دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
بایگانی
موضوع بندی
 
7 بهمن 1385
ویژگی جوامع در حال تجزیه

متنی دیگر از وبلاگهای قبلی ام ! : 

 

کتابی که این اواخر خواندم تلخیص و ترجمه ی اثر معروف و پر سر و صدای " فلسفه نوین تاریخ " از پروفسور آرنولد تاین بی بود که اصل کتاب ده جلدی ست و تحقیق گسترده ایست در تحلیل و توجیه کل تاریخ بشر از آغاز ظهور تمدن تا امروز . فصول و مباحث قابل تأمل و تفکر و چالش برانگیزی دارد که نظر به خلاصه بودن منبع مطالعاتی من و نیز محدودیت فضای بحث اینجا از آنها می گذرم و تنها به مطالب کاربردی تر و عینی تر آن نظر به شرایط امروز جامعه ی ما اشاره ای خواهم داشت . ( البته نقد و ردیه هایی نیز دیده ام که مرا وا می دارد پیشنهاد کنم بیشتر در مورد صحت آرا و عقاید و تئوری هایش تحقیق و بررسی کنید ! ولی این موضوع را می توان تا حدی به دور از آن نگرانی هشدارها بررسی کرد ! )

موضوعی که به آن می خواهم بپردازم ویژگی جوامع در حال ترقی و نمو و همچنین جوامع در قوس نزول و در حال تجزیه ست که بسیار در شناخت تحولات و اوضاع جامعه ی امروز ما و همینطور به تعبیر من حالات و احوالات یکایک افراد این جامعه مفید می تواند باشد . مکث و تآمل بر هر موضوع ما را در تحلیل رفتار و گفتار و نوشتار خود و اطرافیانمان بسیار یاری خواهد رساند .

تاین بی معتقد است که در جوامع در حال تجزیه طرق متنوع سلوک و احساسات و زندگی افراد جامعه که در دوره ی نمو دارا بودند تغییر شکل داده و در دو حالت متضاد ِ پاسیف ( یعنی مفعول بی اراده و بدون مقاومت ) و دیگری آکتیف ( یعنی فعال یا همان اکتیو ! ) و یا به تعبیر دیگر تز و آنتی تز خود را می نمایاند !  برای توضیح بهتر موضوع ابتدا به جدول زیر نگاهی می اندازیم :

 

 

 

در دوره نمو و ترقی

در دوره تجزیه

 

( الف ) طرق سلوک

(1) قوه خلاقه

Creativity

(2) شاگردی و تقلید

Dicipleship of Mimesis

تز – پاسیف

 

لاقیدی Abandon

طفره Truancy

آنتی تز – آکتیف

 

ضبط نفس Self control

شهادت Martyrdom

 

 

( ب ) طرق احساسات

(1)    شوق و تهور

e'lan

(2)    سبک پرستی

style

بی ارادگی و تقدیری

شدن و تسلیم

Drift

آشفتگی

Promiscuity

 

گناه Sin

 

وحدت Unity

 

 

( ج ) طرق زندگی

 

 

توسل به کهنه پرستی

Archaism

کناره گیری

Detachment

 

اعتقاد به ظهور آخر الزمان

Futurism

تغییر شکل و تجلی و رجعت

Transfiguration

که منجر به ظهور مذهب اعلا می شود .

 

توضیح مطلب آنکه تاین بی می گوید : سه چیز را مربوط به عوارض روح انسانی می دانیم و می گوئیم که روح هر فرد بشر در امور مربوط به زندگی اجتماعی که مؤثر در سرنوشت اجتماع خواهد بود سه عارضه یا خاصیت از خود بروز می دهد :

