دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
بایگانی
موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
25 آذر 1385
نکات کتاب آینده سوسیالیسم ۰۱

مقاله ی اول که از نگاه من نکته ی پر رنگی نداشت ولی مقاله ی دوم از سمیر امین حاوی نکات قابل توجه و تأملی بود همچون :

در آغاز با مطرح کردن سه اصل موضوعه ی لیبرالی به رد آنها می پردازد  و در جایی اشاره می کند : 

* عقلانیت بازار ، ناعقلانیت های نظام اجتماعی را باز تولید می کند ...

* دموکراسی بورژوایی دستاورد انقلابی است که « متافیزیک خراج گذار » را از تخت به زیر کشید . این دموکراسی « حقوق برابر » و آزادی های شخصی برقرار می سازد ، اما برابری به وجود نمی آورد مگر به موجب قانون ؛ حقوق برابر اما نه برابری .  ... از این رو دموکراسی غربی محدود به قلمرو سیاسی است ، در حالی که اداره ی زندگی اقتصادی کماکان مبتنی بر اصول غیر دموکراتیک مالکیت خصوصی و رقابت است . شیوه ی تولید سرمایه داری به خودی خود نیازمند دموکراسی نیست ، بلکه خصلت سرکوبگرانه ی آن در واقعیت اقتصادی پنهان ، در از خود بیگانگی اقتصادی است .

* دست و پای سنت مارکسیستی را ، هر قدر هم که این سنت با زیرکی و مو شکافی تفسیر شود ، دید تئوریک اولیه راجع به انقلاب های کارگری بسته است که بر اساس نیروهای پیشرفته ی تولید صورت می گیرد و موجب گذار نسبتاْ سریع می شود که با قدرت دموکراتیک توده ی مردم مشخص می شود - قدرتی که در اصول از دموکراتیک ترین دولت های بورژوایی هم دموکراتیک تر است .

در صفحه ی ۳۲ اشاره ی جالبی می کند به مجهز بودن مردمی که با نیروی اسلحه انقلاب های سوسیالیستی ، ملی و توده ای کرده اند به سلاح ایدئولوژیک در جهت تطهیر آن و نشان دادن سیمایی مترقی از مبارزات خود ...

* اجماع ایدئولوژیک تقریباْ نوعی اتفاق نظر را در مورد بسیاری از مسایل محوری به همه تحمیل می کند .

و اما در مقاله ی پنجم از کارلوس م. ویلاس اشاراتی دارد چون  نکته ای که قبلاْ در تجربیات شخصی ام به آن رسیده بودم که :

* به استثنای چین و کوبا ، تا چه حدی یا به چه مفهومی می توانیم هر یک از کشورهای جهان سوم را سوسیالیستی بنامیم ؟ در اندیشه ی مارکس و انگلس سوسیالیسم می توانست تنها با انقلاب پرولتاریایی و در کشوری بدست آید که سطح تکامل اقتصادی آن به اندازه ی کافی بالا باشد تا بتواند بدون استثمار هم ثروت کافی داشته باشد . انقلاب هایی که در جهان سوم فقر زده روی می دهند با سوسیالیسم چه کار ؟ جوامع پیرامونی بر حسب تعریف جوامعی عقب مانده اند با یک سری سرمایه داری ابتدایی و کژدیسه که قویاْ با شکل های داخلی تولید و توزیع پیوند دارد که غیر سرمایه داری اند اما تنگاتنگ به نظام بین المللی سرمایه داری وصل شده اند . سرشت و خصوصیات این گونه جوامع را نمی توان به زبان تضاد طبقاتی سرمایه داری به خوبی مشخص و بیان کرد . طبقه ای که تحت سیطره ی روابط سرمایه داری تولید کار می کند معمولاْ خیلی کوچک و غیر متشکل است و همین گونه است خود طبقه ی سرمایه دار . ( یاد مقاله ی آقای شاپور رواسانی در دو ماهنامه ی اطلاعات سیاسی و اقتصادی می افتم با نام « جامعه ی خود را چنان که هست بشناسیم » )

* دگرگونی جوامع پیرامونی در جهت سوسیالیسم مستلزم همکاری کلان از خارج برای مدتی طولانی و تحت شرایطی فوق العاده سخاوتمندانه بود . این مسئله ی تازه ای نیست . مارکس و انگلس این مسئله را زمانی مطرح کردند که امکان یک انقلاب سوسیالیستی را در روسیه بررسی می کردند که بتواند با میان بر زدن ، سرمایه داری را بطور کامل از مسیر خود حذف کند و بدون طی آن به سوسیالیسم برسد . آنها این امکان را به یک شرط مهم پذیرفتند و آن شرط این بود که انقلاب در روسیه بتواند به پشتیبانی و همکاری طبقه ی کارگر پیروزمند در غرب تکیه کند . « تنها هنگامی که اقتصاد سرمایه داری در داخل ، و در کشورهای طراز اول خود مغلوب شده باشد ، تنها هنگامی که کشورهایی که تأخیر تاریخی دارند دیده باشند این کار چگونه صورت گرفته است ، چگونه نیروهای مولد صنعت جدید به عنوان دارایی مشترک جامعه برای جامعه به عنوان یک کل واحد به کار گرفته می شوند - تنها در آن هنگام کشورهایی که تأخیر دارند قادر خواهند بود این روند کوتاه شده ی توسعه و تکامل خود را آغاز کنند . » ( انگلس ، پسگفتار درباره ی روابط اجتماعی در روسیه ، به نقل از آثار منتخب کارل مارکس و فردریک انگلس ، جلد دوم ، مسکو ، انتشارات پروگرس ، 1969 ، صفحات 303 تا 304 )

