شیواتر و گویاتر از این لینک که حتماً دیده اید مقدمه ای سراغ ندارم برای این مطلب . پس ابتدا با هم ببینیم : لینک فیلم
هر آنچه در این متن می خوانید نگاه ، نظر و برداشت شخصی بنده است در نهایت ِ خشم و انزجاری که این روزها از جامعه ام دارم . آنقدر زندگی را به کامم تلخ و زهر کرده اند که به خود حق می دهم خطاب به این اجساد ِ متعفن ِ متحرک ، شلاق واره ای ناقابل بنگارم . بد نیست به دو لینک دیگر دعوت تان کنم تا شاید همپای خشم من ، ادامه ی متن را دنبال کنید . تنفر و خشم بی حد و حصر من از اسلام ! و احکام وحشیانه و ددمنشانه و متحجرانه اش و سکوت این جماعت احمق که کورکورانه و بدون هیچ شک و پرسشگری و انتقادی تابع و دنباله رو و حتی مدافع و توجیه کننده ی این همه توحش ، خشونت و توهین به شأن آدمی و سلب حداقل آزادی ها و حقوق اوست . چه در آن نسخه ی ناب و اصیلش که مانده ام چه داشته جز آن همه جنگ و خشونت و عیاشی های جناب محمد با زنان بیچاره ای که شوهرانشان چه بسا به دست خود ایشان در جنگ و غزوه ها به مقام رفیع شهادت در راه خدا ( همان توهم شیزوفرنیک جناب محمد ) رسیده اند و چه در الگو برداری های بعدی ِ سینه چاکان آن که آنقدر عیان هست که نیاز به بیان نیست ! "23 سال" ، "اسلام در ایران – پطروشفسکی" ، "تولدی دیگر – شفا" و شاید صدها جلد کتاب دیگر که هرگز چاپ و پخش و معروف نشدند چرا که این قیامت باوران ! تا روز قیامت هزاران بار برایت قیامت بر پا می کنند و اگر خودت هم دیگر نبودی به زعم احمقانه و خوش باورانه شان با سنگ قبرت و هر آنچه از تو مانده !! کتابهایی که هرگز در دسترس عموم قرار ندارد تا متوجه ی حماقت فاجعه آمیز تاریخی شوند که هر چه بیشتر می گذرد انگار قوام ِ تراژیک ِ گریز ناپذیری می گیرد . مطلب را کوتاه کنم و با نوشتن گوشه هایی از مقدمه ی کتاب "جریان های اصلی در مارکسیسم " کولاکفسکی ِ مغضوب ! به نکته ای اشاره خواهم کرد و سپس دو لینک .
"... توماس مان می توانست بگوید که نازیسم ربطی به فرهنگ آلمان ندارد . می توانست بگوید که نازیسم نفی و تحریف مطلق این فرهنگ است . ولی او چنین نکرد . در عوض ، کنکاش خود را متوجه این مساله کرد که چگونه پدیده هایی مانند جنبش هیتلری و ایدئولوژی نازیسم توانست در آلمان پا بگیرد و چه عناصری در فرهنگ آلمانی چنین کاری را میسر کردند . می گفت هر آلمانی می تواند در ددمنشی های نازیسم ، کژ اندیشی هایی را ببیند که نشانه ی آن را حتی در شریف ترین نمایندگان فرهنگ ملی می توان یافت ( و نکته ی مهم همین جاست )