1 – سلوک و رفتار      2 – احساسات      3 – طریقه زندگی   

در قسمت اول یعنی طریقه سلوک در جوامعی که در حال نمو و در دوره ترقی و نشو و نما قرار گرفته اند دو خاصیت در افراد مشاهده می شود یکی قوه خلاقه و دیگری نیروی تقلید و حالت مریدی و شاگردی در امر تقلید است و هنگامی که جامعه رو به انحطاط و تجزیه می گذارد اولاً دو صفت متضاد و مخالف جانشین قوه خلاقه افراد می شود : یکی لاقیدی و سهل انگاری و دیگری صفت ضد آن ( آنتی تز صفت مزبور ) که ضبط نفس است و از این دو ، اولی خاصیت پاسیف یعنی عدم مقاومت و تسلیم دارد و دومی خاصیت آکتیف یعنی فعالیت و حرکت دارد . ثانیاً دو صفت متضاد جانشین خاصیت مریدی و تقلید می گردد : یکی طفره و تعلل و سرگردانی ( پاسیف ) و دیگر شهادت یعنی میل به فدا شدن و شهید گشتن ( آکتیف که آنتی تز طفره و مسامحه است ) ... در قسمت دوم یعنی طرق احساسات نیز به طریق فوق جامعه هایی که در حال ترقی و نمو هستند اولاً شوق و تهور و ثانیاً سبک پرستی از خصائص افراد آن جامعه در قسمت احساسات است و همینکه آن جامعه رو به تنزل گذاشت دو صفت متضاد جانشین شوق و تهور می شود یکی بی ارادگی و نداشتن هدف و واگذاشتن اوضاع به پیش آمد و خود را دستخوش امواج و حوادث و در معرض قضا و قدر قرار دادن ( که آنرا خاصیت تقدیری گویند ) و دیگر احساس گناه و گناهکاری که آنتی تز خاصیت تقدیری است و همچنین جای خاصیت سبک پرستی را دو صفت متضاد دیگر می گیرد یکی حال آشفتگی و تمایل به هرج و مرج و درهم و برهم بودن اوضاع زندگی و دیگری وحدت . در قسمت سوم یعنی طرق زندگی وقتی جامعه ای قدم به دوره تجزیه می گذارد میدان عمل افراد متوجه ی عالم روحیات و روحانیت ( اتریالیزاسیون ) می شود که در یکی از دو زوج زیر به ظهور می رسد :

( زوج اول ) توسل به کهنه پرستی ( آرکائیسم ) و اعتقاد به ظهور آخر الزمان ( فوتوریسم )

( زوج دوم ) کناره گیری ( دتاشمان ) و تغییر شکل و تجلی ( ترانسفیگوراسیون )

آنگاه می گوید چنانچه جامعه ای زوج اول را اختیار کند رو به سقوطی قطعی می رود و دیگر موفقیت و نجاتی نخواهد داشت ( به نظر من عین اوضاع امروز جامعه ی ما !! ) ولی چنانچه زوج دوم را انتخاب کند موفق به تغییراتی می گردد . از جمله خصائص زوج دوم وجود ملایمت و نرمی است نه شدت عمل . دتاشمان یا کناره گیری و گسستگی پیوند از دیگران خاصیتی دیگر است که در دوره ی تجزیه در عده ای از افراد ظهور می کند و به منزله ی یک نوع آرکائیسم روحی یا روحانی کردن خاصیت آرکائیسم می باشد و عبارت است از عقب نشینی فرد و پناهنده شدن در دژ روح خویشتن یا در خود فرو رفتن و ترک دنیا . ترانسفیگوراسیون یعنی تجلی و تغییر شکل و صورت و آن عبارت است از روحانی کردن فوتوریسم یا یک نوع فوتوریسم روحی که مستلزم فعالیت شدید روحی می باشد و محصول آن مذاهب اعلاست . بدین طریق معلوم شد که ظهور مذاهب اعلا نتیجه ی تجزیه ی یک جامعه و اثر تجلی است که همان تجزیه ی جامعه سبب آن بوده است .

از حالات و احوالاتی که در بالا ذکر شد به توضیح چند ویژگی و حالت که به اعتقاد من با توجه به شرایط امروز اجتماع قابل درک تر و مفید تر است اشاره می کنم و از ذکر مثالها و ادلّه ی متعدد جهت جلوگیری از طولانی شدن کلام پرهیز می کنم !

