شاید کمتر از یکسال پیش بود که در چند جایی که در دسترس داشتم پیشنهادی رو مطرح کردم مبنی بر انتشار و توزیع روزنامه های تک و یا چند برگی برای عموم مردم به منظور افزایش آگاهی ِ خبری – تحلیلی آنها در زمینه های مدنی – اقتصادی – سیاسی – فرهنگی و ... چرا که به خاطر ساعات اسفناک مطالعه در ایران و نیز هجوم بی امان بلندگوهای تبلیغاتی ِ ایدئولوژیک رژیم از همه طرف به گوش و چشم و ذهن مردم نیاز مبرمی می دیدم که سعی در ساختن و به دست آوردن حداقل پایگاه ها و راههای ارتباطی دگر اندیشان با عموم مردم شود . حوزه ی توزیع را ابتدا در تهران و در صورت موفقیت در شهرستانها به نحوه ای دیگر در نظر داشتم و نحوه ی توزیعش را مثلاً هر روز صبح ( حتی الامکان ) در اتوبوسهای خط واحد و مترو . جایی که هر روزه حجم کثیری از مردم را جابهجا می کند و بعد در اتوبوسهای بین شهری ، در ترمینالها که وقت زیادی از زندگی مردم در خواب و یا دیدن فیلم هندی یا خوردن و یا بحث های روزمره می گذرد ، ساختن فیلمهای آموزشی خاص و پخش شان در اتوبوس ها ( به جای فیلمهای مبتذل و سخیف ایرانی و خارجی مرسوم در اتوبوسها که هر مسافر شاید تابحال چندباری دیده باشد ) و یا در سالن های انتظار بیمارستان ها ، فرودگاه ها و ... . تک و یا دو برگی بودنش را نیز برای مردم کم حوصله و اذهان تنبل در مطالعه انتخاب کردم . اما اصل مطلب بر می گشت به نوع مطالب . قطعاً نیازمند همکاری و همفکری جمع کثیر و برجسته ای از متخصصین امر بودم . خب افزایش توان تحلیل و تغییر نگرش عموم مردم به اتفاقات روزمره اجتماعی – اقتصادی – سیاسی و ... در قالب روزنامه ای محدود کار آسانی نیست . چگونه و از چه طریق ارائه کردنش که هم اثرگذار باشد و هم مخاطب گسترده ای را پوشش دهد نیاز به کار مستمر و عمیقی می داشت که مثل پیشنهادات زیاد دیگری که داشتم عقیم و مسکوت ماند تا اینکه چند ماه پیش ابتدا در مترو و حدوداً یک ماه پیش در اتوبوس های خط واحد با دیدن اجرای این طرح به صورت " کتاب مترو " و نیز " طرح کتاب شهر " افسوسی به دلم بماند که چرا این شانس را نیز از دست دادیم ! وقتی به محتوای تکراری و تهوع اور به خصوص کتابهایی که در سبدهای کتاب ِ تعبیه شده در اتوبوسهای خط واحد نگاه کنید ( در قطع جیبی ) به افسوسم پی می برید . در اکثر اتوبوسها این سبد کوچک را گذاشته اند و نوشته اند لطفاً کتابها را از اتوبوس خارج نفرمایید . چند هفته ی اول هیچ کتابی نماند ولی اخیراً بیشتر می بینم که سبدها پر اند . زندگی ائمه و دستورات اخلاقی و حکایت های تار عنکبوت گرفته ی پوسیده ی همیشگی . باز کتاب مترو قابل تحمل تر است . با زبان کاریکاتور و طنز به معضلات اجتماعی می پردازد ولی بدون داشتن دغدغه و هدف افزایش آگاهی هایی که مدنظر داشتم که شاید از نگاهی سطحی نگری و همه چیز دانی ! رقت انگیز موجود را دامن هم بزند مثل همان " شب های برره " !! که در نقدم اشاره کرده بودم . افسوس از فرصت سوخته !
|