« همشهری هایی که به قول معروف ، واقعاً نه قهرمانان را ( آنها که مبارزه می کنند و فتح می کنند)، که بیشتر شهیدان را دوست دارند ، زیرا مردانی از این قبیل حقیقتاً به آنها درباره ی سستی مطبوعشان قوت قلب می دهند و عقیده ی آنها را درباره ی اینکه زندگی فقط دو راه دارد : اطاعت کردن یا نابود شدن ، تأیید می کند . (میلان کوندرا ، عشقهای خنده دار ) » "

و اما مساله ی حجاب ، چند نکته ای به نظرم می رسد :
1 – شنیده بودم آقای طالقانی اوایل انقلاب در جمله ای سمبولیک اشاره ای به سیاستهای حکومت در قبال بستن دیسکوها و بار ها و فاحشه خانه ها داشت بدین مضمون که : " اگر در خانه ای دستشویی نباشد ! کل خانه را گند می گیرد . " نوع تفکر این آقا نیز که انتظارش را داریم معلوم است و کاری با آن نداریم ولی از لحاظ روش به نکته ی درستی اشاره کرد و به همین گونه شد که امروز هیچ زن و دختری در امان نیست و انواع روشها و حالات تجاوز و سلب امنیت و اخاذی و ... را شاهد هستیم . همه را گفتم که خطاب به جمله ی ایشان عرض کنم که نه خیر جناب طالقانی شما انگار هم مسلک ها و هم جنس های خودتان را نشناخته اید . اینها جماعتی اند که برای تمیز نگه داشتن خونه ، چوب پنبه در ماتحتشان فرو می کنند ! در ماتحت مهمان ، همسایه و کل جامعه !! چرا که به اون ذهن ناقص ِ نامتکامل متحجر مزخرفشان چیز دیگری نمی رسد . چون همه شان از اسلاف طایفه و قبیله و در کل اندیشه و نگرشی هستند که جهت تمیز کردن خودشان بعد از اجابت مزاج در بیابان ! تمام فکرشان به این رسیده است که چند تا سنگ را به چه صورت استعمال کنند !! یا اینکه آب راکد و یا مشکوک را چطور و با چه پیچیدگی مضحک و احمقانه ای استفاده کنند تا تمیز و حلال و ... باشد ! و باور کنید که اگر اندیشه ی پیشرو ، علمی و اندیشمند غرب پس از رنسانس و نیز البته انگیزه های سودجویانه شان نبود حالا حالاها با سنگ و خاک و خار و خاشاک درگیر بودند !!
2 – خیلی وقت پیش داستانی نمادینی را شنیدم که هنوز و حالا کاملاً کاربرد دارد . با همه ی خشم و نفرتم و البته با کمی دست کاری لج بازانه ( که احتمالاْ از لطف و همگونی داستان کاسته است ) تقدیم می کنم به آسودگان خواب آلوده ی مست و گیج و کوری که نفس کشیدن را برایم سخت کرده اند ! بردگان سر به زیر و رامی که تاریخ کمتر به خود دیده !
سالها پیش پادشاهی بود که هر چه به مردم تحت حکمرانی و پادشاهی اش ظلم و ستم و اجحاف می کرد کسی اعتراضی نمی کرد و این شدیداً مایه ی تعجب و موجب رنجشش بود چرا که دلش می خواست کمی احساس پادشاهی هم بکند ! دستورها داد ، افزایش مالیات ، بگیر و ببند ، شکنجه ، بیگاری و ... ولی هیچ کدام نتیجه ای نمی دادند تا اینکه روزی همه ی وزیران و مشاورانش را جمع می کند و از آنها می خواهد که راه حل بهتری پیشنهاد کنند که بعد از مدتها همفکری ، یکی از وزرایش پیشنهاد می کند که جلوی دروازه ی شهر که مردم هر روز صبح برای کار به خارج از شهر می روند دیگ بزرگی پر از نجاست ( ببخشیدا ولی همون گه ) بگذارند ( البته اینجاش دو تا روایت داره که یکیش تجاوزه!! که فرقی هم در اصل ماجرا نمی کنه ! ) و در دهان هر کسی یک ملاقه بریزند و مردم بخورند و بروند سر کار . با کلی ترس و هول از این اقدام توهین آمیز ، تصمیم را عملی می کنند و تعجب و کمی بعد خنده ای ( فکر می کنم همچون خنده ی خامنه ای پس از 22 بهمن های اخیر !! ) همه را فرا گرفت چرا که اعتراضی نبود . مطلقاً هیچ اعتراضی !! وعده را دوبار کردند ! یکبار هم وقت برگشتن از کار . خبری نشد . یک ملاقه را دو ، سه ، چهار تا کردند ! چند روزی گذشت که در اوج بهت و غصه ی پادشاه ، وزیری فریاد زنان و خوشحال خدمت پادشاه رسید که جناب پادشاه مژده ، تشریف بیاورید که بالاخره یک معترض پیدا شد ! جناب پادشاه هم که از فرط بی حوصله گی روی تخت دراز کشیده بود و روزنامه های کیهان و رسالت ( که میگن آن زمان هم منتشر میشد ) را می خواند و از تمجید و تعریف و چاپلوسی های دلچسب شان با آن تیتر بزرگ لذت می برد سریعاً خودش را آماده می کند و با ملازمان و وزرا به دیدن این دهقان معترض می رود . رو به روی دهقان می ایستد و با ولع خاصی به چهره ی درهم و شاکی و معترض این مرد دهقان نگاه می کند و از او علت اعتراضش را جویا می شود که دهقان زبان به سخن می گشاید !! و می گوید : جناب پادشاه ، سرتان به سلامت ، اگر جسارت به محضرتان نباشد می خواستم بگم از وقتی که شما ( گلاب به روتون ) سهم هر شخص را با درایت تان نفری 4 ملاقه تعیین فرموده اید صبح ها صفهای طولانی جلوی دروازه تشکیل می شود و ما دیر به سر کار می رسیم و عصرها هم که خسته ایم کلی معطل می مانیم تا سهم مان را میل کنیم !! خواهش داشتم یه فکری به حال ما بکنید و حداقل تعداد دیگ ها و ملاقه ها را بیشتر کنید تا ما زودتر راهی کار و خانه شویم . !!!
چطور بود ؟ شباهتی نمی بینید با جامعه ی امروزمان ؟
نگاهی به سطح شهر بیندازید . دست کم با یک نگاه ساده متوجه می شوید که چطور این جوانان غیور و انقلابی و با شعور از دید حکومت قبل از انتخابات ، حکومت قبل از ۲۲ بهمن! مؤدب و رام شده اند و شلوارها گشاد و بلند شده ! شال ها به مقنعه سیاه و روسری های بلند و سیاه تبدیل شده ! مانتوها برخلاف همیشه که آب می رفت انگار آب اومده ! دراز شده و صورت ها مجال تنفس پیدا کرده !! خوب نگاه کنید و تحسین بفرستید . دولتمردان عزیز خسته از رساندن پول نفت به سر سفره ی تک تک مردم انقلابی ، به نظرم خستگی شان حسابی در رفته باشد . فکر می کنید این طرح چند درصد مخالف دارد ؟ بگذارید در بند بعد بررسی کنیم .
3 – از همه ی مسائل احساسی بگذریم و به اصل قضیه بپردازیم . بنده به شخصه در تاکسی ها و اتوبوس ها که شاهد حرف ها و درد دل های مردم همیشه صاحب نظرمون بودم بارها شاهد تأیید ضمنی مردم از این اقدام بودم . بیشتر افراد بالای 30 سال که اشتراک و نفع ! و درک متقابلی بین گذشته خودشان و فرهنگ نسل جدید ( تفاوت و شکاف نسلی ) نمی دیدند از شرم آور بودن و غیر قابل تحمل بودن پوشش دخترها و پسرهای این دوره و زمونه حرف می زدند . البته شکاف طبقاتی و فخر فروشی ها و به رخ کشیدن ِ مال و ثروت و خوشی ها و زن ها و دخترهای زیبا در تعطیلات و یا مراکز خرید و تفریح در این موضع گیری ها کم تأثیر نیست . شاید موافقت خیلی ها در پس زمینه ی ذهنشان نوعی انتقام گیری باشد !! از مستند بودن و درجه ی اعتبار آمار تلویزیون در برنامه ی زنده ی عبور شیشه ای که بگذریم حتماً در جریانید که در نظر سنجی اس ام اسی اش تنها 40 درصد مخالف وجود داشت .

می گویند قدرت تأثیرگذاری و نفوذ هر فرهنگی به میزان درجه ی تفکر حاکم بر آن بستگی دارد . معنای تفکر را زمانی می فهمید که دقت کنید چه نوع فرهنگ و خرده فرهنگهایی تأثیر جهانی داشته اند و چرا ؟ بهایی که در نتیجه کشف و شناخت تمایلات و غرایز قدرتمند و بنیادین وجودی انسان در غرب به سکس و تمایل به خودنمایی و ارضای مستقیم جنسی داده شد بهانه و مستمسکی شد در دستان فرهنگ سازان و مهندسین اجتماعی آنها تا در جوامع پیرامونی مصرف کننده این چنین بدون در نظر داشتن مراحل رشد فکری ، فرهنگی و عقیدتی ما به زودی و به راحتی فرهنگ مصرف کالایی شان را جا بیندازند . مطمئناً اندیشه ی تاریخ مصرف گذشته و خام دولتمردان ما در طراحی !! چادر ملی و جا انداختنش با نمایشگاه مضحک لباس شان راه به جایی نخواهد برد . البته تقابل و تقاطع ایدئولوژی حکومت و اقداماتش در برابر جریان بازار آزاد و منافع طبقه ی همیشه حامی روحانیت ( بازار سنتی ) برایم جالب و قابل بررسی به نظر می رسد . چون قطعاً این اقدام محدودیت های چشمگیری بر روند بازار ایجاد خواهد کرد تا جایی که فکر می کنم تغییری اگر بخواهد صورت بگیرد در نتیجه ی لابی های پشت پرده ی بازار و سرمایه داران با دولت خواهد بود !! از لحاظ کاربردی به این طرح که نگاه می کنم احساس می کنم این اقدام با در نظر داشتن محدودیت ها و موانع ارضای نیاز انکار ناپذیر و رو به افزایش جنسی (حداقل) جوانان جامعه ، کمی از التهاب و تحریک و سر در گمی جامعه در گام اول کم خواهد کرد . اگر به همین سادگی به قضیه نگاه کنیم باید خوشحال باشیم از اینکه انرژی هنگفت و پتانسیل های سازنده و گاه مخربی که پشت سد نیازها و تمایلات جنسی نهفته است در صورت آگاهی و کنترل و توانایی فرد در کانالیزه کردنش به والایش های سازنده و مفیدی منجر خواهد شد . ولی به سرکوب دقت کنید . به تقلیدی بودن و مخرب بودن رفتارهای دنباله روی مد و تغییر به همین سادگی آنها دقت کنید . به آن چوب پنبه ی کذایی !! دقت کنید . به فسادی که آن بدن نمادین در صورت بسته شدن راه تخلیه اش بدان دچار می شود ! به دوگانگی و چندگانگی جوانها در نتیجه ی مواجهه با فرهنگ غالبی که ناگزیر از طریق اینترنت ، ماهواره و فیلمها به آنان می رسد در مقابل هنجار تحمیلی جامعه دقت کنید . به جایگزین نخ نمای دولت ! اگر حزب و جریان نیرومند و اندیشمند و شناخته شده و مشروعی در اپوزیسیون وجود می داشت چه رهبری درست و مفیدی می توانست انجام دهد در جهت کانالیزه کردن و استفاده ی درست از این کمپلکس های عصبی و خشونتی که اقدام مداخله جویانه و ریاکارانه ( نظر به وعده های اولیه ) دولت و حکومت در جوانها ایجاد کرده ولی مثل همیشه افسوس . منتظر باشید تا خبر داغ دیگری چون فوتبال و داربی ، شهرام جزایری دیگری ، توهم دشمن ( موجد اتحاد درونی ) ، اخبار غرور آفرین و ترمیم کننده ی غرور شکسته و له شده ی ملت ! مثل انرژی هسته ای یا بلند کردن 300-400 کیلو آهن ! توسط یک مرد بدقواره و هلهله ی شادی مردم تشنه ی قهرمانی و قدرت !! یا بیجه و خفاش شبی دیگر !! یا از این دست ترفندهای متأسفانه فقط شناخته شده برای ما ! فشار این تحقیرها و دخالت ها در خصوصی ترین حوزه ی زندگی شان را و یاد و خاطره اش را کمرنگ و محو کند . چرا که به قول کوندرای عزیز میل به سرعت در جامعه ی امروز نشان از میل به فراموشی ست !! کوندرای بزرگ در ریاضیات وجودی اش به این نتیجه رسید که سرعت در رابطه ی مستقیم با فراموشی ست ! و جامعه ای که لذت " آهستگی " را فراموش کرده . در پایان این متن که بعد از مدتها ننوشتن ام دوباره طولانی شد به موضوعی اشاره می کنم که در یکی از آخرین کتاب هایی که خواندم به نام " روانکاوی فرهنگ عامه " به آن برخوردم . خود متن گویاست فقط عرض کنم که اوضاع نا امیدی و انفعال جوانان و اکثریت هم سن و سالانم را تا حد زیادی در این عامل می بینم :
" او ( پل هاگت، روانکاو ) بیزاری پسامدرن از تعهد ابدی به ارزشها – دست کم در یک نسل سیاسی خاص – را ناشی از عدم توفیق اندیشه ی انقلابی می داند . ناتوانی ابژه ای که انسان وابسته به آن است ، می تواند به حمله ما نه فقط به آن ابژه ی خاص بلکه هم چنین به کل موضوع و امکان وجود ابژه ای مسرت بخش و قابل اعتماد منجر شود . به همین دلیل ، زمانی که وابستگی (عاطفی) به شکست می انجامد ، نابود کردن معنا تدبیر دراز مدت دفاعی بسیار کارآمدی تلقی می شود . "
" ذهنیتهای «بانزاکت» در واقع کوششهایی عصبی به منظور تصرف آن حیطه های روانی و فرهنگی است که بار دیگر انگاره های آرمانی و نیرومند ِ والدین به طرز مناسبی آنها را پر کرده اند ، تا بلکه از این طریق بتوان موقتاً از سقوط به ورطه ی دیوانگی یا – شکل عادی شده ی آن یعنی – بدبینی جلوگیری کرد . "
|