دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
29 اردیبهشت 1386
معرفی کتاب ۰۲

این بار کتاب هایی رو که نیمه کاره رها کردم رو می خوام معرفی اجمالی کنم :

۱ - یکی از کتابها شگفتیهای مغز آدمی بود که نوعی تمرین های ذهنی برای افزایش توانایی حافظه بود . چون قبلاً هم گفتم که چند سالی ست که توانایی ذهن من در به یاد سپاری اسامی و خوانده ها و شنیده ها به طور محسوس و ناراحت کننده ای رو به کاهش و سقوط میره و هنوز دلیل واضحی برایش نیافتم ! خلاصه اون کتاب در مورد روشهای مطالعه هم بود که به خاطر تمرین هاش و جذاب نبودن موضوع و البته تنبلی های خاص من کنار گذاشتم !

۲ - دفاع از عقلانیت  ( تقدم عقل بر دین  سیاست و فرهنگ )

نویسنده: مردیها - مرتضی  
تعداد صفحه: 232

این کتاب هم ماجرایی داره .. از اونهایی که چند سال پیش از روی فهرست موضوعی و آشنایی دورادور با نویسنده و خواندن بخش هایی از کتاب بدون اینکه خوانده باشم برای یکی از دوستان هدیه خریده بودم که بسیار هم تعریف کرده بود .. بیشتر از ۴ بار تصمیم به خواندنش گرفتم که هر بار نیمه کاره رها شد . خوب بود و مفاهیم و اطلاعات جدیدی داشت ولی واقعاً نمی دونم دلیل نیمه کاره رها کردنش چه بود ؟! اشاره به فهرست موضوعیش می تونه بد نباشه :

بخش اول : عقل و فرهنگ

فصل ۱ : چرا فرهنگ غرب فرهنگ جهانی است ؟ / فصل ۲ : چرا فرهنگ غرب فرهنگ اخلاق اجتماعی است ؟ / فصل ۳ : چرا فرهنگ غرب فرهنگ منافع فردی - جمعی است ؟

بخش دوم : عقل و سیاست

فصل ۴ : چرا توجه به دو رویه ی سیاست ضرورت دارد ؟ / فصل ۵ : چرا اخلاق رقابت لازمه ی طبقه ی سیاسی است ؟ / فصل ۶ : چرا تأکید بر استقلال منافی واقع بینی سیاسی است ؟ / فصل ۷ : چرا توسعه سیاسی و دموکراتیزاسیون معادل هم اند ؟ / فصل ۸ : چرا طبقه ی متوسط زیر بنای توسعه ی سیاسی است ؟ / فصل ۹ : چرا عقل برای تبلیغ پایه ی استوارتری است ؟

بخش سوم : عقل و دین

فصل ۱۰ : چرا عقل بر دین مقدم است ؟ / فصل ۱۱ : چرا مدنی بودن جامعه بر دینی بودن آن مقدم است ؟ /

بخش چهارم : عقل و ایدئولوژی

فصل ۱۲ : چرا عقل ایدئولوژی روشنفکری سنتی را بر نمی تابد ؟ / فصل ۱۳ : چرا دشنام عقل از ستایش جنون برتر است ؟ / فصل ۱۴ : چرا در وادی مقدس معرفت خلع نعلین می باید ؟

و همینطور الی آخر با تعدادی پیوست .. به نظرم جالب میاد .

۳ - و اما مانیفست سایبرگ ( فمنیسم در روابط اجتماعی علم و فن آوری ) - دانا هاراوی ترجمه ی امین قضایی عزیز . از رفقای خوب من که فرصت آشنایی بیشتر با او را متاسفانه هنوز نداشتم .. فیلسوف جوانی که یقین دارم اگر حادثه ی خاصی پیش نیاد ! از او همگان بیشتر خواهید شنید . متاسفانه دو کار بزرگ و زیبای ترجمه اش به نامهای  اغوا و آشفتگی های جنسیتی هنوز مجوز انتشار نگرفته اند . اخیراْ هم متنی در مورد این ترجمه و نظریات دانا هاراوی نویسنده این کتاب در وبلاگش گذاشته . زبان سنگین و مفاهیم پیچیده و خارج از حوزه ی مطالعاتی من باعث شد توقفی در خواندن کتاب داشته باشم و در فرصتی دیگر آغاز کنم . چون گفتم که مطالعه ی سیستماتیک و آکادمیک و موضوعی و پیگیرانه ای را فعلاْ ندارم و بیشتر کتابهایی که جذبم کنند و برایم مفید و جذاب به نظر برسند را می خوانم و چه افسوس .. چه افسوس ...

۴ - علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن

نویسنده: احسان نراقی
تعداد صفحه: 460
چکیده:
"علوم اجتماعی و سیر تکوینی آن" مشتمل بر پنج بخش اصلی است که ویژه دانشجویان رشته‌های علوم اجتماعی ـ به ویژه جامعه‌شناسی ـ منتشر شده است. این کتاب بنابه درخواست سازمان یونسکو در سال 1960 برای تدریس در دانشگاه‌های فارسی زبان به چاپ رسیده است. در این کتاب علاوه بر سیر تکوینی و تدریجی علوم اجتماعی, عقاید ینیانگذران و نظریه‌پردازان مهم آن بررسی و با یکدیگر مقایسه شده‌اند; برای مثال نظریات "مارکس" با "ماکس وبر" و "تطور هنری مورگان" با "نظریه تاریخی فرانتز بواس".
این کتاب رو هم در دوران آغاز علاقه ام به جامعه شناسی به جهت آشنایی بیشتر با علوم اجتماعی و به گفته ی نویسنده با سیر تکوینی اش آغاز کردم که بیشتر از دو سوم کتاب را خواندم ولی به پایان نرساندم . چون تنها فرصت مطالعه ی من با توجه به کار و مسائلی که دارم در طول روز  در مترو یا اتوبوس یا پیاده روست و کتابهای خاصی را از لحاظ موضوعی و حجمی می توان خواند و البته متآسفانه با حداقل تمرکز و دقت و در نتیجه اش نبود خلاقیت و زایش معنا و مفهوم !! بگذریم . از آنجایی هم که فهرست طولانی ای دارد و مطلب خاصی را اضافه نخواهد کرد از آن می گذرم !
۵ - کتابی که اخیراً گرفتم و فرصت نکردم دقیق و کامل بخونم . سید علی صالحی رو حتماً می شناسید . از بازماندگان قوی و مسلط سبک و راه شاملو ... گفتگویی ست با این شاعر ارجمند پیرامون جنبش شعر گفتار .
شعر در هر شرایطی
تعداد صفحه: 218
 
 
۶ - این کتاب رو هم از کافی شاپ همیشگی ام اند ام !! پیدا کردم و خریدم . کار زیبا و با ارزش پگاه احمدی . که تقریبا اکثر زنان شاعر معاصر رو جمع آوری کرده و از هر کدوم حداقل یک شعر در مجموعه گردآوری کرده . شعرهای خواندنی و زیبایی هم هستند . اکثراً شعر نو هستند .
شعر زن - از آغاز تا امروز
نویسنده: پگاه احمدی
ناشر: نشر چشمه
تعداد صفحه: 328
چکیده:
در این کتاب نخست به سیر تحولات تاریخی شعر زن در ایران از آغاز تا دهه‌ی حاضر اشاره شده هم چننی شاعران زن پارسی سرای ایرانی در دوره‌های مختلف معرفی شده‌اند. افزون بر آن، ویژگی‌های مترتب بر آثار این شاعران و سبک شناسی اجمالی این آثار مطرح گردیده است. در بخش اعظم، نمونه‌ی آثار چهره‌های شاخص زن به ویژه از دهه‌ی چهل به بعد آورده شده است. در کتاب خاطرنشان می‌شود: "پیش از مشروطه در استبداد فجری، مونث، موجود واپس زده و ناآگاهی‌ بوده که صرفا وسیلهشی تلذذ مذکر قرار می‌گرفته است. از سوی دیگر، به دلیل فورماسیون اجتماعی، اقتصادی، سیاسی قاجار، بیش‌ترین شاعران را زنان درباری تشکیل می‌داده‌اند. بی‌شک، حیات نوین اجتماعی، فرهنگی و لاجرم ادبی زن ایرانی با نهضت مشروطه آغاز می‌شود. در این عصر، تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بر ذهنیت و اندیشه‌ی شاعر زن اثری در خور تامل برجا نهاد و باعث شد اندیشه‌ی تک بعدی شاعر زن که پیش از این، اثر ادبی او را به بیان صرف شوق به معشوق، غم هجران و شکوه از جور رقیب محدود می‌کرد، نسبت به واقعیت‌های ملموس سیاسی، اجتماعی زمانه‌ی خویش و مسائلی نظیر دغدغه‌ی کسب هویت و جدال با محرومیت‌های تاریخی توجه نشان دهد. ...
 
 
۷ - این کتاب رو هم به خاطر تعریف چند نفر از رفقا از کارهای رومن گاری گرفتم . که نصف اول کتاب منو آنچنان جذب نکرد . شاید تأثیرات جناب کوندرا باشد که در متن بعدی خواهم گفت . به زودی یا در بین کتابهایی که دارم می خوانم این چند کتاب را به اتمام خواهم رساند . البته حداقل ۱۰ جلد دیگر کتاب هم هست که شروع کرده ام و در مراحل مختلف نیمه کاره رهایشان کرده ام ! عادت بدی که قبلاً زیاد در من بود و این اواخر بسیار کمتر شده ! به آنها هم در آینده اشاره خواهم کرد .
لیدی ال
نویسنده: رومن گاری
ناشر: ناهید
تعداد صفحه: 204
چکیده:
رومن گاری در رمان لیدی ال، دو دلداده را از میان خیل جوانان اواخر قرن پرآشوب نوزدهم برگزیده که یکی سودای مبارزه سیاسی در سر دارد و دیگری سودای عشق. پیداست که در کشاکش عشق و مبارزه چه بسا یکی فدای دیگری می شود و در این هنگامه پرغوغا پیوسته شکننده تر، آسیب پذیرتر است.

 
27 اردیبهشت 1386
معرفی کتاب ۰۱

در چند پست آینده قصد دارم کتابهایی را که در این ۲-۳ ماهه ی اخیر خوانده ام تا حد امکان معرفی کنم ! در ضمن عذرخواهی می کنم که به خاطر خستگی و کمبود وقت و حوصله و نهایتاْ ناتوانی ام از ارائه ی یک معرفی کتاب درست و مفید و جامع ناتوانم !

 

 

 

 

 

۱ - کتاب < نقد تکوینی > از لوسین گلدمن که البته خلاصه ی نظریاتش در باب مفهوم ساختار گرایی و نیز ساختار گرایی تکوینی در ادبیات بحث می کند که حاوی نکات مهم و ارزشمندی در نقد ادبی بود . برای اطلاعات بیشتر در مورد کتاب و نیز تهیه ی اینترنتی آن ( خرید آن ) روی عکس کتاب کلیک بفرمایید . مایلم اشاره ای به فهرست کتاب نیز داشته باشم .

لوسین گلدمن / ساختار گرایی چیست ؟ / ساختار گرایی تکوینی / قوانین عمده ساختار / اهمیت مفهوم آگاهی ممکن در امر ارتباطات / ساختار گرایی تکوینی و آفرینش ادبی / بیان و پیکره / وابستگی متقابل جامعه صنعتی و پیکره های نوین آفرینش ادبی / عصیان ادبیات و هنرها در تمدن های پیشرفته / والری آقای تست .

نکته ی آموزنده و قابل توجه در این کتاب برای من بحث بر مفهوم آگاهی ممکن بود که متاسفانه به خاطر وقت کمی که این روزها دارم بعلاوه ی کم حوصله گی و ناتوانی در خلاصه کردن یک کتاب فعلاْ ازش می گذرم تا در متن های آینده شاید به معرفی بهتر و مفیدتر کتاب ها بپردازم . این روال را با اجازه شما در اکثر کتابها پی می گیرم در صورتی که اطلاعات بیشتر یا نظری در مورد کتاب خاصی می خواهید و برایتان جالب به نظر می رسد در کامنت اشاره کنید تا بیشتر رویش کار کنم برای خلاصه نویسی و اشاره به محورهای مهم کتاب .

۲ - سوسیالیسم تخیلی و سوسیالیسم علمی

نویسنده: فریدریش انگلس       
مترجم: مجید قنبری                        
ناشر: روشنگران و مطالعات زنان                   تاریخ نشر: 1384/05/08             
تعداد صفحه: 144
چکیده:
مبحث آغازین کتاب، ترجمه‌ی نوشته‌ای است از "فردریک انگلس" درباره‌ی "ماتریالیسم تاریخی" و "پیشینه‌ی نقش مذهب در طبقه‌ی متوسط انگلیس" که برای نمونه در آن تصریح شده است: "... هر آینه ماتریالیسم تبدیل به کیش انقلاب فرانسه می‌شد... در واقع هر چه بیشتر ماتریالیسم و اندیشه‌ی آزاد در قاره‌ی اروپا به ویژگی ضروری یک انسان با فرهنگ تبدیل می‌گشت، طبقه‌ی متوسط انگلیس لجوجانه‌تر به عقاید متنوع مذهبی خود پناه می‌برد". سه مبحث گسترده‌تر بعدی در کتاب عبارت‌اند از: "پیدایش سوسیالیسم آرمان شهری"، "علم دیالکتیک" و "ماتریالیسم تاریخی". در بخش پایانی نیز توضیحاتی در باب برخی واژگان و اسامی متن آمده است. ...
 
۳ - درباره‌ی مسئله‌ی یهود و گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل: مقدمه
نویسنده: کارل مارکس                   
مترجم: مرتضی محیط                          
ناشر: نشر اختران                                
اشاراتی کوتاه :
کل آزادی عبارت است از بازگرداندن جهان انسان و روابط انسان به خود انسان . آزادی سیاسی از یک سو تقلیل انسان است به عضوی از جامعه ی مدنی ، به فردی مستقل و خود پرست ، و از سوی دیگر به یک شهروند ، یعنی شخصیتی حقوقی .
تنها زمانی که فرد انسان ، انسان واقعی ، شهروند انتزاعی را دوباره به خویش بازگرداند و انسان به عنوان یک فرد در زندگی روزانه اش ، کار فردی اش و روابط فردی اش به موجودی نوعی تبدیل شود ؛ تنها زمانی که انسان « توانایی های اختصاصی اش » را چون نیروهای اجتماعی بشناسد و سازمان دهد و به این سان دیگر نیروهای اجتماعی را از نیروی خویش به شکل قدرت های سیاسی جدا نکند ، تنها در آن زمان است که آزادی انسان کامل خواهد شد .
 
۴ - کتاب دیگه ای که خوندم و جداْ لذت بردم کتاب « سرشت راستین انسان » از اریک فروم بود . پیشنهاد می کنم حتماْ بخوانید . برای درک بهتر اندیشه های مارکس . با چنین فهرستی :
فصل نخست : تحریف مفاهیم مارکس
فصل دوم : ماتریالیسم تاریخی مارکس
فصل سوم : مسئله ی آگاهی ، ساختار اجتماعی و کاربرد قهر
فصل چهارم : سرشت انسان
فصل پنجم : بیگانگی
فصل ششم : سوسیالیسم در نظر مارکس
فصل هفتم : پیوستگی اندیشه ی مارکس
فصل هشتم : مارکس ، یک انسان
و چکیده ای از کتاب :
بی روحی و بیهودگی بت در « عهد عتیق » چنین بیان شده است : « چشم هایی دارند و نمی بینند ؛ گوش هایی دارند و نمی شنوند » و تا به آخر . انسان هر چه بیشتر قدرتش را به بت ها منتقل کند ، خود بی نواتر می شود و بیشتر به بت ها وابسته میشود ؛ از این جاست که بت ها به او اجازه می دهند قسمت کوچکی از آنچه را که در اصل متعلق به خودش بود از طریق ستایش باز بخرد . بت ها می توانند سیمایی خداگونه داشته باشند : همچون دولت ، کلیسا ، یک شخص یا مالکیت . بت پرستی تجلیاتش را تغییر می دهد ؛ زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که بت فقط در آن اشکالی یافت شود که به اصطلاح معنای دینی دارند . بت پرستی همیشه پرستیدن چیزی است که انسان قدرت های خلاق خود را درون آن گذاشته است و حال ، به جای تجربه ی خویشتن در عمل خلاقه اش ، به آن چیز تسلیم می شود .
....
بار دیگر باید تأکید شود که هدف مارکس به رهایی طبقه ی کارگر محدود نمی شود ؛ بلکه هدف او رهایی بشریت از طریق اعاده ی فعالیت غیر بیگانه شده و ، از این رو ، فعالیت آزاد همه ی انسان ها و نیز بنای جامعه ای بود که در آن انسان ، و نه تولید اشیاء ، هدف باشد ، هدفی که با تحقق آن ، انسان « خود را به عنوان هیولای از پای افتاده وامیگذارد و انسان کاملاْ رشد یافته می شود . »
 
۵ - کتاب بعدی هم جزوه ای بود که از دست فروش های انقلاب گرفتم از برتولت برشت با نام «پنج مشکل در راه نوشتن حقیقت »  با این مضمون که :
... امروز نویسنده ای که بخواهد با دروغ و جهالت مبارزه کند و حقیقت را بنویسد باید دست کم با پنج مشکل در افتد . برای چنین نویسنده ای دلاوری گفتن حقیقت لازم است در حالی که حقیقت را همه جا خفه می کنند . هوشیاری باز شناختن حقیقت لازم است در حالی که همه جا آن را پنهان می دارند . این هنر لازم است که از هنر سلاحی ساخته شود . نیروی تشخیص دادن و انتخاب کردن کسانی لازم است که حقیقت در دست آنان مؤثر و کاری واقع شود . و سر انجام بسیاری تدبیر لازم است تا حقیقت میان چنین مردمی گسترش یابد . این مشکلات برای کسانی که در حکومت فاشیستی چیز می نویسند عظیم است . عین این دشواری برای کسانی که از وطن رانده شده اند یا فرار کرده اند و برای کسانی که در دموکراسی های بوژوایی به سر می برند نیز وجود دارد .
و در ادامه حول این پنج محور بحث هایی می کند که شاید بعضی ها تاریخ مصرفشان گذشته باشد ولی خیلی ها به روز است و با مسائل ما همخوانی دارد .
 
۶ - روانکاوی فرهنگ عامه نظم و ترتیب نشاط
نویسنده: بری ریچاردز
ناشر: طرح نو
تعداد صفحه: 284
چکیده:
کتاب حاضر کاوشی روانکاوانه درباره برخی از گیراترین و پر طرفدارترین جنبه های فرهنگ عامه است.بخش نخست کتاب به بحثی نظری در خصوص روش انجام دادن تحقیقات روانکاوانه درباره فرهنگ اختصاص دارد و برا ی کسانی که مایل اند این شیوه ها را در بررسی فرهنگ جامعه خودمان اعمال کنند، راهنما و معرف منابع موجود در این زمینه است. بخش دوم، بررسی های موردی در مورد جنبه های عمومی فرهنگ معاصر( مصرف گرایی، علاقه وافر به فوتبال، موسیقی عامه پسند و غیره) را شامل می شود و بخش سوم این کتاب، دیدگاهی روانکاوانه در خصوص اخلاق و فرو پاشی قید و بندهای اخلاقی در دوره پسامدرن ارائه می دهد.
با این کتاب خیلی حال کردم .. واقعاْ ارزشمند و زیبا و مفید و کاربردی بود .. شاید یک متن نیاز است در موردش حرف بزنم .. نظریات کاربردی جذابی از روانکاوی ( بیشتر در مکتب فروید و لکان ) در مباحث فرهنگی مثل فوتبال ، ماشین ، سیگار ، موسیقی پاپ و وطن پرستی و ... پیشنهاد می کنم بخوانید .در موردشان بعداْ خواهم گفت .. فعلاْ اینها را داشته باشید تا سری ادبیاتش را و نیز کتاب های نیمه کاره ام را معرفی کنم .

 
16 اردیبهشت 1386
حجاب ۲

« همشهری هایی که به قول معروف ، واقعاً نه قهرمانان را ( آنها که مبارزه می کنند و فتح می کنند)، که بیشتر شهیدان را دوست دارند ، زیرا مردانی از این قبیل حقیقتاً به آنها درباره ی سستی مطبوعشان قوت قلب می دهند و عقیده ی آنها را درباره ی اینکه زندگی فقط دو راه دارد : اطاعت کردن یا نابود شدن ، تأیید می کند . (میلان کوندرا ، عشقهای خنده دار ) » "

 و اما مساله ی حجاب ، چند نکته ای به نظرم می رسد :

1 – شنیده بودم آقای طالقانی اوایل انقلاب در جمله ای سمبولیک اشاره ای به سیاستهای حکومت در قبال بستن دیسکوها و بار ها و فاحشه خانه ها داشت بدین مضمون که : " اگر در خانه ای دستشویی نباشد ! کل خانه را گند می گیرد . " نوع تفکر این آقا نیز که انتظارش را داریم معلوم است و کاری با آن نداریم ولی از لحاظ روش به نکته ی درستی اشاره کرد و به همین گونه شد که امروز هیچ زن و دختری در امان نیست و انواع روشها و حالات تجاوز و سلب امنیت و اخاذی و ... را شاهد هستیم . همه را گفتم که خطاب به جمله ی ایشان عرض کنم که نه خیر جناب طالقانی شما انگار هم مسلک ها و هم جنس های خودتان را نشناخته اید . اینها جماعتی اند که برای تمیز نگه داشتن خونه ، چوب پنبه در ماتحتشان فرو می کنند ! در ماتحت مهمان ، همسایه و کل جامعه !! چرا که به اون ذهن ناقص ِ نامتکامل متحجر مزخرفشان چیز دیگری نمی رسد . چون همه شان از اسلاف طایفه و قبیله و در کل اندیشه و نگرشی هستند که جهت تمیز کردن خودشان بعد از اجابت مزاج در بیابان ! تمام فکرشان به این رسیده است که چند تا سنگ را به چه صورت استعمال کنند !! یا اینکه آب راکد و یا مشکوک را چطور و با چه پیچیدگی مضحک و احمقانه ای استفاده کنند تا تمیز و حلال و ... باشد ! و باور کنید که اگر اندیشه ی پیشرو ، علمی و اندیشمند غرب پس از رنسانس و نیز البته انگیزه های سودجویانه شان نبود حالا حالاها با سنگ و خاک و خار و خاشاک درگیر بودند !!

2 – خیلی وقت پیش داستانی نمادینی را شنیدم که هنوز و حالا کاملاً کاربرد دارد . با همه ی خشم و نفرتم و البته با کمی دست کاری لج بازانه ( که احتمالاْ از لطف و همگونی داستان کاسته است ) تقدیم می کنم به آسودگان خواب آلوده ی مست و گیج و کوری که نفس کشیدن را برایم سخت کرده اند ! بردگان سر به زیر و رامی که تاریخ کمتر به خود دیده !

سالها پیش پادشاهی بود که هر چه به مردم تحت حکمرانی و پادشاهی اش ظلم و ستم و اجحاف می کرد کسی اعتراضی نمی کرد و این شدیداً مایه ی تعجب و موجب رنجشش بود چرا که دلش می خواست کمی احساس پادشاهی هم بکند ! دستورها داد ، افزایش مالیات ، بگیر و ببند ، شکنجه ، بیگاری و ... ولی هیچ کدام نتیجه ای نمی دادند تا اینکه روزی همه ی وزیران و مشاورانش را جمع می کند و از آنها می خواهد که راه حل بهتری پیشنهاد کنند که بعد از مدتها همفکری ، یکی از وزرایش پیشنهاد می کند که جلوی دروازه ی شهر که مردم هر روز صبح برای کار به خارج از شهر می روند دیگ بزرگی پر از نجاست ( ببخشیدا ولی همون گه ) بگذارند ( البته اینجاش دو تا روایت داره که یکیش تجاوزه!! که فرقی هم در اصل ماجرا نمی کنه ! ) و در دهان هر کسی یک ملاقه بریزند و مردم بخورند و بروند سر کار . با کلی ترس و هول از این اقدام توهین آمیز ، تصمیم را عملی می کنند و تعجب و کمی بعد خنده ای ( فکر می کنم همچون خنده ی خامنه ای پس از 22 بهمن های اخیر !! ) همه را فرا گرفت چرا که اعتراضی نبود . مطلقاً هیچ اعتراضی !! وعده را دوبار کردند ! یکبار هم وقت برگشتن از کار . خبری نشد . یک ملاقه را دو ، سه ، چهار تا کردند ! چند روزی گذشت که در اوج بهت و غصه ی پادشاه ، وزیری فریاد زنان و خوشحال خدمت پادشاه رسید که جناب پادشاه مژده ، تشریف بیاورید که بالاخره یک معترض پیدا شد ! جناب پادشاه هم که از فرط بی حوصله گی روی تخت دراز کشیده بود و روزنامه های کیهان و رسالت ( که میگن آن زمان هم منتشر میشد ) را می خواند و از تمجید و تعریف و چاپلوسی های دلچسب شان با آن تیتر بزرگ لذت می برد سریعاً خودش را آماده می کند و با ملازمان و وزرا به دیدن این دهقان معترض می رود . رو به روی دهقان می ایستد و با ولع خاصی به چهره ی درهم و شاکی و معترض این مرد دهقان نگاه می کند و از او علت اعتراضش را جویا می شود که دهقان زبان به سخن می گشاید !! و می گوید : جناب پادشاه ، سرتان به سلامت ، اگر جسارت به محضرتان نباشد می خواستم بگم از وقتی که شما ( گلاب به روتون ) سهم هر شخص را با درایت تان نفری 4 ملاقه تعیین فرموده اید صبح ها صفهای طولانی جلوی دروازه تشکیل می شود و ما دیر به سر کار می رسیم و عصرها هم که خسته ایم کلی معطل می مانیم تا سهم مان را میل کنیم !! خواهش داشتم یه فکری به حال ما بکنید و حداقل تعداد دیگ ها و ملاقه ها را بیشتر کنید تا ما زودتر راهی کار و خانه شویم . !!!

چطور بود ؟ شباهتی نمی بینید با جامعه ی امروزمان ؟

 نگاهی به سطح شهر بیندازید . دست کم با یک نگاه ساده متوجه می شوید که چطور این جوانان غیور و انقلابی و با شعور از دید حکومت قبل از انتخابات ، حکومت قبل از ۲۲ بهمن! مؤدب و رام شده اند و شلوارها گشاد و بلند شده ! شال ها به مقنعه سیاه و روسری های بلند و سیاه تبدیل شده ! مانتوها برخلاف همیشه که آب می رفت انگار آب اومده ! دراز شده و صورت ها مجال تنفس پیدا کرده !! خوب نگاه کنید و تحسین بفرستید . دولتمردان عزیز خسته از رساندن پول نفت به سر سفره ی تک تک مردم انقلابی ، به نظرم خستگی شان حسابی در رفته باشد . فکر می کنید این طرح چند درصد مخالف دارد ؟ بگذارید در بند بعد بررسی کنیم .

3 – از همه ی مسائل احساسی بگذریم و به اصل قضیه بپردازیم . بنده به شخصه در تاکسی ها و اتوبوس ها که شاهد حرف ها و درد دل های مردم همیشه صاحب نظرمون بودم بارها شاهد تأیید ضمنی مردم از این اقدام بودم . بیشتر افراد بالای 30 سال که اشتراک و نفع ! و درک متقابلی بین گذشته خودشان و فرهنگ نسل جدید ( تفاوت و شکاف نسلی ) نمی دیدند از شرم آور بودن و غیر قابل تحمل بودن پوشش دخترها و پسرهای این دوره و زمونه حرف می زدند . البته شکاف طبقاتی و فخر فروشی ها و به رخ کشیدن ِ مال و ثروت و خوشی ها و زن ها و دخترهای زیبا در تعطیلات و یا مراکز خرید و تفریح در این موضع گیری ها کم تأثیر نیست . شاید موافقت خیلی ها در پس زمینه ی ذهنشان نوعی انتقام گیری باشد !! از مستند بودن و درجه ی اعتبار آمار تلویزیون در برنامه ی زنده ی عبور شیشه ای که بگذریم حتماً در جریانید که در نظر سنجی اس ام اسی اش تنها 40 درصد مخالف وجود داشت .

می گویند قدرت تأثیرگذاری و نفوذ هر فرهنگی به میزان درجه ی تفکر حاکم بر آن بستگی دارد . معنای تفکر را زمانی می فهمید که دقت کنید چه نوع فرهنگ و خرده فرهنگهایی تأثیر جهانی داشته اند و چرا ؟ بهایی که در نتیجه کشف و شناخت تمایلات و غرایز قدرتمند و بنیادین وجودی انسان در غرب به سکس و تمایل به خودنمایی و ارضای مستقیم جنسی داده شد بهانه و مستمسکی شد در دستان فرهنگ سازان و مهندسین اجتماعی آنها تا در جوامع پیرامونی مصرف کننده این چنین بدون در نظر داشتن مراحل رشد فکری ، فرهنگی و عقیدتی ما به زودی و به راحتی فرهنگ مصرف کالایی شان را جا بیندازند . مطمئناً اندیشه ی تاریخ مصرف گذشته و خام دولتمردان ما در طراحی !! چادر ملی و جا انداختنش با نمایشگاه مضحک لباس شان راه به جایی نخواهد برد . البته تقابل و تقاطع ایدئولوژی حکومت و اقداماتش در برابر جریان بازار آزاد و منافع طبقه ی همیشه حامی روحانیت ( بازار سنتی ) برایم جالب و قابل بررسی به نظر می رسد . چون قطعاً این اقدام محدودیت های چشمگیری بر روند بازار ایجاد خواهد کرد تا جایی که فکر می کنم تغییری اگر بخواهد صورت بگیرد در نتیجه ی لابی های پشت پرده ی بازار و سرمایه داران با دولت خواهد بود !! از لحاظ کاربردی به این طرح که نگاه می کنم احساس می کنم این اقدام با در نظر داشتن محدودیت ها و موانع ارضای نیاز انکار ناپذیر و رو به افزایش جنسی (حداقل) جوانان جامعه ، کمی از التهاب و تحریک و سر در گمی جامعه در گام اول کم خواهد کرد . اگر به همین سادگی به قضیه نگاه کنیم باید خوشحال باشیم از اینکه انرژی هنگفت و پتانسیل های سازنده و گاه مخربی که پشت سد نیازها و تمایلات جنسی نهفته است در صورت آگاهی و کنترل و توانایی فرد در کانالیزه کردنش به والایش های سازنده و مفیدی منجر خواهد شد . ولی به سرکوب دقت کنید . به تقلیدی بودن و مخرب بودن رفتارهای دنباله روی مد و تغییر به همین سادگی آنها دقت کنید . به آن چوب پنبه ی کذایی !! دقت کنید . به فسادی که آن بدن نمادین در صورت بسته شدن راه تخلیه اش بدان دچار می شود ! به دوگانگی و چندگانگی جوانها در نتیجه ی مواجهه با فرهنگ غالبی که ناگزیر از طریق اینترنت ، ماهواره و فیلمها به آنان می رسد در مقابل هنجار تحمیلی جامعه دقت کنید . به جایگزین نخ نمای دولت ! اگر حزب و جریان نیرومند و اندیشمند و شناخته شده و مشروعی در اپوزیسیون وجود می داشت چه رهبری درست و مفیدی می توانست انجام دهد در جهت کانالیزه کردن و استفاده ی درست از این کمپلکس های عصبی و خشونتی که اقدام مداخله جویانه و ریاکارانه ( نظر به وعده های اولیه ) دولت و حکومت در جوانها ایجاد کرده ولی مثل همیشه افسوس . منتظر باشید تا خبر داغ دیگری چون فوتبال و داربی ، شهرام جزایری دیگری ، توهم دشمن ( موجد اتحاد درونی ) ، اخبار غرور آفرین و ترمیم کننده ی غرور شکسته و له شده ی ملت ! مثل انرژی هسته ای یا بلند کردن 300-400 کیلو آهن ! توسط یک مرد بدقواره و هلهله ی شادی مردم تشنه ی قهرمانی و قدرت !! یا بیجه و خفاش شبی دیگر !! یا از این دست ترفندهای متأسفانه فقط شناخته شده برای ما ! فشار این تحقیرها و دخالت ها در خصوصی ترین حوزه ی زندگی شان را و یاد و خاطره اش را کمرنگ و محو کند . چرا که به قول کوندرای عزیز میل به سرعت در جامعه ی امروز نشان از میل به فراموشی ست !! کوندرای بزرگ در ریاضیات وجودی اش به این نتیجه رسید که سرعت در رابطه ی مستقیم با فراموشی ست ! و جامعه ای که لذت " آهستگی " را فراموش کرده . در پایان این متن که بعد از مدتها ننوشتن ام دوباره طولانی شد به موضوعی اشاره می کنم که در یکی از آخرین کتاب هایی که خواندم به نام " روانکاوی فرهنگ عامه " به آن برخوردم . خود متن گویاست فقط عرض کنم که اوضاع نا امیدی و انفعال جوانان و اکثریت هم سن و سالانم را تا حد زیادی در این عامل می بینم :

" او ( پل هاگت، روانکاو ) بیزاری پسامدرن از تعهد ابدی به ارزشها – دست کم در یک نسل سیاسی خاص – را ناشی از عدم توفیق اندیشه ی انقلابی می داند . ناتوانی ابژه ای که انسان وابسته به آن است ، می تواند به حمله ما نه فقط به آن ابژه ی خاص بلکه هم چنین به کل موضوع و امکان وجود ابژه ای مسرت بخش و قابل اعتماد منجر شود . به همین دلیل ، زمانی که وابستگی (عاطفی) به شکست می انجامد ، نابود کردن معنا تدبیر دراز مدت دفاعی بسیار کارآمدی تلقی می شود . "

 

" ذهنیتهای «بانزاکت» در واقع کوششهایی عصبی به منظور تصرف آن حیطه های روانی و فرهنگی است که بار دیگر انگاره های آرمانی و نیرومند ِ والدین به طرز مناسبی آنها را پر کرده اند ، تا بلکه از این طریق بتوان موقتاً از سقوط به ورطه ی دیوانگی یا – شکل عادی شده ی آن یعنی – بدبینی جلوگیری کرد . "

 


 
14 اردیبهشت 1386
حجاب ۱

شیواتر و گویاتر از این لینک که حتماً دیده اید مقدمه ای سراغ ندارم برای این مطلب . پس ابتدا با هم ببینیم : لینک فیلم

هر آنچه در این متن می خوانید نگاه ، نظر و برداشت شخصی بنده است در نهایت ِ خشم و انزجاری که این روزها از جامعه ام دارم . آنقدر زندگی را به کامم تلخ و زهر کرده اند که به خود حق می دهم خطاب به این اجساد ِ متعفن ِ متحرک ، شلاق واره ای ناقابل بنگارم . بد نیست به دو لینک دیگر دعوت تان کنم تا شاید همپای خشم من ، ادامه ی متن را دنبال کنید . تنفر و خشم بی حد و حصر من از اسلام ! و احکام وحشیانه و ددمنشانه و متحجرانه اش و سکوت این جماعت احمق که کورکورانه و بدون هیچ شک و پرسشگری و انتقادی تابع و دنباله رو و حتی مدافع و توجیه کننده ی این همه توحش ، خشونت و توهین به شأن آدمی و سلب حداقل آزادی ها و حقوق اوست . چه در آن نسخه ی ناب و اصیلش که مانده ام چه داشته جز آن همه جنگ و خشونت و عیاشی های جناب محمد با زنان بیچاره ای که شوهرانشان چه بسا به دست خود ایشان در جنگ و غزوه ها به مقام رفیع شهادت در راه خدا ( همان توهم شیزوفرنیک جناب محمد ) رسیده اند و چه در الگو برداری های بعدی ِ سینه چاکان آن که آنقدر عیان هست که نیاز به بیان نیست ! "23 سال" ، "اسلام در ایران – پطروشفسکی" ، "تولدی دیگر – شفا" و شاید صدها جلد کتاب دیگر که هرگز چاپ و پخش و معروف نشدند چرا که این قیامت باوران ! تا روز قیامت هزاران بار برایت قیامت بر پا می کنند و اگر خودت هم دیگر نبودی به زعم احمقانه و خوش باورانه شان با سنگ قبرت و هر آنچه از تو مانده !! کتابهایی که هرگز در دسترس عموم قرار ندارد تا متوجه ی حماقت فاجعه آمیز تاریخی شوند که هر چه بیشتر می گذرد انگار قوام ِ تراژیک ِ گریز ناپذیری می گیرد . مطلب را کوتاه کنم و با نوشتن گوشه هایی از مقدمه ی کتاب "جریان های اصلی در مارکسیسم " کولاکفسکی ِ مغضوب ! به نکته ای اشاره خواهم کرد و سپس دو لینک .

