دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
بایگانی
موضوع بندی
 
25 آذر 1385
نکات کتاب آینده سوسیالیسم ۰۱

مقاله ی اول که از نگاه من نکته ی پر رنگی نداشت ولی مقاله ی دوم از سمیر امین حاوی نکات قابل توجه و تأملی بود همچون :

در آغاز با مطرح کردن سه اصل موضوعه ی لیبرالی به رد آنها می پردازد  و در جایی اشاره می کند : 

* عقلانیت بازار ، ناعقلانیت های نظام اجتماعی را باز تولید می کند ...

* دموکراسی بورژوایی دستاورد انقلابی است که « متافیزیک خراج گذار » را از تخت به زیر کشید . این دموکراسی « حقوق برابر » و آزادی های شخصی برقرار می سازد ، اما برابری به وجود نمی آورد مگر به موجب قانون ؛ حقوق برابر اما نه برابری .  ... از این رو دموکراسی غربی محدود به قلمرو سیاسی است ، در حالی که اداره ی زندگی اقتصادی کماکان مبتنی بر اصول غیر دموکراتیک مالکیت خصوصی و رقابت است . شیوه ی تولید سرمایه داری به خودی خود نیازمند دموکراسی نیست ، بلکه خصلت سرکوبگرانه ی آن در واقعیت اقتصادی پنهان ، در از خود بیگانگی اقتصادی است .

* دست و پای سنت مارکسیستی را ، هر قدر هم که این سنت با زیرکی و مو شکافی تفسیر شود ، دید تئوریک اولیه راجع به انقلاب های کارگری بسته است که بر اساس نیروهای پیشرفته ی تولید صورت می گیرد و موجب گذار نسبتاْ سریع می شود که با قدرت دموکراتیک توده ی مردم مشخص می شود - قدرتی که در اصول از دموکراتیک ترین دولت های بورژوایی هم دموکراتیک تر است .

در صفحه ی ۳۲ اشاره ی جالبی می کند به مجهز بودن مردمی که با نیروی اسلحه انقلاب های سوسیالیستی ، ملی و توده ای کرده اند به سلاح ایدئولوژیک در جهت تطهیر آن و نشان دادن سیمایی مترقی از مبارزات خود ...

* اجماع ایدئولوژیک تقریباْ نوعی اتفاق نظر را در مورد بسیاری از مسایل محوری به همه تحمیل می کند .

و اما در مقاله ی پنجم از کارلوس م. ویلاس اشاراتی دارد چون  نکته ای که قبلاْ در تجربیات شخصی ام به آن رسیده بودم که :

* به استثنای چین و کوبا ، تا چه حدی یا به چه مفهومی می توانیم هر یک از کشورهای جهان سوم را سوسیالیستی بنامیم ؟ در اندیشه ی مارکس و انگلس سوسیالیسم می توانست تنها با انقلاب پرولتاریایی و در کشوری بدست آید که سطح تکامل اقتصادی آن به اندازه ی کافی بالا باشد تا بتواند بدون استثمار هم ثروت کافی داشته باشد . انقلاب هایی که در جهان سوم فقر زده روی می دهند با سوسیالیسم چه کار ؟ جوامع پیرامونی بر حسب تعریف جوامعی عقب مانده اند با یک سری سرمایه داری ابتدایی و کژدیسه که قویاْ با شکل های داخلی تولید و توزیع پیوند دارد که غیر سرمایه داری اند اما تنگاتنگ به نظام بین المللی سرمایه داری وصل شده اند . سرشت و خصوصیات این گونه جوامع را نمی توان به زبان تضاد طبقاتی سرمایه داری به خوبی مشخص و بیان کرد . طبقه ای که تحت سیطره ی روابط سرمایه داری تولید کار می کند معمولاْ خیلی کوچک و غیر متشکل است و همین گونه است خود طبقه ی سرمایه دار . ( یاد مقاله ی آقای شاپور رواسانی در دو ماهنامه ی اطلاعات سیاسی و اقتصادی می افتم با نام « جامعه ی خود را چنان که هست بشناسیم » )

* دگرگونی جوامع پیرامونی در جهت سوسیالیسم مستلزم همکاری کلان از خارج برای مدتی طولانی و تحت شرایطی فوق العاده سخاوتمندانه بود . این مسئله ی تازه ای نیست . مارکس و انگلس این مسئله را زمانی مطرح کردند که امکان یک انقلاب سوسیالیستی را در روسیه بررسی می کردند که بتواند با میان بر زدن ، سرمایه داری را بطور کامل از مسیر خود حذف کند و بدون طی آن به سوسیالیسم برسد . آنها این امکان را به یک شرط مهم پذیرفتند و آن شرط این بود که انقلاب در روسیه بتواند به پشتیبانی و همکاری طبقه ی کارگر پیروزمند در غرب تکیه کند . « تنها هنگامی که اقتصاد سرمایه داری در داخل ، و در کشورهای طراز اول خود مغلوب شده باشد ، تنها هنگامی که کشورهایی که تأخیر تاریخی دارند دیده باشند این کار چگونه صورت گرفته است ، چگونه نیروهای مولد صنعت جدید به عنوان دارایی مشترک جامعه برای جامعه به عنوان یک کل واحد به کار گرفته می شوند - تنها در آن هنگام کشورهایی که تأخیر دارند قادر خواهند بود این روند کوتاه شده ی توسعه و تکامل خود را آغاز کنند . » ( انگلس ، پسگفتار درباره ی روابط اجتماعی در روسیه ، به نقل از آثار منتخب کارل مارکس و فردریک انگلس ، جلد دوم ، مسکو ، انتشارات پروگرس ، 1969 ، صفحات 303 تا 304 )

و مقاله ی ششم از ریچارد لوینز با نام نگاهی از عمق حضیض :

* مکتب مارکسیستی نیویورک در نوع خود بی نظیر است (ان. وای. ام. اس.) به عنوان مؤسسه ای سیاسی-روشنفکری به دلیل تلفیق اصول با انعطاف پذیری و پایبندی منحصر به فرد خود به این روش ، توانست سال های حکومت ریگان و شکست های دهه ی گذشته را از سر بگذراند و دوام آورد . این مؤسسه حاضر نشد تجربه ی شکست را تا آن جا تعمیم دهد که به این نتیجه گیری برسد که مبارزه ناممکن است ، حاضر نشد رویارویی با این رویداد غیر منتظره را تا حد رها کردن ماتریالیسم تاریخی تعمیم دهد یا وضع فلاکت بار فعلی را وضعیت عمومی و همیشگی بشر تلقی کند . مکتب مارکسیستی نیویورک سردرگمی های حاضر را آن قدر بزرگ نکرد تا به انکار قابل درک بودن جهان برسد ، از ذهنیت مد روز در جناح چپ استقبال نکرد ، برای اینکه « همراه » آن باشد ، همچنین از ضعف و اختلال جنبش استفاده نکرد برای اینکه به عرصه ی بازی های لفظی آکادمیک عقب نشینی کند . در عین حال هم از درون برج عاج بسته و نفوذ ناپذیر در برابر اندیشه ها و معارضه های جدید دست به مقاومت نزد .

* به جای اینکه مارکسیسم را جمع و محدود ساخته و آن را صرفاً به یک اقتصاد انسانی منحصر کنیم تا احترام و مقبولیت پیدا کنیم ، ما دامنه درگیری آن را وسیع تر می سازیم تا با همه ی ایدئولوژی های سرمایه داری متجاوز در همه ی جنبه های موجودیت مان روبه رو شود . ( اینجای کتاب من نظری در حاشیه نوشتم بدین مضمون که : فکر می کنم بنا به کشف مارکس از ماتریالیسم تاریخی و آگاهی روشنفکران چپ از میرایی سرمایه داری و تبدیل به احتمال قوی آن به مارکسیسم ! مارکسیسم در مشکل و معضل و به اصطلاح مغلطه ای گرفتار آمد بدین صورت که بنا به تعریف های ذکر شده شکل مارکسیسم را گاه متأثر از مقابله با آنچه سرمایه داری است کرده اند یعنی خیلی جاها به نظرم مارکسیسم را به " نه " ی سرمایه داری بدل کرده اند ! و از مرزهای تعاریف و موجودیت آن فراتر نرفته اند ! و این به اعتقاد من تحلیل و پیش بینی آینده است که من عاقلانه نمی بینم .. از اصالت و حقیقت به دور افتاده است . و دیگر آنکه برداشت و نتیجه ی احتمالاً متفاوت و مستقل هر تغییر ، اعتراض و تحولی را به حساب الگوی پیش بینی شده ی بعدی آن گذاشته اند !! )

* در برخورد با جنایاتی که با نام کمونیسم صورت گرفته است ما نمی توانیم راه حل ساده ای برای خود انتخاب کنیم و به سادگی پول پوت ، بریا و نظایر آنها را از صفوف خود خارج سازیم و نهایتاً اعلام کنیم که آن ها کمونیست های خوب نبوده اند و یقیناً نقطه ی مشترکی با ما ندارند . به این طریق ما از مسئولیت گریخته ایم ، خود را راحت کرده ایم و چیزی نیاموخته ایم . البته در این گفته حقیقت هست که این حوادث مخوف ، کمونیسم نیست بلکه انحرافات کمونیسم است ، همانطور که ممکن است بگوییم آفت گندم گندم نیست یکی از بیماری های گندم است . اما سکه یک روی دیگر هم دارد : آفت گندم بیماری گندم است ، نه بیماری گوجه فرنگی یا پرتقال . این آفت فقط می تواند بر زمینه ای آسیب پذیر رشد کند و وظیفه ی ما باید این باشد که بفهمیم چگونه این آسیب پذیری را می توان از بین برد ، پیش از آنکه فرصت دیگری را برای مردم در چشم انداز انتظار بکشیم .

* ما مجبوریم شکل های جدید مبارزه را امتحان و ابداع کنیم که هدف همه ی آنها اساساً تغییر آگاهی و ذهنیات و ایجاد هم بستگی ست حتی زمانی که ما نیرویی کوچک و ظاهراً فاقد امکان هستیم . سیاست انقلابی فقط زیر و رو کردن های بزرگ و شکوه مند نیست . هر اقدامی که حدود مجاز فعالیت های ما را وسیع تر سازد و خط قرمز ها را عقب تر براند ، هر اقدامی که تفکر را بر حق و قانونی سازد و مسایل غیر قابل سئوال و بی چون و چرا را زیر سئوال برد ، هر اقدامی که ظرفیت و توانایی مان را برای تحلیل و سازماندهی تقویت کند و پیوندهایی را که در بلند مدت به ما وحدت می بخشند محکم تر سازد ، هر اقدامی که راههای گسترش مشارکت را ابداع و ایجاد کند و فشارهای فلج کننده ی ناشی از تبعیضات نژادی و جنسی را و نیز ترس و نفرت خودی ها را از یکدیگر و پزها و اداهای سلسله مراتبی را در داخل جنبش های خودمان از ریشه بخشکاند ، عمل انقلابی است .

( دو مقاله ی دیگر در متن بعد )


 
22 آذر 1385
رابطه تمکین و قتل !
مدتی پیش خبرنگار حقوق خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گزارش داد :
قاضی شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران 
پس از شور با اکثریت آراء متهم به قتل یک زن را که توسط همسرش به قتل رسیده است به سه سال حبس تعزیری محکوم کردند . طبق کیفر خواست صادره عیوض 80 ساله 9 مهر ماه سال گذشته با همسرش کبری درگیر شده و با میله آهنی بر سر او ضربه وارد کرده است .بلافاصله کبری به بیمارستان انتقال داده شده است و در بیمارستان فوت کرده .در جلسات رسیدگی به پرونده عیوض در دفاع از خود گفته است :همسرم سی سال از من کوچکتر بود و به مدت چهارده سال از من تمکین نداشت شب حادثه با هم درگیر شدیم میل زورخانه دستم بود .ناگهان از دستم افتاد و به سر همسرم برخورد کرد!
متهم می گوید :او چهارده سال از من تمکین نمی کرد من قصد کشتن نداشتم فقط می خواستم او را ادب کنم تا از من تمکین کند
حالا کسی نمی پرسد پس چرا سه ضربه به سر همسرش خورده است ؟
آنچه مسلم است در قوانین ایران با وجود تمام کاستی ها و نامهربانی ها نسبت به جنس زن
هرگز به شوهر اجازه نداده اند تا همسرش را به جرم آنکه تمکین نمی کند و پاسخ گوی غریزه جنسی او نیست به قتل برساند
.در قوانین ایران زنی که از شوهرش تمکین نمی کند حق مطالبه نفقه از او سلب می شود برای بخش بزرگی از زنان ایران که منبع درآمد دیگری به جز نفقه پرداختی شوهر ندارند تمکین و همخوابگی با شوهر در هر شرایط و تامین نیازهای طبیعی و حتی انحرافی او تبدیل می شود به شیوه ای برای ادامه حیات این وضعیت که بسیار غیر منصفانه است تا زمانی که دولت ها فکری برای ایجاد چتر حمایتی مالی نسبت به زنان نکرده اند و تصور می کنند با راه حل های ناکارآمدی مانند مهریه و اجرت المثل آنها را یاری می دهند ادامه خواهد داشت پرونده ای که در آغاز مطلب از آن نام بردم یک پرونده استثنایی نیست و در قوه قضایی ایران نظایر آن بسیار وجود دارد حتی این نمونه ها خاص دوران جمهوری اسلامی هم نیستند پیش از انقلاب هم در بر همین پاشنه می چرخیده است
تمکین از شوهر با اکراه و نفرت به لحاظ وضعیت نابسامان معیشتی انبوه زنان شیوه ای بوده است برای ادامه یک زندگی بخور و نمیر و در مواردی شکنجه آمیز .هرگز دولت های نفتی حاکم بر ایران تامین بیمه و رفاه اجتماعی زنان خانه دار و گرفتار را در دستور کار خود نداشته اند هر چند از باب تبلیغات جهانی گاهی از آن سخن گفته اند
.بنابراین با آنکه قانون بیرحمانه است و از نگاه امروزی اجبار زن به همخوابگی با شوهر در همه حال زیر عنوان مجرمانه تجاوز جنسی غیر انسانی شناخته شده است اما شرایط اقتصادی اجتماعی و سیاسی و مذهبی و فرهنگی در ایران چنان است که امر بر شوهران مشتبه شده و می انگارند همسری که تمکین نمی کند سزاوار مرگ است
عیوض که با کبری سی سال فاصله سنی داشت و همواره میل زورخانه به علامت توانایی و قدرت مردانه کنار بستر زناشویی اش بوده است از تمام ضعف های قانونی اقتصادی سیاسی و اجتماعی حاکم بر کشور بهره برداری کرده و به خوبی می دانسته است که در سایه قانون قصاص می تواند از خویشاوندان همسر بیچاره اش که او را لابد از فرط فقر و استیصال به پیرمرد شوهر داده اند به سهولت و با پرداخت پولی ناچیز رضایت بگیرد .قضاوت هم حداکثر توانسته اند او را به سه سال حبس تعزیری محکوم کنند اما عیوض یا به لطایف الحیل اساسا حبس نمی شود یا در زمانی کمتر از سه سال به جامعه باز می گردد و به اتکاء قوانین زن ستیز و باورهای زن ستیز دیگر بار میل زورخانه را کنار بستر زناشویی تازه ای می گذارد و دختر فقر و بیچاره ای را به شکنجه گاه تمکین می برد
مردم نمی خواهم بگویم که همواره شکنجه های جنسی در بستر زناشویی به قتل می انجامد اما تداوم آن بر زنان ایرانی لطمات عاطفی روانی و جنسی فراوانی وارد می کند اغلب این زنان می آیند تا قانون به آنها کمک و یاری برساند و آنها را از جهنم هم آغوشی اجباری یا انحرافی رها کند اما پاسخی در خور نمی یابند .از نگاه قضات نه تنها همخوابگی اجباری (تمکین از شوهر) تکلیف شرعی و قانونی زن محسوب می شود بلکه از برخی قضات با ناباوری شنیده ام که گفته اند هم آغوشی انحرافی هم با همسری که بر شوهر حلال است منع شرعی ندارد زن مانند باغ با صفایی است که دو در دارد شوهر از هر دری که بخواهد می تواند وارد بشود و منعی نیست
راستی در این جهنم قانونی دیدگاهی اقتصادی اجتماعی که زنان ایرانی در آن به دام افتاده اند چه می توان کرد ؟
 
*******************************************
به این دو لینک هم نگاهی بیندازید .. اولی متن ها و عکس هایی دیگر از زاویه ای دیگر به مراسم ۱۶ آذر
و دیگری مقاله ای زیبا و مفید که در پیوندهای روزانه هم گذاشته ام از نشریه خاک آقای شاهو رستگاری به نام « ماهیت دولت مهرورزی در پیوستاری تاریخی » که انگار بعد از چاپ این مقاله مورد عنایت برادرها !! قرار گرفته است ! حوصله کنید و بخوانید :
 

 
21 آذر 1385
معرفی کتاب -  آینده سوسیالیسم

کتابی که این دفعه معرفی خواهم کرد یکی دیگه از کارهای خوب نشر آگه به نام « آینده ی سوسیالیسم » به ترجمه ی ناصر زرافشان عزیزه .. ترجمه ایه از شش مقاله ی زیر :

پیشگفتار بر چاپ جدید کتاب جامعه ی پسا انقلابی  نوشته پل سوئیزی

آینده سوسیالیسم   نوشته ی سمیر امین

آیا پرومته دوباره در بند شده ؟    نوشته ی دانیل سینگر

سوسیالیسم در عصر تردید     نوشته ی رالف میلی باند

آیا سوسیالیسم هنوز راه چاره ای برای جهان سوم است ؟   نوشته ی کارلوس م. ویلاس

نگاهی از عمق حضیض    نوشته ی ریچارد لوینز

چاپ اول بهار ۸۰ و چاپ دوم پاییز ۸۲ ، ۱۰۰۰۰ ریال !.. کتاب ارزشمند و زیبایی بود که خوندم در متن های بعد ازش خواهم نوشت .. خلاصه ای از نکات محوری اش را ..

لینک خرید کتاب

 در ضمن مجله ای را به طور اتفاقی در نشر چشمه دیدم و خریدم که علیرغم تخصصی بودنش فکر می کنم بسیار مفیده .. مجله ی بازتاب دانش -درباره ی شناخت ، مغز و رفتار - سال اول ، شماره اول ، پاییز ۱۳۸۵ - صاحب امتیاز و مدیر مسئول : محسن ارجمند  - سردبیر : حبیب الله قاسم زاده  - ۱۲۰۰ تومان ! دو نفر از مترجمان کتاب خاستگاه آگاهی هم مقاله دارند .. جناب دکتر خسرو پارسا و جناب دکتر عبدالرحمن نجل رحیم .. به نظرم خوندنش بسیار سخت ، زیبا و لذت بخش و آموزنده باشه .. خیلی وقت بود منتظر چنین چیزی بودم .. در آینده از این مجله و همچنین از نگاهم به این مقوله نیز خواهم گفت ... فعلاً که خیلی خوابم میاد ...


 
17 آذر 1385
به دیکتاتور خامنه ای !

نوبت همه ی دیکتارتورها می رسه .. نوبت تو هم می رسه دیکتاتور بزرگ !! ولی بعید می دونم اون موقع جسارت اینطور داد زدن رو داشته باشی اگه تا قبلش خرخره ات رو نَجوَند !! ولی کاش هر ملتی خودش توانایی برانداختن و محاکمه ی دیکتارتورش را داشته باشد ! بحث دیکتاتوری و ریشه های روانی پذیرشش و بسترهای آماده ی رشدش بحثی ست زیبا و مفید که در آینده بعد از خواندن چند کتابی که مدنظر دارم به آن خواهم پرداخت . امان از خانواده !!

 

در ضمن اخیراْ شنیده ام سید حسن نصراله به آمریکا رفته است .. جهت مذاکرات .. به خود می گویم بدبخت ملتی که از تاریخ درس نگیرد آن هم تاریخ همسایه !! ظلم و عقب مانده گی و بیچاره گی حق ملتی ست که حافظه ی تاریخی ندارد !! خبرها و آمار پنهان عجیبی هم از کشتار هدفمند و مشخص سنی ها در عراق و بحث ایجاد « کمربند شیعه » به مرکزیت نجف شنیدم !! بحث های افزایش جمعیت ! حقوق ماهانه ی ۵۰۰۰ دلاری اعضای حزب الله تعیین شده از طرف رهبر و لشکر امام زمان و ... !! هم بی ربط نیستند !


 
15 آذر 1385
۱۶ آذر

اخبار و عکس از ۱۶ آذر

مراسم ۱۶ آذر امسال در دانشگاه تهران .. حیف که نتونستم برم . خبرهایی از امروز رو در بخش لینک های روزانه گذاشتم . نکته جالب اینکه به تعداد پرچمهای سرخ و نوشته های رویش دقت کنید .. مدتی ست که علیرغم همه ی تبلیغات منفی به طور فزاینده ای این موج در حال حرکت است . به خصوص در جمع های دانشجویی . این تغییرات تدریجی کمی بالاخره به تغییر ناگهانی کیفی منجر خواهد شد . بی صبرانه منتظرم ! هرچند این مراسم و جنبش دانشجویی و افق های پیش رو بحث و بررسی زیادی را می طلبد . نقاط افتراق و گسل های بزرگی پیش رویشان است ...

روز دانشجو در دانشگاه تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارشی که نیز در پیش رو دارید بمناسبت 16 آذر «روز دانشجو » در ایران توسط « فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و آمریکا شمالی » تهیه و تنظیم شده است . این نوشتار نگاهی اجمالی به وضعیت دانشجویان در ایران در حد فاصل زمانی اول آذر 1384 تا پایان آبان 1385 دارد . با توجه به سانسور خبری حاکم بر مطبوعات ایران و عدم مصونیت فعالین حقوق بشری ، اجتماعی و سیاسی در ایران طبیعتا این گزارش دارای کمبودهایی می باشد و نمی تواند در بر گیرنده تمامی موارد نقص حقوق شهروندی دانشجویان در ایران باشد .
گزارش موجود را می توان در موارد ذیل جمع بندی کرد :

1. بازداشت دانشجویان 19 مورد
2. بازجویی از دانشجویان 12 مورد
3. احضار دانشجویان به دادگاه ها 45 مورد
4. دانشجویان محاکمه شده 24 مورد
5. احکام صادره شده توسط دادگاه ها 28 مورد
6. احضار به کمیته های انضباطی 142 مورد
7. احکام صادره شده توسط کمیته های انضباطی 82 مورد
8. دانشجویان اخراج از دانشگاه 22 مورد
9. نشریات دانشجویی توقیف شده 32 مورد

بنابر این گزارش نهادهای که در سرکوب دانشجویان نقش مستقیم داشته اند عبارتند از:

1. نیرهای انتظامی
2. وزارت اطلاعات و امنیت کشور
3. دادگاه های عمومی و انقلاب
4. حراست دانشگاه ها
5. کمیته های انضباطی دانشگاه ها
6. هیئت نظارت برنشریات دانشجویی
7. هیئت نظارت بر تشکل های دانشجوئی
8. هیئت نظارت بر دانشگاه ها
9. بسیج دانشجودیی

نهادهای که بر اساس شکایت آنها ، دانشجویان مورد محاکمه، بازداشت، اخراج از دانشگاه و . . . قرار گرفته اند به شرح زیر هستند:

1. ریاست دانشگاه ها
2. معاونت دانشجویی دانشگاه ها
3. بسیج دانشجویی
4. امامان جمعه
5. شورای نگهبان
6. وزارت اطلاعات و امنیت کشور
7. سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی
8. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
9. جامعه اسلامی دانشگاه
10. نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه ها

بر مبنای این گزارش نهادهائی که در درون دانشگاه ها اقدام به سرکوب دانشجویان کرده اند عبارتند از:

1. کمیته های انضباطی
2. هیئت نظارت بر نشریات دانشجویی
3. هیئت نظارت بر تشکل های دانشجویی
4. هیئت نطارت بر دانشگاه
5. حراست دانشگاه
6. بسیج دانشجویی
7. ریاست دانشگاه
8. معاونت دانشجویی دانشگاه
9. نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها
10. جامعه اسلامی دانشگاه

نهادهائی که در بیرون از دانشگاه ها اقدام به سرکوب کرده اند به شرح زیر می باشند:

1. نیروهای انتظامی
2. وزارت اطلاعات و امنیت کشور
3. دادگاه های عمومی و انقلاب
4. شورای نگهبان انقلاب اسلامی
5. امامان جمعه
6. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
7. صدا و سیمای جمهوری اسلامی
8. وزارت کشور
9. وزارت علوم
برای بازدید از گزارش کامل اینجا را کلیک کنید:
www.komitedefa.org/text/azar85.pdf

“فعالین ایرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امریکای شمالی”
ihrnena@gmail.com 30/8/1385 21/11/2006

انجمن فعالان حقوق بشر در ایران ـ کانادا : FaalanHRC@yahoo.ca
siterahaei@yahoo.com : انجمن مدافعین حقوق بشرو دمکراسی در ایران – فرانسه
اتحاد برای دفاع ازحقوق بشر در ایران – واشنگتن – آمریکا : adhri1@yahoo.com
انجمن مدافعین حقوق بشر در ایران ـ بلژیک : kanon253m@yahoo.com
info@vzvmiran.de :کانون دفاع از حقوق بشر در ایران - آلمان
shafaei@azadegy.de شبکه فعالان حقوق بشر ایرانی در آلمان :
HRIRNL@gmail.com : کانون دفاع ازدمکراسی در ایران– هلند
info@komitedefa.org : کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – سوئد
defendhriran_ca@yahoo.com :کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – کالیفرنیا – آمریکا
komitenoran@yahoo.noکمیته نوران ( کمیته دفاع از حقوق بشر در ایران – نروژ) :
yebarak@yahoo.ca : سازمان ایرانیان غرب کانادا – ونکور – کانادا
kupg_iran@yahoo.de : کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران- برلین
demokrasi5@yahoo.deکمیته دفاع از آزادی و دمکراسی در ایران – اطریش :
mnrecht@hotmail.com فعالین ایرانی حقوق بشر- سوئیس:
اتحادیه برای دمکراسی در ایران ـ ایتالیا : updi@libero.it
فعالان دفاع از حقوق بشر : Irantestimonyinfo@irantestimony.com


 
14 آذر 1385
نکات - ادامه از کتاب دیباچه ای بر ... (۳)

* چند دلیل مهم از عدم وقوع انقلاب دموکراتیک از پایین در ایران عبارتند از « سنت استبداد شرقی » ، « ضعف مالکیت خصوصی » ، « ضعف طبقات اجتماعی » ، « تداوم ساختار قدرت سنتی » .

* از لحاظ سیاسی از آنجا که پایگاه اصلی سنت گرایی تجدد ستیز را گروه هایی تشکیل می داده اند که از لحاظ مادی یا روحی از فرایند نوسازی آسیب دیده اند و دچار « جابجایی و بی هنجاری اجتماعی » شده اند ، چنین طبقات و گروه هایی همواره در معرض بسیج مستقیم از جانب تشکلات سنتی قرار داشته اند . ... از همین طریق بسیج توده ای است که سنت گرایی توانسته است ایدئولوژی اساساْ نخبه گرایانه ، محافظه کارانه و ضد دموکراتیک خود را به پدیده ای توده ای تبدیل کند . سنت گرایی برای توده های گسیخته جاذبه ی روانی بسیاری دارد .

... جهان در خود فرو بسته ی سنت و مذهب به فرد آرامش و امنیت می بخشد ؛ در جامعه ی سنتی ، سنت ها و رسوم بجای فرد تصمیم می گیرند و چندان اثری از فردیت و مسئولیت فردی در آن یافت نمی شود . اما با تضعیف پیوندهای سنتی ، فرد گرفتار سرگشتگی می گردد . ترس از جهان نو و جامعه ی نو ، از آزادی و امکان انتخاب آزاد ، از فردیت و تفرد و از گزینش عقلانی خمیر مایه ی اضطرابی را تشکیل می دهد که در سنت گرایی تجدد ستیز نهفته است . احساس عدم امنیت ، حقارت و ترس در دنیای مدرن به نوبه ی خود میلی نیرومند به جستجوی قدرت در فرد ایجاد می کند . تنها قدرت است که به انسان امنیت می بخشد . قدرت بهترین درمان درد ناامنی و سرگشتگی است . آنچه در روانشناسی اجتماعی « شخصیت اقتدار طلب » خوانده می شود ، محصول همین توالی احوال است .

( خواندن این بخش را به خیلی ها توصیه می کنم . بسیار آموزنده ست . من را یاد جمله ی یکی از دوستان می افتم که نقل قول می کرد : « خدا ، پدر ، پول و خونه چهار پدیده ی هم سنخ از یک دیدگاهند و آن هم بخشیدن اعتماد و آرامش و امنیت به انسان است که اکثراْ به آن احتیاج دارند .... » )


 
10 آذر 1385
نکات - ادامه از کتاب دیباچه ای بر ... (۲)

در بخش « گفتمانهای سیاسی عمده در تاریخ معاصر ایران » به چهار گفتمان ۱- پاتریمونیالیسم (پدر شاهی ) سنتی ۲- مدرنیسم مطلقه پهلوی ۳- سنت گرایی ایدئولوژیک ۴- دموکراسی می پردازد که نکته ای جالب توجه در گفتمان اول مطرح می شود که آن را از لحاظ روانی بسیار تعیین کننده می دانم در تعیین و فهم بسترهای موجود در جامعه که به باور من بر این بسترهای آماده ست که هر بار شاهد چنین حکومت های غیر دموکراتیک ، غیر مشارکتی ، غیر رقابتی ، با ساختار قدرت عمودی ، توتالیتر و استبدادی چه در قالب شاه و چه ولایت مطلقه هستیم . پدیده ای که در قالب فرهنگی اش موجد صفات بدگمانی افراد به یکدیگر ، قدرت طلبی ، سوء ظن به حکومت ، ترس فراگیر ، احساس بی کفایتی و نظایر اینهاست . و اما آن نکته ای که عرض کردم :

« به طور خلاصه آنچه در ادبیات مربوطه به عنوان ذات و هویت ایرانی توصیف شده است ، در حقیقت فرآورده ی استیلای گفتمان پاتریمونیالیسم سنتی بوده است . در آن دوران جز نهاد خانواده و مذهب که هر دو اقتدار مدار و پدر سالارانه بودند ، مجرای دیگری برای جامعه پذیری فرد وجود نداشت و در نتیجه فرهنگ پاتریمونیالیستی مستمراْ بوسیله آنها و در رأس آن دو ، نهاد دولت ، بازتولید می شد . با این حال عناصر فرهنگی از خصلت ماندگاری چشمگیری برخوردارند و تنها به تدریج و در دراز مدت فرسایش می یابند . »

« هر جا قدرت هست مقاومت هم هست »! ( طبعاْ قدرت در محیط های کاملاْ همگن و همسو و یکنواخت معنا و دلیلی برای حضور ندارد . لذا سویه ی مخالف قدرت در قبال منافع و عقاید دیگر گروهها و مسأله ی اینرسی سکون و یا خلاف جهت گروههای دیگر به مقاومت کشیده می شود و این جنگ و ستیز - به تعبیر آشنای دیگر همان تضاد منافع طبقاتی و ستیز طبقاتی - تا قدرت خودکامه بوده همیشه بوده و هست ! )

در بخش بحرانهای دولت ایدئولوژیک پس از بررسی گروه بندی نیروهای اجتماعی - سیاسی در اوایل انقلاب به تعریف سه نوع مشروعیت ۱- سنتی ۲- کاریزمایی ۳- قانونی  می پردازد و عمر جمهوری اسلامی را بر پایه ی سه دوره ی ۱-دوران اقتدار کاریزمایی ۲-دوران الیگارشی سنتی ۳-دوران قانون گرایی تقسیم می کند و اینکه سنت و کاریزما نمی توانند در دراز مدت مبنای مطمئنی برای تأمین مشروعیت دولت مدرنی باشند . مطرح شدن اندیشه ی « ذوب در ولایت » از جانب جناح راست سنتی تاکتیک ترمیمی برای جلوگیری از کاهش فزاینده ی جنبش کاریزمایی بود که پشتوانه ی قدرتشان ( ولایت مطلقه ی غیر پاسخگو به حتی احکام فرعی شرع ! ) را تأمین می کرد .

« فقیه سالاری محصول اصلی انقلاب اسلامی در این تعبیر (...) است و فقها نه تنها زمام امور سیاسی و تصمیم گیری را در عهده دارند بلکه باید شیوه زندگی و خواست های ایشان سرمشق حیات فکری و فرهنگی جامعه باشد و هیچ صدای اقتدار آمیز دیگری جز صدای فقها در فضای جامعه نپیچد و همگان تحت هدایت و ارشاد فقیه حاکم قرار بگیرند و در حصار شرع زندگی کنند . از این دیدگاه ذکر اختیارات ولی فقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی به معنی حصر اختیارات وی نیست ، یعنی از باب تحدید نیست زیرا ولایت فقیه همچون نبوت و امامت متصل به خداست و سرپیچی از حکم ولی فقیه همچون سرپیچی از احکام الهی است و به منزله کفر و خروج از ایمان تلقی می شود . در نتیجه حکم حاکم اسلامی همان حکم خداوند است هرچند از حد سنت اسلامی هم فراتر رود . » !!! ( حتماْ به اندازه ی کافی مثال دارید . از همه واضح تر طرح « اصلاح قانون مطبوعات » بود در مجلس ششم که با حضور انقلابی رهبر ختم به خیر شد !!!

و در آخر این بخش :

« در صورت بندی سرمایه داری پیشرفته ، دولت باید اولاْ میان طبقات حاکمه در درون بلوک قدرت ، وحدت و یکپارچه گی ایجاد کند ؛ ثانیاْ میان طبقات تحت سلطه به ویژه نیروهای معارض تفرقه بیفکند و از تشکل و سازماندهی آنها جلوگیری کند و ثالثاْ بخش های دیگر جامعه و به ویژه طبقات ماقبل سرمایه داری را جهت تقویت خود از نظر ایدئولوژیک بسیج کند . »

ادامه دارد ...


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 36254


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها
















نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری





لیست وبلاگهای به روز شده