کتابی را معرفی می کنم به نام « خودکشی » که مقالاتِ برتر ِ اولین همایش ملی آسیب های اجتماعی در ایران در سال 81 رو جمع آوری کرده بود . ( چاپ یکم ، بهار 83 - انتشارات آگاه ) مجری طرح انجمن جامعه شناسی ایران بوده با همراهی و همکاری نهادها و سازمانهای مختلف از جمله بیمارستانها و زندانها ! و شهرداری ها و ... . مباحث کتاب رو به دو دسته می توان تقسیم کرد .. ابتدا بحث و بررسی تئوریک این پدیده و سپس بررسی شهودی و آماری موارد ثبت و مشاهده شده . البته بیشتر مایل بودم فعلاً در این زمینه بحثی پیش نمی کشیدم تا مطالعات دامنه داری رو که شروع کردم به پایان برسونم ولی گفتم خلاصه ای از آنچه خواندم و آنچه به دنبالشم رو مطرح کنم شاید در این بین باشند دوستانی که من رو با معرفی منبع و یا اطلاعات و دیدگاههای شخصی همراهی و کمک کنند . در هر حال مطالب پایین چکیده ای از این کتابه که برای شروع کار خیلی خوب بود و کلی من رو پیش برد و خوندنش رو به دوستان علاقه مند به این مقوله !!!! توصیه می کنم . البته مقالات جمع آوری شده این همایش در 6 جلد به صورت زیر منتشر شده که جلد چهارمش خودکشی ِ . جلد اول : آسیب های اجتماعی و روند تحول آنها در ایران - جلد دوم : اعتیاد و قاچاق مواد مخدر - جلد سوم : پرخاشگری و جنایت - جلد چهارم : خودکشی - جلد پنجم : روسپیگری ، کودکان خیابانی و تکدی - جلد ششم : مسائل و جرایم مالی ، اقتصادی و سرقت و نیز همه و یا خلاصه ای از مطالب مذکور در سایت انجمن با نشانی www.IranSociology.org قرار است وارد شود !
و اما بعد :
* مرفهان گذشته که ثروت و قدرت و در نتیجه امنیت همه جانبه داشتند احساس خود را از « زندگی » به عنوان یک اصل و ارزش خلل ناپذیر پنداشته ، اعلام کردند که « زندگی شیرین است » !!! .
* در باور بودایی زندگی نه تنها «شیرین» نیست بلکه رنج و الم و ضد ارزش است و « عدم » رهایی محسوب می شود ( نیروانا ) ( آیین رهایی .. رهایی از تعلقات هستی ) در اینجا به تاریخچه عمل خودکشی و عکس العمل و نوع نگرش جوامع و فرهنگهای مختلف نسبت به این مقوله و شخص مرتکب این عمل می پردازد که به علت طولانی بودن ذکر نمی شود .
* نرخ خودکشی در کشورهای توسعه یافته در مقایسه با نرخ خودکشی در کشورهای توسعه نیافته خیلی بالاتر است . ظاهراً رابطه خودکشی با فقر و جهل کمتر ولی با همبستگی و آگاهی بیشتر است .
* اعضای حزب کمونیست در مردن مصمم تر از سایر افراد هستند ، هر کمونیستی که اراده به مردن بکند می میرد ، در برابر 1 اقدام به خودکشی یک نفر موفق می شود : یعنی همه اقدام به خودکشی ها به مرگ می انجامد . و نیز در بررسی آمار ِ سازمان ملل به این نتیجه می رسد که کوبایی ها با مرگ شوخی ندارند و ادای مرگ را کمتر در می آورند .
* در ایران داده های موجود تصویر روشنی از وضعیت ارائه نمی دهند ، به ویژه به علت مکروهیت و ممنوعیت دینی و عرفی خودکشی از یک سو و به خاطر تضمین و پرداخت حقوق قربانی به بازماندگان ، مسئولان « پزشکی قانونی » برخی از خودکشی ها را « مرگ اتفاقی » ، « ایست قلبی » و .. اعلام می کنند تا وراث بتوانند از مزایای قانونی مرگ عادی خودکشنده برخوردار شوند .
* تعریف خودکشی از دیدگاه امیل دورکیم جامعه شناسی معروف : خودکشی ، مرگی را گویند که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم کردار مثبت و یا منفی خود قربانی است به طوری که فرد خودکش از پیامد عمل خود ( مرگ ) وقوف کامل دارد .
** در تحلیل دورکیم ( که کتاب « خودکشی » ایشان از کاملترین و معروفترین منابع در دسترس در این زمینه می باشد) افراد باسواد به دلیل درک فردگرایانه شدیدی که پیدا می کنند ، وابستگی خود را به هسته اجتماعی از دست می دهند و سرانجام به خودکشی تن می دهند .
** جوامع در فرایند تکاملی خود با گذار از همبستگی مکانیکی و سنتی به سمت وحدتی ارگانیک و تمایز یافته در حرکتند . با قبول این نظریه دست کم یکی از متغیرهای اصلی و مهمی که در تحلیل های اجتماعی خودکشی ایران به فراموشی سپرده می شود ، نقش ساختار سیاسی است که با سلطه بر جامعه و تأکید بر حفظ عناصر ارزشی متعلق به ساختارهای سنتی در برابر تغییرات اجتماعی مقاومت می کنند و امکان انطباق افراد با شرایط اجتماعی در حال تحول را مخدوش می سازند .
* اضطراب ممکن است عامل مستعد کننده ، عامل سببی ، عامل آشکار ساز و عامل تداوم بخش یا تثبیت کننده فکر خودکشی و یا تکرار آن باشد .
** در یک سطح روان شناختی خرد ، خودکشی پاسخی به حوادث تغییر دهنده زندگی است که مفهوم از خود فرد را به خطر می اندازد . مفهوم از خود عبارتست از مفهوم و درک شناخت یک فرد از خود و پیرامون خود . وقتی که مفهوم از خود در خطر می افتد ، خودکشی دو کارکرد دارد :
1- وقتی مجموعه حوادث هویت شخص را تهدید می کنند و بعد ضروری آن چیزی را که شخص آن را حقیقت می داند انکار می کنند ، خودکشی راه حل خلاص و رهایی نهایی از تضاد بالقوه برای فرد است .
2- خودکشی کارکرد نمادی مهمی دارد ، زیرا تأیید می کند که هویت تأیید شده با بخش جدایی ناپذیر خود و دیگران ارتباطی مهم دارد ، به این معنا که زندگی نمی تواند بدون این هویت تداوم یابد .
* افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می زنند ، زیرا که زندگی خود را متعلق به خدا می دانند و معتقدند که تنها خداوند می تواند در زمان مقرر زندگی آنها را بگیرد . ( نقش و کارکرد دین و مذهب در کاهش خودکشی که همه بر آن اتفاق نظر دارند البته نه در ازای بهبود شرایط یا نشان دادن راه حل مشکلات ! که بیشتر در راستای باور تخدیری تقدیر باوری و منجی باوری ! )
** نظریه چرخه تجاری - سیاسی :
دولت برای جلب آرای مردم در دوره های انتخاباتی دست به مجموعه ای از اصلاحات می زند و ترقی ناگهانی اقتصادی ایجاد می کند ، ولی بعد از اتمام دوره انتخابات وضعیت به حالت اول برمی گردد . این تغییرات در ساختار اقتصادی باعث می شود که در یک دوره سطح آرزوها بالا برود و در دوره دیگر به دلیل رکود اقتصادی ابزار رسیدن به آرزوها در دسترس نباشد و چون امکانات رسیدن به اهداف موجود نیست پس احتمال ایجاد آنومی و آشفتگی اجتماعی بالا می رود و میزان خودکشی نیز به تبع آن بالا می رود .
* جوانانی که با خانواده هایشان دارای وحدت بسیار قوی بودند کمتر تسلیم نابسامانی ها و عمل انتحاری می شدند ..... بی هنجاری فردی ممکن است با وحدت خانوادگی خنثی شود .
* مشهورترین و شناخته شده ترین طبقه بندی خودکشی به دورکیم مربوط است که با توجه به نظریه همبستگی اجتماعی خود ، چهار نوع خودکشی را از هم تفکیک می کند :
1- خودکشی خودخواهانه : نوعی خودکشی است که از فردگرایی افراطی و نبود همبستگی اجتماعی ناشی می شود . خودکشی خودخواهانه وقتی به وقوع می پیوندد که فرد با نظام اجتماعی رابطه ضعیفی داشته باشد . معمولاً در خودکشی خودخواهانه همبستگی افراد با زندگی خانوادگی ناچیز است زیرا هرچه اعضای خانواده به هم نزدیکتر باشند ایمنی فرد در برابر خودکشی بیشتر خواهد بود .
2- خودکشی دگرخواهانه : گونه ای خودکشی است که از ضعف فردیت یا افراط در « یکپارچگی » اجتماعی ناشی می شود . در خودکشی دگرخواهانه ، فرد خود را فدای جامعه یا دیگران می کند و منطق او این است که دانی ( پست ) فدای عالی شده است . وقتی فردی به احساس همبستگی و انسجام قوی در برابر یک گروه فوق العاده و متحد مقید باشد ، ارزش ها و هنجارهای گروه را از آن خود می داند و میان منافع خود و گروه تمایزی قائل نمی شود .
3- خودکشی آنومیک یا ناشی از بی هنجاری اجتماعی : نوعی خودکشی است که از کمبود نظم اجتماعی ناشی می شود . هرگاه شیرازه نظم های اجتماعی از هم گسیخته شود ، نفوذ نظارت کننده های جامعه بر گرایش های فردی کارایی خود را از دست می دهد و افراد تقریباً به حال خود رها می شوند . در چنین وضعیتی ، چنان خلأیی در نظام اجتماعی جامعه به وجود می آید که نمی تواند نیازها و خواسته های فردی را با سرعت لازم برآورده سازد . در نتیجه ، چون شخص نمی داند که باید به کدامین سو رهسپار شود و چه کار کند سرگشته می شود .
4- خودکشی سرنوشت گرایانه : نوعی از خودکشی است که در نتیجه عکس العمل در برابر نظارت و نظم اجتماعی مفرط و شدید اتفاق می افتد . به بیان دیگر ، این خودکشی به هنگام وجود نظم و انتظام شدید و آهنین اتفاق می افتد با چنین نظمی راههای آینده به صورت بی رحمانه ای مسدود می شود و وشور و عشق به آینده را به گونه خشونت آمیزی از میان می برد .
در این نظریه دورکیم خودکشی را از انگیزه ها و عوامل فردی و شخصی و درونی کاملاً مبرا و جدا می کند و تنها جامعه و شرایط و تغییرات آن را مؤثر و مقصر می داند و نظریه های مخالف او هم وجود دارد که می گویند در تعدادی از موارد عوامل و انگیزه ها و مشکلات روانی و فردی عامل تأثیرگذار بوده اند که این را دورکیم در نظر نگرفته است و به آن معتقد نیست .
* در سده 19 دو مکتب رو به روی هم قرار گرفتند و در مورد عوامل خودکشی به بحث پرداختند : یکی نظریه روانشناسان و روان کاوان و دیگری نظریه جامعه شناسان . در مکتب روان کاوی دو نظریه متمایز وجود دارد : بر اساس نظریه اول ، شخصی که به خودکشی دست می زند ، قربانی مرگ پرخاشگرانه ای است که به جای متمایل شدن به جامعه ، به سوی خود شخص متوجه می شود ؛ و نظریه دوم از آن فروید است که بر دخالت غریزۀ مرگ مبتنی است . او عقیده دارد کسانی که به خودکشی مبادرت می کنند ، احتمالاً آن گروه از بیماران روانی اند که در آنها غریزه عشق خنثی شده و غریزه مرگ با آزادی عمل زیادی وارد صحنه می شود . به عقیده دورکیم ( 1897 ) و مکتب جامعه شناسان که نظر خود را با تکیه بر مطالعات آماری منظم بیان می دارند ، خودکشی پدیده پایداری است که اعمال فردی به توضیح و توجیه آن قادر نیست و به همین سبب خودکشی را حاصل جمع آمدن عوامل گوناگون ، تأثیرات خانوادگی ، اجتماعی ، دینی و ... می دانند . دورکیم همبستگی اجتماعی و شدت و ضعف آن را با خودکشی مربوط می داند . از نظر دورکیم ، خودکشی در دو حد نهایی « همبستگی اجتماعی » و « فردگرایی » اتفاق می افتد و یا :
1- ضعیف --> خودکشی خودمدارانه
ادغام و اندرتنیدگی جامعه
2- قوی --> خودکشی دگرخواهانه و ایثار
1- سست --> خودکشی بی هنجارانه ( آنومیک )
درجه پایبندی به قواعد و قوانین
2- سخت --> خودکشی سرنوشت گرایانه
* نظریه شورت و هنری بر سه اصل زیر مبتنی است :
1- میزان خودکشی در هر جامعه با استحکام نظام روابط اعضای آن رابطه معکوس دارد .
2- استحکام نظام روابط جامعه با محدودیت های خارجی ناظر بر رفتار آنها رابطه مستقیمی دارد .
3- محدودیت های خارجی ناظر بر رفتار اعضای یک جمعیت با پایگاه اجتماعی آنها در جامعه رابطه معکوس دارد .
نظریه شورت و هنری در این عبارت خلاصه می شود که میزان خودکشی در یک جمعیت با « پایگاه اجتماعی » اعضای آن رابطه مستقیم دارد .
در ادامه به بررسی یافته های مربوط به نمونه آماری می پردازد و به طور آماری بررسی می کند که بیشترین و کمترین مورد خودکشی به ترتیب در تابستان ( تیرماه ) و زمستان ( دی ماه ! ) ، ساعت 16-18 عصر و ساعت 4-6 صبح و... بوده و تأثیر رفتار خشن والدین و اختلافات خانوادگی ( بیشترین عامل تأثیرگذار ) و اعتقادات مذهبی و سواد و سلامت جسمانی و اعتیاد و تقلید و شکست های شخص در زندگی ، عشق ، شغل ( عامل حفاظتی در برابر خودکشی که در صورت عدم موفقیت و از دست دادن آن نتیجه معکوس دارد ) ، تحصیل ، ازدواج تحمیلی و ناموفق و فقر و .. را بر این مقوله می سنجد و به طور آماری ارائه می دهد .
* زنان 4 برابر مردان اقدام به خودکشی می کنند ولی تعداد خودکشی های موفق در مردان 3 برابر زنان است و این به خاطر تفاوت روش های خودکشی شان است ... زنان بیشتر در سنین نوجوانی اقدام به چنین کاری می کنند و ...
* دکتر حسین فرجاد در بررسی انحرافات اجتماعی در ایران ، رفتارهای خودکشی را معمولاً با سه انگیزه اولیه مرتبط می داند :
1- از دست دادن ارتباط ، بدین معنی که واکنش های خودکشی با احساساتی مانند ناامیدی و بیچارگی همراه است و اغلب با جدایی و یا مرگ یک فرد مهم و یا از دست رفتن یک رابطه ای باارزش تشدید می شود . وقتی احساسات بسیار شدید را نتوان از راه های دیگری نشان داد ، به زعم فرد ِ مستعد ِ خودکشی ، تنها راه باقیمانده برای بیان آن خودکشی است . این عمل او ناشی از احساس ناتوانی در مقابله با مشکلات خود و عدم پاسخ دیگران نسبت به نیازهای اوست .
2- تردید در مورد زندگی و مرگ ، بدین معنی که فقط عده کمی از افرادی که تهدید به خودکشی و یا اقدام به خودکشی می کنند کاملاً موفق می شوند . نظر برخی درباره خودکشی های ناقص یا خودکشی های کمتر موفقیت آمیز این است که افراد اقدام کننده احساسی متضاد درباره مرگ و زندگی دارند . چنین حالتی را « دوگانگی روانی » می نامند . این خصوصیت روانی باعث می شود که شخص از روش های کشنده و یا نیمه خطرناک استفاده کند و در ضمن جایی برای کمک و رهایی باقی بگذارد .
3- اثر خودکشی بر دیگران ، بدین معنی که اغلب انگیزه خودکشی را از تأثیرگذاری این عمل در اشخاصی که با او در ارتباط بوده اند می توان دریافت .
** دو مشخصه اساسی افسردگی ، ناامیدی و غمگینی است . در این زمان شخص احساس رکود وحشتناکی می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد و یا فعالیتی را شروع کند و یا به چیزی علاقه مند شود . شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود ، گاه شروع به گریه می کند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیفتد . افسردگی گاه با اضطراب همراه است که در این صورت افسردگی تحریکاتی نامیده می شود . احساس خستگی می کند و به زندگی بی علاقه می شود در خود احساس عدم توانایی در لذت بردن از هر چیز می بیند اما در عین حال تنش دارد و بی قرار است و نمی تواند آرام بگیرد ، بدون آنکه دلیل واقعی برای چنین تغییراتی وجود داشته باشد . ( بیشتر خودکشی ها از این احساس فرد افسرده ناشی می شود . )
* معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند بلکه مصرف کنندگانی اند که غیر از ضرر اجتماعی هنری ندارند . فرد معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند . موقعیت اجتماعی متزلزلی دارد ، به دیگران اعتماد ندارد و برآوردن نیازهای خود را بر دیگران مقدم می دارد . روابط اجتماعی معتاد بسیار سطحی و تصنعی است و به ندرت می تواند به پیوندهای مستحکم عاطفی وفادار و متعهد باشد .
** در مورد معضل خودکشی اغلب مردم عادی و بعضی متخصصان گمان می کنند کسی که حرف خودکشی را می زند دست به این کار نخواهد زد و هدفش جلب توجه دیگران است ، اما این گمانی باطل و خطرناک است . بسیاری از افرادی که تهدید به خودکشی می کنند و با بی اعتنایی رو به رو می شوند یا آنها را افرادی محسوب می کنند که به دنبال جلب توجهند ، بالاخره اقدام به این کار می کنند . تهدید به خودکشی هشداری است برای اطرافیان که اشکالی وجود دارد و شخص نیاز به کمک دارد و حتی اگر او واقعاً قصد این کار را نداشته باشد ، در حکم تنها راه حل برای حل مشکل ِ خود به خودکشی متوسل می شود . خودکشی فریادی است برای کمک ....
* از علائم هشدار دهنده خودکشی به موارد زیر می توان اشاره کرد :
1. خلق و خوی افسرده یا حاکی از ناامیدی که ادامه داشته باشد .
2. اختلال در خواب و خوراک .
3. کاهش عملکرد در مدرسه و کارهای روزانه .
4. انزوای اجتماعی تدریجی ، افزایش کناره جویی از دیگران .
5. پیشینه اقدام به خودکشی در گذشته .
6. خواستن چیزی مرگ آور مثل دارو ، سم یا سلاح .
7. گفتن عباراتی مثل ای کاش بمیرم یا برای چه زندگی می کنم .
8. حوادث غیر معمول و ناگهانی در زندگی افراد مثل شکست در تحصیل ، قطع رابطه نزدیک با فرد مورد علاقه یا مرگ عزیزی .
آگاهی و دانستن شرط اول رشد و پیشرفته هرچند که هر چه بیشتر دانستن همیشه درد و رنج و فشار بیشتری رو به همراه داشته ولی خب علیرغم وقوف به این امر از نادانی و جهل و خودفریبی و ضعف و انفعال گریزانم .. باید دانست هرچند که :
آگاهی
در لغت
به معنی گردن نهادن است
و
پذیرفتن .
رفیقی بهم می گفت : سیاوش من به دنبال یافتن و رسیدن به حقیقتی ، زنده نیستم ، من زنده ام و تلاش می کنم و ادامه میدم تا حقیقتی رو بسازم . من حقیقتم رو می سازم .می گفت: هدف تو ، نهایت و حقیقت تو در مسیر رشد و تکامل و پیشرفت تو ساخته میشه و به وجود میاد . یکی دیگه بهم گفت این حس و حال تو از محدودیتهای زمانی ( سنی ) و مکانی تو ناشی میشه . بله هنوز خیلی چیزهاست که نمی دونیم و نخوندیم و ندیدیم و تجربه نکردیم و بی انصافیه که در این جهل و خامی و نپختگی و در اول راه بخواهیم چنین تصمیمی بگیریم و با قطعیت بگیم که آره پوچه و ارزشی نداره !
* یاد آن روزها بخیر . بحرانهای شدید روحی و روانی که نهایتاْ به مدد عملگرایی و تجربه و از دل مطالعه راه رهایی را یافتم و به امروز رسیدم که حداقل از بودنم راضی ام ! با دنیایی ایده و برنامه در سر ! که اگر باقی بماند ... !