و مقاله ی ششم از ریچارد لوینز با نام نگاهی از عمق حضیض :

* مکتب مارکسیستی نیویورک در نوع خود بی نظیر است (ان. وای. ام. اس.) به عنوان مؤسسه ای سیاسی-روشنفکری به دلیل تلفیق اصول با انعطاف پذیری و پایبندی منحصر به فرد خود به این روش ، توانست سال های حکومت ریگان و شکست های دهه ی گذشته را از سر بگذراند و دوام آورد . این مؤسسه حاضر نشد تجربه ی شکست را تا آن جا تعمیم دهد که به این نتیجه گیری برسد که مبارزه ناممکن است ، حاضر نشد رویارویی با این رویداد غیر منتظره را تا حد رها کردن ماتریالیسم تاریخی تعمیم دهد یا وضع فلاکت بار فعلی را وضعیت عمومی و همیشگی بشر تلقی کند . مکتب مارکسیستی نیویورک سردرگمی های حاضر را آن قدر بزرگ نکرد تا به انکار قابل درک بودن جهان برسد ، از ذهنیت مد روز در جناح چپ استقبال نکرد ، برای اینکه « همراه » آن باشد ، همچنین از ضعف و اختلال جنبش استفاده نکرد برای اینکه به عرصه ی بازی های لفظی آکادمیک عقب نشینی کند . در عین حال هم از درون برج عاج بسته و نفوذ ناپذیر در برابر اندیشه ها و معارضه های جدید دست به مقاومت نزد .

* به جای اینکه مارکسیسم را جمع و محدود ساخته و آن را صرفاً به یک اقتصاد انسانی منحصر کنیم تا احترام و مقبولیت پیدا کنیم ، ما دامنه درگیری آن را وسیع تر می سازیم تا با همه ی ایدئولوژی های سرمایه داری متجاوز در همه ی جنبه های موجودیت مان روبه رو شود . ( اینجای کتاب من نظری در حاشیه نوشتم بدین مضمون که : فکر می کنم بنا به کشف مارکس از ماتریالیسم تاریخی و آگاهی روشنفکران چپ از میرایی سرمایه داری و تبدیل به احتمال قوی آن به مارکسیسم ! مارکسیسم در مشکل و معضل و به اصطلاح مغلطه ای گرفتار آمد بدین صورت که بنا به تعریف های ذکر شده شکل مارکسیسم را گاه متأثر از مقابله با آنچه سرمایه داری است کرده اند یعنی خیلی جاها به نظرم مارکسیسم را به " نه " ی سرمایه داری بدل کرده اند ! و از مرزهای تعاریف و موجودیت آن فراتر نرفته اند ! و این به اعتقاد من تحلیل و پیش بینی آینده است که من عاقلانه نمی بینم .. از اصالت و حقیقت به دور افتاده است . و دیگر آنکه برداشت و نتیجه ی احتمالاً متفاوت و مستقل هر تغییر ، اعتراض و تحولی را به حساب الگوی پیش بینی شده ی بعدی آن گذاشته اند !! )

* در برخورد با جنایاتی که با نام کمونیسم صورت گرفته است ما نمی توانیم راه حل ساده ای برای خود انتخاب کنیم و به سادگی پول پوت ، بریا و نظایر آنها را از صفوف خود خارج سازیم و نهایتاً اعلام کنیم که آن ها کمونیست های خوب نبوده اند و یقیناً نقطه ی مشترکی با ما ندارند . به این طریق ما از مسئولیت گریخته ایم ، خود را راحت کرده ایم و چیزی نیاموخته ایم . البته در این گفته حقیقت هست که این حوادث مخوف ، کمونیسم نیست بلکه انحرافات کمونیسم است ، همانطور که ممکن است بگوییم آفت گندم گندم نیست یکی از بیماری های گندم است . اما سکه یک روی دیگر هم دارد : آفت گندم بیماری گندم است ، نه بیماری گوجه فرنگی یا پرتقال . این آفت فقط می تواند بر زمینه ای آسیب پذیر رشد کند و وظیفه ی ما باید این باشد که بفهمیم چگونه این آسیب پذیری را می توان از بین برد ، پیش از آنکه فرصت دیگری را برای مردم در چشم انداز انتظار بکشیم .

* ما مجبوریم شکل های جدید مبارزه را امتحان و ابداع کنیم که هدف همه ی آنها اساساً تغییر آگاهی و ذهنیات و ایجاد هم بستگی ست حتی زمانی که ما نیرویی کوچک و ظاهراً فاقد امکان هستیم . سیاست انقلابی فقط زیر و رو کردن های بزرگ و شکوه مند نیست . هر اقدامی که حدود مجاز فعالیت های ما را وسیع تر سازد و خط قرمز ها را عقب تر براند ، هر اقدامی که تفکر را بر حق و قانونی سازد و مسایل غیر قابل سئوال و بی چون و چرا را زیر سئوال برد ، هر اقدامی که ظرفیت و توانایی مان را برای تحلیل و سازماندهی تقویت کند و پیوندهایی را که در بلند مدت به ما وحدت می بخشند محکم تر سازد ، هر اقدامی که راههای گسترش مشارکت را ابداع و ایجاد کند و فشارهای فلج کننده ی ناشی از تبعیضات نژادی و جنسی را و نیز ترس و نفرت خودی ها را از یکدیگر و پزها و اداهای سلسله مراتبی را در داخل جنبش های خودمان از ریشه بخشکاند ، عمل انقلابی است .

( دو مقاله ی دیگر در متن بعد )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 41783


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها








نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری