... قطعاً نیازمند توضیح بیشترم چرا که شاید نقطه ی افتراق من از مسیر و موج چپ های کشورمان همینجا باشد .. لذا خلاصه عرض کنم دلیل گرایش و تعلق خاطر من به موج و حرکت چپ ها جدای اثراتی که شاید در زمان شکل گیری شخصیت والدینی و کودکی ام از محیط اطراف و بحث ها و داده های بیرونی گرفتم بیشتر بر می گردد به خاستگاه طبقاتی ام در کنار خودآگاهی ای که به آن رسیدم .. قطعاً تأیید می کنید که صِرف قرار گرفتن در طبقه ی سوم کشتی تایتانیک !! انسان چپ نمی شود !! که اتفاقاً در جامعه ی ما بیشتر معتقد و متدینی می شود دو آتشه چرا که لذت انفعال و انتظار در نتیجه ی تقدیر باوری و بهشت موعود و بی نتیجه نبودن رنجهای این جهانی !!! بسیار شیرین تر است تا باور داشته باشی هر چه در جهان است نتیجه ی دست کار توست و " نه خدا و نه شیطان ! سرنوشت تو را بتی رقم زد که دیگران می پرستیدند ، بتی که دیگرانش می پرستیدند " ! و :
" هر کسی قطره ی خردی ست در این رود ِ عظیم / که به تنهایی بی معنی و بی خاصیت است ، / و فشار آب است آن ناچاری که جهت بخش ِ حقیقی ست . / ابلهان بگذار اسمش را تقدیر کنند . / حرف ِ من اینست : / قطره ها باید آگاه شوند / که به هم کوشی / بی شک / می توان بر جهت تقدیری فایق شد . / بی گمان نا آگاهی ست / آنچه آسان جو را وا میدارد / که سراشیبی را نام بگذارد تقدیر / و مقدر را چیزی پندارد / که نمی یابد تغییر . / رود سر در شیب این را مفت خود می شمارد / رود سر در شیب به همین ناآگاهی زنده ست ِ / و به نیروی همین باور تقدیری زنده و تازنده ست . ..."
آری ، من ایده آل و وعده ی هرچند اتوپیایی مارکس عزیز را از بهشت موعود های مذاهب و مکاتب دیگر بیشتر می پسندم ولی نکته اینجاست که باور دارم که کار مارکس همانطور که خودش هم معتقد بود ناتمام مانده و حتماً اگر می بود انتظار داشت که مارکسیست ها راهش را ادامه دهند تحلیل های قوی و بنیان برافکنش را کامل کنند .. آن هم با توجه به این نکته که دو مؤلفه ی زمان و مکان بسیار تأثیر گذارند در عملی کردن آن ایده ها در سایه ی روشهای متفاوت و البته متناسب با شرایط هر جامعه ای ... من این روزها در حیرت قدرت بی پایان لغات و کلمات ام که گاه به طرزی افراطی معتقدم که زبان و بیان قوی و مسلط توانایی تحت شعاع قرار دادن معنا را هم دارد ! محتوا در قالب و ظاهر بیانش محو می شود گاه .. چه مفاهیم عمیق و راست و حقیقی ای که در زیر بار سنگین بیان و ادای ضعیف و نادرست له شده اند و بالعکس .. همانطور که بارها دیده ایم و شاهد بوده ایم که چه مفاهیم و ادعاها و اندیشه های تاریخ مصرف گذشته و سخیف و کثیفی در قالب های دلپسند به خورد این مردم بیچاره داده نشده .. از من بهتر می دانید که در روزنامه ها و تلویزیون و تریبون های نظام چه خبر است !! لذا تعلق خاطر و باورم به هدف مارکسیست ها را ( جامعه ی کمونیستی )- هر چند بسیار دور و سخت -ولی نقطه ی شروع می دانم .. بعد از آن تازه کار شروع می شود .. از نگاه محدود و ذهن نا آماده و تازه کار من بر می آید که ابتدا باید با تشخیص شیوه و نظام و روابط تولید و بررسی و غور و تفحص در مبانی فرهنگی و اثرات و نقش پر رنگ و انکار نشدنی مذهب ! طبقه ی کنشگر جامعه را شناخت ، برای من سئوالات زیادی مطرح است از جمله اینکه نظر به هزینه های انقلاب ، شرایط مورد نیاز برای این امر و امکانات و توانایی های موجود آیا انقلاب در ارکان کلان حکومتی را سرلوحه باید قرار داد یا حرکات زیر پوستی و آرام در نظام آموزشی و تهیه بستر و شرایط برای لحظه ی موعود را ... رفیق عزیز هنوز شعارها و ایده ها و روش ها همان است .. شاید نظر به تشابه شرایط امروزمان با زمان روسیه ی تزاری و حضور حکومت های توتالیتر در هر دو زمان که امکان گفتمان را نمی دهند و امیدی جز انقلاب نمی گذارند خوانش مارکسیسم در ایران از قالب لنینیستی بر می آید ! دوستان چپ من هنوز با مراسم 1 می و 18 مارس و چند جلسه ی کاپیتال خوانی و چند مقاله و مجله ی دانشجویی خود را ارضاء می کنند درحالی که من به اقتضای کارم که در بین مردم غوطه می خورم واقعیت اسفبار دیگری را می بینم .. حضور و نقش تعیین کننده ی مذهب علیرغم وضع اسفناک معاش و آمار باور نکردنی جرم و جنایت و ... انکار نشدنی ست که نه تنها آن را ضعیف نکرده و انسان را به خود نیاورده بیشتر به گهواره ی آرام و امن مذهب پناهنده کرده .. اندیشه و شخصیت تابو پرست ، مطیع و پاتریمونیال پسند ( پدر شاهی ) از خانواده ( بافت فرهنگی ، آداب و رسوم و سنت ) بازتولید می شود و از ناخودآگاه جمعی باقیمانده از حکومت های دیرینه ی پیشین تقویت و تأیید می شود و ما هنوز مرداب را نخشکانده به جنگ پشه ها و امراض می رویم .. رفیق محترم بارها گفته ام در نوشته های گذشته ام که درد بزرگ اکثر روشنفکرانمان را نگاه و پرداختن به معلول ها می دانم در حالی که علت همچنان پابرجاست و غم انگیز تر آنکه به زعم خودشان معلول ها را مصرّانه علت می پندارند ! و این را از شیوه ی اندیشه و روش چپ یاد گرفته ام ! چپ در ایران اکثراً در شعار و روش از مدل ارتدکسی پیروی می کند و من جسارتاً این شیوه را عملی نمی دانم .. اگر بخواهم در حد موعظه و شعار نمانم که اکثرا خوب بلدند پیشنهاد می کنم با شناختن روش تحلیل و شناخت از مارکس بزرگمان و موج و حرکتی را از نو با تعاریف و حتی لغات تازه بدون تعصب بر گذشته آغاز کنیم .. باور کنید من که در عوام غوطه می خورم معتقدم جهان بینی و شناخت اکثر جوانها از پانوشت های کتاب بینش دبیرستان است .. بیایید و آمار بگیرید که نظر و عکس العمل مردم درباره ی کلمات " کمونیسم " ، " مارکس " ، " خلق " ، " توده " و امثال اینها چیست .. شرط می بندم که جمعیت کثیری به شما خواهند گفت : " کافر " ِ " جوابش را که در تجربه ی روسیه و فروپاشی اش داده ! " ِ " به خدا اعتقاد ندارند " و ... شاید من جایگاه کلیدی تر و مهم تری را برای عوام و توده قائلم که باید در مسیر تجربیاتم به درستی یا اشتباهش پی ببرم .. در این راستا من حتی معتقدم کلمات و اصطلاحات را عوض کنید .. اگر مهم تأثیر گذاریست نه تعصب و پابرجایی بر تعاریف و کلمات ، بدون خدشه وارد کردن بر مفاهیم و هدف از ابزار تأثیر گذار بر مردم استفاده کنید .. مگر شعارهای برادر احمدی نژاد!! آرمانها و فریاد همیشگی چپ ها نبوده ؟ چرا موفق می شود .. قالب بیانی اش و ظاهر امر را ببینید ، از تقلب ها و حمایت ها همه خبر داریم ولی آن درصدی ست که اگر حمایت و حرکت یکپارچه ی مردم بود به اینجا نمی کشید .. می دانم غم انگیزست ولی باور کنید این مردمی که عقلشان به چشمشان است و مسخ شده ی ایدئولوژی و تبلیغات و تخدیر و افیون مذهب اند همین را می خواهند ... هر چه در اطرافم می شناسم یا تنها در بند نظر و تئوری و بحث افتاده اند و از عملگرایی با محافظه کاری یا در نتیجه ی مارگزیدگی دور افتاده اند و یا در پراتیک صرف بدون شناخت و مطالعه ی درست جامعه اسیرند .. رفقای عزیز به من بگویید هدف وسیله را توجیه می کند ؟ و آیا از راه انتقام و کشتار و شعار مرگ و روش های قهرآمیز می توان به جامعه ی ایده آل و سرشار از ارزش های انسانی مان رسید ؟ منظورم گرفتن جواب نه نیست که اتفاقا! این روزها به جواب بله رسیدم البته شاید از روی ناچاری .. نمی دانم .. فقط با بغض و خشمی سرشار نمی خواهم به محافظه کاری و انتظار و سکوت پدرانم دچار شوم .. هدر رفتن زیباترین سالهای جوانی ام را در گنداب و کثافت این رژیم دارم می بینم .. فهم سخیف و تهوع آور اکثریت ( همان دیوارهایی که در متن قبلی گفتم ) از صبح با تیتر روزنامه ها ( فوتبالیست ها و هنرپیشه ها و طلاق و ازدواجشان و لبنان و فلسطین و ... ) به حلقم فرو می رود و شب با تلویزیونی که 2-3 سالی ست نگاه نمی کنم کارش را به پایان می برد !! آری من هم سرشار از نفرت و خشم ام ولی شاید باید با دور اندیشی و منطق کنترل و کانالیزه اش کرد ... باز هم شد غمنامه :
" نه ! من نمی خواهم باشم / تنها / نوحه خوانی گریان. - / می بینی ؟ / کار ِ من این شده است / که بیایم به اتاق ام هر شام / و به خاموشی ِ خورشیدی دیگر / کلماتی دیگر گریه کنم . / گاه با خود می گویم : / < سهم ِ ما / پنداری / شادی نیست . / لوح ِ پیشانی ِ ما مهر ِ که را خورده ؟ خدا یا شیطان ؟ > " ...
و به عنوان ختم این کلام آشفته تر از خودم :
... نه / من هراس ام نیست : / ز نگاه و ز سخن عاری / شب نهادانی از قعر قرون آمده اند / آری / که دل ِ پُر تپش ِ نور اندیشان را / وصله ی چکمه ی خود می خواهند / و چو بر خاک در افکندندت / باور دارند / که سعادت با ایشان به جهان آمده است . / باشد ! باشد ! / من هراس ام نیست ِ / چون سرانجام ِ پُر از نکبت ِ هر تیره روانی را / که جنایت را چون مذهب حق موعظه فرماید می دانم چیست / خوب می دانم چیست .
( شعرها از زنده یاد احمد شاملو )
پاینده و پوینده باشید در پناه درایت و آگاهی روز افزونتان رفقا ...
|