دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
29 دی 1385
نظریه شناخت

قصد دارم چکیده ای از مطالب کتاب " نظریه شناخت " اثر ارزشمند و ماندگار " م . کورنفورت " با ترجمه ی زیبای آقایان فرهاد نعمانی و منوچهر سناجیان ( تهران ، 1357 ، انتشارات امیرکبیر ) رو با تلفیق و تطبیق با انگاره ها و باورها و اعتقادات خودم به رشته ی تحریر بیارم که مبنایی مکتوب و تا حد توان منسجم جهت سنجش نوشته ها و مواضع من باشه .. مبنایی که امیدوارم پس از بررسی و تحقیق و دقت بر اون در صورت پذیرفتنش آن را مبنای فکر و اندیشه و زندگی تان کنید و مهمتر از همه به آن عمل کنید . تأکید و خواهش می کنم با حداقل سرعت و حداکثر دقت بخوانید ..

در فصل اول نویسنده به موضوع " طبیعت و منشاء ذهن " می پردازد که به وجوه تمایز و ارتباطات و منشاء ذهن و جسم می پردازد و ذهن و تمام انگاره های ذهنی را محصول و بازتابی از ماده و جهان مادی می داند که در اثر فعالیت آگاهانه ی ارگانیسم موجود زنده با محیط بیرونی شکل می گیرد .

 

" بازتاب واقعیت مادی در شعور ( آگاهی ) از خلال ارتباط فعال ارگانیسم زنده با محیطش روی می دهد . طریقی که توسط آن جهان مادی در شعور منعکس می گردد ، تحت سیطره ی ارتباط فعال ارگانیسم زنده ی باشعور و محیط است ، تحت سیطره ی اوضاع و احوال حیوان ، حالت درونیش و همینطور روابط خارجی . "

 

 " اندوخته ی فکری واقعی فرد تماماً به غنای روابط واقعی وی بستگی دارد . "

 

" آگاه بودن از چیزها اساساً یک حالت فعال است ، نه یک حالت انفعالی . آگاه بودن از چیزها تنها تأثیر پذیرفتن از آنها نیست ، بلکه پاسخ دادن به آنهاست . "

 

و در ادامه با تمیز وجوه تمایز امور ذهنی و عینی و نیز تقدم و تأخر آنها به مسأله ی مهم ِ علت ِ تفاوت ِ درک افراد از اشیاء می پردازد ( دغدغه و نقطه ی توجه و تأکید من ) .. همان موضوعی که من در پارادایمم به زودی به آن اشاره خواهم کرد :

 

" تفاوت هایی که در تجربه ی مردم و شیوه ی زندگی آنها وجود دارد ، تعیین کننده ی تفاوتهای درک آنها از اشیاء است . "

 

" تفاوت بین آنچه عینی است و آنچه ذهنی است بدین سبب است که ( الف ) حیوان فقط از پاره ای از قسمتها یا جنبه های محیطش ، و نه از همه ی آنها ، آگاه است و ( ب ) معنایی که حیوان به چیزها نسبت می دهد ممکن است غلط باشد – یعنی ، چیزها ممکن است بطور ذهنی چنان با هم مربوط گردند که با ارتباطی که آنها در دنیای خارج ، در واقع امر به نحوی عینی ، با یکدیگر دارند ، تفاوت داشته باشند . - امر عینی نسبت به امر ذهنی تقدم دارد به سبب آنکه ( الف ) وجود چیزها شرط آگاهی از آنهاست در حالی که آگاهی از چیزها شرط وجودی آنها نیست ، و ( ب ) چیزها مدتها پیش از آنکه هر نوع آگاهی در موجودات زنده پدید آید ، وجود داشته اند . پس ، از فعالیت دستگاه عصبی – ایجاد روابطی پیچیده و متغیر با جهان خارج – است که شعور بر می خیزد .  "

 

در فصل بعد به مبحث " تکامل انگارها " می پردازد و موضوع پندارهای ایدئولوژیکی و علم را پیش می کشد و طبق روال کلی کتاب به ریشه یابی و شناخت وجوه مختلف و وجودی آن می پردازد که بسیار خواندنی و روشنگرانه ست که چکیده ی آن در توان این قلم نمی گنجد ! نظر به هدف خاصی که در این نوشتار دنبال می کنم به فصل بعد که فصل آخر کتاب است می روم به نام " حقیقت و آزادی  " . تعریف حقیقت ، ریشه های آن و نسبی و مطلق بودن همزمانش را از زبان خود مؤلف می خوانیم :

 

" حقیقت تطابق انگارها با واقعیت عینی است . حقیقت از آنجا که به عباراتی بیان می شود که به اوضاع و احوال ، تجربه و وسایل خاص نیل به حقیقت مردمی که آنرا تنظیم می کنند ، بستگی دارد ، نسبی است . و از آنجا که آنچه به وسیله ی این عبارات بیان و بازسازی می گردد ، واقعیت عینی است که مستقل از دانش انسان وجود دارد ، مطلق است . "

 

" انگارها واقعیت عینی را با همه ی تمامیت آن و به نحوی کامل بازسازی نمی کنند ، بلکه فقط به شکلی تقریبی و نسبی مطابق با راهی که مردم قادر به کشف و بیان حقیقت بوده اند ، واقعیت را بازسازی می کنند . چون حقیقت عبارت است از تطابق انگارها با واقعیت عینی ، واضح است که ما همواره ناگزیریم که دو سوی ارتباط را در نظر آوریم – هم ذهن و هم عین - . از یک سوی ، واقعیت عینی وجود دارد ، که از هیچ روی به انگارهایی که ما راجع به آنها تشکیل می دهیم بستگی ندارد . از سوی دیگر ، انگارها در پویش فعالیت انسان شکل پیدا می کنند ، و بنابراین به طبیعت فعالیتی که این انگارها در آن بوجود می آیند ، بستگی دارند . اینکه چگونه ، به چه شکلی ، با چه تقریبی ، هستی در انگارهای ما بیان می گردد ، به ما و فعالیت ما – یعنی عامل ذهنی - بستگی دارد . اما آنچه در انگارهای ما بیان می گردد ، محتوای آنها و اینکه راجع به چه هستند ، به هیچ عامل ذهنی بستگی ندارد ، بلکه تشکیل یک الگو یا ملاک عیناً موجودی را می دهد که مستقل از بشریت وجود دارد و دانش نسبی ما تقریبی بدان است . "

 

" هر تصویر ذهنی از نظام جهان در واقع ، از نظر عینی به واسطه ی مرحله ی تاریخی و از نظر ذهنی به واسطه ی تشکیلات ذهنی سازندگان آن ، محدود است و محدود خواهد ماند .  "

 

و در تبیین جایگاه و نقش کلیدی عمل ( پراکسیس مارکس ) در مقوله ی شناخت می گوید :

 

" شناخت زاییده ی عمل است چرا که شناخت از تکامل انگارهایی که با شرایط ، موضوعها و وسایل مختلف فعالیتهای عملی ما مطابقت دارند ، به بار می آید . شناخت قوانین تغییرات اجتماعی تنها زمانی به دست می آید که درگیری انسانها برای تغییر ، جنبه ی عملی به خود بگیرد . بطور کلی ، در هر عصر تاریخی میزان شناخت جامعه و قوانین آن همواره با وظایف عملی اجتماعی آن عصر مطابقت دارد . از سوی دیگر ، مردم از چیزهایی که هنوز عمل آنان نیاز یا فرصت یافتن چیزی در مورد این اشیاء را ایجاب نکرده است ، شناختی کسب نمی کنند و نمی توانند کسب کنند . "

 

و از این جمله هم می توان به روش و شیوه ی نگاهی که در این کتاب به آن پرداخته می شود یاد کرد ، نگاه و روش علمی پرداختن و شناخت پدیده ها که به اعتقاد من اگر سر لوحه ی زندگی مان شود می تواند تغییرات بنیادین و شگرفی ایجاد کند .. به باور من این همان نوع نگاه و اصول حاکم بر تفکر غرب بعد از رنسانس است :

 

" ادراک به خودی خود فقط شرطی برای شناخت است ، اما تحقق آن نیست . شناخت انسان از چیزها از خلال گذر از احساس به احکامی که بر مبنای احساس به وجود آمده اند ، به دست می آید . با این ترتیب شناخت همواره بوسیله ی دور مدامی که کیفاً از فعالیتهایی که کل پویش دانستن را به وجود می آورد ، متمایز است ، پای می گیرد – یعنی وارد شدن به ارتباطات فعال با چیزها ؛ به دست آوردن ادراکات و مشاهداتی از این ارتباطات ؛ تنظیم احکامی بر مبنای این مشاهدات ؛ استفاده از این احکام برای هدایت ارتباطات فعال بیشتری با چیزها ، و کشیده شدن به مشاهدات بیشتر ، احکام زیادتر ، و جز اینها بدون اینکه پایانی برای آن متصور باشیم . "

نکته ی مهم دیگری که در اینجا مطرح می شود که بطور جالبی از اعتقادات و باورهای دیرینه ی من بود اثبات ِ دو نوع شناخت می باشد . موضوعی که بارها بر آن تأکید داشتم که " همه می فهمند و در ظاهر درک می کنند اما آن درکی که به شناخت واقعی که به عمل و تغییر ِ پدیده ی شناخته شده بخواهد منجر شود وجود ندارد " .. و حال بیان درست تر و علمی تر این بیان عامیانه ی من ! ابتدا شناخت دو مرحله ی شناخت و بعد تأثیرات و ویژگی های بکار بستن آنها  :

 

" در مرحله نخست ، شناخت به جنبه های جدا از هم چیزها ، نمودها و روابط خارجی چیزها ، محدود می گردد ، در حالی که در مرحله ی دوم گامی بزرگ به پیش بر می دارد تا کلیت ، ماهیت و روابط درونی چیزها را در برگیرد ، تناقضات درونی جهان پیرامون را برملا سازد ، و بنابراین توانایی درک تکامل جهان پیرامون را در کلیت آن و روابط درونی تمامی جنبه های آن را داشته باشد . "

 

" هنگامی که عمل تنها به وسیله ی آنچه ما راجع به نمود خارجی چیزها آموخته ایم ، هدایت شود ، آنگاه فاقد آن قدرتی است که به نحوی آگاهانه دگرگونیهای عمیقی در آن چیزها به وجود آورد ، یا آنها را به نحوی گسترده برای مقاصدی دور رس مورد استفاده قرار دهد . بر عکس هنگامی که شناخت ما از چیزها تنها از طریق نمودهای آنهاست ، عموماً در عمل منتظر آنچه اتفاق می افتد ، می مانیم ، و خود را با چیزها ، غالباً به شکل بدی ، تطبیق می دهیم – دچار احساس شگفتی و واخوردگی و بدبختی می شویم – تا اینکه بر آنها مسلط گردیم و آنها را با مقاصد خود سازگار کنیم . اما هنگامی که به درک واقعیتی که نمودها را تعیین می کند ، آغاز می کنیم ، آنگاه می توانیم با چیزها به نحو مؤثرتری مقابله کنیم و تغییرات عمیقی در آنها به وجود آوریم و از آنها برای مقاصد خویش استفاده کنیم . "

 

و نهایتاً موضوع ضرورت و آزادی .. در این مبحث به این مسأله می پردازد که اتفاقات بر حسب یک ضرورت طبیعی ( در وقایع طبیعی ) و تاریخی ( در وقایع اجتماعی ) صورت می پذیرند ولی وقوع آنها مشروط به اتفاق و تصادف است ( جایی که اراده و عمل انسان مؤثر واقع می شود در تسریع و نحوه ی به وقوع پیوستن حادثه و تصادف ) .. البته این نگرش تا حدی قابل نقد و بررسی به نظر می رسد چرا که بسیار هم مرز و نزدیک به نگرش ماتریالیسم مکانیستی می باشد که بحث در این مورد نه در حوصله ی این متن و نه در حال حاضر در حد تخصص بنده ست .. بیان شیواتر این اعتقاد را در جملات پایین از نگاه مؤلف بخوانید :

 

" این یک ضرورت تاریخی است که در تکامل جامعه ، سرمایه داری جایگزین فئودالیسم گردد . اینکه دقیقاً چه موقع و چگونه این تحول صورت می گیرد ، متضمن یک رشته اوضاع و احوال تصادفی است ، اما تکامل این اوضاع و احوال به نوبه ی خود زیر سیطره ی ضرورت تاریخی قرار دارد . اگر امر ضروری امری باشد که طبیعتش آنرا ایجاب کرده است و جز آن نمی توانست باشد ، امر تصادفی امری است که می توانست جز آن باشد ... آنچه ضروری است آمیخته ای از حوادث است . دقیقاً در جزئیات تصادفی است که امر ذاتاً ضروری خود را جلوه گر می سازد . "

 

" همه ی رویدادها ، چه رویدادهای ضروری باشند و چه تصادفی ، علتی دارند . تنها ردیابی چیزی تا علل دور آن اثبات ضرورت آن نیست ، چرا که تصادف در سرتاسر زنجیر رویدادها وجود دارد . اگر چیزی ضروری است ، نتیجه ی علل خاصی نیست ، بلکه از قوانین عمومی ناشی می گردد . پس ، رابطه ی متقابل حادثه و ضرورت در رویدادها در نتیجه ی پیشرفت شناخت از ارتباطات خارجی به ارتباطات درونی چیزها ، از نمود به واقعیت ، از مشاهده ی سطحی و همبستگی واقعیتها به بررسی قوانین حاکم بر تکامل آنها ، به دست می آید . آنگاه می بینیم که نتایج ضروری ارتباطات متقابل واقعی چیزها خود را از خلال یک رشته اوضاع و احوال تصادفی جلوه گر می سازند و اینکه رویدادهای تصادفی بوسیله ی یک ضرورت درونی مشروط می گردند و تحت سیطره ی آنند و موجد یک نتیجه ی ضروری اند . "

 

و در بررسی مقوله ی آزادی در تبیین جمله ی معروف هگل " آزادی درک ضرورت است " استدلال زیر را پیش می کشد که در ادامه ی نگرش بالاست که برای من جالب و عینی به نظر می آید .. من به وضوح مصادیق این تئوری ها و نظرات را در زندگی خودم و جامعه ام دیده ام .. شاید عینی تر کردن و مصداق یابی برای آنها در جامعه ی امروزمان خواننده را در درک بهتر و عملی تر این مباحث ارزشمند کمک کند که قطعاً اینگونه خواهد بود .. کاری که فکر می کنم از دستم بر می آید که در آینده ای نزدیک انجام خواهم داد .. امیدوارم فرصت و وقت و تمرکزی باقی بماند تا از پس این مهم بر آیم . و البته ناگفته نماند این نکات ذکر شده و به خصوص دو پاراگراف پایین جوابها و راه حل های بسیار کلیدی و حیاتی برای سئوال و رنج و درد همیشگی من بود که در متن " تنهایی مزمن " بهش اشاره کردم .. افق دید و منظر ِ نظر ِ نویی بود برای نگریستن پویا و درست و پیش برنده به پیچیدگی ها و ابهام و تیره گی گذشته و آینده ی بشر از نگاه من .. نگاه علمی و قدرتمند .. لطفاً به تفاوت و تمایز این نوع نگاه با تجویزهای ابلهانه ی تئوریسین های شادی و موفقیت دقت کنید .. به اعتقاد من این نوع بررسی و تحلیل چون ریشه ای و بنیادین به پدیده ها نگاه می کند جهانشمول است و به هر انسانی در هر شرایطی می تواند کمک کند در حالی که نگاه و نقد من به شیوه ها و ایده های رایج که داعیه دار کشف شیوه های موفقیت و خوشبختی اند !! این است که نه تنها به درد افراد خاصی در شرایط خاصی می خورد ( چون به نظر من انسانها را در سلول آزمایشگاه و بطور مجرد در نظر می گیرد و همه را از یک دریچه نگاه می کند ) بلکه در نگاه عمیق تر متأسفانه تنها اثری که این متد دارند تحمل و پذیرش شرایط موجود و عمل بر مبنای آنهاست .. در این کتب تنها چیزی که مشاهده می شود برده گی و تسلیم به شرایط تحمیل شده ی جامعه ست بدون ایجاد این پرسش که چرا و به چه دلیل این شرایط وجود دارند ؟؟!! در این کتب پر فروش و پر طرفدار به ما یاد می دهند که چطور خود را با شرایط نابرابر همگون و همرنگ کنیم و خود را با اوضاع نابرابر و ناعادلانه و احمقانه ی موجود وفق دهیم . قورباغه ها را با همه ی زشتی و چندش آوری شان قورت دهیم !!! و دم نزنیم و خوشحال باشیم که با این کار داریم خوشبخت می شویم !! بدون اینکه به این فکر کنیم چرا باید اصلاً قورباغه ای موجود باشد ؟! و یا اینکه چگونه می توان از بین بردش .. بحثی که بسیار طولانی ست و در حوصله ی این متن نمی گنجد . اشتباه نکنید ! موضوع ها بسیار هم مرزند و امکان لغزش بسیار است . )  

 

" انسانها از هیچ روی ، و در هیچ یک از فعالیتهای خویش ، مستقل از قوانین طبیعی یا اجتماعی و نتایج ضروری آنها نیستند . نتیجه آنکه مادامی که آنان فاقد شناختی از این قوانین و نتایج آنها هستند ، در قید اند و آزاد نیستند . در چنین حالتی این قوانین همراه با نتایج ضروری آنها خود را به عنوان نیرویی بیگانه که اثرات غیر قابل انتظار و مخربی در بر دارند ، و مقاصد انسانی را عقیم می سازند ، تحمیل می کنند . اما هنگامی که انسانها شناختی از این قوانین و نتایج ضروری آنها به دست می آورند ، می توانند از این قوانین و نتایج در جهت مقاصد خویش بهره جویند . آزادی به معنای بریدن از عمل علیت نیست .، بلکه درک آن است . آزادی رهایی از ضرورت نیست ، بلکه شناخت ضرورت است . و بنابراین ، هیچ ناسازگاریی بین ضرورت و آزادی انسان وجود ندارد . برعکس ، ضرورت به آزادی می انجامد . یعنی هنگامی که انسانها شناختی از ضرورت به دست می آورند ، این ضرورت را می شناسند و در پرتو درک واقعی از آنچه انجام می دهند ، تصمیمات خود را می گیرند . "

 

" آزادی عبارت از خواب و خیال استقلال از قوانین طبیعی نیست ، بلکه مرکب از شناخت این قوانین ، و امکانی است که این امر از بابت بکار گرفتن نظام پذیر این قوانین در جهت هدفهای معین به وجود می آورد . این امر ، هم در مورد قوانین طبیعت خارجی و هم قوانینی که بر زندگی جسمانی و ذهنی خود انسانها حاکم اند – دو دسته از قوانین که ما حداکثر آنها را در اندیشه ، و نه در واقعیت ، می توانیم از یکدیگر جدا کنیم – صادق می باشند . پس آزادی اراده معنایی جز امکان تصمیم گیری با شناخت واقعی از یک موضوع ندارد ... بنابراین آزادی عبارت است از تسلط بر خود و طبیعت خارجی که بر شناخت ضرورت طبیعی مبتنی است . "

 

پانوشت :

اشاره به یک نکته را لازم می دانم و آن اینکه قطعاً نظریه های شناخت با گذر زمان و تکامل بیشتر علم و فلسفه تغییر می کنند و این اثر جناب کورنفورت کاری قدیمی ست . شنیده بودم از آقای ماهرویان که اکنون باید ¤ انقلاب در ساختارهای علمی ¤ توماس کون رو باید خوند . متاسفانه هنوز نخوانده ام . در صورت اطلاع از نظریه ها و دیدگاههای ناقض این کتاب و نیز کامل کننده ی آن خوشحال می شوم من را بی نصیب نگذارید .


 
27 دی 1385
گناه

آیا سخنانم را دریافته اند ؟ آغاز تورات شامل کل روانشناسی کشیش است - کشیش فقط یک خطر بزرگ می شناسد : آن هم علم است - و مفهوم ژرف علت و معلول . اما علم عموماً در موقعیت های مساعد شکوفان می شود - انسان برای اینکه « بداند » باید وقت و هوشی فزون از اندازه داشته باشد ... « پس انسان را باید اندوهگین ساخت » ، منطق کشیشان همیشه چنین بوده است - اکنون می توان حدس زد که همراه این منطق فقط چه چیز به جهان راه یافت - « گناه » .. مفهوم گناه و کیفر ، کل « نظام جهان شمول اخلاق » برای ضدیت با علم ابداع شد - و برای مخالفت با جدا ساختن انسان از کشیش ... آدمی نباید به پیرامون خود بنگرد بلکه باید به درون خویش نظر کند ، نباید با دقت و احتیاط در چیزها بنگرد تا بیاموزد ، بلکه اساساً باید دیدگان خود را فرو بندد : باید رنج ببرد . باید چنان رنج ببرد که همیشه به کشیش نیاز باشد - پزشک به کنار ! انسان به یک ناجی نیازمند است - مفهوم گناه و کیفر ، و از جمله آئین « عنایت ایزدی » ، « باز خرید گناه » و « بخشایش » - همه و همه بدون واقعیت های روانی دروغ می گویند - و برای نابود کردن مفهوم علیت انسانی ابداع شده اند : این مفهوم ها ، عصیانی است بر ضد مفهوم علت و معلول ! - و نه تجاوزی با مشت ، دشنه یا کینه شرافتمندانه و عشق ! بلکه تجاوزی سرچشمه گرفته از نامردانه ترین ، حیله گرانه ترین و پست ترین غریزه ها ! یعنی تجاوز کشیش ! تجاوز یک طفیلی ! شبیخون دزدانه خفاشان پریده رنگ خون آشامی که در سردابه ها لانه دارند ! ... زمانی که نتایج طبیعی عملی دیگر « طبیعی » نباشد ، بلکه چون معلول اشباح تصوری موهوم و خرافی چون « بت » ، « ارواح » ، « روان ها » و چون نتایج صرف « اخلاقی » همانند پاداش ، کیفر ، نشانه و تنبیه اندیشیده شود ، آنگاه دیگر شرایط نخستینِ شکوفان شدنِ دانش تباه شده - و شخص به بزرگترین جنایت بر ضد انسانیت دست یازیده است . باز هم بگوئیم ، گناه این مشکل به تمام معنی بی حرمت ساختن انسان به دست انسان ، برای این اختراع شد تا علم ، فرهنگ و هر نوع شکوهمندی و اصالت انسان را ناممکن سازد . کشیش از طریق اختراع گناه حکم می راند .

نقل از کتاب « دجال » نیچه ترجمه عبدالعلی دستغیب

 


 
25 دی 1385
خودکشی

این هم متنیه که خیلی وقت پیش در معرفی کتابی نوشته بودم که توضیحات مفصلش در پایین اومده . طولانیه ولی اگه به اصل موضوعش علاقه مندید پیشنهاد می کنم بخونید ! تا شاید فرصتی دیگر که وقت و توان و حسی برای نوشتن پیدا بشه . دست به دامن شاهکارهای بی نظیر و بی رقیب میلان کوندرا شدم برای دوباره انرژی گرفتن در مطالعه و کاهش این خستگی و دلزدگی مفرط که بیشترش می دانم از خستگی و یکنواختی کار مزدی و درآمد ناکافی و نبود تفریح و ... است . بگذریم .

کتابی را معرفی می کنم به نام « خودکشی » که مقالاتِ برتر ِ اولین همایش ملی آسیب های اجتماعی در ایران در سال 81 رو جمع آوری کرده بود . ( چاپ یکم ، بهار 83 - انتشارات آگاه ) مجری طرح انجمن جامعه شناسی ایران بوده با همراهی و همکاری نهادها و سازمانهای مختلف از جمله بیمارستانها و زندانها ! و شهرداری ها و ... . مباحث کتاب رو به دو دسته می توان تقسیم کرد .. ابتدا بحث و بررسی تئوریک این پدیده و سپس بررسی شهودی و آماری موارد ثبت و مشاهده شده . البته بیشتر مایل بودم فعلاً در این زمینه بحثی پیش نمی کشیدم تا مطالعات دامنه داری رو که شروع کردم به پایان برسونم ولی گفتم خلاصه ای از آنچه خواندم و آنچه به دنبالشم رو مطرح کنم شاید در این بین باشند دوستانی که من رو با معرفی منبع و یا اطلاعات و دیدگاههای شخصی همراهی و کمک کنند . در هر حال مطالب پایین چکیده ای از این کتابه که برای شروع کار خیلی خوب بود و کلی من رو پیش برد و خوندنش رو به دوستان علاقه مند به این مقوله !!!! توصیه می کنم . البته مقالات جمع آوری شده این همایش در 6 جلد به صورت زیر منتشر شده که جلد چهارمش خودکشی ِ  . جلد اول : آسیب های اجتماعی و روند تحول آنها در ایران  -  جلد دوم : اعتیاد و قاچاق مواد مخدر - جلد سوم : پرخاشگری و جنایت - جلد چهارم : خودکشی - جلد پنجم : روسپیگری ، کودکان خیابانی و تکدی - جلد ششم : مسائل و جرایم مالی ، اقتصادی و سرقت و نیز همه و یا خلاصه ای از مطالب مذکور در سایت انجمن با نشانی www.IranSociology.org  قرار است وارد شود !

و اما بعد :

* مرفهان گذشته که ثروت و قدرت و در نتیجه امنیت همه جانبه داشتند احساس خود را از « زندگی » به عنوان یک اصل و ارزش خلل ناپذیر پنداشته ، اعلام کردند که « زندگی شیرین است » !!! .

* در باور بودایی زندگی نه تنها «شیرین» نیست بلکه رنج و الم و ضد ارزش است و « عدم » رهایی محسوب می شود ( نیروانا ) ( آیین رهایی .. رهایی از تعلقات هستی ) در اینجا به تاریخچه عمل خودکشی و عکس العمل و نوع نگرش جوامع و فرهنگهای مختلف نسبت به این مقوله و شخص مرتکب این عمل می پردازد که به علت طولانی بودن ذکر نمی شود .

* نرخ خودکشی در کشورهای توسعه یافته در مقایسه با نرخ خودکشی در کشورهای توسعه نیافته خیلی بالاتر است . ظاهراً رابطه خودکشی با فقر و جهل کمتر ولی با همبستگی و آگاهی بیشتر است .

* اعضای حزب کمونیست در مردن مصمم تر از سایر افراد هستند ، هر کمونیستی که اراده به مردن بکند می میرد ، در برابر 1 اقدام به خودکشی یک نفر موفق می شود : یعنی همه اقدام به خودکشی ها به مرگ می انجامد . و نیز در بررسی آمار ِ سازمان ملل به این نتیجه می رسد که کوبایی ها با مرگ شوخی ندارند و ادای مرگ را کمتر در می آورند .

* در ایران داده های موجود تصویر روشنی از وضعیت ارائه نمی دهند ، به ویژه به علت مکروهیت و ممنوعیت دینی و عرفی خودکشی از یک سو و به خاطر تضمین و پرداخت حقوق قربانی به بازماندگان ، مسئولان « پزشکی قانونی » برخی از خودکشی ها را « مرگ اتفاقی » ، « ایست قلبی » و .. اعلام می کنند تا وراث بتوانند از مزایای قانونی مرگ عادی خودکشنده برخوردار شوند .

* تعریف خودکشی از دیدگاه امیل دورکیم جامعه شناسی معروف : خودکشی ، مرگی را گویند که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم کردار مثبت و یا منفی خود قربانی است به طوری که فرد خودکش از پیامد عمل خود ( مرگ ) وقوف کامل دارد .

** در تحلیل دورکیم ( که کتاب « خودکشی » ایشان از کاملترین و معروفترین منابع در دسترس در این زمینه می باشد) افراد باسواد به دلیل درک فردگرایانه شدیدی که پیدا می کنند ، وابستگی خود را به هسته اجتماعی از دست می دهند و سرانجام به خودکشی تن می دهند .

** جوامع در فرایند تکاملی خود با گذار از همبستگی مکانیکی و سنتی به سمت وحدتی ارگانیک و تمایز یافته در حرکتند . با قبول این نظریه دست کم یکی از متغیرهای اصلی و مهمی که در تحلیل های اجتماعی خودکشی ایران به فراموشی سپرده می شود ، نقش ساختار سیاسی است که با سلطه بر جامعه و تأکید بر حفظ عناصر ارزشی متعلق به ساختارهای سنتی در برابر تغییرات اجتماعی مقاومت می کنند و امکان انطباق افراد با شرایط اجتماعی در حال تحول را مخدوش می سازند .

* اضطراب ممکن است عامل مستعد کننده ، عامل سببی ، عامل آشکار ساز و عامل تداوم بخش یا تثبیت کننده فکر خودکشی و یا تکرار آن باشد .

** در یک سطح روان شناختی خرد ، خودکشی پاسخی به حوادث تغییر دهنده زندگی است که مفهوم از خود فرد را به خطر می اندازد . مفهوم از خود عبارتست از مفهوم و درک شناخت یک فرد از خود و پیرامون خود . وقتی که مفهوم از خود در خطر می افتد ، خودکشی دو کارکرد دارد :

1- وقتی مجموعه حوادث هویت شخص را تهدید می کنند و بعد ضروری آن چیزی را که شخص آن را حقیقت می داند انکار می کنند ، خودکشی راه حل خلاص و رهایی نهایی از تضاد بالقوه برای فرد است .

2- خودکشی کارکرد نمادی مهمی دارد ، زیرا تأیید می کند که هویت تأیید شده با بخش جدایی ناپذیر خود و دیگران ارتباطی مهم دارد ، به این معنا که زندگی نمی تواند بدون این هویت تداوم یابد .

* افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می زنند ، زیرا که زندگی خود را متعلق به خدا می دانند و معتقدند که تنها خداوند می تواند در زمان مقرر زندگی آنها را بگیرد . ( نقش و کارکرد دین و مذهب در کاهش خودکشی که همه بر آن اتفاق نظر دارند البته نه در ازای بهبود شرایط یا نشان دادن راه حل مشکلات ! که بیشتر در راستای باور تخدیری تقدیر باوری و منجی باوری ! )

** نظریه چرخه تجاری - سیاسی :

دولت برای جلب آرای مردم در دوره های انتخاباتی دست به مجموعه ای از اصلاحات می زند و ترقی ناگهانی اقتصادی ایجاد می کند ، ولی بعد از اتمام دوره انتخابات وضعیت به حالت اول برمی گردد . این تغییرات در ساختار اقتصادی باعث می شود که در یک دوره سطح آرزوها بالا برود و در دوره دیگر به دلیل رکود اقتصادی ابزار رسیدن به آرزوها در دسترس نباشد و چون امکانات رسیدن به اهداف موجود نیست پس احتمال ایجاد آنومی و آشفتگی اجتماعی بالا می رود و میزان خودکشی نیز به تبع آن بالا می رود .

* جوانانی که با خانواده هایشان دارای وحدت بسیار قوی بودند کمتر تسلیم نابسامانی ها و عمل انتحاری می شدند ..... بی هنجاری فردی ممکن است با وحدت خانوادگی خنثی شود .

* مشهورترین و شناخته شده ترین طبقه بندی خودکشی به دورکیم مربوط است که با توجه به نظریه همبستگی اجتماعی خود ، چهار نوع خودکشی را از هم تفکیک می کند :

1- خودکشی خودخواهانه : نوعی خودکشی است که از فردگرایی افراطی و نبود همبستگی اجتماعی ناشی می شود . خودکشی خودخواهانه وقتی به وقوع می پیوندد که فرد با نظام اجتماعی رابطه ضعیفی داشته باشد . معمولاً در خودکشی خودخواهانه همبستگی افراد با زندگی خانوادگی ناچیز است زیرا هرچه اعضای خانواده به هم نزدیکتر باشند ایمنی فرد در برابر خودکشی بیشتر خواهد بود .

2- خودکشی دگرخواهانه : گونه ای خودکشی است که از ضعف فردیت یا افراط در « یکپارچگی » اجتماعی ناشی می شود . در خودکشی دگرخواهانه ، فرد خود را فدای جامعه یا دیگران می کند و منطق او این است که دانی ( پست ) فدای عالی شده است . وقتی فردی به احساس همبستگی و انسجام قوی در برابر یک گروه فوق العاده و متحد مقید باشد ، ارزش ها و هنجارهای گروه را از آن خود می داند و میان منافع خود و گروه تمایزی قائل نمی شود .

3- خودکشی آنومیک یا ناشی از بی هنجاری اجتماعی : نوعی خودکشی است که از کمبود نظم اجتماعی ناشی می شود . هرگاه شیرازه نظم های اجتماعی از هم گسیخته شود ، نفوذ نظارت کننده های جامعه بر گرایش های فردی کارایی خود را از دست می دهد و افراد تقریباً به حال خود رها می شوند . در چنین وضعیتی ، چنان خلأیی در نظام اجتماعی جامعه به وجود می آید که نمی تواند نیازها و خواسته های فردی را با سرعت لازم برآورده سازد . در نتیجه ، چون شخص نمی داند که باید به کدامین سو رهسپار شود و چه کار کند سرگشته می شود .

4- خودکشی سرنوشت گرایانه : نوعی از خودکشی است که در نتیجه عکس العمل در برابر نظارت و نظم اجتماعی مفرط و شدید اتفاق می افتد . به بیان دیگر ، این خودکشی به هنگام وجود نظم و انتظام شدید و آهنین اتفاق می افتد با چنین نظمی راههای آینده به صورت بی رحمانه ای مسدود می شود و وشور و عشق به آینده را به گونه خشونت آمیزی از میان می برد .

 در این نظریه دورکیم خودکشی را از انگیزه ها و عوامل فردی و شخصی و درونی کاملاً مبرا و جدا می کند و تنها جامعه و شرایط و تغییرات آن را مؤثر و مقصر می داند و نظریه های مخالف او هم وجود دارد که می گویند در تعدادی از موارد عوامل و انگیزه ها و مشکلات روانی و فردی عامل تأثیرگذار بوده اند که این را دورکیم در نظر نگرفته است و به آن معتقد نیست .

 * در سده 19 دو مکتب رو به روی هم قرار گرفتند و در مورد عوامل خودکشی به بحث پرداختند : یکی نظریه روانشناسان و روان کاوان و دیگری نظریه جامعه شناسان . در مکتب روان کاوی دو نظریه متمایز وجود دارد : بر اساس نظریه اول ، شخصی که به خودکشی دست می زند ، قربانی مرگ پرخاشگرانه ای است که به جای متمایل شدن به جامعه ، به سوی خود شخص متوجه می شود ؛ و نظریه دوم از آن فروید است که بر دخالت غریزۀ مرگ مبتنی است . او عقیده دارد کسانی که به خودکشی مبادرت می کنند ، احتمالاً آن گروه از بیماران روانی اند که در آنها غریزه عشق خنثی شده و غریزه مرگ با آزادی عمل زیادی وارد صحنه می شود . به عقیده دورکیم ( 1897 ) و مکتب جامعه شناسان که نظر خود را با تکیه بر مطالعات آماری منظم بیان می دارند ، خودکشی پدیده پایداری است که اعمال فردی به توضیح و توجیه آن قادر نیست و به همین سبب خودکشی را حاصل جمع آمدن عوامل گوناگون ، تأثیرات خانوادگی ، اجتماعی ، دینی و ... می دانند . دورکیم همبستگی اجتماعی و شدت و ضعف آن را با خودکشی مربوط می داند . از نظر دورکیم ، خودکشی در دو حد نهایی « همبستگی اجتماعی » و « فردگرایی » اتفاق می افتد و یا :

                                      1- ضعیف -->  خودکشی خودمدارانه

ادغام و اندرتنیدگی جامعه  

                                      2- قوی -->  خودکشی دگرخواهانه و ایثار

 

                                            1- سست -->  خودکشی  بی هنجارانه ( آنومیک )

درجه پایبندی به قواعد و قوانین      

                                            2- سخت  -->   خودکشی سرنوشت گرایانه

 

* نظریه شورت و هنری بر سه اصل زیر مبتنی است :

1- میزان خودکشی در هر جامعه با استحکام نظام روابط اعضای آن رابطه معکوس دارد .

2- استحکام نظام روابط جامعه با محدودیت های خارجی ناظر بر رفتار آنها رابطه مستقیمی دارد .

3- محدودیت های خارجی ناظر بر رفتار اعضای یک جمعیت با پایگاه اجتماعی آنها در جامعه رابطه معکوس دارد .

نظریه شورت و هنری در این عبارت خلاصه می شود که میزان خودکشی در یک جمعیت با « پایگاه اجتماعی » اعضای آن رابطه مستقیم دارد .

در ادامه به بررسی یافته های مربوط به نمونه آماری می پردازد و به طور آماری بررسی می کند که بیشترین و کمترین مورد خودکشی به ترتیب در تابستان ( تیرماه ) و زمستان ( دی ماه ! ) ، ساعت 16-18 عصر و ساعت 4-6 صبح  و... بوده و تأثیر رفتار خشن والدین و اختلافات خانوادگی ( بیشترین عامل تأثیرگذار ) و اعتقادات مذهبی و سواد و سلامت جسمانی و اعتیاد و تقلید و شکست های شخص در زندگی ، عشق ، شغل ( عامل حفاظتی در برابر خودکشی که در صورت عدم موفقیت و از دست دادن آن نتیجه معکوس دارد ) ، تحصیل ، ازدواج تحمیلی و ناموفق و فقر  و .. را بر این مقوله می سنجد و به طور آماری ارائه می دهد .

* زنان 4 برابر مردان اقدام به خودکشی می کنند ولی تعداد خودکشی های موفق در مردان 3 برابر زنان است و این به خاطر تفاوت روش های خودکشی شان است ...  زنان بیشتر در سنین نوجوانی اقدام به چنین کاری می کنند و ...

* دکتر حسین فرجاد در بررسی انحرافات اجتماعی در ایران ، رفتارهای خودکشی را معمولاً با سه انگیزه اولیه مرتبط می داند :

1- از دست دادن ارتباط ، بدین معنی که واکنش های خودکشی  با احساساتی مانند ناامیدی و بیچارگی همراه است و اغلب با جدایی و یا مرگ یک فرد مهم و یا از دست رفتن یک رابطه ای باارزش تشدید می شود . وقتی احساسات بسیار شدید را نتوان از راه های دیگری نشان داد ، به زعم فرد ِ مستعد ِ خودکشی ، تنها راه باقیمانده برای بیان آن خودکشی است . این عمل او ناشی از احساس ناتوانی در مقابله با مشکلات خود و عدم پاسخ دیگران نسبت به نیازهای اوست .

2- تردید در مورد زندگی و مرگ ، بدین معنی که فقط عده کمی از افرادی که تهدید به خودکشی و یا اقدام به خودکشی می کنند کاملاً موفق می شوند . نظر برخی درباره خودکشی های ناقص یا خودکشی های کمتر موفقیت آمیز این است که افراد اقدام کننده احساسی متضاد درباره مرگ و زندگی دارند . چنین حالتی را « دوگانگی روانی » می نامند . این خصوصیت روانی باعث می شود که شخص از روش های کشنده و یا نیمه خطرناک استفاده کند و در ضمن جایی برای کمک و رهایی باقی بگذارد .

3- اثر خودکشی بر دیگران ، بدین معنی که اغلب انگیزه خودکشی را از تأثیرگذاری این عمل در اشخاصی که با او در ارتباط بوده اند می توان دریافت .

** دو مشخصه اساسی افسردگی ، ناامیدی و غمگینی است . در این زمان شخص احساس رکود وحشتناکی می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد و یا فعالیتی را شروع کند و یا به چیزی علاقه مند شود . شخص افسرده در احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود ، گاه شروع به گریه می کند و ممکن است به فکر خودکشی نیز بیفتد . افسردگی گاه با اضطراب همراه است که در این صورت افسردگی تحریکاتی نامیده می شود . احساس خستگی می کند و به زندگی بی علاقه می شود در خود احساس عدم توانایی در لذت بردن از هر چیز می بیند اما در عین حال تنش دارد و بی قرار است و نمی تواند آرام بگیرد ، بدون آنکه دلیل واقعی برای چنین تغییراتی وجود داشته باشد . ( بیشتر خودکشی ها از این احساس فرد افسرده ناشی می شود . )

* معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند بلکه مصرف کنندگانی اند که غیر از ضرر اجتماعی هنری ندارند . فرد معتاد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند . موقعیت اجتماعی متزلزلی دارد ، به دیگران اعتماد ندارد و برآوردن نیازهای خود را بر دیگران مقدم می دارد . روابط اجتماعی معتاد بسیار سطحی و تصنعی است و به ندرت می تواند به پیوندهای مستحکم عاطفی وفادار و متعهد باشد .

** در مورد معضل خودکشی اغلب مردم عادی و بعضی متخصصان گمان می کنند کسی که حرف خودکشی را می زند دست به این کار نخواهد زد و هدفش جلب توجه دیگران است ، اما این گمانی باطل و خطرناک است . بسیاری از افرادی که تهدید به خودکشی می کنند و با بی اعتنایی رو به رو می شوند یا آنها را افرادی محسوب می کنند که به دنبال جلب توجهند ، بالاخره اقدام به این کار می کنند . تهدید به خودکشی هشداری است برای اطرافیان که اشکالی وجود دارد و شخص نیاز به کمک دارد و حتی اگر او واقعاً قصد این کار را نداشته باشد ، در حکم تنها راه حل برای حل مشکل ِ خود به خودکشی متوسل می شود . خودکشی فریادی است برای کمک ....

* از علائم هشدار دهنده خودکشی به موارد زیر می توان اشاره کرد :

1. خلق و خوی افسرده یا حاکی از ناامیدی که ادامه داشته باشد .

2. اختلال در خواب و خوراک .

3. کاهش عملکرد در مدرسه و کارهای روزانه .

4. انزوای اجتماعی تدریجی ، افزایش کناره جویی از دیگران .

5. پیشینه اقدام به خودکشی در گذشته .

6. خواستن چیزی مرگ آور مثل دارو ، سم یا سلاح .

7. گفتن عباراتی مثل ای کاش بمیرم یا برای چه زندگی می کنم .

8. حوادث غیر معمول و ناگهانی در زندگی افراد مثل شکست در تحصیل ، قطع رابطه نزدیک با فرد مورد علاقه یا مرگ عزیزی .

آگاهی و دانستن شرط اول رشد و پیشرفته هرچند که هر چه بیشتر دانستن همیشه درد و رنج و فشار بیشتری رو به همراه داشته ولی خب علیرغم وقوف به این امر از نادانی و جهل و خودفریبی و ضعف و انفعال گریزانم .. باید دانست هرچند که  :

     آگاهی

          در لغت

             به معنی گردن نهادن است

                                           و

                                              پذیرفتن .

رفیقی بهم می گفت : سیاوش من به دنبال یافتن و رسیدن به حقیقتی ، زنده نیستم ، من زنده ام و تلاش می کنم و ادامه میدم تا حقیقتی رو بسازم . من حقیقتم رو می سازم .می گفت: هدف تو ، نهایت و حقیقت تو در مسیر رشد و تکامل و پیشرفت تو ساخته میشه و به وجود میاد . یکی دیگه بهم گفت این حس و حال تو از محدودیتهای زمانی ( سنی ) و مکانی تو ناشی میشه . بله هنوز خیلی چیزهاست که نمی دونیم و نخوندیم و ندیدیم و تجربه نکردیم و بی انصافیه که در این جهل و خامی و نپختگی و در اول راه بخواهیم چنین تصمیمی بگیریم و با قطعیت بگیم که آره پوچه و ارزشی نداره !

* یاد آن روزها بخیر . بحرانهای شدید روحی و روانی که نهایتاْ به مدد عملگرایی و تجربه و از دل مطالعه راه رهایی را یافتم و به امروز رسیدم که حداقل از بودنم راضی ام ! با دنیایی ایده و برنامه در سر ! که اگر باقی بماند ... !

 


 
17 دی 1385
اسلام و علم فیزیک

حالا که حوصله ی نوشتن و مطالعه ی دقیق نیست مطالب در خور توجهی رو که گاهاْ می بینم و می خونم رو اینجا میزارم . در پوشه مطالب دانلود شده ام به یه فایل ورد برخوردم که من ِ بی حوصله ی این روزها رو تا آخر کشاند ! نمی دانم لطف کدامیک از دوستان بود یا از کدام گروپ گرفتم در هر صورت با تشکر از فرستنده ی ناشناس عزیز این مطلب رو برای مطالعه و روشنگری اینجا می گذارم :

نوشتار بسیار جالب ارسالی از ایران

یک   دانشجوی   رشته فیزیک ....

 ایران /تهران

اسلام  ناب  و علم فیزیک

من نمی دانم از روی چه حسابی مغرضین بی دین؛ تا این پایه اسلام را تحقیر می کنند و چوب لای چرخ اسلام می گذارند؟ مگر دوازده امام و چهارده معصوم چه گناهی کرده اند که مدام باید چرخ گاری اسلام را تعمیر کنند تا بین راه یک دست نکشد و به جاده خاکی نزند. چرا تا این پایه اختراعات و ابتکارات اسلام را دست کم می گیرید و هر چه اختراع دانه درشت است را به بلد کفر نسبت می دهید؟ مثلا این وسط انشتین و پلانک و هایزنبرگ و پاولی و دیراک چه کاره اند که تمام اختراعات و ابداعات امام صادق را دزدیده اید و به اسم این نامسلمان ها ثبت کرده اید؟ اصلا هیچ یک از شما نظریه امام صادق درمورد سرعت نور و تئوری لیزر و فیزیک کوانتومی را خوانده اید؟ اگر نخوانده اید دو سوم عمرتان بر فناست. قصه نحوی و کشتیبان را که یادتان هست. نحوی یعنی کسی که صرف و نحو عربی می دانست و چون با خدا تماس داشت و کتاب خدا را تفسیر می کرد باد در دماغ داشت و به کشتیبان که چون با خدا در ارتباط نبود نمی توانست مفت بخورد و موعظه کند وسط دریا فرمود که نصف عمرت بر فناست چون نحو نمی دانی. دست بر قضا طوفان شد و کشتیبان به نحوی گفت باک مدار که اکنون تمام عمر تو بر فناست که شنا نمی دانی. حالا از این قضیه بگذریم و بپردازیم به کلمات قصار امام صادق که در نشریه بسیج دانشجویان رشته فیزیک پیام نور هم بارها چاپ شده تا الگوی تحصیل کرده های بیخرد این رشته از علم باشد که مدام سنگ پلانک و انشتین را به سینه نزنند و پیرو مکتب جعفر خان نظریه پرداز شوند. ما که کلی تحت تاثیر قرار گرفتیم و قرار است به رسم عرب ها و روسای اول انقلاب دانشگاه، کل کتابخانه مان را آتش بزنیم و به عوض یک دوره کامل کتاب مذهبی ردیف کنیم.

در مورد سرعت نور حضرت امام جعفر صادق نظریه ای ابراز کرده که با توجه به عصر او بسیار جالب توجه می باشد. برای اینکه خدای ناکرده سخنان قصار امام صادق با حرفهای عادی قاطی نشود و آب و روغن نخلوط نکند؛ رنگشان را جدا می کنم تا حریم عصمت ائمه خط خطی نشود.

حالا جعفر خان چی فرمودند:

گفت سرعت نور که به طرف چشم ما می آید فوری است و انواع حرکات است.

عجب تا اینجا چند نکته ظریف علمی از سخنان جعفر قابل برداشت است: اول اینکه سرعت نور فوری است. چه معیار دقیقی برای اندازه گیری نور معرفی فرمودند. فوری. دستگاه بین المللی یکاها و مقیاس در مقابل این معیار علمی اصلا به حساب نمی اید. مطلب مهم بعد این است که نور به طرف چشم ما می آید و چشم ما به طرف نور حرکت نمی کند. خدا را شکر که امام صادق این موضوع را به خوبی درک کردند وگرنه ما حالا حالاها فکر می کردیم این چشم ماست که به طرف نور می دود. آخرین مطلب اینکه نور انواع حرکات است. البته اینجا جای اشکال است و امام صادق بحث را برای علمای بعد از خود باز گذاشته اند تا حوزه ها و مراکز دینی هیچ گاه خالی نماند و رد پای مباحثه علمی در آن باشد. اینجاست که نور باید دقت کند انواع حرکاتش از دایره قوانین اسلامی خارج نشود و به حرکات مستهجن و موزون غربی بدل نشود. اینجاست که ماهیت غرض آلود علمای دنیای غرب با پیش کشیدن بحث هارمونیک نوسانگرها زیر سوال می رود که می خواسته اند به حرکات نور هم ماهیت ضد اسلام بدهند و بگویند نور از برادران مسلمان نیست.

بگذریم. در ادامه بحث آمده:

 وسائل تکنیکی زمان اجازه نمی داد که حضرت امام جعفر صادق بتواند سرعت نور را اندازه بگیرد. ولی همین قدر که گفت نور حرکت است و سرعت آن فوری می باشد تقریبا نظریه شبیه به این دوره راجع به نور گفته است.روایتی از او نقل می کنند که خلاصه اش این است که روزی در محضر درس خود گفت نور قوی می تواند اجسام سنگین را به حرکت دراورد و نوری که در طور سینا بر موسی اشکار گردید از نورهایی بود که اگر مشیت خدواند معلق می گرفت کوه را به حرکت در می آورد. ممکن است فکر کنیم بر طبق این روایت حضرت امام جعفر صادق اساس تئوری لیزر را پیشگویی کرده است.

یعنی تا اینجا یک عمر تلاش پلانک و انشتین کشک. امام صادق زودترش به نظریه لیزر دست یافته بودند و برای جلوگیری از سواستفاده دشمنان و کفار آن را یک جایی قایم کرده بودند تا امروز که به دست نایب بر حقشان این زیرخاکی عتیقه را بیرون کشیدند تا با آن حقانیت اسلام را ثابت کنند تا کور شود هر انکه نتواند دید.

انچه حضرت امام جعفر صادق راجع به حرکت و سرعت نور و این که نور از اشیا به چشم ما می تابد گفت اهمیتش زیادتر از تئوری لیزر به طور ساده است. چون این تئوری را قبل از حضرت امام جعفر صادق گفته بودند ولی آنچه وی راجع به سرعت و حرکت و تمرکز نور و اینکه نور از اشیا به چشم ما می تابد گفت مخصوص اوست.

پس تا اینجا فهمیدیم تئوری لیزر از آنچه ما فکر می کردیم ساده تر است و اصلا فیزیکدانان بیخودی کلاس گذاشته اند و فیزیک لیزر را تا این حد پیچیده کرده اند. حتی پورپشنگ های قبل از صادق خان هم آن را پیش بینی کرده بودند و نقل به نقل به صادق خان سپرده اند تا موعدش برسد و امام آس برنده شان را رو کنند. من نمی دانم چگونه است این یونانی ها و مصری های باستان و موبدان زرتشتی یک جورهایی هزار سال قبل از امام صادق این اسناد مهم را از امام صادق کش رفته بودند و یک چیزهایی راجع به نور و تابش نور از چشم و … گفته بودند. اصلا به ما چه که هر کودنی می داند اگر قرار بود چشم به طرف نور بدود؛ یک انسان بینا روی زمین باقی نمی ماند و یک سنگفرش از چشم ها زیر پا ریخته بود.

از ازمنه قدیم در بین اقوام مختلف این عقیده وجود داشت که نور می تواند اجسام را به حرکت دراورد. در مصر قدیم این عقیده وجود داشت که نور می تواند از همه چیز بگذرد و اجسام را به حرکت دراورد و حتی کوه مانع از عبور نور نیست. به عقیده انها انوار معمولی نمی تواند از کوه عبور کند و آنرا به حرکت دراورد اما اگر نور قوی به وجود بیاید می تواند از وسط کوه بگذرد یا آن را به حرکت دراورد و این بسته به تمایل نور قوی است که از وسط کوه بگذرد تا آن را به حرکت دراورد.راجع به علت فیزیکی این نظریه در هیچ جا توضیحی گفته نشد اما در بین اقوام قدیم این عقیده وجود داشته و مثل اینکه قبل از به وجود امدن ادیانی که تاریخ انها در دست می باشد این عقیده رایج بوده است. انچه در تئوری حضرت امام جعفر صادق راجع به سرعت نور گفته شده همان است که امروز می دانند و سرعت حرکت نور را ثانیه ای سیصدهزار کیلومتر محسوب کرده اند. این سرعت امروز فوری نیست زیرا با موازین جدید علمی یک ثانیه مدتی است طولانی و سیصد هزار کیلومتر با توجه به مسافات نجومی فاصله ای کوتاه. اما با موازین قدیم سیصد هزار کیلومتر سرعت در یک ثانیه یک سرعت فوری بوده و از لحاظ استنباط سرعت سیر نور هم حضرت جعفر صادق پیشقدم به شمار آمده است.

اول اینکه یادتان باشد این مطلب یک مجله جادوگری یا رمالی و طالع بینی نیست که با اجی مجی گفتن استکان و نعلبکی را از روی میز بلند کنند و توی سر شما خورد کنند. این یک ماهنامه دانشجویی آنهم از نوع فیزیک و خصوصا از مدل بسیجی اسلامی اش است. بعد هم اینکه یادتان نرود نور های مورد توصیف امام مثل خودشان عشقی رفتار می کرده اند یعنی هر طور که دلشان می خواسته.

یادمان باشد که همه سرکاریم. حال هر کدام به یک متد و یک شیوه....

یکی از هم پیمانان (   دانشجوی خردگرای  رشته فیزیک ....)

ارسالی از ایران /تهران

پخش از واحد انتشارات درونمرزی  اتحاد جهانی....

 


 
15 دی 1385
گزیده مطالعات ۰۱

قبل از هر چیز این لینک را ببینید که البته نیاز به اینترنت سرعت بالا دارید برای مشاهده ی فیلم .. فیلمی ست در رابطه با جریانات نازنین فاتحی در جهت تلاش برای آزادی اش ، که یکی از رفقا در ارتباط با لینک خشونت های خیابانی برایم ارسال کرد . ممنون و مدیون نینای عزیز هستم . لینک مورد نظر


مطلب فوق العاده جالب و دقیقی که از اسماعیل میر علا خواندم در باره ی ریشه یابی جنگ های شیعه و سنی و جریانات اخیر در عراق و نیز آرشیو نوشته هایشان :

ژوراسیک پارک خاورمیانه و باز آفرینی ژن عبدمناف ! ( نیاز به فیلتر شکن دارید )

آرشیو نوشته هایشان


مطلبی نیز در وبلاگ فواد شمس خواندم ( روزمرگی های شهری ) در مورد اقدامات اخیر دولت در زمینه ی ثبت همه ی وبلاگها و سایتها (حدس می زدم بالاخره یه روز از اینهمه فیلترینگ و پیگیری و فحش و تهدید و ... خسته میشن !! ) به منظور ساماندهی !! بدین  مضمون :

قیچی کند سانسورچیان و چاقوی تیز نقد ما

"سانسور مبارزه را نابود نمی کند بلکه آن را یک جانبه می کند. مبارزه آشکار را به مبارزه پنهان تبدیل می کند. مبارزه بر سر اصول را به مبارزه اصول بدون قدرت با قدرتی بدون اصول تبدیل می کند.

سانسور حقیقی که بر ذات آزادی مطبوعات استوار است همانا نقد است. این دادگاهی است که آزادی مطبوعات از خودش ایجاد می کند. سانسور نقدی است که در انحصار حکومت قرار می گیرد. اما آیا هنگامی که سانسور نه علنی بلکه سرپوشیده است. هنگامی که نه تئوریک بلکه عملی است. هنگامی که نه فراتر از احزاب بلکه خود یک حزب است. هنگامی که نه چون چاقوی تیز خرد بلکه قیچی کند خودسرانگی است. هنگامی که نقد می کند اما خود بدان تسلیم نمی شود. هنگامی که در جریان تحقق خویش خود را انکار می کند و سرانجام هنگامی که آن قدر غیر انتقادی است که به نادرست فرد را جایگزین خرد عمومی، فرمان های مستبدانه را جایگزین اظهارات منطقی و لکه های مرکب را جایگزین لکه های خورشید، محظوفات نادرست سانسور چی را جایگزین ساختارهای ریاضی و قدرت زمخت را جایگزین استدال ها تعیین کننده می کند خصوصیات منطقی خود را از دست نمی دهد؟"

سانسور و آزادی مطبوعات، کارل مارکس ، ترجمه حسن مرتضوی ، نشر اختران

1-      سانسور سلاح نقدی است در دست قدرت مداران و طبقات مسلط حاکم!  بدین معنا که کسانی که قدرت های مادی جامعه را در دست دارند  می خواهند با سلاح سانسور به نبرد با اندیشه های دیگران بروند! آنانی که از لکه های خورشید نقد ما می هراسند به لکه های جوهر سیاه سانسور پناه می برند  اینان که ناتوان از برخورد ذهنی با تفکرات مخالف خویش هستند به قدرت مادی خویش پناه می برند.

2-      برخلاف تمام شعار ها بچه گانه یی که در مورد قانون و قانون گرایی در این چند ساله به گوش ما فرو کرده اند. قوانین تنها برای محدود کردن انسان ها وضع می شوند. قوانین برای پاسداری از وضع فلاکت بار کنوی است. قوانین ابزار دست سلطه گران برای سرکوب دیگران است.

3-      آزادی بیان هیچ قید و شرطی ندارد! آزادی بیان هیچ حد و مرزی ندارد! تنها حد و مرز آزادی بیان نقد بعد از بیان است. تنها دادگاه صالحه افکار عمومی است و تنها چاقوی برنده نقد خرد جمعی است. اینان با قیچی های زنگ زده شان نمی تواند به جنگ اصول ما بیایند! هرچند ما دارای اصول بی قدرتیم! اما آنان نیز قدرت شان بدون اصول است!

4-      می خواستم در مورد رد این قانون جدید که برای محدود کردن وبلاگ ها و سایت ها به وسیله دولت وضع شده است استدلال بیاورم ! اما وقتی بیشر اندیشیدم دیدم این کار بی نتیجه است. چون به