این متن هم به ایمیلم آمده بود که نکات جالبی داره :
نمیگذاریم مردگان علیه ما قیام کنند.
دردنیای ما عواطفی جز ترس، خشم و پیروزی و ذلت نخواهد بود.
1984-جرج اورول
بار دیگر مردم ایران شاهد اعترافات تلوزیونی خواهند بود. چیزی که داشت از خاطره ها محو میشد. اما نیاز به چنین نماییشهای زننده ای دوباره احساس میشود. کشور در جهان منزوی شده و حکومت نیاز عمیقی به استحکام پایه های درونی خود دارد. یکی از مهمترین نقاط اتکا حاکمیت ایجاد ترس و مهمتر از آن نفرت از دشمن است. دشمنی که همواره باید وجود داشته باشد تا علیه او متحد و مراقب باشیم.
اعترافات تلوزیونی برای جهانیان یک سناریوی نفرت انگیز است. سالها پیش مخالفان شوروی کمونیست دستگیر میشدند و پس از چند ماه ناگهان در تلوزیون و رادیو و روزنامه به اعتراف میپرداختند. اعتراف کنندگان همیشه از کردار خود پشیمان بودند. وجه مهم این نمایشها اعتراف به مخالفت نبود بلکه اعتراف به حقارت، گمراهی و زبونی خود بود. اگر مردم ایران حافظه خود را جستجو کنند بیاد خواهند اورد که در رژیم شاهنشاهی هم این گونه نمایشهای تلوزیونی به راه بوده است. مخالف دیروز ناگهان با شرمساری فریاد جاوید شاه سرمیداد.
در کتاب فیزیولوژی شستشوی مغزی اثر ویلیام سارجنت بیان شده که:
میتوان زندانی را با اتهامات و جلسات پرس و جوی مداوم بمباران کرد تا آنکه بروز اضطراب موجب اغتشاش فکری وی شده و... بطوری که دیگر مغزش قادر به کار طبیعی نیست و دچار کلاپس میشود.از نتایج تحریک بیش از حد، وقوع مراحل "معادل"، " متناقض" و "فوق متناقض" فعالیت غیر طبیعی مغز است... هرگاه بتوان از طولانی کردن یا شدت بخشیدن به حالت استری عاطفی، حالت کلاپس کامل و ناگهانی ایجاد کرد، لوح مغز به طور موقت از از الگوهای رفتاری که اخیراً جایگذین شده پاک میگردد...میزان تلقین پذیری شخص به حدی بالا است که بازپرس به راحتی حتی فرد بی گناه را به قبول گناه خود وادار میکند. حتی زندانی باور میکند که آن کار را انجام داده است!
کتاب "توطئه سکوت" اثر الکساندر وایزنبرگ درسنامه ای برای کشور های آزاد است تا به حقیقت اعترافات تلوزیونی پی ببرند. وایزنبرگ در دوران استالین دستگیر شد و به زودی چندین اعتراف نامه را امضا کرد. کتاب های فراوانی توسط قربانیان این شیوه پلید نوشته شده است. اما با وجود جو شدید سانسور در ایران مردم از این ماجراها اطلاعی ندارند و بسیاری از افراد اعتراف کنندگان را گناهکاران واقعی میدانند.
تیموتی ایوانز درسال 1950 به جرم قتل زن وفرزندش به دار آویخته شد (در انگلستان). ایوانز چهار بار به قتل اعتراف کرد و مجرم شناخته شد. سه سال بعد قاتل اصلی پیدا شد و مشخص شد که تیموتی کاملاً بیگناه بوده است. در بررسی های بعدی مشخص شد که شیوه اعتراف گیری شباهت زیادی با رفتار با زندانیان سیاسی داشته است. تیموتی بیچاره به حدی دچار روان پریشی شده بود که در دادگاه گفت: اگر کسی بتواند ثابت کند که من قاتل بوده ام حرفش را باور میکنم!
در قرون وسطی محکمه تفتیش عقاید وجود داشت، افتضاح بود. هر رافضی را که میسوزاندند، از خاکستر او هزاران رافضی دیگر پدید می آمد... انسانها میمردند چون از عقاید واقعیشان دست برنمیداشتند. طبیعتاً افتخار ازآن قربانی بود و ننگ ازآن مفتش عقاید که او را میسوزاند.
نه صرفاً بیرون کشیدن اعتراف یا مجازات نیست! بگویمت که چرا اینجایت آوردیم؟ برای اینکه شفایت دهیم. به جرم های احمقانه ای که مرتکب شده ای علاقه ای نداریم. حزب علاقه ای به کردار آشکار ندارد. تنها و تنها به اندیشه اهمیت میدهیم. منظورم را میفهمی؟
1984- جرج اورول
http://www.mobemo.blogfa.com/
|