باز هم یه متن خیلی زیبا از شراگیم ... تیز بینی و رک گویی و نکته سنجی به جایی بود . بخوانیم :
جعفر کیانی یکی از دو متهم به داشتن رابطه نامشروع چند روز پیش در یکی از روستاهای اطراف تاکستان قزوین سنگسار شد و متهم دیگر پرونده نیز (مکرمه) بعد از یازده سال زندانی بودن همین روزها به سرنوشت جعفر دچار حواهد شد...آسیه امینی نازنین شخصا به محل اجرای اعدام جعفر(روستای آقچه کند) رفته و صحت خبر را تائید میکند. در خبری دیگر سخنگوی قوه قضائیه دیروز اعلام کرد که سی نفر از کسانی که در طرح های ضربتی پلیس برای مقابله با اراذل و اوباش دستگیر شده اند در روزهای آتی اعدام خواهند شد...در هیچ دوره ای از تاریخ ایران چنین چیزی سابقه ندارد و حکومت ایران بدون توجه به فشارهای جامعه جهانی و سازمانهای مدافع حقوق بشر هر روز عده ی بیشتری را روانه کشتارگاه های شرعی و اسلامی خود میکند. غم انگیز است که بوی بنزین چنان همه جا را فرا گرفته که دیگر بوی خون را نمیشنویم...هر جا که میروی صحبت از سهمیه بندی بنزین و کارت سوخت است...در این هیاهو بر سر افزایش احتمالی قیمت بنزین چه اهمیتی دارد که جان آدمی چقدر ارزان شده است؟ واقعا چه می شود کرد؟ چند درصد از مردم ایران مشغله ی ذهنی شان این روزها خبر اعدام قریب الوقوع آن سی جوانی ست که همین روزها برای عبرت سایرین بالای دار می روند؟ چند درصد از مردم ایران نگران وضعیت دانشجو های زندانی دانشگاه پلی تکنیک هستند؟ چند درصد از ما خبر سنگسار جعفر کیانی را شنیدیم و چین بر پیشانی مان افتاد؟ جامعه ایران بیمار است...آنقدر بیمار است که اخبار اعدامها و تصاویر مرتبط با آن صرفا وسیله ای می شود که هیجان را به زندگی های یکنواختمان بیاورد...برای همین است که به تماشای یک مراسم اعدام چنان میرویم گویی که به تماشای یک سیرک میرویم...! چه اهمیتی دارد آنکس که بالای دار ذره ذره جلوی چشمانمان جان میدهد کیست؟ چه اهمیتی دارد آن مرد یا زن نگونبختی که تا سینه در خاک شده است انسانی مثل ماست...مهم این است که مجوز کشتنش صادر شده و چه هیجانی بالاتر از اینکه بدون عذاب وجدان بتوانیم شاهد و یا دخیل در اجرای مراسم کشته شدن انسانی باشیم که به فتوای اهل فن! وبزرگان سزایش مرگ است...؟ قبول بفرمائید هیجان دارد...از آن اتفاقهایی نیست که هر روز در زندگی های یکنواختمان بیفتد و یا هر روز فرصت انجامش را داشته باشیم...اذن کشتن صادر شده و بدون ترس از مجازات و بدون عذاب وجدان میتوانیم آنقدر سنگ به انسانی بزنیم تا بمیرد...چرا باید خودمان را از شرکت در این مراسم کم نظیر محروم کنیم؟ مگر در تمام طول عمرمان چند بار اتفاق میفتد که بخواهند کسی را در محله مان سنگسار کنند و یا به بالای دار بکشند؟ چرا نباید برای شرکت و یا تماشا برویم؟ من از مردم کوچه و خیابان حرف میزنم...از مردم روستای آقچه کند...از مردم شهر نکاء...از بچه های قلعه حسن خان...از توده های مردم ایران حرف میزنم...آقا و خانوم وبلاگ نویس و وبلاگ خوان...روی سخن من با شما نیست...