"... توماس مان می توانست بگوید که نازیسم ربطی به فرهنگ آلمان ندارد . می توانست بگوید که نازیسم نفی و تحریف مطلق این فرهنگ است . ولی او چنین نکرد . در عوض ، کنکاش خود را متوجه این مساله کرد که چگونه پدیده هایی مانند جنبش هیتلری و ایدئولوژی نازیسم توانست در آلمان پا بگیرد و چه عناصری در فرهنگ آلمانی چنین کاری را میسر کردند . می گفت هر آلمانی می تواند در ددمنشی های نازیسم ، کژ اندیشی هایی را ببیند که نشانه ی آن را حتی در شریف ترین نمایندگان فرهنگ ملی می توان یافت ( و نکته ی مهم همین جاست )

... به راستی هم کافی نیست بگوییم اندیشه ی نازیسم «کاریکاتوری» از نیچه بود ، چرا که جوهر کاریکاتور ، بهتر شناساندن اصل است . " این نوع نگاه خطاب به همه ست که هدف کولاکفسکی در این کتاب کمونیستها و تجربه ای ست که به انحراف تلخ و پر هزینه ای منجر شد و ما در این مورد می توانیم خطاب به ملی گرایان و وطن پرستان شیفته ی فرهنگ و تاریخ ِ به زعم خودشان درخشان و غنی و افتخار آمیزشان بگوییم که احکام ضد انسانی و گرد و غبار گرفته ی اسلام چرا تا به امروز چنین در جامعه رواج دارد و در کنار نقش تشدید کننده ی عوامل خارجی در داخل همچنان فاجعه آفرین است ؟ و چرا با این همه آمار فقر اقتصادی و فرهنگی و جنایت و فحشا و دیکتاتوری علنی و تحمیق و استثمار مردم و ... در بر همان پاشنه می چرخد ؟ این لینک ها ( 1 ، 2 ) که پیشنهاد می کنم در صورتی که فکر می کنید اثر مخرب و ماندگار بر شما دارد نبینید و به حرفهای من بسنده کنید ! به صحنه هایی از نوعی (!) سنگسار دختر 17 ساله ی عراقی ( به شهادت زیر نویس و خود تصویر ) ربط دارد که می دانید از احکام صدر اسلام ناب محمدی آقایان است . تا آنجایی که من شنیدم زن را تا کمر در خاک دفن می کنند و با سنگ از دور نشانه گیری اش می کنند !! که در اینجا نحوه ی دیگری را می بینید . این جناب محمد ، زنان را از زنده به گور کردن نجات داد و نتیجه اش اینکه استفاده و لذت از او را به مرد بخشید و بعلاوه اینکه اگر کوچکترین تخطی ای کرد نصفش را زیر خاک کنید و بقیه را با سنگ بزنید . دست مریزاد . احسنت به این انسانیت والا !! به این درایت و کرم !! و چه خدای عادل و بخشنده و بزرگی !!

 

                                          جرم این است

اکنون مرا به قربان‌گاه می‌برند
گوش کنید ای شمایان، در منظری که به تماشا نشسته‌اید
و در شماره، حماقت‌های ِتان از گناهان ِ نکرده‌ی ِ من افزون‌تر است!

ــ با شما هرگز مرا پیوندی نبوده است .

بهشت ِ شما در آرزوی ِ به برکشیدن ِ من، در تب ِ دوزخی‌ی ِ انتظاری
بی‌انجام خاکستر خواهد شد; تا آتشی آن‌چنان به دوزخ ِ
خوف‌انگیز ِتان ارمغان برم که از تَف ِ آن، دوزخیان ِ مسکین،
آتش ِ پیرامون ِشان را چون نوشابه‌ئی گوارا به‌سرکشند .

چرا که من از هرچه با شماست، از هر آن‌چه پیوندی با شما داشته
است نفرت می‌کنم :
از فرزندان و

از پدرم
از آغوش ِ بوی‌ناک ِتان و
از دست‌های ِتان که دست ِ مرا چه بسیار که از سر ِ خدعه فشرده است .

از قهر و مهربانی‌ی ِتان
و از خویشتن‌ام
که ناخواسته، از پیکرهای ِ شما شباهتی به ظاهر برده است...

من از دوری و از نزدیکی در وحشت‌ام.
خداوندان ِ شما به سی‌زیف ِ بی‌دادگر خواهند بخشید

من پرومته‌ی ِ نامرادم

که از جگر ِ خسته
کلاغان ِ بی‌سرنوشت را سفره‌ئی گسترده‌ام


غرور ِ من در ابدیت ِ رنج ِ من است
تا به هر سلام و درود ِ شما، منقار ِ کرکسی را بر جگرگاه ِ خود احساس
کنم.

نیش ِ نیزه‌ئی بر پاره‌ی ِ جگرم، از بوسه‌ی ِ لبان ِ شما مستی‌بخش‌تر بود
چرا که از لبان ِ شما هرگز سخنی جز به‌ناراستی نشنیدم .

و خاری در مردم ِ دیده‌گان‌ام، از نگاه ِ خریداری‌ی ِتان صفابخش‌تر
بدان خاطر که هیچ‌گاه نگاه ِ شما در من جز نگاه ِ صاحبی به برده‌ی ِ
خود نبود...

من از خداوندی که درهای ِ بهشت‌اش را بر شما خواهد گشود، به
لعنتی ابدی دلخوش‌ترم .
هم‌نشینی با پرهیزکاران و هم‌بستری با دختران ِ دست‌ناخورده، در

بهشتی آن‌چنان، ارزانی‌ی ِ شما باد!
من پرومته‌ی ِ نامُرادم

که کلاغان ِ بی‌سرنوشت را از جگر ِ خسته سفره‌ئی جاودان گسترده‌ام.

گوش کنید ای شمایان که در منظر نشسته‌اید
به تماشای ِ قربانی‌ی ِ بیگانه‌ئی که من‌ام ــ :
با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است

 

 لطفاْ قبل از اینکه احساسات تان غلیان کند و تابو های ذهن تان شما را به فحاشی و نفرین و لعنت این کافر وا بدارد لحظه ای مکث و فکر کنید که چطور جناب محمد به عنوان یک انسان حق قائل بود برای خودش و برای مردان که تا دم پیری زن اختیار کنند ( که نقل است حدود 99 زن داشته !! ) ولی اگر زنی دست از پا خطا کند و یکی را دو تا کند به چنین اعمال و احکام فجیعی مجازات خواهد شد . اگر در کار خانه یا پیروی از احکام و فرامین شما کوچکترین تخطی ای کرد با او چه ها که نکنید و ... با رجوعی ساده به قرآن و احکام و تفسیرها و ... به موارد متعددی از این دست بر خواهید خورد . آری محمد بزرگوار یک بار مرگ را از زن گرفت و شکنجه ای ابدی همسان ِ هزاران بار زنده به گور شدن به وی بخشید .

باید بررسی کرد که چرا زنان ، خود اینگونه محدودیت و ستم و تبعیض و توهین فاحشی را پذیرا شده اند که در نظر سنجی ها به کرّات دیده شده که زن راضی به وضعیت موجود است . عدم امنیت ؟ ساختار تحمیلی روانی ؟ یا ... و بیچاره زنانی که در اقلیت معترضین قرار می گیرند . برای اکثریت میزان دیه و ارث ، اعتبار نداشتن ِ شهادت شان در دادگاه و محرومیت و تبعیض های بی پایان در حقوق اجتماعی ، سیاسی و شهروندی شان انگار که امری ست بدیهی ! بدبختی ما از اذهانی ست که وقتی درباره ی صحنه های فجیع سنگسار در آستانه ی قرن بیست و یکم حرف می زنی بدون ذره ای فکر و خدشه ای وارد کردن به اصل قضیه درباره ی گِرماژ !! و اندازه ی سنگ در متون اصلی دین بحث می کنند که آری ، در آنجا گفته شده سنگهای کوچک و در ضمن در آن مدت که سنگ در اون صحنه ی هولناک و وحشتناک به سرش می خورد اگر توانست از خاک بیرون بیاید می تواند خودش را نجات بدهد و بعد از آن با عزت و افتخار یک عمر با خوشی و سعادت زندگی کند !! البته اگر مثل یک شکار دنبالش نکنند و با سنگ و گلوله خدمتش نرسند ! چرا که خداوند کریم و مهربان و بخشنده و قادر و قهار است !!

بله استدلال می کنند که اسلام واقعی خیلی مهربان تر است می دانید چرا ؟ چون طرف را تا گردن زیر خاک نمی کند مثل این بی انصاف ها !! مهربان است و بخشنده و کامل ترین دین ، چون زن را تا کمر در خاک می کند !! انتظار دارید چه بگویم با شمایی که اصل و نفس در خاک کردن یک انسان ، آن هم به چه جرمی !! را کنار می گذارید و جرأت لحظه ای فکر کردن ، شک کردن و اعتراض کردن را ندارید ؟ چه بگویم با ملتی که هر از گاهی از زبانشان می شنوی که می گویند : اسلام بیخود نگفته که دست دزد را باید قطع کنی ! باید این کار را بکنند تا دیگر کسی دزدی نکند !! عربستان را ببینید !

نه علت و معلول را می شناسند و نه شناخت شان از جوامع و پدیده های اجتماعی از درک انسان های بادیه نشین 1400 سال پیش فراتر می رود !! و من بر خلاف اکثر شما ، اکثریت را با این اندیشه می بینم . نمونه های بی پایانم را کنار می گذارم و به نمودهای بارزش اشاره می کنم . انتخاب و روی کار ماندن و اجرای بدون مشکل ِ اندیشه ی پوسیده و متعفن شخص رئیس جمهور قطعاً پیامی دارد برای یک انسان عمیق نگر . من زوال فرهنگی و تمدنی ِ ما را به وضوح می بینم . شنیده ام که سالهاست جناب دکتر طباطبایی بر موضوع زوال و انحطاط اندیشه در ایران کار می کنند و حتماً با کتابهایشان که نتیجه ی عمیق ترین مطالعات فلسفی در دانشگاه سوربن بوده آشنا هستید . چقدر حرف به درازا کشید ، موضوعی که مدنظرم بود و قصد داشتم فرازهایی کوتاه بر آن بنگارم و نمک بر زخم دیرینه ام شد و این همه پر حرفی به ارمغان آورد طرح مبارزه با بی حجابی و یا همان بهشت رفتن به زور چوب و کتک و جریمه ی نقدی و پرونده سازی !! بود .

نینا جان دیدید ؟ نگفتم این جماعت به همه چی خو می کند ؟ این جماعت بی خایه را چه به اعتراض ؟ نهایت اعتراضات مؤدبانه و محترمانه شان بر می گردد به افتخارات سنگی و توهمی هزاران سال پیش شان !! سوژه های از دست رفته ی ذهنی شان خیلی بیشتر آنها را به حرکت در می آورد تا زندگی امروزشان ! و یا به قول شما و سربلند عزیز به اعتراض و شکوائیه ای اینترنتی و با غرور و افتخار امضای اینترنتی بی اسم و نشان پایش گذاشتن !! به این باور که نتیجه می دهد ! چرا که یکی از شروط حرکتی اعتراضی ، پایین بودن و یا عاقلانه بودن خطر و هزینه ی انجام آن عمل است . و دولت مهرورزی ِ سراسر دروغ و ریا و کثافت کاری هم که تکلیف رو روشن کرده ! نه روزگار اتحاد و امید است و نه روزگاری که به شهادت و انتحارت امید داشته باشی !! در برابر این جامعه ی مسخ و سنگ شده ! یاد اولین متن این وبلاگ افتادم :

" ... اندیشه تاریخ انقضاء ندارد! قرون وسطا در کتاب های تاریخ مهر " باطل شد " خورد! چه کسی ضمانت می کند بازگشت ندارد . مدرک من جامعه ی امروزم است . کافی ست سر را اندکی بچرخانی و چشم را باز کنی ... زنجیر هایی که از ترس شان کسی قدم بر نمی دارد .. وقتی راه می روی خواب ها آشفته می شود .. صدای گوش خراش زنجیرهای زنگار زده .. تا قدمی بر می داری زوزه های فسیل شده ها مو را به تنت سیخ می کند ! نه ، ما در اینجا فسیل ها را در موزه نگه نمی داریم .. فسیل ها اکثریت جامعه ی من هستند . با این تفاوت که ظاهرشان به مدد تکنولوژی بسیار زیبا و دلفریب است ! در این جامعه ذهن ها فسیل اند . از کودکی یاد می گیری " گر خواهی نشوی رسوا ... ! " جامعه ات را از روی ضرب المثل ها بشناس .. آزاد منش ترین و خود بنیاد ترین فرد هم آزادی و فردیت ات را بر نمی تابد . سکون و سکوت شرط بقاست ! بقایی 300 ساله .. هم آوازت به وقتش خرخره ات را می جود .. مرزهای متقاطع و تنگ ِ باید و نبایدها ، چشم های منتظر و مترصد و مراقب ، دیوارهای سر به فلک کشیده ای که خشت به خشت بی رنگش از فهم ِ فسیلی ِ اکثریت بالا رفته ، چارچوب و محوطه ی از پیش تعیین شده ی زندگی ات را می سازد . چشمانی که منتظرند پا از مرزها فراتر بگذاری تا با خرده خشت های باقیمانده سنگسارت کنند !!  ...

ادامه دارد ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36256


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها