دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
28 بهمن 1385
طرح کتاب

شاید کمتر از یکسال پیش بود که در چند جایی که در دسترس داشتم پیشنهادی رو مطرح کردم مبنی بر انتشار و توزیع روزنامه های تک و یا چند برگی برای عموم مردم به منظور افزایش آگاهی ِ خبری – تحلیلی آنها در زمینه های مدنی – اقتصادی – سیاسی – فرهنگی و ... چرا که به خاطر ساعات اسفناک مطالعه در ایران و نیز هجوم بی امان بلندگوهای تبلیغاتی ِ ایدئولوژیک رژیم از همه طرف به گوش و چشم و ذهن مردم نیاز مبرمی می دیدم که سعی در ساختن و به دست آوردن حداقل پایگاه ها و راههای ارتباطی دگر اندیشان با عموم مردم شود . حوزه ی توزیع را ابتدا در تهران و در صورت موفقیت در شهرستانها به نحوه ای دیگر در نظر داشتم و نحوه ی توزیعش را مثلاً هر روز صبح ( حتی الامکان ) در اتوبوسهای خط واحد و مترو . جایی که هر روزه حجم کثیری از مردم را جابه‌جا می کند و بعد در اتوبوسهای بین شهری ، در ترمینالها که وقت زیادی از زندگی مردم در خواب و یا دیدن فیلم هندی یا خوردن و یا بحث های روزمره می گذرد ، ساختن فیلمهای آموزشی خاص و پخش شان در اتوبوس ها ( به جای فیلمهای مبتذل و سخیف ایرانی و خارجی مرسوم در اتوبوسها که هر مسافر شاید تابحال چندباری دیده باشد ) و یا در سالن های انتظار بیمارستان ها ، فرودگاه ها و ... . تک و یا دو برگی بودنش را نیز برای مردم کم حوصله و اذهان تنبل در مطالعه انتخاب کردم . اما اصل مطلب بر می گشت به نوع مطالب . قطعاً نیازمند همکاری و همفکری جمع کثیر و برجسته ای از متخصصین امر بودم . خب افزایش توان تحلیل و تغییر نگرش عموم مردم به اتفاقات روزمره اجتماعی – اقتصادی – سیاسی و ... در قالب روزنامه ای محدود کار آسانی نیست . چگونه و از چه طریق ارائه کردنش که هم اثرگذار باشد و هم مخاطب گسترده ای را پوشش دهد نیاز به کار مستمر و عمیقی می داشت که مثل پیشنهادات زیاد دیگری که داشتم عقیم و مسکوت ماند تا اینکه چند ماه پیش ابتدا در مترو و حدوداً یک ماه پیش در اتوبوس های خط واحد با دیدن اجرای این طرح به صورت " کتاب مترو " و نیز " طرح کتاب شهر " افسوسی به دلم بماند که چرا این شانس را نیز از دست دادیم ! وقتی به محتوای تکراری و تهوع اور به خصوص کتابهایی که در سبدهای کتاب ِ تعبیه شده در اتوبوسهای خط واحد نگاه کنید ( در قطع جیبی ) به افسوسم پی می برید . در اکثر اتوبوسها این سبد کوچک را گذاشته اند و نوشته اند لطفاً کتابها را از اتوبوس خارج نفرمایید . چند هفته ی اول هیچ کتابی نماند ولی اخیراً بیشتر می بینم که سبدها پر اند . زندگی ائمه و دستورات اخلاقی و حکایت های تار عنکبوت گرفته ی پوسیده ی همیشگی . باز کتاب مترو قابل تحمل تر است . با زبان کاریکاتور و طنز به معضلات اجتماعی می پردازد ولی بدون داشتن دغدغه و هدف افزایش آگاهی هایی که مدنظر داشتم که شاید از نگاهی سطحی نگری و همه چیز دانی ! رقت انگیز موجود را دامن هم بزند مثل همان " شب های برره " !! که در نقدم اشاره کرده بودم . افسوس از فرصت سوخته !


 
22 بهمن 1385
حلقه

تاریخ تکرار می شود . در سطح کلان اینگونه است . تغییر در نتیجه ی تضادها امری ست ناگزیر ولی قطره ها فراموش نشوند . این کار قطره های خرد است که جهت به ظاهر تقدیری رودخانه را تعیین کنند . این عکس را چند هفته پیش در تهران - خیابان ولی عصر گرفتم . در یکی از پلکان هایش روبروی پارک ساعی . دیری نمی گذرد از  مرگ بر شاه ها !! انگار اقتضای حکومت کردن است ! تقدیم به انقلاب دزدان ِ وقیح ِ متحجر ِ انسان ستیز ! هدیه ی روز ۲۲ بهمن تان !  

 

این مقاله را نیز از سایت من و پالتاک حتماْ بخوانید :

موضع گیری در برابر پخش دفاعیه دادگاه گلسرخی از شبکه سوم تلویزیون ایران

 

 

در تمام شب چراغی نیست .

در تمام شهر

نیست یک فریاد .

ای خداوندان ِ خوف انگیز ِ شب پیمان ِ ظلمت دوست !

تا نه من فانوس شیطان را بیاویزم

در رواق ِ هر شکنجه گاه ِ پنهانی ِ این فردوس ِ ظلم آیین ،

تا نه این شب های ِ بی پایان ِ جاویدان ِ افسون پایه تان را من

به فروغ ِ صد هزاران آفتاب ِ جاودانی تر کنم نفرین ، -

ظلمت آباد بهشت ِ گند ِ تان را ، در به روی من

باز نگشایید !

...

( لعنت - هوای تازه - شاملو )


 
15 بهمن 1385
سوگواری و جامعه طبقاتی

این نوشته های امین قضایی هم واقعاْ خواندنیه ! بی مناسبت نیست این متن . نگاهی عمیق و بدون تعصب و دگم به آن بیندازید . هر چند بسیار کم پیدا می شوند ... ! سپاس امین جان .

سوگواری و جامعه طبقاتی

آنچه من در اینجا می نویسم درباره سوگواری جمعی است . چیزی که من باید انرا به زبانی ساده بنویسم اما در عین حال شما را به هزارتوی وجود خودتان ببرد. این مقاله از روان کاوی بهره برده است اما در سرزمین ماتریالیسم تاریخی نوشته شده است. شاید عده ای بگویند دلیل استقبال عموم توده ها از این گونه عزاداری های مذهبی ایمان و اعتقادی است که هنوز از ریشه کنده نشده است . یا عده ای خوش خیال فکر کنند که جوانان هیچ اعتقادی ندارند بلکه با تبدیل این دسته های عزاداری به کارناوال عرصه ای برای سرگرمی یا تمسخر حاکمیت می یابند. بی شک کوته نظری این قبیل دیدگاه ها آشکار است اما در مقابل من قصد ندارم به تحلیلی فاضلانه از مراسم مذهبی و سوگواری بپردازم. شاید در پایان بتوانم نشان دهم واقعیت اجتماعی از انرو پنهان است که درست جلوی چشم ماست.

من در ابتدا با استفاده از مقاله فروید تحت عنوان "سوگواری و مالیخولیا" مکانیزم روان کاوانه سوگواری را روشن می سازم. فروید نشان می دهد که اولین واکنش فرد در قبال از دست رفتن نزدیکان خود ( خصوصا پدر یا مادر) سرزنش خویشتن است. فروید در هنگام تحلیل روان کاوی متوجه شد که بیمار عموما خود را به خاطر معایب و خصایصی سرزنش می کند که در واقع این معایب و خصایص بیشتر به همان "فرد از دست رفته" تعلق دارد. در واقع فرد بیمار نسبت به پدر یا مادر خود احساس نفرت آمیخته با عشق دارد. این دو احساس از یکدیگر جدانشدنی است. هنگامی که ابژه از دست می رود فرد بیمار ، در یک واکنش مالیخولیایی ، تمامی نفرت درونی را که متوجه ابژه بود به سمت خود برمی گرداند. با این کار موفق می شود که از ابژه ی از دست رفته تصویری از یک وجدان بسازد . نفرت اگو به پدر تبدیل به نفرت و سرزنش وجدان نسبت به اگو می شود( نگاه کنید به روایت کشتن پدر توسط برادران در توتم و تابو – یا اسطوره زئوس و کرونوس). او با ساختن این وجدان و با خودآزاری و سرزنش خویشتن ، این نفرت را درونی می کند. این درونی کردن نفرت از ابژه به سوی اگو ، نزد فروید هم در سوگواری رخ می دهد و هم در مالیخولیا. تنها کافی است نگاهی به عمل سوگواری بیاندازید که چگونه فرد عزادیده بر سر و روی خود می کوبد. به سینه زنی ها ، قمه زنی ها ، زنجیرزنی ها ، ناله ها و شیون ها و تمامی نمودهای مازوخیستی و مالیخولیایی سوگواری جمعی توده ها نگاه کنید. این همان چیزی است که درست جلوی چشم شماست. اما مسئله اینجاست که در عزاداری های مذهبی ، ابژه ی از دست رفته به سادگی یک فرد نیست چرا که چنین فرد قربانی شده و از دست رفته ای صرفا موجودیتی تاریخی دارد . روان کاوی گرچه به ما کمک می کند اما پاسخ اصلی را نمی دهد.

پاسخ را باید در ماتریالیسم تاریخی و بررسی کژدیسگی های جامعه طبقاتی دنبال نمود. توده ها در جامعه طبقاتی بندگانی بیش نیستند. آرمان و مقصد و معنای زندگی این بندگان و در عین حال مایه نگون بختی و مصیبت آنان اربابان و خدایان جامعه طبقاتی است. بنابراین توده ها نسبت به اربابان و خدایان خود همان احساس امیخته از عشق و نفرتی را دارند که بیمار در روان کاوی نسبت به پدر دارد. آرمان و تصویر و معبود بندگان ، اربابان هستند همانطورکه این عشق را می توان در عشق توده ها به قهرمانان ، خوانندگان ، ورزشکاران ، رهبران و ... دید . در عین حال این عشق همواره با احساسی از خشم و کینه همراه است . خشمی که از حقارت درونی بندگان در جامعه طبقاتی نشات می گیرد. در روان کاوی دیدیم که یک روش حل و دفع این نفرت از پدر ، مالیخولیا ( همسان سازی خود با ابژه از دست رفته) و سوگواری است. در اینجا نیز توده ها دو راه دارند : یا انکه نفرت خود را متوجه یک دیگری کاذب نمایند مانند یک دشمن خارجی ، یک نژاد پست ، یک اقلیت مذهبی و .. که ما نمود این فرافکنی را در ناسیونالیسم ، نژادپرستی و بنیادگرایی و ... می بینیم. آیا امروز ما در ایران با پان ایرانیسم ، پان ترکیسم ، با نزاع شیعه و سنی و یا با نفرت از عربها و افغانی ها روبرو نیستیم. اما راه دیگر از نظر روان کاوی درونی کردن این نفرت است یعنی برگرداندن این نفرت از ابژه به سوی خود . این همان کاری است که عزاداری های مذهبی انجام می دهند. روایتی که این سوگواری از آن نیرو می گیرد ، روایت حاکمی است که توسط توده ها قربانی شده است. حاکمی که هرگز به حکومت نرسید . خدایی که توسط شورش بندگان دون صفت قربانی شد . این قربانی شدن را با همان فانتزی کشته شدن پدر توسط برادران همسان فرض کنید. این فانتزی برای توده ها همان نقش خبر مرگ پدر را برای بیمار در روان کاوی ایفا می کند. با کمک این فانتزی ، که مانند خبر مرگ پدر روایت می شود ، توده ها به شبیه سازی سوگواری دست می زنند. در این سوگواری این حاکم قربانی نمادی از حاکمیت طبقه مسلط است . در این سوگواری فرد نفرت خود را از طبقه برتر به سمت خویش منعکس نموده و عشق و ایمان خود را به جامعه طبقاتی و حاکمیتی که همیشه از ان خدایان است بازمی یابد. حتی در نوحه خوانی ها براحتی می توان دید که فرد از دست رفته به صورت یک ابژه میل توصیف می شود . عزاداری مذهبی ، یک اطوار خالی از محتوا نیست همین طور هم هیچ کس نمی تواند معتقد باشد که یک سوگواری واقعی است . سوگواری در اینجا یک واکنش روانی جمعی نسبت به جامعه طبقاتی است. واکنشی کاملا مالیخولیایی و مازوخیستی . در واقع این سوگواری یک علامت مرضی یا symptom است. ایدئولوژی جامعه طبقاتی همیشه اگاهی طبقه مسلط نیست ، همیشه با واژگان و گفتمان ها جریان نمی یابد بلکه گاهی به صورت علائم مرضی خود را نشان می دهد. این بخشی از کژدیسگی جامعه طبقاتی است. انحراف یا درونی کردن نفرت از طبقه مسلط در جامعه طبقاتی در دو ایدئولوژی غالب جامعه ایران بازتولید شده است : ناسیونالیسم و مذهب. مذهب درونی کردن سنت ها و خدایان جامعه طبقاتی به صورت وجدان و خدایی ذهنی است که فرد مذهبی با ساختن این تصاویر خیالی خود را در معرض نفرت و سرزنش خویشتن قرار می دهد. مذهب همیشه مازوخیستی است. در مقابل ناسیونالیسم انحراف و جایگزینی این نفرت به سمت یک دیگری کاذب و دشمنی در آن سوی مرزهاست . بنابراین ناسیونالیسم همیشه سادیستی است. از این رو منطق عمل و تفکر توده ها و بندگان جامعه طبقاتی همواره سادو مازوخیستی است.
 
امین قضایی


 
12 بهمن 1385
دو مجله

مدتی پیش تو کتابخونه ی یکی از دوستان مجله ی قدیمی ای پیدا کردم که واسه اوایل انقلاب بود به نام " امید ایران " به تاریخ 22 مرداد ماه 1358 . دیدن و خوندن حال و هوای تحلیل ها و انتظارات و نگاه های اون زمان برام جالب بود . نکات قابل توجه اش اینها بودند :

 

نگاه سردبیر ، جناب دکتر علیرضا نوری زاده ! ( از زندان «شاه» تا زندان «انقلاب» ) که به طرز عجیب و گاهاً فجیعی ! در سوز و گداز دوری از امام خمینی !!! قلم فرسایی کرده بود و چه معاشقه های باور نکردنی ای با ایشان داشتند !! عجب روزگاری شده ...

اشاراتی به وضع بازرگان ، امام موسی صدر مفقود ! و بیشتر در مورد انتخابات مجلس خبرگان که در این زمینه مقاله ی فوق العاده ای خواندم از شخصی به نام داریوش نظری که هوشیاری ، تحلیل زیبا و درست و پیش بینی های باور نکردنی اش از آینده ی انقلاب مرا به تعجب واداشت . چه تصویر درست و واضح و روشنی از آینده ی این انقلاب بر مبنای دروغ ها و رفتارهای حکومت در اوایل انقلاب به دست داده بود که توصیف دقیق و درست ایران امروز است . تیتر مقاله این بود : " مجلس خبرگان : بازگشت فئودالیسم ! " و در مقاله به زیبایی شرکت چریکهای فدائی خلق در انتخابات خبرگان و لیست دادن شان را علیرغم پذیرش رفتارشان بر مبنای تاکتیک لنین با عنوان " بهره برداری از تاکتیک شرکت در انتخابات و پارلمانهای بورژوایی " رد و نقد می کند چرا که حداقل از این منظر که این مجلس را به خاطر ماهیت و کارکردش نه مجلس و نهادی بورژوایی که فئودالی شناسایی می کند و امر تقلب در شمارش آرا را با استناد به دروغ ها و اقدامات مزورانه حکومت در همان اوایل انقلاب امری بدیهی و قابل پیش بینی می شمارد چنین تاکتیکی را احمقانه و به غایت اشتباه ارزیابی می کند .. مقاله ی زیبایی که اگر فرصت و حوصله اش را می داشتم تایپ مجدد می کردم . در ضمن داخل جلد اولش سه عکس با زیر نویس داشت که یکی داریوش فروهر بود و یکی هم در مورد کردستان و مریوان و سومی زن چادری ای رو نشان می داد که رو به عکس های چسبانده شده بر دیوار ایستاده و نگاه می کنه . متن زیر نویسش را بخوانیم :

با حیرت نگاه می کند . آیا اینها نامزدهای مجلس خبرگان هستند ؟ خبرنگار ما پرسیده بود مادر به اینها رأی میدهی ؟ گفته بود : توی مسجد قیافه شان جور دیگری بود من که سواد ندارم مادر ، قرار شده اکبر آقا اسماشون رو برام بنویسه . زن بیچاره دکتر مصدق ، جزنی ، حیدر عمواغلی ، خسرو گلسرخی ، ماکسیم گورکی ، میرزا کوچک خان ، و کارل مارکس را به جای نامزدهای مجلس خبرگان عوضی گرفته بود . و از خدا می خواست که آن آخری را ¤ کارل مارکس ¤ عمر دهد چرا که قیافه نورانی دارد و ریشش انبوه تر است . ( !!!‌ ) حزب معلوم با این نوع برداشتها برنده انتخابات شد ....

متن خواندنی دیگرش مصاحبه با آزادمرد شعر ایران شاملو بود با جمله ای از خودش با این عنوان : " این طبیعی است که میراث خواران انقلاب دستاورد خود را انقلاب نام بدهند " که سرشار بود از مواضع و جمله های کلیدی و کوبنده و زیبای همیشگی اش چون : " انصاف و عدل و محبت به توپ و تانک و طیاره و وکیل باشی های دهن دریده احتیاج ندارد " ، " دنیایی که انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیز ترین حقوق خویش جلوی جوخه اعدام بایستد و سرود بخواند ، دنیای بسیار زشتی است ... دنیایی که در آن خرد و هنر محکوم است ! ... "

و خلاصه پرداختن به جبهه ی ملی که انگار بیشتر مواضعش از سوی این حزب بود و بررسی خیانت حکومت دینی ! به وعده اش مبنی بر تشکیل مجلس مؤسسان و تبدیلش به مجلس متحجر خبرگان ... " مبارزه با امپریالیسم برنامه می خواهد نه عربده ! " و بحث سانسور و هنر و جمله ی جالب دکتر اسماعیل خویی که انگار از همون اول همه چیز روشن بود ! : " حرکتی بزرگ و حماسی (انقلاب 57 ) که دنیا را به شگفتی وامیدارد و در بطن خود ناگهان فرصت طلبان انحصار طلب را به قدرت می رساند "

 

و اما مجله ی نقد نو . شماره ی 16 ، دی و بهمن 85 را گرفتم که هنوز وقت نکردم کامل بخوانم . به نظر می رسه باز هم مطالب پرباری باید داشته باشه . در بخش اجتماعی مطالب ویژه ی کودکان کار و خیابان گذاشته که دوست فعالی در این زمینه ازم خواسته با نگاه انتقادی بخونم . در بخش اقتصادی مقاله ای از دکتر اسکویی داره با نام " ...که در نظام سرمایه داری ضعیف پامال است ( بخش یکم ) " در بخش سیاسی مقاله ای با نام " گریه برای دیکتاتور " نوشته ی رضا خندان ( مهابادی ) دارد که بسیار جالب و نزدیک به موضع گیری من در مورد صدام است . خواندنی ست و بخش یادبود که به تاریخ و اندیشه ی مبارزات چریکی گذری می زند و در فرهنگی چون شماره ی قبل نگاه هنرمندان به سانسور و نهایتاً نقد کتاب و داستان و شعر که به نظرم نقد شعر " حلاج " شفیعی کدکنی آموزنده باشد . البته نمی دانم هنوز سایت شان بسته است یا نه ولی آدرسش اینجاست ( htt://www.naghdeno.org  (. خواهش می کنم چون هر اثر هنری و فرهنگی ارزشمند با خریداری اش در این دورانی که هیچ حمایت و کمکی نمی شوند حداقل سهم مان را در ادامه ی راهشان ادا کرده باشیم .