حرف من با آنهاییست که شاید هیچگاه این سطور را نخوانند...شاید هیچگاه هیچ سطری نخوانند...کسانی که حقوق بشر برایشان چیزی مترادف با حقوقی ست که ماه به ماه از بانک و یا کارفرمایشان میگیرند...روی سخن من با آنهاییست که برای آنکه بر انگیزانیشان صرفا باید احساساتشان را تحریک کنی...توده های سواری دهنده...توده هایی که بسته به اینکه افسارشان دست چه کسی ست گاه چنان خون ریز می شوند که برگ سیاهی بر صفحات سیاه تاریخ می افزایند و گاه چنان آرام و بی صدا به هنر و صنعت و کشاورزی می پردازند که باعث رونق یک دوره تاریخی می شوند. باور کنید جامعه ایران پر است از چنین افرادی...همانهایی که برای کشته شدن امام حسینشان در هزار و سیصد سال پیش چنان رقیق القلب می شوند که با شنیدن نام حسین اشکشان سرازیر می شود و عجیب آنکه جلوی چشمشان میتوانی دختر شانزده ساله ای را به جرم فساد اخلاقی بالای دار بکشی و کک شان هم نگزد...آدمهای احساساتی عقل گریز...آدمهای جنایتکار... مگر ذات آدمها در طول تاریخ عوض شده است؟ اگر همین آدمهایی را که هر روز سفره حضرت ابولفضل میاندازند را هزار و چهارصد سال به عقب شیفت دهیم از کجا معلوم به جای حسین حسین کردن یزید یزید نمیکردند؟ انقدر به دین و مکتب و اعتقاداتتان ننازید...اگر در زمان حکومت بنی امیه حسین تنها ماند و کشته شد دقیقا به این دلیل بود که تمام ابزارهای تبلیغات در دست بنی امیه بود...بنی امیه توانست بر احساسات شما مردم سوار شود و چند صد هزار نفر را به جنگ هفتاد و دو تن بفرستد...اگر امروز اوضاع برعکس شده و در ایران فریاد حسین حسین است که شنیده می شود و یزید و خاندانش لعن و نفرین می شوند به خاطر این است که بعدها بلندگوهای تبلیغات به دست کسانی افتاد که به دلایل تاریخی مذهب تشیع را مذهب رسمی ایران کردند...! مردم ساده اندیش و احساساتی من...این صاحبین قدرت هستند که در طول تاریخ مشخص میکنند حق چیست و نا حق کدام است...این حکومتها هستند که باعث شدند واقعه کربلا برای شما واقعه بزرگ و بی نظیری در طول تاریخ بشری بشود...بروید خارج از ایران و در کشورهای سنی که نود درصد مسلمانان جهان در آنجا زندگی میکنند و ببینید حسین شما هیچ عددی نیست...و ابوبکر و عمر و عثمان ی که شما لعن میکنید بالاترین مقامها و احترامها را در میان قاطبه ی مسلمین دارند... مردم ساده و احساساتی من...تعبیر فروغ از شما را بسیار دوست میدارم..."جانیان کوچک"...هر کدام از شما بالقوه یک جنایتکار بزرگید...جنایتکارید به خاطر اینکه تعقل را کنار گذاشته اید و راه احساس را پیش گرفته اید...در مراسم سید و سالار شهیدان که شرکت میکنید یک لحظه به این فکر کنید که هر کدام از شما میتوانستید شمر باشید...خولی باشید...فقط کافی بود در زمان و مکان مناسبی قرار می گرفتید تا تعبیرتان از حق و ناحق باژگونه می شد. همین روزها مکرمه نیز به سرنوشت جعفر دچار می شود...همین روزها سی جوان بالای دار خواهند رفت...و ما همچنان دوره میکنیم...شب را و روز را...هنوز را...!
|