... به راستی هم کافی نیست بگوییم اندیشه ی نازیسم «کاریکاتوری» از نیچه بود ، چرا که جوهر کاریکاتور ، بهتر شناساندن اصل است . " این نوع نگاه خطاب به همه ست که هدف کولاکفسکی در این کتاب کمونیستها و تجربه ای ست که به انحراف تلخ و پر هزینه ای منجر شد و ما در این مورد می توانیم خطاب به ملی گرایان و وطن پرستان شیفته ی فرهنگ و تاریخ ِ به زعم خودشان درخشان و غنی و افتخار آمیزشان بگوییم که احکام ضد انسانی و گرد و غبار گرفته ی اسلام چرا تا به امروز چنین در جامعه رواج دارد و در کنار نقش تشدید کننده ی عوامل خارجی در داخل همچنان فاجعه آفرین است ؟ و چرا با این همه آمار فقر اقتصادی و فرهنگی و جنایت و فحشا و دیکتاتوری علنی و تحمیق و استثمار مردم و ... در بر همان پاشنه می چرخد ؟ این لینک ها ( 1 ، 2 ) که پیشنهاد می کنم در صورتی که فکر می کنید اثر مخرب و ماندگار بر شما دارد نبینید و به حرفهای من بسنده کنید ! به صحنه هایی از نوعی (!) سنگسار دختر 17 ساله ی عراقی ( به شهادت زیر نویس و خود تصویر ) ربط دارد که می دانید از احکام صدر اسلام ناب محمدی آقایان است . تا آنجایی که من شنیدم زن را تا کمر در خاک دفن می کنند و با سنگ از دور نشانه گیری اش می کنند !! که در اینجا نحوه ی دیگری را می بینید . این جناب محمد ، زنان را از زنده به گور کردن نجات داد و نتیجه اش اینکه استفاده و لذت از او را به مرد بخشید و بعلاوه اینکه اگر کوچکترین تخطی ای کرد نصفش را زیر خاک کنید و بقیه را با سنگ بزنید . دست مریزاد . احسنت به این انسانیت والا !! به این درایت و کرم !! و چه خدای عادل و بخشنده و بزرگی !!

جرم این است
اکنون مرا به قربانگاه میبرند گوش کنید ای شمایان، در منظری که به تماشا نشستهاید و در شماره، حماقتهای ِتان از گناهان ِ نکردهی ِ من افزونتر است!
ــ با شما هرگز مرا پیوندی نبوده است .
بهشت ِ شما در آرزوی ِ به برکشیدن ِ من، در تب ِ دوزخیی ِ انتظاری بیانجام خاکستر خواهد شد; تا آتشی آنچنان به دوزخ ِ خوفانگیز ِتان ارمغان برم که از تَف ِ آن، دوزخیان ِ مسکین، آتش ِ پیرامون ِشان را چون نوشابهئی گوارا بهسرکشند .
چرا که من از هرچه با شماست، از هر آنچه پیوندی با شما داشته است نفرت میکنم : از فرزندان و از پدرم از آغوش ِ بویناک ِتان و از دستهای ِتان که دست ِ مرا چه بسیار که از سر ِ خدعه فشرده است .
از قهر و مهربانیی ِتان و از خویشتنام که ناخواسته، از پیکرهای ِ شما شباهتی به ظاهر برده است...
من از دوری و از نزدیکی در وحشتام. خداوندان ِ شما به سیزیف ِ بیدادگر خواهند بخشید من پرومتهی ِ نامرادم که از جگر ِ خسته کلاغان ِ بیسرنوشت را سفرهئی گستردهام
غرور ِ من در ابدیت ِ رنج ِ من است تا به هر سلام و درود ِ شما، منقار ِ کرکسی را بر جگرگاه ِ خود احساس کنم.
نیش ِ نیزهئی بر پارهی ِ جگرم، از بوسهی ِ لبان ِ شما مستیبخشتر بود چرا که از لبان ِ شما هرگز سخنی جز بهناراستی نشنیدم .
و خاری در مردم ِ دیدهگانام، از نگاه ِ خریداریی ِتان صفابخشتر بدان خاطر که هیچگاه نگاه ِ شما در من جز نگاه ِ صاحبی به بردهی ِ خود نبود...
من از خداوندی که درهای ِ بهشتاش را بر شما خواهد گشود، به لعنتی ابدی دلخوشترم . همنشینی با پرهیزکاران و همبستری با دختران ِ دستناخورده، در بهشتی آنچنان، ارزانیی ِ شما باد! من پرومتهی ِ نامُرادم که کلاغان ِ بیسرنوشت را از جگر ِ خسته سفرهئی جاودان گستردهام.
گوش کنید ای شمایان که در منظر نشستهاید به تماشای ِ قربانیی ِ بیگانهئی که منام ــ : با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است
لطفاْ قبل از اینکه احساسات تان غلیان کند و تابو های ذهن تان شما را به فحاشی و نفرین و لعنت این کافر وا بدارد لحظه ای مکث و فکر کنید که چطور جناب محمد به عنوان یک انسان حق قائل بود برای خودش و برای مردان که تا دم پیری زن اختیار کنند ( که نقل است حدود 99 زن داشته !! ) ولی اگر زنی دست از پا خطا کند و یکی را دو تا کند به چنین اعمال و احکام فجیعی مجازات خواهد شد . اگر در کار خانه یا پیروی از احکام و فرامین شما کوچکترین تخطی ای کرد با او چه ها که نکنید و ... با رجوعی ساده به قرآن و احکام و تفسیرها و ... به موارد متعددی از این دست بر خواهید خورد . آری محمد بزرگوار یک بار مرگ را از زن گرفت و شکنجه ای ابدی همسان ِ هزاران بار زنده به گور شدن به وی بخشید .
باید بررسی کرد که چرا زنان ، خود اینگونه محدودیت و ستم و تبعیض و توهین فاحشی را پذیرا شده اند که در نظر سنجی ها به کرّات دیده شده که زن راضی به وضعیت موجود است . عدم امنیت ؟ ساختار تحمیلی روانی ؟ یا ... و بیچاره زنانی که در اقلیت معترضین قرار می گیرند . برای اکثریت میزان دیه و ارث ، اعتبار نداشتن ِ شهادت شان در دادگاه و محرومیت و تبعیض های بی پایان در حقوق اجتماعی ، سیاسی و شهروندی شان انگار که امری ست بدیهی ! بدبختی ما از اذهانی ست که وقتی درباره ی صحنه های فجیع سنگسار در آستانه ی قرن بیست و یکم حرف می زنی بدون ذره ای فکر و خدشه ای وارد کردن به اصل قضیه درباره ی گِرماژ !! و اندازه ی سنگ در متون اصلی دین بحث می کنند که آری ، در آنجا گفته شده سنگهای کوچک و در ضمن در آن مدت که سنگ در اون صحنه ی هولناک و وحشتناک به سرش می خورد اگر توانست از خاک بیرون بیاید می تواند خودش را نجات بدهد و بعد از آن با عزت و افتخار یک عمر با خوشی و سعادت زندگی کند !! البته اگر مثل یک شکار دنبالش نکنند و با سنگ و گلوله خدمتش نرسند ! چرا که خداوند کریم و مهربان و بخشنده و قادر و قهار است !!
بله استدلال می کنند که اسلام واقعی خیلی مهربان تر است می دانید چرا ؟ چون طرف را تا گردن زیر خاک نمی کند مثل این بی انصاف ها !! مهربان است و بخشنده و کامل ترین دین ، چون زن را تا کمر در خاک می کند !! انتظار دارید چه بگویم با شمایی که اصل و نفس در خاک کردن یک انسان ، آن هم به چه جرمی !! را کنار می گذارید و جرأت لحظه ای فکر کردن ، شک کردن و اعتراض کردن را ندارید ؟ چه بگویم با ملتی که هر از گاهی از زبانشان می شنوی که می گویند : اسلام بیخود نگفته که دست دزد را باید قطع کنی ! باید این کار را بکنند تا دیگر کسی دزدی نکند !! عربستان را ببینید !
نه علت و معلول را می شناسند و نه شناخت شان از جوامع و پدیده های اجتماعی از درک انسان های بادیه نشین 1400 سال پیش فراتر می رود !! و من بر خلاف اکثر شما ، اکثریت را با این اندیشه می بینم . نمونه های بی پایانم را کنار می گذارم و به نمودهای بارزش اشاره می کنم . انتخاب و روی کار ماندن و اجرای بدون مشکل ِ اندیشه ی پوسیده و متعفن شخص رئیس جمهور قطعاً پیامی دارد برای یک انسان عمیق نگر . من زوال فرهنگی و تمدنی ِ ما را به وضوح می بینم . شنیده ام که سالهاست جناب دکتر طباطبایی بر موضوع زوال و انحطاط اندیشه در ایران کار می کنند و حتماً با کتابهایشان که نتیجه ی عمیق ترین مطالعات فلسفی در دانشگاه سوربن بوده آشنا هستید . چقدر حرف به درازا کشید ، موضوعی که مدنظرم بود و قصد داشتم فرازهایی کوتاه بر آن بنگارم و نمک بر زخم دیرینه ام شد و این همه پر حرفی به ارمغان آورد طرح مبارزه با بی حجابی و یا همان بهشت رفتن به زور چوب و کتک و جریمه ی نقدی و پرونده سازی !! بود .
نینا جان دیدید ؟ نگفتم این جماعت به همه چی خو می کند ؟ این جماعت بی خایه را چه به اعتراض ؟ نهایت اعتراضات مؤدبانه و محترمانه شان بر می گردد به افتخارات سنگی و توهمی هزاران سال پیش شان !! سوژه های از دست رفته ی ذهنی شان خیلی بیشتر آنها را به حرکت در می آورد تا زندگی امروزشان ! و یا به قول شما و سربلند عزیز به اعتراض و شکوائیه ای اینترنتی و با غرور و افتخار امضای اینترنتی بی اسم و نشان پایش گذاشتن !! به این باور که نتیجه می دهد ! چرا که یکی از شروط حرکتی اعتراضی ، پایین بودن و یا عاقلانه بودن خطر و هزینه ی انجام آن عمل است . و دولت مهرورزی ِ سراسر دروغ و ریا و کثافت کاری هم که تکلیف رو روشن کرده ! نه روزگار اتحاد و امید است و نه روزگاری که به شهادت و انتحارت امید داشته باشی !! در برابر این جامعه ی مسخ و سنگ شده ! یاد اولین متن این وبلاگ افتادم :
" ... اندیشه تاریخ انقضاء ندارد! قرون وسطا در کتاب های تاریخ مهر " باطل شد " خورد! چه کسی ضمانت می کند بازگشت ندارد . مدرک من جامعه ی امروزم است . کافی ست سر را اندکی بچرخانی و چشم را باز کنی ... زنجیر هایی که از ترس شان کسی قدم بر نمی دارد .. وقتی راه می روی خواب ها آشفته می شود .. صدای گوش خراش زنجیرهای زنگار زده .. تا قدمی بر می داری زوزه های فسیل شده ها مو را به تنت سیخ می کند ! نه ، ما در اینجا فسیل ها را در موزه نگه نمی داریم .. فسیل ها اکثریت جامعه ی من هستند . با این تفاوت که ظاهرشان به مدد تکنولوژی بسیار زیبا و دلفریب است ! در این جامعه ذهن ها فسیل اند . از کودکی یاد می گیری " گر خواهی نشوی رسوا ... ! " جامعه ات را از روی ضرب المثل ها بشناس .. آزاد منش ترین و خود بنیاد ترین فرد هم آزادی و فردیت ات را بر نمی تابد . سکون و سکوت شرط بقاست ! بقایی 300 ساله .. هم آوازت به وقتش خرخره ات را می جود .. مرزهای متقاطع و تنگ ِ باید و نبایدها ، چشم های منتظر و مترصد و مراقب ، دیوارهای سر به فلک کشیده ای که خشت به خشت بی رنگش از فهم ِ فسیلی ِ اکثریت بالا رفته ، چارچوب و محوطه ی از پیش تعیین شده ی زندگی ات را می سازد . چشمانی که منتظرند پا از مرزها فراتر بگذاری تا با خرده خشت های باقیمانده سنگسارت کنند !! ...
ادامه دارد ...
|