در بحث طفره و شهادت :

 این طفره ی روح نتیجه ی یک نوع الهام و احساسات خاص است که شخص مبتلای به آن فکر می کند که اسباب و علل نتایجی که برای آن کار می کند در حقیقت ارزش خدمتی را که از او تقاضا می نماید ندارد و همچنین روح شهید یا روح متمایل به شهادت روحی است که صاحب آن را به طرف شهادت می کشاند اما نه برای اینکه اصولاً به وسیله شهادت خود خدمتی به هدفی معین انجام دهد ( ولو آنکه شهادت وی این نتیجه را در بر داشته باشد ) بلکه برای اقناع نفس و فرو نشاندن آتش روح ملتهب و مشتاق خویشتن و به منظور آنکه شانه های خود را از زیر بار سنگین و خسته کننده ی این جهان بی خرد و ستمکاری نجات بخشد . به عقیده تاین بی هر چند که چنین شهیدی شریف باشد عمل وی از لحاظ روانشناسی فقط قدری بالاتر از خودکشی است و یک فرد فراری از جهان می باشد ( Escapist ) همانطور که یک شخص طفره کار یک فراری از جهان است با این فرق که شهید یک فراری شریف است و طفره کار یک فراری پست !

و اما اعتقاد به تقدیر و احساس گناه :

حس تقدیری شدن و اعتقاد به تقدیر و اثرات آن در دماغ که متضمن بی ارادگی و فقدان هدف و واگذاشتن امور به پیش آمد و سپردن خویشتن است به دست قضا و قدر و قرار دادن خود در معرض امواج حوادث به طریق پاسیف حس فقدان شوق و از کف رفتن تهور است و یکی از دردناک ترین محنت های روحی است که نصیب مردان و زنانی می شود که معاصر با دوره ی تجزیه ی یک جامعه بوده و در آن جامعه قرار گرفته اند . و چون فکر می کنند که کاری از ایشان ساخته نیست و نمی توانند پنجه به پنجه ی حوادث اندازند تسلیم حوادث می شوند و خویشتن را به دست بی رحم تقدیر می سپارند . ظهور این حالت در اشخاص بالطبع سبب سست شدن اراده ی ایشان می شود لذا فاقد هدف می گردند و از مجاهده دست می کشند .

در بیان بخت و اقبال و شانس : 

... حس تسلیم و اعتقاد به تقدیر معمولاً مانند یک مخدر و ماده ی تسلّی بخش و خواب آور است برای روح و اعصاب افراد ، در حالی که حس گناهکاری محرک است نه مخدر .

حس هرج و مرج پرستی و آشفتگی :

حس سبک پرستی از خواص مخصوصه ی تمدنهای در حال نمو می باشد و حس آشفتگی و هرج و مرج پرستی جانشین پاسیف آن در دوره ی تجزیه است و این حس ظاهر متنوع داشته و به صورت زیر ظاهر می شود :

الف – ابتذال ( Vulgarity )و بدویت یا ظهور بربریسم در عادات و رسوم که در این حالت اقلیت حاکمه خود را مستعد و راغب به قبول حالات و عادات پست و بازاری نشان می دهد تا مرحله ی انحلال . ( از ذکر مثالهای متعدد تاین بی که موجب تطویل کلام می گردد صرف نظر می کنیم . )

ب – ظهور ابتذال و بدویت در صنعت و هنر : اشاعه ی سریع و نشر وسیع و کثیر صنعت در جامعه ی در حال تجزیه منجر به ابتذال و بدویت آن صنعت می گردد .

ناگزیر از خیلی از مباحث می گذرم و اما :

... فلسفه ها محصول افکار اقلیت های حاکمه و مذاهب اعلاء محصول پرولتاریای درونی است و فعل و انفعالات این دو در سیرشان به سمت یکدیگر است ولی بنا به تجربه و تاریخ حرکت اقلیت حاکمه در تغییر افکار خود به طرف پرولتاریای درونی ( که بحث مفصل و گسترده ایست ) سریع تر و به مراتب قوی تر است و مسافتی بیشتر می پیماید .

... به استثنای چند مورد معدود هر مذهبی که متوسل به زور و قدرت گردیده خود را به نحوی غم انگیز مجروح ساخته و نیل به هدف خود را به تأخیر انداخته است و یا اصولاً موفق نگشته است به عقیده تاین بی اگرچه مذهب اسلام در نظر اول از مستثنیات اصل فوق به نظر می رسد ولی در نظر ثانوی معلوم می شود که مذهب مزبور نیز از این اصل کلی مستثنی نبوده است .

آرکائیسم یعنی استعمال کلمات و اصطلاحات منسوخ و مجهور و نوعی تلاش است برای فرار از اوضاع غیر قابل تحمل زمان ، بدین طریق که افراد متوسل می شوند به اینکه مظاهر قدیم زندگی را احیا نموده ، رسوم کهن را از نو ساخته و پرداخته و دل خود را بدان خوش کنند . قبول این روش و طریقه به منزله ی مجاهده در برگردانیدن ساعت زمانه است به عقب و رجعت به رسوم سابق که در اصطلاح آنرا خاصیت ارتجاعی و معتقدین به آن را مرتجعین می نامند . بروز این حالت دماغی در مردم نیز از خواص جامعه های در حال تجزیه است ... تعقیب شیوه آرکائیسم معمولا به یکی از دو نتیجه منتهی می شود یا این مجاهدت عقیم و بیهوده می ماند و  اثری بر آن مترتب نمی گردد و یا آنکه مبدل می شود به بروز حالت ضد و آنتی تز خود که عبارت باشد از فوتوریسم یعنی به انتظار ظهور آخرت و تجلی خیالی آینده نشستن .

فوتوریسم ( Futurism ) عبارت است از یک نوع تلاش در فرار از اوضاع زمان به وسیله پرواز به زمان دیگر در عالم خیال در حالیکه بدن و جسم هنوز اسیر این عالم خاکی است ! و یا عبارت است از جهش به دریای تاریکی و ابهام آینده ی غیر معلوم و دلخوش کردن خویش به زمان آینده که خیلی دور و بعید به نظر می رسد و نزدیک ساختن زمان آن آینده به زمان زندگی خویشتن تنها در مخیله و فکر . که تاین بی به طور مفصل آثار این نوع نگرش و ویژگی خاصه ی این جوامع را در جنبه های مختلف زیست اجتماعی تمدنها و جوامع از جمله در منطقه آداب و رسوم ( تغییر لباس ) و منطقه سیاست ( مرزها و ... ) در منطقه صنعت و منطقه فرهنگ مادی یا دنیوی ( رسم - دردناک - سوزانیدن کتب یا کتابخانه ها ! یا تدبیر و حیله عجیب آتاتورک در تغییر الفبا ! ) بررسی و تحلیل می کند . خواندن مثال زیر در راستای مورد آخر خالی از لطف نیست !! : در جامعه ی سوریائی ( سیریاک ) عمر ابن خطاب خلیفه اسلامی که دولت جهانی سیریاک را که مدت یکهزار سال به واسطه دخالت و تجاوز تمدن هلنیک به حال وقفه و تعلیق باقی مانده بود احیا کرده و تجدید بنا نمود ، در بلاد مفتوحه ، دستور آتش زدن کتب را داده و گفت که جز کتاب الله یعنی قرآن نباید کتاب دیگری وجود داشته باشد . وی در پاسخ فرمانده سپاه اعزامی به مصر که اسکندریه را فتح نموده و در باب کتابخانه بزرگ و معروف اسکندریه کسب تکلیف کرده بود چنین نوشت : « اگر این تحریرات یونانی با کتاب الله موافقت دارد که بیهوده است و حفظ آن ضرورتی ندارد و اگر با کتاب الله موافقت ندارد مضر است و باید نابود گردد ! » ( تفکر دردناکی که هنوز هم گاه مشاهده و شنیده می شود ! )

و سر آخر اینکه : در دوره نمو جامعه افرادی که در ایشان قوه خلاقه زیاد است در مبارزه های متوالی جامعه با مشکلات رهبر جامعه می شوند برای ابراز عکس العمل نسبت به مشکلات . اما در دوره ی تجزیه همین افراد از میان جامعه برخاسته و تحت عنوان منجی جامعه ظهور می کنند ( به چگالی ِ به طور محسوس افزایش یافته ی کلمه ی منجی در گفتگوهای عوام دقت کرده اید ؟! ) . بدین طریق معلوم است که ظهور منجی نیز از علائم تجزیه ی جامعه است و خود نشان می دهد که آن جامعه در حال تجزیه و انحلال است .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 41797


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها








نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری