دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
29 خرداد 1386
معرفی کتاب ۰۵

و اما سری رمانهای میلان کوندرا که کارهای اصلی اش هنوز مانده مثل بار هستی و جاودانگی :

۱۲ -

هویت
نویسنده: میلان کوندرا
ناشر: قطره
چکیده:
در این رمان وضع و موقع انسان معاصر به زیر ذره بین گذاشته می شود و سرگشتگی و التهاب جان و روان او به نمایش درمی آید. شخصیت های رمان از چگونگی تحول جهان خرسند نیستند، آنان با حسرت به ارزشهای متعالی از دست رفته می اندیشند، درباره موقعیت کنونی زندگی بشر گفت و گو می کنند و برای نجات خویش به عشق پناه می برند.
خواندنش را برای زنان حتماْ پیشنهاد می کنم .. آنطوری که این مرد روانکاوانه دنیای درونی انسانها را می کاود و می شناسد جای تعجب و تحسین است و فلسفه و شناخت زیبای او از هستی و زندگی . سیمین دانشور نیز در پشت جلد از این کتاب تعریف ویژه ای داشته .
 
۱۳ -
 
 
 
شوخی
نویسنده: میلان کوندرا
کتابی با نام گذاری خاص کوندرا بر فصلهای کتاب که دو به دو مشابه اند .. دیدن یک اتفاق مشترک از چند زاویه ی دید .. شناخت تاریخ و قواعد و اصول حرکت و بازیهای تاریخ و اجتماع و منعکس کردن و مقایسه ی آن با دنیای درونی آدمها ، روابطشان و ... نسبت به دیگر کارهایش این اثر را ضعیف تر می دانند !
 
۱۴ -
 
 
 
عشقهای خنده‌دار
نویسنده: میلان کوندرا
مجموعه ی چند داستان .. بازی و هنرمندی خداگونه ی کوندرا در خلق و پرورش شخصیت های داستانی اش و ظرافت و مو شکافی روانکاوانه و هستی شناسانه ی خاص او .. به قول یکی از مترجمین کارهایش چه افسوس که به خاطر منع های قانونی و اخلاقی و عرفی کوندرایی که خوانندگان فارسی زبان از طریق کتابهای ترجمه شده اش در ایران می خوانند می شناسند تا کوندرای اصلی فاصله ی بسیار زیادی دارد و چه رنجی بردم وقتی این مطلب را خواندم !
 
۱۵ -
 
 
یا
 
جهالت
نویسنده: میلان کوندرا
مترجم: ارش حجازی
ناشر: کاروان
چکیده:
این کتاب آخرین اثر میلان کوندرا است. پس زمینه ماجراهای دو شخصیت اصلی رمان - ایرنا و یوزف - نوستالژی است: درد جهل، آگاهی بر اینکه دور از آنها خبری هست که از آن بیخبرند. در خلال یک ملاقات عاشقانه میان ایندو روشن میشود که حتی خودشان هم کاملا بیاد نمی آورند که بوده اند و حتی شاید نادیده می گیرند که چه کسانی هستند. بر این اساس، بازگشت آنها به سرزمین گمشده شان، که مدتها پیش از آن مهاجرت کرده اند، راهی متفاوت در پیش میگیرد. عشق در یک زمان آغاز میشود و هم زمان پایان میگیرد: این ملاقات تکرارناپذیر است، اما همین عشق زودگذر است که به بازگشت آنها معنا و ریشه می بخشد.
از این کتاب این دو ترجمه وجود داره که اولی با نام بی خبری از همون فروغ پور یاوریه که بیشتر کارهای کوندرا رو ایشون ترجمه کردن . پیشنهاد می کنم ترجمه ی آقای حجازی رو بخونید چرا که خیلی آزادتر و بهتر و کم سانسور تره !
 
۱۶ -
 
 
 
ژاک و اربابش
نویسنده: میلان کوندرا
یک نمایشنامه ی فوق العاده زیبا .. برداشتی آزاد از اثری از دیدرو به نام ژاک قضا و قدری .. طوری که این مرد با شخصیت های خلق شده اش بازی می کنه و آنچنان ارزشهای اخلاقی و باورهای مرسوم رو به سخره و زیر شلاق نقد و تعمق می گیره که جداْ برایم من تحسین بر انگیزه !
 
۱۷-
 
 
 
آهستگی
نویسنده: میلان کوندرا
این هم به قول کوندرا یک رمان - شوخی .. بارها در اتوبوس و تاکسی و مترو دیگران خیره به منی که در حال ریسه رفتن بودم نگاه کردند .. با اون تیپ رسمی ام جلوی خودم رو نمی تونستم بگیرم .. چه لحظات خوش و شادی بود !
آهستگی در دورانی نوشته شده که از اتحاد جماهیر شوروی دیگر نشانی نیست، از چک و اسلواکی نیز هم. شاید گرایش کوندرا در این اثر به لودگی، حاصل بر باد رفتن تمامی آن چیزهایی است که او به آن‌ها عشق می‌ورزید: فرهنگ و تاریخ، گذشته‌ها، امید و بازگشت به سرزمین مادری؛ همه چیزهای غیر ممکن". در رمان "آهستگی"، کوندرا کوشیده تا مرز بین واقعیت و خیال را در هم شکند و با تانی افسانه "ویوان دنون" را در زمان حال و در یک عمارت قدیمی به تصویر کشد. روند آهستگی، توام با تانی خاصی است: تانی با شخصیت آفرینی‌های بیش از اندازه، در این رمان کوچک همزمان 7 الی 8 شخصیت و خارج از ارتباط هم درون داستان تنیده می‌شوند. هر یک از شخصیت‌ها دارای باور خاص هستند که با موضوع اصلی داستان همخوانی ندارند.
 
۱۸-
 
 
 
 
کتاب خنده و فراموشی
نویسنده: میلان کوندرا
دلم می خواست حوصله و جایی می بود برای نوشتن جملاتی که از کتابهایش خط کشیدم و جدا کردم .. نگاهش به موسیقی و بحثی که در این کتاب می کند .. نکته های روانشناختی .. ظرافت های برخورد و رفتار .. فنون نویسندگی .. تنها نویسنده ای بود تا به حال که با خواندن آثارش احساس شادابی ، قدرت ، سر زنده گی و قدرت می کردم . به زودی همه ی کتابهایش را می خوانم و بعد به پیشنهاد یکی از دوستان نوبت ولادیمیر ناباکف است که انگار به همین اندازه قوی و پر بار است !
 
۱۹- و آخرین کتاب این سری و از کوندرا که در اینترنت پیدایش نکردم  «مهمانی خداحافظی» که روزها بود که منو از این جامعه ی شکنجه آور نفرت انگیز جدا کرده بود و چه لذتی رو به من بخشیده بود .. البته ناگفته نماند که من استاد بزرگنمایی لذت یک پدیده از طریق تصویر سازی های ذهنی و پرتاب کردن خود به فضای اون داستانم ! یادش بخیر دانشگاه که بودم یک رمان جاسوسی خیلی زیبایی رو می خوندم به نام یک نفر در برابر ۵ هزار نفر که داستان واقعی یک جاسوس اسرائیلی آلمانی الاصل بود که در جریان درگیری مصر و اسرائیل و قبل از جنگ با چه ترفندهای ماهرانه و آموزنده ! و تحسین برانگیزی اطلاعات کاملی از آشیانه های هواپیماها و وضع نظامی مصر به دست می آورد و به اسرائیل مخابره می کند تا اینکه اوایل جنگ لو می رود و در پایان جنگ با ۵۰۰۰ اسیر مصری معاوضه می شود !! یادمه اونقدر غرق فضای اون داستان بودم که سر کلاس آمار و احتمال ( اکثراْ زمان دانشگاه یا کلاس نمی رفتم یا می رفتم ته کلاس و داستان می خوندم !! ) وقتی سرم رو بالا آوردم استاد رو یه لحظه با چهره ی یک عرب در صحرا دیدم ! باورتون نمیشه ولی به وضوح اون تصویر و لذت یادمه ! خلاصه کنم جداْ مهمانی خداحافظی اوج هنرنمایی این نویسنده ست .. جالبه که به هر کارش که می رسم اینو میگم ! غرض از این معرفی های کوتاه ارائه ی نام و معرفی ای کوتاه از کتابها بود که در فرصتی دیگر هر کدام را بررسی کنم .. و اما کمی در مورد این کتاب :
 
«مهمانی خداحافظی» در نظر بسیاری از منتقدان آثار میلان کوندرا تیره ترین رمان اوست ...
داستان در فضایی «کافکایی» در محیط بسته و خفقان آور یک استراحتگاه اتفاق می افتد و همچون محاکمه کافکا ، با اتهامی نامعلوم آغاز می شود و پس از یک سلسله ماجرای عجیب و غریب ، طی پنج روز که پنج فصل داستان را تشکیل می دهد ، به یک احساس عمومی گناه می انجامد ...
کوندرا که آشکارا از تفسیرهای سیاسی می گذرد ، قهرمانانش را در این اثر در جهانی دوگانه قرار می دهد که دستخوش دوپارگی های ارزشی است : عقل و شک گرایی ، آزادی و ضرورت ، احساسات ساده دلانه و رندی ، سبکی و سنگینی ، عشق و تنفر ، عدالت و انتقام جویی ، انسان دوستی و جنایت ...
قهرمانان اصلی مهمانی سه مردند که هر یک نماد نوعی جهان بینی به شمار می آیند . «یاکوب» یکی از قربانیان واژگونی ارزش هاست . بنابراین برای خود نردبانی جدید از ارزش ها ساخته است که به نفی کل بشریت تأکید دارد .
«دکتر اسکرتا» سیاست را بازی احمقانه ای می پندارد و می گوید : سیاست کف کثیفی بر سطح است . زندگی واقعی در اعماق جریان دارد .
«بارتلف» سومین شخصیت ، مظهر حفظ ارزش های قدیم است . کوندرا او را یک شخصیت پولدار و دست و دلباز و آمریکایی معرفی می کند . برچسب آمریکایی بارتلف را مستقیماْ در تعارض با دنیای خفقان آور کمونیستی قرار می دهد . ( زیاد این قسمت رو جدی نگیرید !! چرا که کوندرا هم در دوره ی سخت و جداْ خفقان آور کمونیسم وارداتی به چکسلواکی زیسته و از طرفی هم بسیار متضرر شده و به همین خاطر در اکثر داستانهایش اشاراتی طعنه آمیز و تند به تجربه ی تلخ کمونیسم در کشورش دارد . )
با چنین شخصیت های متضاد ، هنر کوندرا در این است که در پایان همه ی قهرمانان به حق خود برای «فهمیده شدن» می رسند .

 
24 خرداد 1386
معرفی کتاب ۰۴
این مقاله را حتماْ بخوانید . شاهکار جناب سربلند .. جداْ لذت بردم . حرف و درد هر انسان آزاد اندیشی که بدون تعارف و توجیه و چشم پوشی به دنبال آزادی واقعیت را فریاد می کند. پاینده باشی رفیق .. هم درد و هم بغضتم . یاد شعری از شاملو می افتم که :
 
در ظلماتی که
خدا و شیطان
جلوه ای یکسان دارند
دیگر آن فریاد عبث را
تکرار نمی کنم
چرا که مکتب ها
چیزی جز بهانه ی دعوایی
بر سر کرسی اقتداری نیست ... !
 
مقاله ی رفیق سربلند :

 با تشکر و معرفی مجدد دو سایت زیر که جدای لطف همیشگی شان به بنده ی حقیر با این نوشته های ضعیف و غیر قابل عرضه ، مطالب بسیار مفید و خواندنی ای را در سایت شان دارند :

 

 

  

 

 

 

*****************************************

و اما سری بعد :

6 – باران و دف ناله هایش – مرتضی ملا باقری – نشر ویستار .. کتاب شعر نو بود البته میشه گفت از شاعران پست مدرن می توان ایشان را قلمداد کرد . برای آشنایی بیشتر با این اشعار و شاعران خواندمش .. بد نبود .

7 –

دمیان

نویسنده: هرمان هسه

 

مترجم: عبدالحسین شریفیان

ناشر: اساطیر

نکته ی خاصی ندارم بگم به خصوص که چند ماه پیش خوندمش .. فقط احساس کردم خیلی انتزاعی و ایده آلیستی شد . حاشیه نویسی زیاد کردم که شاید در متن های بعدی بهشون رجوع کردم ! فقط بگم که دو کار گرگ بیابان و سیذارتا رو بیشتر می پسندم و پیشنهاد می کنم !

 

۸ -

گفت‌آمدهایی در شعر معاصر ایران: زمینه‌های اجتماعی و سیاسی

نویسنده: فریبرز رئیس‌دانا

 

ناشر: نشر دیگر

چکیده:

این مجموعه، متضمن مقالاتی است از نگارنده در زمینه‌ی شعر معاصر ایران که پنج مقاله شی پایانی آن به نقد آثار پنج شاعر، مختاری، شاملو، فروغ، سیدعلی صالحی، و سیمین بهبهانی اختصاص دارد. این مقالات عبارت‌اند از: "تراژدی انتقام"؛ "ادبیات و آرمان‌خواهی"؛ "نقد حماسه‌ در رمز و راز ملی"؛ "تمرین پیروزمند "مدارای" محمد مختاری"؛ "آرمان رهایی و عدالت، راز ماندگاری شعر شاملو"؛ "کابوس فصل سرد، رویای ستاره‌ی سرخ: دیالکتیک شعری فروغ"؛ "کندوکاو درد و غم سروده‌ی بم، اثر سید محمد صالحی" و "شعرهای اجتماعی سیمین بهبهانی".

کتاب بسیار ارزشمندی بود برایم . به هر حال آقای رئیس دانا هست و نظرات گسترده و قابل تعمق شان در عرصه های مختلف .. چه آشنایی نزدیک و خوبی با شاعران و ادیبان بزرگ و چه نظر مصرانه ای بر قتل فروغ دارند .. تحلیل یک اقتصاد دان مارکسیست از ادبیات قطعاْ کار جذاب و آموزنده ای خواهد بود که اینگونه بود نیز !

 

۹ -

 

چرا عقب مانده ایم ؟

ناشر: علم
تعداد صفحه: 351
این کتاب رو خیلی وقت پیش خونده بودم ولی خالی از لطف ندیدم بهش اشاره بشه .. مفیده .. حتماْ نگاهی بندازید .. بررسی شخصیتهاش برام خیلی جالب بود !
چکیده:
عللی که برای عقب افتادگی جامعه ایرانی تا قبل از انقلاب 57 و حتی بعد از آن، توسط روشنفکران و متفکران جامعه ما ذکر شده، متفاوت است. بعضی وجود استعمارگران را دلیل اصلی دانسته اند، گروهی سیستم سلطنت، دسته ای حکومت هزار فامیل، عده ای بی سوادی مردم و بعضی هم دین اسلام را علت اصلی معرفی کرده اند. نگارنده در این مکتوب پس از سالها تحقیق و پژوهش روانشناسانه و مستند به این نتیجه رسیده که خلقیات ما ایرانیان عامل اصلی به وجود آمدن فرهنگ خاصی است که در آن: عدم همکاری، تجاوز به حقوق دیگران، بی اعتنائی به هر ضابطه و قانون و ایجاد هرج و مرج و آمادگی قبول حکومت دیکتاتورها و تمام عقب ماندگیهامان به چشم می خورد. کتاب به تحلیل خلقیات ایرانیان به عنوان عامل عقب افتادگی آنان پرداخته است.
 

۱۰ -

و اما دو کتاب ارزشمندی که از روانشناس نئو فرویدیست خانم کارن هورنای خوندم که بسیار ارزشمند و راهگشا بود و حتماْ پیشنهاد می کنم بخوانیدشان .

من به شخصه روی این کتاب حرف زیاد دارم .. در آینده اشاره خواهم کرد ...

چکیده:

"کارن هورنای" روانکاو معروف آلمانی است که موسسه روانکاوی هورنای توسط او و شاگردانش در نیویورک دائر شد. وی معتقد است که بیماریهای روانی حاصل روابط خشن و ناهنجار افراد محیط با کودک می باشد. کتاب حاضر یکی از آثار اوست. این کتاب شامل دو قسمت است. در قسمت اول نویسنده نشان می دهد که حساسیتها و ناراحتیهای روحی به چه طریق در شخص ایجاد می گردد و به شخصیت او یک حالت عصبی و ناسالم می دهد. در قسمت دوم اثرات و عوارضی را که این حالت های ناسالم و عصبی به بار می آورند، تشریح می کند.

مشخصه ی تیپ ها و شخصیت های عصبی .. بررسی هسته ی اصلی عصبیت .. خیلی ها را و اگر آزاد اندیش و تیز بین باشید خودتان را نیز در آن خواهید دید و شناخت .. کمک بزرگی در اصلاح رفتار و اندیشه و قضاوت هایتان خواهد کرد ..

 

۱۱ -

 

شخصت عصبی زمانه ما ( عصبانیهای عصر ما )
نویسنده: کارن هورنای

چکیده:
کتاب حاضر اولین اثر کارن هورنای روانکاو برجسته معاصر است. در این کتاب وی اصول نظریات خود را در خصوص ساختمان عصبیت بیان میکند و بصورتی جامع، دقیق و موشکافانه به ترسیم شخصیت عصبی و نحوه شکل گیری و رشد آن می پردازد. با آنکه کتاب، بحثی تحلیلی در شناخت عصبیت است و در آن با ظرافتی کم نظیر یک دسته مباحث فنی مطرح شده، ‌با اینحال از چنان سادگی و وضوحی برخوردار است که همه کس،‌اعم از متخصص و فرد عادی میتواند از آن استفاده کند و به درک و بینش تازه ای نسبت به وجود خود دست یابد.
عصبیت ، دارای سیکلی ست که منشاء آن به هسته ی اصلی تضاد درونی بر می گردد که ساختمان عصبیت را شکل می دهد : سرکوب مستقیم و یا غیر مستقیم نیازها و تمایلات در دوران کودکی ---» ایجاد نفرت نسبت به عامل سرکوب ---» سرکوب مجدد نفرت درونی به خاطر قدرتمند بودن منشاء سرکوب و یا مقدس و تابو بودن آن در آموزه های فرهنگی زمان رشد ---» ایجاد اضطراب درونی ( نفرت نسبت مستقیم با اضطراب دارد ) ---» و سر انجام تولید و باز تولید مداوم عصبیت های گوناگون که در فرایند پیچیده و جالب دیگری به سیکل و حلقه های بیمار دچار می شود .. شخصیت های عصبی برای کاهش هزینه  بحران های درونی و دوری از شرایطی که نتیجه ی درست اندیشی اش پذیرش ایراد و نقص های خود و تغییر رفتار و عادات دیرینه ی خود است به تیپ های شخصیتی متفاوتی پناه می برند از جمله مهر طلب ، عزلت طلب ، برتری طلب ، تعکیس و ... و بررسی حول این شخصیت ها و لوپ های بسته ی بیمار تشدید کننده ی شرایط بحرانی و ... می گردد .
در متن بعدی سراغ کارهای کوندرا خواهم رفت .. در ضمن از این نویسنده کتاب « خودکاوی » را نیز دارم می خوانم .

 
20 خرداد 1386
معرفی کتاب ۰۳

و اما یه سری دیگه از کتابهایی که این اواخر خوندم ، در زمینه ی ادبیات :

چند کتاب اول رو از یک دستفرش در خیابان انقلاب خریدم .. یه روز داشتم می رفتم کرج از ایستگاه ماشین های اول خیابان ۱۶ آذر خواستم برم که چشمم به یه تعداد کتاب که همه به صورت جزوه های پرینت شده بودند افتاد . کنجکاو شدم و نشستم و بررسی شون کردم . به ظاهر خوب می اومدند . به جز چند تا کار ممنوعه هدایت ، یه کار از گلسرخی بود به نام سیاست هنر ، سیاست شعر  که هنوز نخوندم . یکی دیگه هم کاری بود از برتولت برشت که قبلاً معرفیش کردم . اما یک سری داستان مجوز نگرفته از یک نویسنده ی معاصر بود به نام فردین نظری که به نظر در نگاه اول با توجه به تیترهاش جالب میومد . به خصوص که در دوره ای که تحت تأثیر کارهای کوندرا هستم اشاره اش به این نویسنده در متن داستان برام جالب بود . همین شد که چند تا از کارهاش رو گرفتم تا اینکه دفعه ی بعد که رفتم اونجا متوجه شدم فروشنده خود آقای فردین نظریه ! و باهاش کلی صحبت کردم . مایلم حداقل یک جلسه هم شده باشه باهاش حرف بزنم چون فکر کنم حداقل یکی دو چیز ارزشمند داره . البته ناگفته نمونه همونطور که به خودش هم گفتم داستانهاش اصلاً انتظار و توقع منو بر آورده نکرد . شاید به خاطر نیاز امروز من و همون تأثیرات سطح بالای کارهای کوندرا باشه ! در هر صورت با این مقدمه اشاره ای کوتاه می کنم به این کتابهای چاپ نشده :

۱ - راوی - از فردین نظری . روی جلد سیاه و سفید و پرینت شده ی کتاب که مثل بقیه ی کارهاش عکس متفاوتی از خودش رو داره نوشته شده چاپ دهم ! و متوجه نشدم که منظورش چه بوده وقتی مجوز چاپ نداشته . البته سال ۱۳۷۹ نوشته شده . نویسنده در نقش راوی از زندگی اش می گوید . به گذشته گریز می زند . در نوشتار مسلط است ولی پیامی نگرفتم و فضایش برای پرواز شخصی ام مناسب نبود ! طعمی که به دهانم ماند و رنگی که بیشتر می دیدم بنا به تجربه و اثرپذیری شخصی ام همگون با هدایت بود ! گس و خاکستری ! خاطرات کودکی .. سربازی و ... گوشه هایی از کتاب :

زمان و انرژی زیادی مصرف شد تا امروز را انتخاب کردیم . امروز که هر دوتایی پرتاب شدیم اینجا ، توی این قمارخانه ، وسط این جماعت بازنده ای که انگار ناف شان را با بخت بریده اند و این خالکوبی هایی که هر کدامشان می توانند به تعداد آدمهای روی زمین روایت داشته باشند ....

خروس ها به دنبال مرغ ها می دوند با سیگارهای روشن و تنها خروسی که این کار را نمی کند خروس بازنده است ، خروسی که نه مرغی دارد تا دنبالش بدود و نه سیگاری که آتش کند ...

... این ورطه هولناک است ، پرتگاه ، و عجیب مکنده که وجه بیرونی آن شدیداً و بی رحمانه تلخ می نماید و شگفت . یک کابوس وحشیانه درگیر تناقض و تردید . این نگاه در تحلیل عامه پسند اجتماعی ی به هنجارش بیش از آن که قابل ستایش و تقدیر باشد ، لایق سرزنش و توهین است که اگر جهان بی نظیر و مقدس درون را از کف بدهد دیگر چیزی نیست جز تنبانی از کثافت و عفونت ، پس بی تعارف و عوام فریبی ادبیات بروز عقده هاست که به میزان جراحت های درون ، جراحت های بیرون را هم همین عقده ها چرکی تر می کنند و هولناک تر و انگار ما را گریزی از این ورطه نیست ، پس جز حماقت محض و کلاه برداری کثیف و رندانه ای که سعی در بزک کردن همان تنبان کثافت را دارد .

البته از ایشان چند کتابی هم منتشر شده که در مورد هدایت و فروغ بوده به نظرم و شاملو شاید ! که این بار در جستجوی اینترنتی نیافتم !

2 – زن و یک مرد – فردین نظری 1386 – نمایش نامه .. کوتاه .. ساده .. به گفته ی خودش از یک اتفاق ساده در یک شب نوشته شد . حتی تایپ نشده ! ساده بود و نشان عاشق پیشه بودن نویسنده !

3 – صورت ( در ستایش روز مره گی و روز مرگی ) – فردین نظری 1386 -  روز نوشت های ایشان بوده که نسبت به حجمش من را راضی نکرد ! البته بعضی نکات برایم جالب بود که یکی از آنها همان درد و بیماری عجیب و همیشگی من بود که او نیز از آن رنج می برد .. یعنی تصویر مرگ .. البته مال من گسترده تر است و ایشان تصویر مرگ خود را همه جا با وضوح به دوش می کشند ! توصیف زندگی مجردی شخصی اش .. اتفاقات و ماجراهایش با دوستان مرد و زن اطرافش و ...

4 – تمرین بردن لذت – فردین نظری 1382 – چاپ هشتم . این کار را به پیشنهاد خودشان گرفتم و خواندم که جالب بود . حتماً به یکبار خواندنش می ارزد ! اشاراتی چون :

حرام شدن هم باید در مسیر لذت اتفاق بیفتد و نه در پروسه ی فرسایش ..

آدم هر قدر هم که میان مایه باشد باز هم باید عمل کردی داشته باشد ...

5 – و آخرین کتاب از این سری جزوه های پرینت شده مجموعه داستانی طنز از عباس پهلوان به نام شب عروسی بابام که خوندم ولی اصلاً خوشم نیومد . بار و نکته ی خاصی نداشت .

ادامه دارد ...


 
12 خرداد 1386
اشارات ۰۲

۲ - داشتم فکر می کردم که هربار دولت رفتار و عملی را چنین وقیح و در سطح گسترده و چشمگیر و علنی به نمایش بگذارد تا حدی که نقل همه ی محافل خبری ، وبلاگها و سایت ها و انجمن ها و جمع های خصوصی شود آن هم با این نوع و حد نمایش خشونت و اقتدار !! (منظور همان حجاب و مبارزه با اراذل و اوباش و ... ) غلط نکنم !! در پس پرده و پشت این اقدامات بعید نیست که اتفاق و جریاناتی در حال وقوع باشد که سیاستمدار ترجیح میدهد اذهان را به این سمت منحرف کند . به نظرم باید خیلی ظریف و دقیق شد ، شاید افزایش قیمت بنزین و سهمیه بندی ای که به زودی خیلی ها را بدبخت خواهد کرد الا قشر سرمایه داری که برایش بنزین ۸۰-۱۰۰-۵۰۰ تومنی فرقی نخواهد کرد !! و یا مذاکره با آمریکا ؟

 

۳ - شماره ی جدید خاک هم در آمد .

 

 

مطالبی که در این شماره خواهید خواند:

خطوط عمده حرکت چپ رادیکال..............بهروز کریمی زاده
توافقات اقتصادی و تناقضات سیاسی............مهدی گرایلو

طبقه کارگر مفهومی بنیادین در جنبش چپ...........شاهو رستگاری

دیکتاتوری پرولتاریا ،گذار به رهایی.........بهزاد باقری

مارکس و طبقه کارگر...........مهدی اللهیاری

مبارزه طبقاتی و مفهوم طبقه..........امین قضایی

گفتاری در هنر کارگری............کاوه عباسیان

از سرمایه داری تا ترافیک شهری.............پیمان پیران

 

دو مقاله اول را لینک کردم بقیه را از طریق وبلاگ نشریه خاک می توانید بخوانید . از مقاله ی مهدی خیلی خوشم اومد . بقیه هم که مباحث آموزشی و تئوریک در مورد پرولتاریا بود و همانطور که می بینید مبارزه طبقاتی .

 

۴ - این متن از طرف گروه اینترنتی نگرش های پیچیده به دستم رسیده بود که وظیفه ی خود می دانم در معرض مطالعه ی عموم بگذارم . امید آنکه شاهد رفتارهای متعصبانه و کورکورانه نباشیم :

 

در آغازِ پیدایشِ اسلام، بعضی از مسلمانان علاوه بر رابطهء پیامبر و مرید، از رابطه ای خاص و صمیمی تر با محمد  بهر مند بودند، که محمد آن افراد را برادرانِ خود مینامید که از آن میان به ابوبکر و حمزه، میتوان اشاره کرد.

نقل از ابن عباس آمده که از پیامبر خواستم تا با دخترِ حمزه ازدواج کند؛ پیامبر فرمود که نمیشود، چون حمزه دوستِ بسیار نزدیکِ من و برادرِ من است و دخترِ او، همانند برادرزاده و یا دختر خواندهء من است( کتابِ صحیح بخاری، جلد7، بخش 62، شماره 37).

نقل از عورسا آمده که پیامبر از ابوبکر، اجازهء ازدواج با عایشه را خواست و ابوبکر مخالفت کرد و گفت که من دوستِ صمیمی و برادرِ تو هستم و عایشه مثلِ دخترِ توست و چنین ازدواجی ممکن نیست؛  محمد رسول الله در پاسخ به ابوبکر گفت که تو برادرِ من در دینِ الله و کتابِ او هستی و نه برادرِ خونی، و ازدواجِ من با عایشه مانعی ندارد( کتابِ صحیح بخاری، جلد7، بخشِ 62، شمارهء 18).

نقل از ابوحوریرا آمده که، پیامبر اسلام فرمودند که برای ازدواج با زنانِ باکره، نیاز به قبولِ ازدواج از سوی آنها میباشد؛   از رسول الله پرسیدند که چگونه میتوانیم از موافقتِ آنها با خبر شویم؟  و رسول فرمود: یا مستقیم پاسخ میدهند و یا اگر سکوت کردند، سکوتِ آنها بمعنای موافقت است(صحیح بخاری، جلد 7، بخش 62، شماره 67).

« قابلِ توجه است که اگر در موضعِ مقایسه قرار گیریم، یکی از بزرگترین اشتباهاتِ اخلاقیِ جامعهء امروز که جرم نیز محسوب میشود، نزدیکی با کودکان است؛    اگر به تاریخ بازگردیم، در کتابِ یهودیان آمده که ازدواج با دختری که کمتر از 13 سال دارد مجاز نیست؛     همچنین در امپراطوریِ یونان و رومِ باستان، حداقلِ سن برای ازدواج، 30 سالگی بود؛    در تاریخِ دور، بسیاری قبایل، سنِ حداقل برای ازدواج را زمانی میدانستند که عادتِ ماهیانه شروع شود.»

حدیث از قولِ عایشه میگوید که محمد به عایشه گفت که زمانیکه تو 4 سال داشتی، الله تورا دو بار با لباسِ نازکی از ابریشم به خوابِ من آورد و گفت که اوهمسرِ توخواهد بود و من چون این خواست و دستورِ الله است، به آن عمل کردم( محمد از زمانیکه عایشه 4 ساله بوده چشم به همخوابگی با او را داشت).            

عایشه میگوید: من کودکی بودم که عادت داشتم با عروسک بازی کنم، حتی بعد از سنِ 6 سالگی که پیامبر مرا به عقدِ خود درآورد و در سنِ 8 سالگی که مرا به خانه خود برد، من در حضورِ او با دیگر دختر بچه ها با عروسک بازی میکردیم و پیامبر عادت داشت که یکباره به خانه وارد میشد و دوستانِ من، خود را پنهان میکردند وپیامبر آنها را صدا میکرد تا به بازیِ خود ادامه دهیم( صحیح بخاری، جلد8، بخشِ73، شماره 151).

 

« باید توجه داشت که عروسک در آغازِ اسلام گناه محسوب میشد، چون محمد آنرا نشانهء بت پرستی میدانست، ولی محمد به عایشه این اجازه را داد و امروز بر اساسِ همین سنت است که بازی با عروسک برای کودکانِ مسلمان مجاز است و در غیرِ اینصورت اگر علاقه محمد به عایشه نبود، امروز بازیِ با عروسک، حرام و بت پرستی بود».

در کتابِ فاتح البری، جلد13، صفحهء 143 و همچنین صحیح بخاری، جلدِ 8، بخش73، شماره 151 آمده: پیامبر فرمود که این اجازه را دادم، چون عایشه هنوز به سنِ بلوغ نرسیده و عادتِ ماهیانه نداشت.

 

به نقل از عایشه آمده که پیامبر مرا درسنِ 6 سالگی به عقدِ خود درآورد و در 8 سالگی به خانه خود برد و من عروسکهای خود را نیز بردم و در سنِ 9 سالگی هنوز با عروسکهایم بازی میکردم و هنوز به سنِ بلوغ ( عادت ماهیانه) نرسیده بودم( کتابِ صحیح المسلم، بخش008، شماره 3311 ).

 

« نتیجه گیری : با استناد به اشاراتِ بالا، در سنِ 9 سالگی هنوز عایشه با عروسک بازی میکرد و یعنی که هنوز نه به بلوغِ فکری رسیده بود تا بداند که بازیِ با عروسک گناه است ونه به بلوغِ جنسی( عادت ماهیانه)، پس نزدیکیِ محمد با عایشه در 9 سالگی، یعنی نزدیکی با یک خردسالِ نابالغِ فکری و جسمی. »

 

در کتاب صحیح بخاری، جلد 7، بخشِ77، شماره 5825 به نقل از عایشه آمده : هیچ زنی مظلوم تر و بدبخت تر از زنِ مسلمان نیست.

 

محمد در سن 53 سالگی با عایشه نابالغ که تقریباً9 ساله شده بود، همبستر شد و زمانیکه عایشه نزدیک به 18 سال داشت، محمد فوت کرد.

 

در پایان این نوشتار، از هممیهنانِ متعصبی که ممکن است عجولانه قضاوت کنند و یا برنجند، پرسشی دارم و اینکه اگر فرزندِ دختر و یا خواهرِ خردسالِ 9 ساله ای دارند، آیا حاضرند که او را به عقدِ یک آیت اللهِ 53 ساله در آوردند؟!!!!!!!!!!!!!

 (بر گرفته از کتابِ 14 قرن دروغ) نوشته دکتر عبدالرضا حیدری

 


 
11 خرداد 1386
اشارات ۰۱

۱ - این متن به ای میلم آمد که خالی از لطف نیست خواندنش . برای تکمیل آرشیو ها بد نیست !

سیمای زن در نهج البلاغه

خطبه ٨٠ نهج البلاغه:                                                                                 

  ? معاشرالنّاس ان النساء نواقص الایمان نواقص الحظوظ نواقص العقول ??..         

ای مردم ،زنها از ایمان و ارث و خرد کم بهره هستند.اما نقصان ایمان آنها به جهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهای حیض و جهت نقصان خردشان آن است که در اسلام گواهی دو زن به جای گواهی یک مرد است و از جهت نقصان نصیب و بهره هم،ارث آنها نصف ارث مردان می باشد.پس از زنهای بد پرهیز کنیدو از خوبانشان بر حذر باشید و در گفتار و کردار پسندیده از انها پیروی نکنید تا در گفتار و کردار ناشایسته طمع نکنند.?                                                                                

خطبه ١۵۵ نهج البلاغه :(این خطبه بعد از جنگ جمل خطاب به عایشه خوانده شده است )                                                                                                   

? ?. و اما فلا نه فادرکها رای النساء و ضغن غلافی صدرها ?..                              

...اما بر فلان زن(عایشه) اندیشه زنان غلبه یافت و کینه در سینه او جوشیدن گرفت،همچون دیگ آهنگران که در آن فلز گدازند و اگر او را فرا می خواندند تا آنچه با من کرد با دیگری کند،نهی می نمود و بعد از این هم حرمت و بزرگی پیش از این برای او باقی است و حساب و بازرسی با خداوند است.?  

 نامه ١۴ نهج البلاغه :                                                                                 

?? ولا تهیجوا النساء با ذی و  ?????                                                        

? و زنان را با آزار رساندن به آنها بر میانگیزید،هر چند دشنام به شرافت و بزرگواری شما داده،به سرداران و بزرگانتان نا سزا گویند،زیرا نیروها،جانها و خردهای ایشان ضعیف و سست است. حتّی در زمانی که زنان مشرک بودند ما را گفته بودند که از آنها دست باز داریم.در زمان جاهلیت اگر مردی زنی را با سنگ یا چماق میزد،بر اثر آن،او را و بعد از او فرزندانش را سرزنش می نمودند?.                                          

نامه ۳١ نهج البلاغه :                                                                                  

??? وایاک و مشاورة النّساء فانّ رایهنّ الی افن و عزمهن الی و هن و ??              

...از رای زدن بازنان بپرهیز،زیرا ایشان را رایی سست و عزمی نا توان است با پرده نشینی،نگاه آلوده شان را راه ببند که سخت گیری در پرده نشینی آنان،ماندگاریشان را افزون کند.خارج شدن زنان از خانه بدتر نیست از اینکه کسی را که به او اطمینان نداری به خانه در آوری.(یعنی هر دو اینها به یک اندازه میتواند خطرناک باشد)اگر توانی کاری کنی که جز تو را نشناسند،چنان کن . کاری که بدور از توان اوست بدو مسپار زیرا زن چون گل ظریف است نه پهلوان خشن.گرامی داشتن او را از حدمگذران و او را به طمع میانداز چندان که دیگری را شفاعت کند.زنهار از رشک بردن و غیرت نمودن نابجا،زیرا سبب میشود که زن درستکار به نادرستی افتدو زن به عفت آراسته را به تردید کشاند.                                                                                              

حکمت ۵٨ :زن چون کژدم است که شیرین است گزیدن او.                                   

حکمت ١١٩ : غیرت زن کفر است و غیرت مرد ایمان است.                                   

حکمت ١۳١ : جهاد زن خوشرفتاری با شوهر و اطاعت از اوست .                            

حکمت ٢٢٧ : بهترین خو های زنان بدترین خو های مردان است که تکبر و ترس و بخل باشد.پس هر گاه زن متکبره باشد،سر فرود نمی آورد و هر گاه بخیل و زفت باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آنچه به او رو آورد می ترسد و دوری می گزیند.                                                                                         

حکمت٢۳٠:همه چیز زن بد است و بدتر چیزی که در اوست این است که مرد را چاره ای نیست از بودن با او .                                                                                

ذکر حکمتها از منبع ?ترجمه نهج البلاغه فیض الاسلام? می باشد.                         

در تمام خطبه ها و نامه ها کلمه عام النّساء به کار برده شده و این نشان می دهد که عموم زنان مورد نظر علی ابن ابیطالب بوده اند.بنابراین این توجیه که در واقع روی صحبت با گروه خاصی از زنان بوده است،به هیچ وجه قابل قبول نیست که اگر چنین بود،علی می بایست با بکار بردن عباراتی مناسب این ابهام را از بین می برد همچنانکه آنجا که در مورد مردان صحبت می کند و از آنان گله می کند هیچگاه همه مردان را مورد خطاب قرار نداده،به عنوان نمونه علی در قسمتی از خطبه ٢٧ چنین می گوید: ?ای کسانی که به مردان می مانید ولی مرد نیستید! ای کودک صفتان بی خرد و ای عروسان حجله نشین! چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمیدیدم و نمیشناختم. همان شناسایی که سر انجام مرا اینچنین ملول و ناراحت ساخت. خدا شما را بکشد که این قدر خون به دل من کردیدو سینه مرا مملو از خشم ساختیدو کاسه های غم و اندوه جرعه جرعه به من نوشاندید و با سر پیچی کردن و یاری نکردن،نقشه های مرا تباه کردید .?                                                                 

این خطبه به هنگامی ایراد شد که خبر رسید سپاه معاویه بر انبار تاخته و هیچکس در مقابل قوای او پایداری نکرده است و به خوبی نشان میدهد که روی صحبت علی با تمام مردان و در همه زمانها نیست بلکه مردانی مورد خطاب واقع شده اند که در حال حاضر خون به دل او کرده اند و با نافرمانی از او نقشه ها یش را تباه ساخته اند. این تو جیه در مورد خطبه ٨٠ نهج البلاغه بیشتر به کار می رود،چنانچه گفته می شود مقصود اصلی عایشه است که با توجه به محتوای خطبه ٨٠ این نظر شدیدا رد میشود.همه زنان مطابق قوانین اسلامی ارثی نصف مردان دارند نه فقط عایشه،معادل بودن شهادت یک مرد با دو زن در مورد همه زنان صادق است و گذشته از این تمام زنان چه مسلمان و چه غیر مسلمان چند روزی از ماه را عادت ماهانه هستند.از طرفی علی آنجا که در مورد عایشه صحبت می کند از لفظ عام النساء استفاده نمی کند و دقیقا او را مورد خطاب قرار می دهد. خطبه ١۳ و ١۵۵ نهج البلاغه این امر را به خوبی نمایان می سازد .                                                                              

خطبه ١۳ : ?کنتم جندالمرئه و اتباع البهیمه  ....... : ای مردم شما سپاه زنی و پیرو حیوان زبان بسته ای بودید به صدای شتر برانگیخته می شدید و هنگامیکه پی کرده شد همگی گریختید و ...?                                                                             

نیاز به بحث بیشتر نیست و از آنچه از علی ذکر شد بخوبی نمایان است که روی صحبت او تمام زنان بوده اند.اما یکی از نکاتی که در خطبه ٨٠ شایان ذکر است استدلال علی درباره نقصان خرد و اندیشه زنان است.در اینجا علی معلول را جای علت می گذارد و در واقع دلیل کمی بهره زنان از عقل را در این می داند که شهادت دو تن از آنها،معادل شهادت یک مرد است.در حالیکه در واقع شرع اسلام چون زن را ضعیف و ناقص عقل تر از مردان میداند،شهادت دو تن از زنان را معادل یک مرد قرار میدهد. از سویی دیگر علی علت کمی ایمان زنان را در این میداند که آنها مدتی از ماه را نمی توانند نماز بخوانند و روزه بگیرند،یعنی تنها کمیت را عامل بالا رفتن کیفیت دانسته گویی که هر کس بیشتر نماز بخواند و ساعات بیشتری به عبادت اختصاص دهد،همین کافی ست تا ایمان او قوی و محکم گردد.هر چند که در هر صورت زنان در این باره هیچ دخالتی نداشته اند و تنها در برابر قانون طبیعت سر تعظیم فرود آوردند.  

  پس از زنان بد باید پرهیز کرد و از  خوبان آنها بر حذر بود و حتی در معروف هم از آنها اطاعت نکرد چون آنها تمام سال را نمی توانند روزه نگاه دارند و نماز بخوانند پس ایمان آنها ناقص است.عقل آنها نیز دچار نقص است و دلیل سوم هم آن است که بهره آنان کم است چون ارثی نصف مردان دارند.در اینجا علی باز هم معلول را جای علت می گذارد چرا که شرع اسلام چون زن را در مرتبه  پایین تری از مرد میداند ارث او را نصف ارث مرد قرار داده است. هر چند که به هر حال این جمله قابل هضم نیست که چون ارث زنان نصف ارث مردان است پس باید از خوبان آنها بر حذر بود و در معروف هم از آنان اطاعت نکرد.                                                                                         

علی در خطبه ١۵۵ علت کار عایشه را غلب