 


 
7 بهمن 1385
ویژگی جوامع در حال تجزیه

متنی دیگر از وبلاگهای قبلی ام ! : 

 

کتابی که این اواخر خواندم تلخیص و ترجمه ی اثر معروف و پر سر و صدای " فلسفه نوین تاریخ " از پروفسور آرنولد تاین بی بود که اصل کتاب ده جلدی ست و تحقیق گسترده ایست در تحلیل و توجیه کل تاریخ بشر از آغاز ظهور تمدن تا امروز . فصول و مباحث قابل تأمل و تفکر و چالش برانگیزی دارد که نظر به خلاصه بودن منبع مطالعاتی من و نیز محدودیت فضای بحث اینجا از آنها می گذرم و تنها به مطالب کاربردی تر و عینی تر آن نظر به شرایط امروز جامعه ی ما اشاره ای خواهم داشت . ( البته نقد و ردیه هایی نیز دیده ام که مرا وا می دارد پیشنهاد کنم بیشتر در مورد صحت آرا و عقاید و تئوری هایش تحقیق و بررسی کنید ! ولی این موضوع را می توان تا حدی به دور از آن نگرانی هشدارها بررسی کرد ! )

موضوعی که به آن می خواهم بپردازم ویژگی جوامع در حال ترقی و نمو و همچنین جوامع در قوس نزول و در حال تجزیه ست که بسیار در شناخت تحولات و اوضاع جامعه ی امروز ما و همینطور به تعبیر من حالات و احوالات یکایک افراد این جامعه مفید می تواند باشد . مکث و تآمل بر هر موضوع ما را در تحلیل رفتار و گفتار و نوشتار خود و اطرافیانمان بسیار یاری خواهد رساند .

تاین بی معتقد است که در جوامع در حال تجزیه طرق متنوع سلوک و احساسات و زندگی افراد جامعه که در دوره ی نمو دارا بودند تغییر شکل داده و در دو حالت متضاد ِ پاسیف ( یعنی مفعول بی اراده و بدون مقاومت ) و دیگری آکتیف ( یعنی فعال یا همان اکتیو ! ) و یا به تعبیر دیگر تز و آنتی تز خود را می نمایاند !  برای توضیح بهتر موضوع ابتدا به جدول زیر نگاهی می اندازیم :

 

 

 

در دوره نمو و ترقی

در دوره تجزیه

 

( الف ) طرق سلوک

(1) قوه خلاقه

Creativity

(2) شاگردی و تقلید

Dicipleship of Mimesis

تز – پاسیف

 

لاقیدی Abandon

طفره Truancy

آنتی تز – آکتیف

 

ضبط نفس Self control

شهادت Martyrdom

 

 

( ب ) طرق احساسات

(1)    شوق و تهور

e'lan

(2)    سبک پرستی

style

بی ارادگی و تقدیری

شدن و تسلیم

Drift

آشفتگی

Promiscuity

 

گناه Sin

 

وحدت Unity

 

 

( ج ) طرق زندگی

 

 

توسل به کهنه پرستی

Archaism

کناره گیری

Detachment

 

اعتقاد به ظهور آخر الزمان

Futurism

تغییر شکل و تجلی و رجعت

Transfiguration

که منجر به ظهور مذهب اعلا می شود .

 

توضیح مطلب آنکه تاین بی می گوید : سه چیز را مربوط به عوارض روح انسانی می دانیم و می گوئیم که روح هر فرد بشر در امور مربوط به زندگی اجتماعی که مؤثر در سرنوشت اجتماع خواهد بود سه عارضه یا خاصیت از خود بروز می دهد :

1 – سلوک و رفتار      2 – احساسات      3 – طریقه زندگی   

در قسمت اول یعنی طریقه سلوک در جوامعی که در حال نمو و در دوره ترقی و نشو و نما قرار گرفته اند دو خاصیت در افراد مشاهده می شود یکی قوه خلاقه و دیگری نیروی تقلید و حالت مریدی و شاگردی در امر تقلید است و هنگامی که جامعه رو به انحطاط و تجزیه می گذارد اولاً دو صفت متضاد و مخالف جانشین قوه خلاقه افراد می شود : یکی لاقیدی و سهل انگاری و دیگری صفت ضد آن ( آنتی تز صفت مزبور ) که ضبط نفس است و از این دو ، اولی خاصیت پاسیف یعنی عدم مقاومت و تسلیم دارد و دومی خاصیت آکتیف یعنی فعالیت و حرکت دارد . ثانیاً دو صفت متضاد جانشین خاصیت مریدی و تقلید می گردد : یکی طفره و تعلل و سرگردانی ( پاسیف ) و دیگر شهادت یعنی میل به فدا شدن و شهید گشتن ( آکتیف که آنتی تز طفره و مسامحه است ) ... در قسمت دوم یعنی طرق احساسات نیز به طریق فوق جامعه هایی که در حال ترقی و نمو هستند اولاً شوق و تهور و ثانیاً سبک پرستی از خصائص افراد آن جامعه در قسمت احساسات است و همینکه آن جامعه رو به تنزل گذاشت دو صفت متضاد جانشین شوق و تهور می شود یکی بی ارادگی و نداشتن هدف و واگذاشتن اوضاع به پیش آمد و خود را دستخوش امواج و حوادث و در معرض قضا و قدر قرار دادن ( که آنرا خاصیت تقدیری گویند ) و دیگر احساس گناه و گناهکاری که آنتی تز خاصیت تقدیری است و همچنین جای خاصیت سبک پرستی را دو صفت متضاد دیگر می گیرد یکی حال آشفتگی و تمایل به هرج و مرج و درهم و برهم بودن اوضاع زندگی و دیگری وحدت . در قسمت سوم یعنی طرق زندگی وقتی جامعه ای قدم به دوره تجزیه می گذارد میدان عمل افراد متوجه ی عالم روحیات و روحانیت ( اتریالیزاسیون ) می شود که در یکی از دو زوج زیر به ظهور می رسد :

( زوج اول ) توسل به کهنه پرستی ( آرکائیسم ) و اعتقاد به ظهور آخر الزمان ( فوتوریسم )

( زوج دوم ) کناره گیری ( دتاشمان ) و تغییر شکل و تجلی ( ترانسفیگوراسیون )

آنگاه می گوید چنانچه جامعه ای زوج اول را اختیار کند رو به سقوطی قطعی می رود و دیگر موفقیت و نجاتی نخواهد داشت ( به نظر من عین اوضاع امروز جامعه ی ما !! ) ولی چنانچه زوج دوم را انتخاب کند موفق به تغییراتی می گردد . از جمله خصائص زوج دوم وجود ملایمت و نرمی است نه شدت عمل . دتاشمان یا کناره گیری و گسستگی پیوند از دیگران خاصیتی دیگر است که در دوره ی تجزیه در عده ای از افراد ظهور می کند و به منزله ی یک نوع آرکائیسم روحی یا روحانی کردن خاصیت آرکائیسم می باشد و عبارت است از عقب نشینی فرد و پناهنده شدن در دژ روح خویشتن یا در خود فرو رفتن و ترک دنیا . ترانسفیگوراسیون یعنی تجلی و تغییر شکل و صورت و آن عبارت است از روحانی کردن فوتوریسم یا یک نوع فوتوریسم روحی که مستلزم فعالیت شدید روحی می باشد و محصول آن مذاهب اعلاست . بدین طریق معلوم شد که ظهور مذاهب اعلا نتیجه ی تجزیه ی یک جامعه و اثر تجلی است که همان تجزیه ی جامعه سبب آن بوده است .

از حالات و احوالاتی که در بالا ذکر شد به توضیح چند ویژگی و حالت که به اعتقاد من با توجه به شرایط امروز اجتماع قابل درک تر و مفید تر است اشاره می کنم و از ذکر مثالها و ادلّه ی متعدد جهت جلوگیری از طولانی شدن کلام پرهیز می کنم !

در بحث طفره و شهادت :

 این طفره ی روح نتیجه ی یک نوع الهام و احساسات خاص است که شخص مبتلای به آن فکر می کند که اسباب و علل نتایجی که برای آن کار می کند در حقیقت ارزش خدمتی را که از او تقاضا می نماید ندارد و همچنین روح شهید یا روح متمایل به شهادت روحی است که صاحب آن را به طرف شهادت می کشاند اما نه برای اینکه اصولاً به وسیله شهادت خود خدمتی به هدفی معین انجام دهد ( ولو آنکه شهادت وی این نتیجه را در بر داشته باشد ) بلکه برای اقناع نفس و فرو نشاندن آتش روح ملتهب و مشتاق خویشتن و به منظور آنکه شانه های خود را از زیر بار سنگین و خسته کننده ی این جهان بی خرد و ستمکاری نجات بخشد . به عقیده تاین بی هر چند که چنین شهیدی شریف باشد عمل وی از لحاظ روانشناسی فقط قدری بالاتر از خودکشی است و یک فرد فراری از جهان می باشد ( Escapist ) همانطور که یک شخص طفره کار یک فراری از جهان است با این فرق که شهید یک فراری شریف است و طفره کار یک فراری پست !

و اما اعتقاد به تقدیر و احساس گناه :

حس تقدیری شدن و اعتقاد به تقدیر و اثرات آن در دماغ که متضمن بی ارادگی و فقدان هدف و واگذاشتن امور به پیش آمد و سپردن خویشتن است به دست قضا و قدر و قرار دادن خود در معرض امواج حوادث به طریق پاسیف حس فقدان شوق و از کف رفتن تهور است و یکی از دردناک ترین محنت های روحی است که نصیب مردان و زنانی می شود که معاصر با دوره ی تجزیه ی یک جامعه بوده و در آن جامعه قرار گرفته اند . و چون فکر می کنند که کاری از ایشان ساخته نیست و نمی توانند پنجه به پنجه ی حوادث اندازند تسلیم حوادث می شوند و خویشتن را به دست بی رحم تقدیر می سپارند . ظهور این حالت در اشخاص بالطبع سبب سست شدن اراده ی ایشان می شود لذا فاقد هدف می گردند و از مجاهده دست می کشند .

در بیان بخت و اقبال و شانس : 

... حس تسلیم و اعتقاد به تقدیر معمولاً مانند یک مخدر و ماده ی تسلّی بخش و خواب آور است برای روح و اعصاب افراد ، در حالی که حس گناهکاری محرک است نه مخدر .

حس هرج و مرج پرستی و آشفتگی :

حس سبک پرستی از خواص مخصوصه ی تمدنهای در حال نمو می باشد و حس آشفتگی و هرج و مرج پرستی جانشین پاسیف آن در دوره ی تجزیه است و این حس ظاهر متنوع داشته و به صورت زیر ظاهر می شود :

الف – ابتذال ( Vulgarity )و بدویت یا ظهور بربریسم در عادات و رسوم که در این حالت اقلیت حاکمه خود را مستعد و راغب به قبول حالات و عادات پست و بازاری نشان می دهد تا مرحله ی انحلال . ( از ذکر مثالهای متعدد تاین بی که موجب تطویل کلام می گردد صرف نظر می کنیم . )

ب – ظهور ابتذال و بدویت در صنعت و هنر : اشاعه ی سریع و نشر وسیع و کثیر صنعت در جامعه ی در حال تجزیه منجر به ابتذال و بدویت آن صنعت می گردد .

ناگزیر از خیلی از مباحث می گذرم و اما :

... فلسفه ها محصول افکار اقلیت های حاکمه و مذاهب اعلاء محصول پرولتاریای درونی است و فعل و انفعالات این دو در سیرشان به سمت یکدیگر است ولی بنا به تجربه و تاریخ حرکت اقلیت حاکمه در تغییر افکار خود به طرف پرولتاریای درونی ( که بحث مفصل و گسترده ایست ) سریع تر و به مراتب قوی تر است و مسافتی بیشتر می پیماید .

... به استثنای چند مورد معدود هر مذهبی که متوسل به زور و قدرت گردیده خود را به نحوی غم انگیز مجروح ساخته و نیل به هدف خود را به تأخیر انداخته است و یا اصولاً موفق نگشته است به عقیده تاین بی اگرچه مذهب اسلام در نظر اول از مستثنیات اصل فوق به نظر می رسد ولی در نظر ثانوی معلوم می شود که مذهب مزبور نیز از این اصل کلی مستثنی نبوده است .

آرکائیسم یعنی استعمال کلمات و اصطلاحات منسوخ و مجهور و نوعی تلاش است برای فرار از اوضاع غیر قابل تحمل زمان ، بدین طریق که افراد متوسل می شوند به اینکه مظاهر قدیم زندگی را احیا نموده ، رسوم کهن را از نو ساخته و پرداخته و دل خود را بدان خوش کنند . قبول این روش و طریقه به منزله ی مجاهده در برگردانیدن ساعت زمانه است به عقب و رجعت به رسوم سابق که در اصطلاح آنرا خاصیت ارتجاعی و معتقدین به آن را مرتجعین می نامند . بروز این حالت دماغی در مردم نیز از خواص جامعه های در حال تجزیه است ... تعقیب شیوه آرکائیسم معمولا به یکی از دو نتیجه منتهی می شود یا این مجاهدت عقیم و بیهوده می ماند و  اثری بر آن مترتب نمی گردد و یا آنکه مبدل می شود به بروز حالت ضد و آنتی تز خود که عبارت باشد از فوتوریسم یعنی به انتظار ظهور آخرت و تجلی خیالی آینده نشستن .

فوتوریسم ( Futurism ) عبارت است از یک نوع تلاش در فرار از اوضاع زمان به وسیله پرواز به زمان دیگر در عالم خیال در حالیکه بدن و جسم هنوز اسیر این عالم خاکی است ! و یا عبارت است از جهش به دریای تاریکی و ابهام آینده ی غیر معلوم و دلخوش کردن خویش به زمان آینده که خیلی دور و بعید به نظر می رسد و نزدیک ساختن زمان آن آینده به زمان زندگی خویشتن تنها در مخیله و فکر . که تاین بی به طور مفصل آثار این نوع نگرش و ویژگی خاصه ی این جوامع را در جنبه های مختلف زیست اجتماعی تمدنها و جوامع از جمله در منطقه آداب و رسوم ( تغییر لباس ) و منطقه سیاست ( مرزها و ... ) در منطقه صنعت و منطقه فرهنگ مادی یا دنیوی ( رسم - دردناک - سوزانیدن کتب یا کتابخانه ها ! یا تدبیر و حیله عجیب آتاتورک در تغییر الفبا ! ) بررسی و تحلیل می کند . خواندن مثال زیر در راستای مورد آخر خالی از لطف نیست !! : در جامعه ی سوریائی ( سیریاک ) عمر ابن خطاب خلیفه اسلامی که دولت جهانی سیریاک را که مدت یکهزار سال به واسطه دخالت و تجاوز تمدن هلنیک به حال وقفه و تعلیق باقی مانده بود احیا کرده و تجدید بنا نمود ، در بلاد مفتوحه ، دستور آتش زدن کتب را داده و گفت که جز کتاب الله یعنی قرآن نباید کتاب دیگری وجود داشته باشد . وی در پاسخ فرمانده سپاه اعزامی به مصر که اسکندریه را فتح نموده و در باب کتابخانه بزرگ و معروف اسکندریه کسب تکلیف کرده بود چنین نوشت : « اگر این تحریرات یونانی با کتاب الله موافقت دارد که بیهوده است و حفظ آن ضرورتی ندارد و اگر با کتاب الله موافقت ندارد مضر است و باید نابود گردد ! » ( تفکر دردناکی که هنوز هم گاه مشاهده و شنیده می شود ! )

و سر آخر اینکه : در دوره نمو جامعه افرادی که در ایشان قوه خلاقه زیاد است در مبارزه های متوالی جامعه با مشکلات رهبر جامعه می شوند برای ابراز عکس العمل نسبت به مشکلات . اما در دوره ی تجزیه همین افراد از میان جامعه برخاسته و تحت عنوان منجی جامعه ظهور می کنند ( به چگالی ِ به طور محسوس افزایش یافته ی کلمه ی منجی در گفتگوهای عوام دقت کرده اید ؟! ) . بدین طریق معلوم است که ظهور منجی نیز از علائم تجزیه ی جامعه است و خود نشان می دهد که آن جامعه در حال تجزیه و انحلال است .


 
2 بهمن 1385
معادله

یکی دیگر از متن های گذشته ام :

این هم اولین پارادایم فلسفی - علمی من در مورد زندگی . قطعاً در گذر زمان و در مراحل آزمون و خطا و تجربه کامل تر و پخته تر خواهد شد . لازم به ذکر است که پارادایم ها ، الگوهای ذهنی ای به منزله ی تبیین واقعیت های عینی هستند تا به کمک آن بتوان پدیده ی عینی را بهتر و اصولی تر بررسی و کندوکاو کرد . و البته احتمال اینکه نتواند همه ی جنبه ها و عوامل یک پدیده را باز نماید و توضیح دهد وجود دارد پس مبنا و مرجع قضاوت وقایع عینی و واقعی هستند و اعتقاد دارم که الگوها نباید ادعا کنند که همه ی پدیده ها را می توانند توضیح دهند و بدین واسطه ، بزور هر پدیده ای را در آن جا کرد و چپاند ! بدون تغییر و اصلاح و تکامل پارادایم مذکور . هر چه که باشد روایتی ست یا الگویی ست علمی که نظر به ویژگی و طبیعت آن قابل نقد و بررسی و تغییر و تکامل است و نه یک فرا روایت مذهبی ِ نازل شده از آسمان !! که جای هیچ نقد و رد و تغییری نداشته باشد و ادعا کند از ازل تا ابد درست بوده و است و برای همیشه و همه جا کاربرد دارد !! در ادامه به قالب ِ خام و اولیه ی این الگو می پردازم :

 

« معادله ی زندگی »

 

یکی از عمده ترین معضلات فکری و نظری من در برخورد و تعامل با زندگی و رفتار اطرافیانم تفاوت فاحش اولویت های زندگی هایمان و در اصل تمایز گاه نومید کننده ی خواسته هایمان است . در تجربیات و اتفاقات مشترکی که با دوستانم دارم ، برداشت ها و تعابیر و به تبع اون نگاهها و برخوردهای متفاوتی ( نسبت به هم ) به یک پدیده ی واحد و مشترک داریم و این به اعتقاد من به عواملی چون

1 - سطح و میزان بلوغ فکری ( و یا به تعبیری جایگاه فرد در سیر تکامل اندیشه که تا حد زیادی متأثر از شرایط رشد فرد می باشد  )

2 - به کارگیری ابزار متفاوت ( نظر به درجه تکامل فکری ) جهت بررسی و شناخت پدیده ها و تبعاً عمل بر مبنای آن

3 - و بالاخره در یکی از مهم ترین و تعیین کننده ترین سطوح علّی به نیازهای فرد مذکور و در سطحی کلّی تر و انتزاعی تر به هدف فرد از زندگی و زیستن ارتباط دارد . به باور من اگر معادله کلّی زندگی را نظر به مجهولات کشف نشده ی بیشمار آن ( که تابعی از زمان است ! ) به صورت Y = (a(n) . x(n))n + (a(n-1) . x(n-1))n-1 + ... + (a2 . x2)2 + (a1 . x1) در نظر بگیریم معادله زندگی هر کس بسته به همان عوامل

 مذکور در شکل و حالات و درجات مختلفی از حالت کلی بالا قرار دارد که از آن می توانیم تعبیر به مشتقات درجه ی n – ام آن رابطه کنیم . حال این رابطه را بیشتر بررسی می کنیم . برای بررسی حالات مختلف این معادله ابتدا باید ماهیت و دامنه ی متغیرهای این معادله را تعریف کنیم . طبعاً انتظار هم می رود که y  ( نتیجه ی معادله ی مذکور ) در نگرش معطوف به غایت ( سمت چپ معادله ) هدف فرد از زندگی باشد . من همینجا اولین تقسیم بندی ام را انجام می دهم . به اعتقاد من در یک نگاه کلّی انسانها را از نظر نوع نگریستن به زندگی و جهان در دو دسته می توان قرار داد . دسته اول که فکر می کنم اکثریت را نیز تشکیل می دهند معتقدند حقیقتی ( y ) وجود دارد که در طی زیستن و در نهایت باید به آن رسید . این دسته افراد با ثابت فرض کردن نتیجه ی معادله به دنبال کشف مجهولات ( ریشه های معادله ی زندگی شان ) هستند و دسته دوم با این تصور و اعتقاد که حقیقت را خودشان و در سیر زندگی شان و در نتیجه ی اعمالشان می سازند بر پایه و به واسطه ی کشف مجهولات این معادله ( xn ها ) هر کدام y متفاوت و متمایزی به وجود می آورند . ( نگاه معطوف به سمت راست معادله = حقیقت و معنای زندگی در سیر و در طول آن نهفته است البته بدون تصور پایانی برای این مسیر . غایت و نهایت موعود و به انتظار نشسته ای وجود ندارد ! ) و اما ضرایب معادله به تصور من که امیدوارم تا اینجا خیلی انتزاعی نشده باشد (an ها ) همان میزان و درجه اهمیت هر یک از این مجهولات زندگی فرد می باشند که من از آن به اراده و اختیار فرد در تعیین میزان تعین بخشی عوامل مختلف در ساختن هویت و معنای زندگی اش برداشت می کنم .. به طوری که در عین کشف بعضی از مجهولات و وقوف و آگاهی بر آنها یک فرد می تواند با قرار دادن ضریب صفر عامل مذکور را از ایفای نقش در چنین امری حذف نماید ( که البته ضریب منفی نیز قابل بررسی و مصداق یابی ست . ) و من از این به مرحله ی تأثیر اراده انسان در ساختن حقیقت زندگی اش برداشت می کنم . و اما بحث مشتقات .. به اعتقاد من انسانها نظر به شرایط متفاوت زیستی که دارند در سطوح متفاوت سیر تکامل اندیشه شان که شناختهای متفاوتی از زندگی و معنایش به دست می دهد و بر پایه ی نیازهای آگاهانه و غیر آگاهانه منطبق بر شرایط زمانی و مکانی خود متغیرهای خاصی را به همراه ضرایب متفاوت در معادله ی زندگیشان جای می دهند که نظر به همان درجه و میزان تکامل خرد و اندیشه شان به مرتبه خاصی از مشتق رابطه ی کلی می رسند . ( خوب احساس می کنم که اگر کمی در ریاضیات دقیق تر شده بودم و کمی مطالعه و تمرین می داشتم در این سالها ! در ارائه طرحی قوی تر و منسجم تر قطعاً کمک شایانی بهم می کرد . ) نکته ی مهمی که باید بر آن تأکید شود نقش این معادله در زندگی انسانهاست .. به تعبیر من این معادله نقش کلیدی و حیاتی در روند و نحوه ی زیستن آدمها بازی می کند و هر مسأله و پدیده ای برای گذر از مرحله ی شناخت به منظور ورود به مرحله ی تصمیم گیری جهت نحوه ی برخورد و عکس العمل ، از این معادله گذر می کند ..  حال بیایید کمی انضمامی تر به قضیه نگاه کنیم . فرض کنید آقای الف با توجه به زندگی ای که داشته چه از لحاظ تجربیات شخصی و چه از نظر نوع و سطح مطالعات و آموخته هایش و بر حسب نیازهای مختص سن ( زمان ) و محیط زیستش ( مکان ) در زندگی به دنبال عواملی همچون خوردن و آشامیدن ( x1 ) ، سکس ( x2 ) کسب لذت دیداری و شنیداری ( مبتنی بر مکاتب مختلف زیبایی شناسی ) ( x3 ) ، اثبات و ابراز وجود و فردیت خود ( x4 ) ، قدرت نمایی ( x5 ) و ... باشد ، البته خیلی از این عوامل پس از تعیین دقیق محدوده و حوزه هایشان دارای اشتراک بازه هستند و حتی گاه زیرمجموعه ی همدیگر هستند ولی چون این قدرت شناخت و تفکیک در فهم عامه وجود ندارد لذا بازخوردها و نمودهای مختلف و متفاوتی در ظاهر دارد در هر صورت ، حال این فرد را در یک اکیپ از دوستان در یک پارتی ، یک سفر ، یا یک تجربه ی مشترک مثل دانشگاه ، سربازی ، دیدن یک فیلم یا تئاتر یا ... در نظر بگیرید ، همه یک چیز می خورند ، یک چیز می کشند ، و یک چیز گوش می کنند و یک کار می کنند ( البته در ظاهر ! ) فضا و عمل و شرایط برای همه یکسان به نظر می رسد ( در گام های بعد و در سطوحی کلان تر این مثال را به کل جامعه می توان تعمیم داد ) ولی برداشت ها و احساس ها و تأثیرات و حتی تجربیات این افراد متفاوت خواهد بود چرا که آن پدیده و اتفاق خاص ، داده های متفاوتی را به متغیرهای مورد نظر افراد در معادله ی زندگی شان می دهد و با توجه به اشکال متفاوت این معادله ، نتایج و برآمدهای متمایزی را شاهدیم . یا مثلاً در مطالعه ، من در بیانی افراطی معتقدم که به تعداد افراد روی زمین خوانش و برداشت های متفاوت از یک اثر وجود دارد ! همانطور که من در خواندن صفحه ای از کتابی که قبلاً پدرم آن را خوانده زیر مطلبی رو به عنوان نکته ی مهم خط می کشم و پدرم جمله ی دیگری رو نشانه دار می کنه و این بیانگر این حقیقت واضح و مبرهن است که دغدغه ها و تمایلات ما تحت تأثیر شرایط زمانی و مکانی و التزامات و اقتضائات ایجاد شده در سیر زندگی مان و به خصوص آن دوره ی حاضر قرار دارند و فرق می کنند و یا مثالی دیگر ، فرض کنید در جمعی من اشاره کنم که نکته ای و اتفاقی در زندگی من افتاده که نمی تونم بگم و محرمانه و خصوصیه ! خب ؟ ( دوستان من این مرض رو خوب می شناسند که وقتی چیزی رو نمی تونم بگم اینجوری بهش اشاره می کنم !!! ) اون وقت هم سن و سالان و یک دسته از رفقا از اون تعبیر به یک رابطه و ماجرای عاطفی و یا سکسی می کنند !! فرضاً پسر آقای دری نجف آبادی !! یا فلاحیان !!! ( البته اگر افتخار آشنایی باهاشون رو می داشتم ! ) تعبیر به یک مسأله ی امنیتی و حفاظتی و اطلاعاتی می کردند ( مخصوصاً اگر کمی با رگه های اندیشه ی من آشنایی می داشتند ) و احتمالاً شریک تجاری محتاط و شکّاک من بدون در نظر گرفتن این مسایل به کلک و یا رودست من در شراکت با او و یک چنین مسایلی شک می کرد و ... و همین مسایل ِ [ در حال حاضر ] بدیهی هستند که در پدیده های بزرگتر و مسایل بغرنج آینده تأثیرگذارند .. اینجاست که من میگم پیش فرض ها و آموخته های قبلی انسانها و در کنار اون دغدغه ها و سئوالات و خواسته هایی که انسانها دارند در نوع و میزان داده ها و اطلاعات و تجربه و نهایتاً شناختی که از پدیده های واحد بدست میارن تفاوت های چشمگیر و فاحش ایجاد می کنند .. اینجاست که معتقدم اگر کسی همه ی عمرش هم مطالعه کنه ولی اگر خشت مطالعاتش رو بر پایه ای غلط و کج بچینه به بی راهه ای میره که بسیار مهلک و گمراه کننده و خطرناک خواهد بود .. نمونه ش به وفور در جهان یافت می شود .. اینجاست که استادی در حد پروفسور رفیع پور بعد از عمری مطالعه و تحقیق و تحصیل در سطوح بالای آکادمیک در آلمان و انتشار چندین کتاب هنوز اسیر دگم های ذهنی ، باورهای کهنه و نقد نشده ی مذهبی تا حد بنیادگرایانه و بطور اسف انگیزی ناتوان در شنیدن نظر و عقیده ی مخالفه !! و این تنها امیدواری و دلداری ایه که گاه به خودم میدم تا وقت های تلف شده و نبود هیچ راه و کمک برای مطالعه ی اصولی و درست منو زیاد آزار نده !! ..  ناگفته نماند که با کمی دقت و تأمل در نحوه ی زیستن و پی گیری دقیق تر مطالبات و دغدغه های اطرافیانمان به این نتیجه ی غم انگیز می رسیم که اکثر معادلات تک مجهولی ! و یا حداکثر 2 – 3 مجهولی هستند و چه بسا معادلاتی که مجهولی ندارند . و البته مجهولاتی که در پی تحمیل ارزشها و نیازها و خلاءهای کاذب و بی مایه به انسان امروزی پدیدار گشته اند ، پیرزن یا پیرمرد گدای مندرسی رو می بینم ، پیرمرد فرتوت دستفروشی رو در بازار در سرمای شدید زمستان می بینم و .. و ... و .... من به علت پیدایش چنین وضعیتی ، راههای اصلاح و تغییر این اوضاع ، تصویر کردن روزها و شب های این بیچاره ها ، تأثیرات متقابل مثلث من – او – جامعه بر هم و نقش و وظیفه مون در وادی ها و دستگاههای مختلف ! نسبت به هم و ... می پردازم و فلانی و فلانی ها ! یا اصلاً او را نمی بینند یا شوخی می کنند و به لباس و قیافه و کار او می خندند ! چرا که به اعتقاد من به ذهن تنبل و نا متکامل و ناتوان او القاء و تحمیل شده که عنصر و مجهول گمشده اش و نیاز حیاتی و مبرمش خندیدن و لذت بردن است !! آن هم به هر روش موجود .. نگاه را به سطح جامعه و علل کلان ارتقاء می دهم . اذهان منجمد و خشک انسانهای امروزین ، انسانهای جامعه ی من ! نظر به شرایط رشد و نوع و اندازه ی خوراک های تزریق شده توسط رسانه های جمعی یا خانواده یا ... طی یک مهندسی اجتماعی دقیق و حساب شده در لحظات و دورانهای شکل گیری شخصیت و یا همان بنیان گذاری خشت های اولیه فکری ، چنان تک مجهولی ، مبتذل و سخیف بار آمده اند که ناتوان از درک شبکه های پیچیده ی روابط اجتماعی و تأثیراتش بر زندگی او و دیگر افراد جامعه ست و چنان حریصانه در طول زندگی اش به دنبال منافع فردی در پایین ترین و مبتذل ترین سطوح می پردازد که به راحتی از کنار خیلی از وقایع و حقیقت های تلخ زندگی خودش و دیگران می گذرد .. سئوال پیش می آید که مشکل کجاست و چه ایرادی دارد ؟! چگونه عرض کنم که این سئوال هم ناشی از همان ناتوانی بالا در سنجش و درک تأثیرات متقابل زندگی ما انسانها بر همدیگر است ! درونگرایان کنشگر یا کنش پذیر !! انسان هیچ گاه بطور مجرد و آزمایشگاهی قابل بررسی و شناخت نیست و اصلاً موجودیت نمی یابد .. اذهان تک مجهول و ادراکات خطی و سطحی ، نمودهای زیادی دارد از جمله ناتوانی در لذت بردن از موسیقی های پلی فونیک و چند صدایی .. شیفته ی موسیقی تک صدایی سنتی مان هستیم و یا موسیقی ِ 6 و 8 ، پاپ و ... ( فعلاً بحث تنها بر سر ناتوانی در لذت بردن و درک کردن است ) کمتر کسی در این زمانه توان دیدن و شنیدن سکوت و مکث در موسیقی و یا تصویر را دارد چرا که تأمل و تفکر بر ابژه ی مذکور کاریست بس سخت و طاقت فرسا !! دقت کرده اید که تا چه حد دیالوگ فیلمهایمان زیاد است ؟ شناخت ها و تحلیل های ناشی از نمودهای بیرونی پدیده ها !! کمی چشمتان را باز کنید به وفور خواهید دید .. نگاه و برداشت و علاقه ای که نسبت به سریال های سخیف تلویزیونی ! وجود دارد که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت . باز هم زخم دیرینه ی ما سر باز کرد و بحث به بیراهه رفت ..  قطعاً سئوالات و نکات زیادی بر این طرح و قالب مطرح می شود که می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم :

1 -  دستگاه مختصات ِ سنجش ِ نمودارها در افراد مختلف ، متفاوت نیز خواهد بود و این عامل ، جواب این معادلات را دورتر و غیرمتشابه تر خواهد کرد .

2 – مورد y = 0 نیز بررسی شود جالب خواهد بود .. مسأله ی پوچی و ...

3 – چه متغیری در درجه بالاتر ( توان بالا ) قرار می گیرد و چه ویژگی ای دارد ؟!

4 – جوابهای متفاوت این متغیرها در عالم واقع بیانگر چیست ؟

5 – آیا متغیرها می توانند درجه 1 باشند ؟ که در این صورت از پیچیدگی نظری این مسأله می توان کاست : x1 + x2 + x3 + …

6 – عملگر واسط بین متغیرها چه می تواند باشد و چه معنایی دارد ؟ ضرب ؟ جمع ؟!

و از این دسته سئوالات که اگر معادله ی ریاضی و کل مباحث نظری ریاضیات را پیش بکشیم ( انتگرال و ... ) هر چند که قضیه خیلی بغرنج می شود ولی شاید بتوان به الگوها و ایده های جالبی برای تبیین واقعیت های بیرونی و ارائه ی راه حلی انتزاعی برای آنها رسید .

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36221


<