگوارمان باشد و هفت