این روزها هرچند مانند گذشته مطالعاتم سیستماتیک ، پیگیر و هدفمند نیست ولی با خواندن یکی دو کتاب در زمینه ی روانکاوی ( البته نه مبانی که کاربرد نظریه های روانکاوی در بررسی فرهنگ ) دو موضوع تحقیق به نظرم رسید که بد ندیدم اینجا مطرح کنم تا از نظر و مطالعات و پیشنهادات و مشاوره های رفقا استفاده کنم .
1 – مورد اول بر می گردد به گرایشات ، تمایلات و رفتارهای جنسی . در پیش فرضهای مسأله نبود هیچ گونه آموزش جنسی تا مقطع دانشگاه را در نظر داشته باشید که آن را هم با دو واحد درس تنظیم خانواده سعی در رفع مسئولیت شان می کنند! ( بگذریم که در بعضی دانشگاهها نیز همین دو واحد نیز تدریس نمی شود . ) تأثیرات قبح شرعی و اخلاقی و عرفی این پدیده را نیز که در جامعه و در اکثر خانواده ها باعث پوشیده و مبهم ماندن سئوالات و شک ها و بغرنج تر شدن مسائل ناشی از موانع ارضاء و فهم نیاز جنسی می شود در نظر بگیرید . برای اکثر افراد جامعه ی ما تعریف و شناختی از گرایشات مختلف جنسی و طبیعی ، والا و ارزشمند بودن این پدیده اصلاً وجود ندارد که در راستای این موضوع ستم ها ، محدودیت ها و تعرض های بسیاری بر اقلیت های جنسی صورت می گیرد که در اینجا قصد پرداختن به آن را ندارم . مسأله ای که می خواهم مطرح کنم ارتباط و بررسی امکان تأثیرپذیری گرایشات و رفتارهای جنسی افراد جامعه از شرایط و محیط خاص فرهنگی آن است . و در اینجا به مسأله ی تأثیرات و کارکردهای نوع پوشش اشاره می کنم . اینکه آیا نحوه ی پوشیده شدن اندام زن در کنار شبه خود نمایی هایی که به مدد مُدهای جدید صورت می گیرد چه نقشی در تصویر سازی و سوژه های ذهنی مردها بازی می کند ؟ میزان و نحوه ی تغییر فانتزی های جنسی ، تمایل و گرایش به عضو خاص جنسی زن در مردها در پی استمرار این فرهنگ پوششی چگونه ست ؟ و اینکه آیا این ممانعت همه جانبه از طریق جامعه ، مذهب و فرهنگ غالب در کنار تحریک و ترغیب های رو به افزایش از طریق ماهواره ، فیلم و کلیه ی نمودها و رابط های انتقال و عرضه ی فرهنگ غرب ( یعنی سرکوب و ممانعت در کنار تحریک و تشویق درونی ) از طرفی به عارضه های روانی و رفتاری ( که به نظرم بدیهی و مشهود است ) و از طرف دیگر به تغییر و تقویت گرایشات جنسی از جمله فتیشیسم نشده است ؟ البته طبق برداشت و تعریف خودم بیشتر منظورم آن گرایش جنسی ست که به پرستش اندام خاص جنسی زن تمایل دارد . البته بُعد خشونت در سکس نیز از همین زاویه دید ( که بیشتر به امر نهی و منع و تقبیح مرتبط است ) قابل بررسی ست . نتیجه ی دیگر این شرایط فرهنگی همانطور که مورد تآیید و اتفاق نظر همگان است به هرز رفتن ِ بدون جایگزینی ِ انرژی های سرشار و سازنده ی جوانهاست . پدیده ای که بیشتر باید از بعد مهندسی های اجتماعی حکومت ها نگریست . به نظرم ارائه ی بیشتر نظریات و اطلاعات پراکنده و ضعیفم در مقوله ی رفتار و روابط جنسی اگر آسیبی به بحث نرساند و بیش از این مخدوش و پراکنده اش نکند به روشن شدن صورت مسأله کمکی نخواهد کرد ! لذا پایان کلام .
2 – این موضوع شاید خیلی غیر تخصصی و دور از ذهن و بزرگنمایی شده به نظر برسد ! ولی مایلم باز هم مطرح کنم . سئوال اینست چه عواملی در افزایش وقوع شرایط اسکیزوفرنیک در افراد جامعه اثر گذارند و در ادامه آیا آمار این پدیده بنا به دلایل زیر رو به افزایش نیست ؟ آیا اگر شرایط جامعه فرضاً نظیر وجود نابرابری ها و محدودیت های شدید در رسیدن به خواسته ها و تمایلات در عین دادن الگوها و سوژه های آرمانی متعدد از طریق ابزار گسترده ی تبلیغاتی و رسانه های جمعی افراد را به خیال پردازی های متعدد و مستمر و روزانه وا بدارد این امر از طریق فعال کردن بیش از حد نرمال نیمکره ی راست تغییراتی در ساختار ذهنی جامعه ندارد ؟ البته می دانم که حتی اگر این گمانه قابل بررسی و اعتنا باشد نیاز به یک متخصص نورولوژیست و یک متخصص روانکاو رفتار گرا دارد و البته یک تحقیق گسترده و دقیق که به این آسانی امکان پذیر نیست ! علت مطرح کردن این بحث ِ دور از ذهن اتفاقی بود که چندی پیش برای من افتاد . یک روز صبح کاری در مسیر منزل به شرکت در ابتدای بزرگراه مدرس داشتم قدم می زدم و هدفون در گوشم بود و موسیقی فوق العاده زیبای فیلم تروا رو گوش می کردم . به خاطر ورزش مستمر اون روزها و نیز حمام سر صبح شادابی و سر زنده گی کم سابقه ای داشتم ! در یک لحظه که آهنگ به یکی از اوج های زیبایش رسیده بود چراغ راهنمایی سر تقاطع هفت تیر به مدرس سبز شده بود و موتورها و ماشین ها به ناگهان در حال حرکت ( هجوم ! ) به سمت من بودند . شاید باور نکنید ولی شلوغی و در هم لولیدن عجولانه و بی نظم مردم ( یاد صحنه ای از فیلم "عصر جدید" چارلی افتادم ) – مردمی که هم در رنجند و هم رنجم می دهند ! – با آن صحنه ی حرکت ( هجوم ! ) ماشین ها به سمت من در ذهنم تصویر واضح و روشن سوارکار رزمنده ای رو داد که سوار بر اسب به جنگ ناملایمات ِ آزارنده اش می رود ! در فضای همان فیلم تروا ! آنقدر این حالت و این حس واضح و البته بی سابقه بود که این موضوع به ذهنم رسید . و البته واقفم یک تجربه ی خاص فردی ملاک خوبی برای مطرح کردن معضل و یا پدیده ای اجتماعی نیست . شاید بُعد ارزنده ترش برای بررسی "چگونگی تبدیل شدن سرخوردگان تغییر اجتماعی به دن کیشوت " !! باشد . جای دور هم نرویم این به اصطلاح دن کیشوتیسم ! را در نوشته ها و ادعاهای و قلم فرسایی های خیلی از فعالین خوش باور امروز جامعه مان نیز به وفور می توانیم ببینیم .عجیب آنکه این جامعه به طرز غریبی از دن کیشوت ها استقبال می کند . یاد نوشته ی زیبای امین در مورد جامعه ی گله و چوپان می افتم !
|