دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
29 شهریور 1386
احترام به مقدسات

این متن به ایمیلم اومد . نوع موضع گیری احساسی و به کار گیری لغات و مواضعش و تحلیل هایش کاملاْ مورد تأییدم نیست ولی موضوع خواندنی و البته آشنایی ست برای ما . ببینید :

این دفاع از خریت و گوساله پروری است نه احترام به مقدسات مردم

 

 

چـه در افتادیـــــم در دنــبال خـــــــر ........ از گلستان گـــوی و از گلهای تــــر
از انار و از تــرنـج و شـــاخ سیب ........ وز شــــراب و شاهــدان بی‌ حساب
یا از آن دریا که موجش گوهرست ........ گــوهرش گــویــنده و بینـــاورست
یا از آن مرغان که گلچین می‌ کنند ........ بـــیضه‌ ها زرین و سیمین می ‌کنند
سـالــها خـــر بــنــده بودی بس بود ........ زانک خـربــنــده ز خـر واپس بود

 

 

فرزندان کوروش و داریوش در حال زیارت ردپاهای خامنه ای، یکی از نوادگان متجاوزین به مادر بزرگانشان

 

اکنون نزدیک که به سه دهه است که مشتی انسان نمای پست و بی هویت و متحجر بر همه ی هستی ملت ایران مسلط گشته و با دزدی و قتل و تجاوز و ظلم و بیداد نه تنها این کشور را به لحاظ اقتصادی به نابودی کشیده اند، بلکه از نظر اخلاقی نیز کار این ملت را به چنان دریوزگی و رذالت و پوفیوزی رسانده اند که در تاریخ این سرزمین بی سابقه است. ابزار دستشان هم چیزی نبوده است جز دشنه ای بنام احکام دین. توجیه دیگری هم برای این اعمال ننگین و سبعانه ی خود نداشته اند جز دفاع از مقدسات مردم

این در حالی است که در طول این سالهای سیاه و ظلمانی هر زمان که ما زخم خوردگان از این دشنه ی زهرآگین اراده کرده ایم که با روشنگری کمی تیغه ی این آلت قتاله را کند تر سازیم، فورآ صدای وا مصیبتای عده ای بلند شده است. اعتراض و ایراد که چرا به مقدسات مردم توهین می کنید. طرفه اینکه این مدافعان مقدسات مردم و یاوران بی اجر و مزد ملا ها هم نه خود ملا و طرفدار رسمی رژیم که ظاهرآ روشنفکر و مخالف این بساط ننگین خرسازی هم هستند. افرادی فکلی، بزعم خود سکولار و بگفته خودشان حتی طرفدار روشنگری

نگارنده بی اینکه با نام بردن از کس و کسانی این بحث را شخصی کنم، بطور کلی می نویسم که تمامی آنها که در دفاع از مقدسات مردم سینه چاک می کنند و معتقدند که نباید به اعتقادات مردم توهین کرد و یا هنوز هم از ملای بد و ملای خوب سخن می رانند، در بهترین داوری هم، یعنی اگر مزدور این رژیم نباشند، بی هیچ تردیدی یا آدمهای شیاد و عوام فریبی هستند، یا بسیار بزدل و یا جزو نادان ترین انسانها

زیرا اولآ که هیچ چیزی در این جهان وجود ندارد که تقدس مطلق داشته و غیر قابل نقد باشد و این اولین چیزی است که یک فرد آگاه باید آنرا بداند و بدان باور داشته باشد. دومآ، ما وقتی از اعتقادات سخن می گوئیم، ابتدا باید بررسی کنیم که آن اعتقادات چیستند و چگونه هستند. ممکن است که اصلآ دسته ای از مردم به مردارخواری و یا نوشیدن ادرار سگ و خوک اعتقاد داشته باشند، آیا بدین دلیل ما نیز باید مردارخواری و ادرار نوشی را اعتقاد بحساب آریم؟

سوم اینکه باید دید این اعتقادات فقط به خود شخص و زندگی خصوصی وی مربوط می شود و یا به دیگران نیز آسیب می رساند. چه که حتی در مترقی ترین و انسانی ترین فرهنگها و سیستم های سیاسی هم اعتقاد افراد به امری و انجام عملی تا آن اندازه قابل تحمل و آزاد است که ضرری را متوجه جامعه و افراد دیگر نسازد. به عنوان مثال آنکس که به برهنگی اعتقاد دار فقط در چهار چوبه ی خانه خود می تواند لخت و عریان راه رود و این طبیعی ترین حق آزادی فردی او است. هیچ کس هم حق ندارد وارد منزل وی شده و برای او محدودیتی به وجود آورد. لیکن آن آدم به صرف اعتقاد به برهنگی دیگر این حق را ندارد که آلت تناسلی خود را در کوی و برزن به دیگران نیز نشان دهد

حتی عقیده آنکس که در خانه ای کثیف و غیر بهداشتی زندگی کردن را دوست می دارد هم قابل احترام نیست. چون بوی تعفن آن به مشام دیگران هم خواهد رسید و سایرین را هم آزار خواهد داد. حتی این عمل بظاهر ساده هم امروزه همه جا ممنوع و امری جهانشمول است. چون همه ی افراد بشر صرفنظر از اینکه در کدام قاره و کشور می زیند امروزه یک سری نرم هایی مشترک را پذیرفته اند که آنرا می توان فرهنگ انسانی نامید

چه رسد به اینکه گروهی بی شعور و عقبمانده قمه برداشته و در کوی و برزن و در مقابل دیدگان کودکان معصوم مردم فرق خود را بشکافند و نام آنرا هم اعتقاد بگذارند. و یا مشتی آدم جاهل تمام فکر و ذکرشان این باشد که با پای چپ باید وارد مستراح شد یا با پای راست و از این گونه اعمال مضحک و شرم آور

اساسآ قسمت اعظم آنچه که عده ای آنرا مقدسات مردم می نامند چیز هایی بیش از همین اعمال مسخره و بی ارزش نیست. کار هایی بیهوده و شرم آور که مقام بلند انسان را از اشرف مخلوقات بودن تا حد یک درازگوش چهار پا به زیر می کشد. بنابر این اساسآ احترام به چنین مقدسات و باور هایی نه تنها خیانت به فرهنگ و جامعه ی انسانی که حتی جفای به همان اشخاص قمه زن و بی شعور هم هست

نکته ی مهم دیگر این است که ما وقتی از مقدسات مردم سخن می گوئیم اول بهتر است که اصلآ به منشأ این مقدسات توجه کنیم. یعنی در نظر داشته باشیم که همه ی این نادانی ها که مقدسات نام گرفته از تراوشات ذهنی قشری پشت کوهی بی سواد و فرهنگ است که آنرا در درازای سده ها بنام دین و مذهب و خداپرستی ملکه ی ذهن این مردم نگونبخت عقبمانده ساخته اند نه خود مردم

طایفه ای زالو صفت که اساسآ فلسفه ی وجودی و ادامه ی حیات انگلی شان در گرو همین نادان نگاه داشتن مردم و خریت گستری است. اصلآ وای به حال ملتی که مقدساتش محصول فکری مشتی انگل و طفیلی و بی سواد باشد، و بد تر از آن اصلآ خاک بر سر آن ملتی که حتی روشنفکرانش هم مدافع محصولات فکری این چنین عناصر پست و پسمانده ای باشند که حتی در قرن بیست و یکم هم هنوز به بدیهی بودن اصل آزادی انسان نرسیده اند. چنانکه فعلآ خاک بر سرمان هم شده است و بسیاری هنوز خود خبر نداریم تا چه اندازه بدبخت و مسخره هستیم و مسخره تر از ما هم به اصطلاح روشنفکرانمان

در زمینه مسخره بودن قسمت بزرگ اعتقادات مردم برای اینکه سخنم را مدلل کرده باشم، این را بیاورم که طبق آماری که سازمان گردشگری خود رژیم بدست می دهد، فقط در طی سالی که گذشت بیش از دوازده میلیون نفر هموطن من و شما به زیارت جمکران رفته و نامه در چاه انداخته اند. نویسنده شک ندارم که دستکم نیمی از این ایرانیان از ملا جماعت و حکومتشان بیزار هستند. نامه هاشان هم مستقیم و غیر مستقیم به شکایت از ملا ها به امام زمان مربوط بوده. این بدین معنا است که مردم برای دفع شر ملا ها از امام زمان ته چاه یاری طلبیده اند. بی اینکه متوجه باشند که اصلآ این جناب امام زمان و جمکران بازی از محصولات ناب خود ملا ها است. به بیانی روشن تر، این دوازده میلیون انسان نگونبخت گرفتار حتی برای رهایی از زندان شیخ و ملا هم بی اینکه خود بدانند، به زندان بزرگتر و مهلک تر آنان پناه برده اند

توجه داشته باشیم که این جمکران بازی و چاههای مملو از نامه های تظلم خواهی و چلوکباب های سلطانی امروز به مقدسات مردم تبدیل گشته است. همچنان که آن چند سانترفیوژ فکسنی و قاچاقی در حال تبدیل شدن به مقدسات مردم هستند. خوب، تکلیف ما در این میان چیست؟ آیا باید به این اعتقاد هموطنانمان احترام قایل شویم. به اعتقادات آن نیمه گوسفندانی بی شعوری که دخترانشان از فرط فقر بفروش می روند، اما با شکم گرسنه عربده می کشند که انرژی هسته ای حق مسلم شان است؟ و همینطور به اعتقاد آن دوازده میلیون زائر عقبمانده و فلکزده ی جمکران؟

یعنی اگر ما به این اعمال پوچ و مسخره و شرم آور آن اتم دوستان بی شعور و آن دوازده ملیون بی فرهنگ ملا زده خرده گیریم، به مقدسات آنها توهین کرده ایم؟ به باور نگارنده، ما نه تنها نباید به اعتقادات این مردم احترام بگذاریم، سهل است که باید به شدت هم این باور های مسخره ی آنان را به نقد کشیم. البته با متانت و با دلیل و منطق و در حد فهم خودشان. احترام بدین اعتقادات نه احترام و خدمت بدین مردم جاهل، که بزرگترین بی احترامی به شأن انسانی آنها و از آن بدتر خیانت در حق آنان است

مایی که می دانیم بسیاری از اعتقادات مردم از سر نابخردی و خریت است چرا باید سکوت اختیار کنیم. دانسته برای جهالت ارزش قایل بودن و سکوت و مماشات با نادانی، صحیح ترین نامش جهالت پروری و عوام ستایی است. زمان آن رسیده است که ما دیگر خیلی باز و بی پرده با مردم سخن گوئیم. بویژه مایی که در بیرون از ایران و در دنیای آزاد زندگی می کنیم و محدودیت های داخل را نداریم. باید به مردم گفته شود که مقدسات شما مشتی چرندیات است. باید این موضوع را هم روشن ساخت که ما اصلآ نه مقدساتی داریم و نه نیازی به ملا که حافظ آن مقدسات باشد

جلوگیری از نقد به بهانه ی دفاع از مقدسات مردم، خطرناک ترین نوع سانسور است. صورت قوانین الهی دادن به امر سانسور نه حتی احترام به خداوند که اهانت و دشمنی با او است. چون همه را از خداوند بیزار می کند. این دقیقآ همان کاری است که رژیم انجام می دهد. یعنی از خداوند برای مردم آنچنان اهریمنی پلید و چاقو کشی می سازد که هم هیچ نقدی را بر نمی تابد و زور گو ترین است. خدایی که هم با هر فکر سازنده دشمنی دارد و هم این که دشمن پیشرفت و رفاه و شادی و شعف مردمان است

کاری که ملا ها بنام اسلام انجام می دهند حتی با روح خود اسلام هم در تضاد است آخر. صرفنظر از اینکه اسلام بطور گوهری میانه ی خوشی با منطق و استدلال ندارد و از ابتدا تا انتها هم زورگویی است، با این حال اما حتی در کتاب آن قرآن هم دانایان بیش از نادانها ستوده شده است. (انما یخشی الله من عباده العلماء)، یعنی همانا خشیت خدا را دانایان در دل دارند. که البته واژه ی علماء بر خلاف آنکه ملا ها آنرا معنی می کنند، در زبان عربی به دارندگان دانش و آگاهی گفته می شود، نه به کسانی که فقط چند متر چلوار بر سر بسته اند و علمشان از چگونگی جماع با اسب و خر و قاطر فراتر نمی رود

بهر حال، چنانچه ما خواهان جامعه ای پویا و پیشرو هستیم، باید این اصل را جا اندازیم که هیچ نقدی به معنای اهانت نیست، ولو نقاد تا آنجا پیش رود که امری را کاملآ باطل و هجو دانسته و بدان بخندد. چون حتی تمسخر یک فکر هم جرم نیست. همانگونه که هجو هیچ شخصیت اجتماعی و حتی دینی هم جرم نیست. اگر اینگونه بود که پاپ بندیکت و جرج بوش و ملکه ی الیزابت ... تا به حال باید میلیونها مخالف خود را به جرم شکلک ساختن و حتی فحاشی به دادگاه کشیده باشند. اصلآ این استدلال هم که چون اکثریت مردم به یک فکر باور دارند، پس نباید آن را نقد کرد، از بیخ باطل است. فرض گیریم که ما در میان قبیله ی آدمخواران باشیم، چون اکثریت در آنجا به آدمخواری اعتقاد دارند، ما حق نداریم عمل آدمخواری را به نقد کشیم، آخر این دیگر چه منطقی است !؟

ممکن است گفته شود این مثالی نابجا و خشن است. اما اگر بدین بیاندیشیم که منادیان این به اصطلاح اعتقادات تا به حال خون چند صد هزار انسان را ریخته اند، آنگاه متوجه خواهیم شد که حتی مقایسه ی آدمخواران هم با این باورمندان جانی، نه اهانت به آنان، که جفای به آدمخواران است. زیرا آدمخواره فقط از سر نا آگاهی و آنهم فقط برای سیر کردن شکم خود آدم می خورد، این باورمندان اما از سر اعتفاد. یعنی از روی باور به ایمانی دروغین و اهریمنی که در آن بی رحمی، شقاوت و جنایت سبعانه عین خدا پرستی و عبادت محسوب می شود

 

با سپاس از آقای دکتر امیر سپهر


 

*~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~* ~

 

پرزیدنت اسلامی در هارد راک کافه همراه روشنفکران اسلامی

 

به این کلیپ ویدئو ( + ) نگاه کنید

 

http://dl.yasinmedi a.com/karimi85_ wmv/EyVay_ karim.wmv


 
18 شهریور 1386
تاوان

خب این وبلاگ هم یک ساله شد! البته متن زیر ربطی به این یک ساله گی ندارد ! همین !

طی سلسله اتفاقات و شواهدی که اخیراً بیشتر به طور آگاهانه و مو شکافانه بر آنها متمرکز شدم دارم به این نگرش می رسم که جنبش چپ به خاطر مشخصه و ادعا و هدفی که داشته و من آن را از این منظر نقطه ی بحرانی و گسلی خطرناک برایش می بینم ( دفاع و احقاق حق بخش و طبقه ای از جامعه که بیشترین تلاش و زمان و انرژی را برای تولید و رفاه جامعه صرف می کند و در عین حال کمترین بهره ی مالی و روحی را می برد یا در زمان مارکس طبقه ی پرولتاریا البته در فاز اول چرا که می دانیم مارکسیسم اگر درست دریافت کرده باشم در جامعه و هدف نهایی اش به دنبال آزادی کل انسانهاست که آن را در گام اول از طریق آزاد شدن نیروی کار و تولیدی جامعه -از زیر زمان و تأثیر روانی مخرب آن- می داند ) هزینه‌ی بالایی پرداخته و خواهد پرداخت. فکر می کنم چقدر تاوان غرض ورزی های شخصی و عقده های حداقل ناخود آگاه و پنهان افرادی را داده که ادعای نمایندگی و درک و فهم خاص خودشان از این اندیشه را داشته اند ؟ من که می گویم به طرز اسفناک و غیر منصفانه ای زیاد ..

احتمالاً خیلی مبهم و بسته گفتم . یکی از مسایلی که در گذشته برایم جای شک و سئوال بود سنجش جایگاه و اولویت و نقش روانکاوی در برابر دیگر مسایل بود . مدتها من جامعه شناسی و فلسفه را به روانکاوی شخصیت ها در تحلیل و تبیین اتفاقات ارجحیت می دادم و نقش جامعه و شرایط اجتماعی را در اولویت انکار ناپذیر اول می دانستم هر چند هنوز هم جای مطالعه و بررسی کافی و درست بر این قضیه خالی ست و به خصوص که به نقش محیط زندگی انسانها (شرایط و دوره ی اجتماعی و نقش هنجارها و ارزش های زمانه) بر شکل گیری شخصیت و اندیشه و نگرش انسانها ایمان دارم ولی در سطحی پایین تر و خردتر نگاهم به تحلیل روانکاوی از نیازها و عقده های درونی انسانها به مثابه ی ظرف شکل دهنده ی تعبیر و برداشت شان از مفاهیم و اندیشه ها دارم. اریش فروم در کتاب آناتومی ویرانسازی انسان (که هنوز فرصت خواندن کامل آن را پیدا نکرده ام!) در بخشی به بررسی دو شخصیت دیکتاتور استالین و هیتلر می پردازد . روابط شان با زنها با مادر ، پدر و خانواده و شرایط تحصیلی و مدرسه و ... و نقش و تأثیر آنها را در آینده ی رفتار سیاسی شان می کاود. در واقع در این دوره ی اندیشه ورزی ای که به سر می برم مدتهاست که هیچ پدیده ای را تک عاملی و یا به طور خطی بررسی نمی کنم و اعتقاد دارم هر اتفاق و فرآیندی از سیر روابط پیچیده و متقابل علل مختلف در سطوح تأثیرگذاری متفاوت بسته به شرایط خاص و مشخص آن پدیده حادث می شود. در گذشته اشاره کرده بودم که در حدی افراطی معتقدم از یک صفحه ی کتابی ، یک قطعه موسیقی ، یک صحنه ی فیلم یا حادثه ای روزمره به تعداد ناظران تعبیر و برداشت های متفاوت وجود دارد که هرکدام بسته به نیاز و سئوال و حس و درک زیبا شناختی و تکامل فکری و احساسی شان از آن پدیده متأثر می شوند. امروزه به مثلاً فعالین چپ گذشته مان نگاه می کنم که چطور در بازار و اقتصاد و بهره کشی از کارگر و حرص ثروت اندوزی بی حسابش دست هر سرمایه داری را از پشت می بندند! و در این اثنا چه معدود انسان هایی که با محوریت انسان و ارزش هایش هیچگاه خود را اسیر بازیها و اصول غیر انسانی سیاست به مثابه ی توجیه و وجاهت بخشیدن به هر عمل جنایت کارانه و فرصت طلبانه شان نمی کنند و در مسیر اعتقادشان به آزادی و "تعالی تبار انسان" پایبند می مانند. 

مثالهای عینی قابل ارائه و در خور توجهی دارم که اشخاص با پس زمینه ی ناتوانی در کسب و کار و درآمد یا ناتوانی در روابط جنسی و عاطفی یا در نتیجه ی سرکوب و تحقیر و طرد اجتماعی در مدرسه، محل کار، خانواده یا ... جهت فرجام خواهی و تلافی احتمالاْ ناخودآگاه گرایش و تمایل به جریانات انقلابی و مخالف نشان می دهند که البته وجهه و ارزش و جایگاه اجتماعی آن نیز تأثیرگذار است و به محض شکست خوردن در مراحل اولیه در حالیکه می بینیم هیچ مطالعه ی عمیق و ریشه ای و مداوم و پی گیرانه و مشتاقانه ای وجود ندارد باعث دلسردی و افسردگی وی می شود و به محض برداشته شدن سدها و فراهم شدن بستر برای موفقیت های آرزو شده و عقده شده ی گذشته عطای همه ی شعارها و ادعاها و آرزوها و آرمانها را به لقایش می بخشد و دو آتشه در مسیر جدید می تازد !! چرا که بر طرف کردن نیاز و خلائی روانی برایش انگیزه ی حرکت و فعالیت بوده نه اعتقاد به اصول انسانی و رهایی هم نوع و خود از قید چارچوب ها و ارزش ها و نظم نفرت انگیز و بهره کش و ماشینی موجود ! این نوع افراد را در دوره ی دانشگاه برای کسب اعتبار و جایگاهی خاص بسیار دیده ام که به محض خروج از دانشگاه در تغییر گرایش و مسیری شدید و اپورتونیستی نیاز به خود نمایی و تخلیه ی عقده ها را در قالبی جدید پی می گیرند و امان از خلاء روانکاوی و توان پایین خودکاوی انسانها! و چه بد که برای افراد نا آگاه همین موارد مثال و الگو و نشانه می شوند! به نظرم یک مثال واضح می تواند مقاله ی زیبای جناب سربلند باشد به نام " به سوسیالیسم شما تف می کنم! " که بابت ذهن آزاد و اندیشه ی پاک و انسانی ایشان تحسین شان می کنم ...

( شاید به فضای این نوشته هیچ هم خوانی نداشته باشد ولی غر زدن های رفیقم که در تلاش برای خواب، ناتوانی اش را با فحش و فضاحت و نق زدن دارد خالی می کند باعث شده نوشته ی پریشانم را همینجا جمع کنم البته او اعتقاد دارد کسی مخاطب این متن هایم نیست که اینگونه مذبوحانه تلاش در ارائه اش می کنم !! شاید هم راست میگه !! ) 


 
7 شهریور 1386
امام زمان لخت و عریان ظهور می کند

باز هم از رفیق سروش بزرگوار ما !

به مناسبت تولد منجی عالم بشریت و اعیاد بزرگ شعبانیه (!) من هم متحول شدم و برای خواندن و نه خندیدن، احادیث و روایاتی در وبلاگم گذاشتم، باشد که باعث هدایت و روشنی دل شما گردد.

و من الله التوفیق

مسواک زدن در حمام باعث درد دندان میشود! ـ (منبع: من لا یحضره الفقیه - جلد یک، ص. ۵۳)

در ادرار ائمه آلودگی نیست! – "لیس فی بول الائمه استخباث" – ( منبع: انوار ولایه، ص. ۴۴۰ )

خوردن آب در حالت ایستاده در شب باعث زردی میشود! – "شرب الماء من قیام باللیل یورث ماء الاصفر" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸ )

نگاه کردن به آلت تناسلی زن باعث کوری میشود! – "النظر الی فروج النساء یورث العمی"- (منبع : من لا یحضره الفقیه -جلد ۳ ص۵۵۶ )

آه اسم خدا ست!- "آه اسم من اسماء الله الحسنی" - مستدرک الوسائل جلد ۲ ص۱۴۸

ملکی بنام خرقائیل هست که ۱۸ هزار بال دارد و بین هر بالش پنجاه سال زمان برای دیدن لازم است! ـ "ان لله ملکا یقال خرقائیل له ثمانیه عشر الف جناح مابین جناح الی جناح خمس مائه عام" – ( منبع : کتاب البرهان جلد، ۲ ص. ۳۲۷ )

ملکی هست که اسمش منت و همیشه بالای قبر امام حسین است ! ـ ( الکافی جلد ۴ ص ۵۸۳)

امام ده علامت دارد از جمله آنها ختنه شده بدنیا می آید!، با پا وبراحتی متولد میشود!، جنب نمیشود!، اگر بخوابد قلبش بیدار است، چشمش میخوابد ولی قلبش بیدار است!، همانطور که از جلو میبیند از عقب هم میبیند! ـ "یولد مطهرا مختونا و لا یجنب و تنام عینه و لا ینام قلبه و یری من خلفه کما یری من امامه" ـ ( منبع : اصول کافی جلد یک ص ۳۱۹ کتاب حجه باب موالید الائمه )

امام زمان لخت و عریان ظاهر میشود! ـ "انه سیظهر عاریا امام قرص الشمس" ـ (منبع: حق الیقین، ص. ۳۴۷ )

ابن بابویه روایت میکند که ابی عبد الله مردی را دید که کفش سیاه پوشیده فرمود چرا کفش سیاه پوشیدی، مگر نمی دانی کفش سیاه نور چشم را کم میکند و مردانگی را ضعیف میکند؟ . بر تو باد پوشیدن کفش زرد که نور چشم را زیاد میکند و باعث قوت مردانگی میشود!. ـ "عن ابی عبد الله انه رای رجل و علیه نعل سوداء فقال مالک و لبس السوداء؟ هی تضعف البصر و ترخی الذکر و………" ـ ( منبع : کتاب خصال شیخ صدوق ..ابن بابویه باب سوم جلد یک، ص. ۹۹ )

روایت از علی (ع): اولین حیوانی که پس از رسول خدا(ص) از دنیا رفت عفیر خر رسول خدا بود! این خر با رسول خدا صحبت کرده بود ! و گفته بود : پدر و مادرم فدای تو، پدرم از قول پدرش و از قول جدش و جد جدش و ..نقل کرده که نوح (ع) جد من را در کشتی گذاشت و به مردم گفت ای مردم از نسل این خر، خری متولد میشود که رسول خدا بر او سوار میشود، و من خوشحالم که آن خر هستم ! ـ "عن امیر المومنین علی قال ان اول شیی من ادواب توفی هو عفیر حمار رسول الله ذالک الحمار کلم رسول الله فقال بابی انت و امی ………" ـ ( منبع: اصول کافی جلد ۱ ص ۱۸۴- کتاب الحجه باب ما عند الائمه من سلاح رسول الله)

از امام حسن (ع) روایت شده است که ایشان فرمود برای خداوند دو شهر است ( خدا دو شهر دارد) یکی از انها در مشرق است و یکی در مغرب، و در آنها ۷۰ میلیون زبان و جود دارد! و من همه آن زبانها را میدانم! ـ "عن ابی عبد الله الحسن قال ان لله مدینتین احداهما بالمشرق و اخری بالمغرب و فیها سبعون الف الف لغه و انا اعرف جمیع تلک اللغات" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد یک - ص ۳۸۴ و ۳۸۵ باب مولد حسن ابن علی)

خوردن خاک نفاق می آورد! – "اکل الطین یورث النفاق" ـ ( منبع: الکافی جلد۲- ص۲۶۵ ). خوردن خاک حرام است مثل خون و مردار و گوشت خوک اما خوردن خاک قبر امام حسین باعث شفاء از بیماریها میشود! . ـ "اکل الطین حرام مثل المیته و الدم و لحم اخنزیر الا طین قبر الحسین فیه شفاء من کل داء"- ( منبع: اصول کافی جلد ۳ - ص ۳۸۷)

توسل به امام موسی کاظم باعث جلای چشم میشود!.ـ " التوسل بالامام موسی الکاظم ینفع لوجع العین" ـ ( منبع : باقیات الصالحات ضمیمه مفاتیح الجنان -شیخ عباس قمی ص ۷۴۵)

امام حسین(ع) از سینه حضرت زهرا شیر نخورد بلکه پیامبر انگشتش را در دهان او میگذاشت و او می مکید و برای سه روزش کافی بود!. ـ " لم یرضع الحسین من فاطمه (س) و لا من انثی کان یوتی به النبی (ص) فیضع ابهامه فی فمه فیمص منها ما یکفیه الیو مین و الثلاث "ـ ( منبع: اصول کافی کتاب الحجه - باب مولد حسین ابن علی )

پیامبر از ابوطالب شیر میخورد! ـ " لما ولد النبی (ص) مکث ایاما لیس له لبن فالقاه ابو طالب علی ثدی نفسه فانزل الله فیه لبنا فرضع منه ایاما" ـ ( منبع: اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد النبی(ص) - جلد یک ص ۳۷۳ )

فاطمه زهرا (س) حیض نمیشده است! ـ "عن ابی الحسن قال ان بنات الانبیاء لا یطمثن" ـ ( اصول کافی - کتاب الحجه - باب مولد الزهراء - جلد یک ص. ۳۸۲ )

در روایت است که علی (ع) با رسول خدا به مسافرت رفت و عایشه همراهش بود و تنها یک لحاف همراهشان بود ! و علی میگوید رسول خدا بین من و عایشه خوابید ! و هنگامیکه رسول خدا شب برای نماز شب بر خاست من و عایشه در یک لحاف بودیم ! ـ " قال علی سافرت مع رسول الله و کان له لحاف لیس له لحاف غیره و معه عائشه و کان رسول الله ینام بینی و بین عائشه فاذا قام الی اللصلوه اللیل ……….." ـ ( منبع: بحار الانوار جلد ۲ - ص ۴۰ دار احیاء التراث العربی - بیروت بحار الانوار ص. ۲۹۷ )

هنگامیکه امام حسین به شهادت رسید بین امام سجاد و محمد ابن حنفیه فرزند علی(ع) بر سر امامت اختلاف افتاد …محمد ابن حنفیه به امام سجاد گفت تو خودت بهتر میدانی که من از تو لایق تر هستم و امام سجاد در جواب گفت پاسخ تو را حجر الاسود میدهد ! و دعوت کرد که به آنجا بروند ..آنگاه محمد ابن حنفیه حجر الاسود را صدا زد و هیچ جوابی نشنید اما تا امام سجاد حجر الاسود را صدا زد حجر به صدا در آمد و گفت امامت مال علی ابن الحسین است و نزدیک بود حجر الاسود از جا کنده شود! ـ "لما قتل الحسین (ع) ارسل محمد ابن الحنفیه الی علی ابن الحسین و ……" ـ ( منبع: اصول کافی - جلد یک ص ۳۴۸ اعلام الوری للطبرسی ۲۵۸

علی(ع) بر روی ابرها پرواز میکند ! . خداوند ابرها را برای علی مسخر ساخت و او شرق و غرب عالم را درنوردید! . ـ "ان الله سخر لعلی السحاب فکان یسیر فی الارض شرقا و غربا" ـ ( منبع: تفسیر المیزان جلد ۱۳ - ص ۳۷۲ بحار الانوار جلد ۳۹ - ص ۱۳۸)

رعد و برق آسمان از تدبیر علی است! . ـ " قال ابو عبد الله علیه السلام .. ماکان من هذا الرعد فانه من امر صاحبکم قلت من صاحبنا؟ قال امیر المومنین علی علیه السلام

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36218


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها