دیالنفی
  
 تضاد و تغییر تنها اصل پایدار هستی
 
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
بایگانی
موضوع بندی

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
18 شهریور 1385
انسانهای فسیلی

 

این انگشتها خشکیده اند ... سخت ترین کار شروعه ... شروعی دوباره .. مهم نیست چقدر گذشته .. می خوام از نو بنویسم .. دو روز تنهام ... روز اول گذشت .. به خواهش تن گذشت .. به همون آخرین اتهام ! اندیشه تاریخ انقضاء ندارد! قرون وسطا در کتاب های تاریخ مهر " باطل شد " خورد! چه کسی ضمانت می کند بازگشت ندارد . مدرک من جامعه ی امروزم است . کافی ست سر را اندکی بچرخانی و چشم را باز کنی .. کمی از فکر دغدغه های تحمیلی روزمره فارغ بشی ، خیلی آسان است .. به روزنامه ها خوب نگاه کن ، به تلویزیون خیره شو .. به حرفها خوب گوش کن .. هیچ راه دور نرو .. به روستاهای گمشده نرو ، به ده کوره ها نرو .. همین نزدیکی .. همون جایی که باورت نمیشه .. دگم های ذهنی همه جا ریخته .. زنجیر هایی که از ترس شان کسی قدم بر نمی دارد .. وقتی راه می روی خواب ها آشفته می شود .. صدای گوش خراش زنجیرهای زنگار زده .. تا قدمی بر می داری زوزه های فسیل شده ها مو را به تنت سیخ می کند ! نه ، ما در اینجا فسیل ها را در موزه نگه نمی داریم .. فسیل ها اکثریت جامعه ی من هستند . با این تفاوت که ظاهرشان به مدد تکنولوژی بسیار زیبا و دلفریب است ! در این جامعه ذهن ها فسیل اند . از کودکی یاد می گیری " گر خواهی نشوی رسوا ... ! " جامعه ات را از روی ضرب المثل ها بشناس .. آزاد منش ترین و خود بنیاد ترین فرد هم آزادی و فردیت ات را بر نمی تابد . سکون و سکوت شرط بقاست ! بقایی 300 ساله .. هم آوازت به وقتش خرخره ات را می جود .. مرزهای متقاطع و تنگ باید و نبایدها ، چشم های منتظر و مترصد و مراقب ، دیوارهای سر به فلک کشیده که خشت به خشت بی رنگش از فهم ِ فسیلی ِ اکثریت بالا رفته ، چارچوب و محوطه ی از پیش تعیین شده ی زندگی ات را می سازد . چشمانی که منتظرند پا از مرزها فراتر بگذاری تا با خرده خشت های باقیمانده سنگسارت کنند !! فسیل ها را در وقت شادی و عزا بشناس .. مدتهاست که مرز ترس از فسیل ها را رد کرده ام .. گرگ درونم از فسیل ها متنفر است .. انقلاب ضد فسیلی درونم پیروز شده ..با جامعه چه کنم ؟ سهم جامعه ی من از اندیشه های نو و مترقی استفاده ی ابزاری از سطحی ترین و احمقانه ترین برداشت هایش است .. "فروید" = سکس باوری = گناهی نابخشودنی ، "مارکس" = کمونیسم = تجربه ای که مدتهاست شکست خورده و جوابش را پس داده ( پا نوشت کتاب بینش دبیرستان را که یادتان است ! ) = بی خدایی ( کفر بزرگ ) --> عدم پایبندی به ارزشهای انسانی = فقط مبارزات پرولتری حال هرجای جهان با هر قالب و نظام متفاوت تولید باشی با هر فرهنگ و تاریخی هم که می خواهی باشی ! "نیچه" = ابر انسان ، نژاد برتر --> نازیسم و ...

جامعه ام را می خواهی بشناسی یه سر به دادگاه ها بزن .. به تعداد و نوع شکایت ها نگاه کن .. از همه مهمتر به نتایج دادگاه ها .. دادگاه های وزارت کار .. دادگاه های قضایی .. دادگاه های خانواده و ... جامعه ام را می خواهی بشناسی هر صبح به روزنامه ها نگاه کن .. به تیتر ها نگاه کن و به این فکر کن که تیتر روزنامه ی کیهان ، رسالت ، جمهوری اسلامی که حداقل باید بدانی که خط مشی و سیاست دولتمردانت است چطور تو را از استفاده ی آنتی ویروس " مک آفی " ! محروم می کند !!! به این فکر کن که مفت خرج کردن کلمات و لغات چطور مرز ترکیه را می بندد و وضع اقتصادی و حیات خانواده ات را تهدید می کند .. آره رفیق .. "آقا" جاش مطمئن و محکمه .. صداش بس داغه! که ندونی هم می تونی حدس بزنی چقدر جاش گرمه !! گفتم گرم و یادم اومد داره پاییز دوباره میاد .. زمستون میاد .. موندم که چرا کسی واسه این خیل بدبخت بیچاره های بی خانه و گرسنه حنجره اش رو پاره نمی کنه ! چرا کسی واسه این حق مسلم!! این بیچاره ها پول تو جیب مخابرات نمی ریزه ! موندم که زنجیرهای انسانی بسیجیان ِ همیشه در صحنه اینجور مواقع چرا تشکیل نمیشه ؟! حتما وظیفه ی اون ناجی موعوده ! مخصوصاً که فردا نوبت مصرف سالیانه ی آرام بخش ( مخدر ) ناجی باوری هم می رسه !! به هزینه های اون همه پارچه و برق و بیلبورد و ... نگاه می کنم و یاد نیازهای حیاتی 4-5 رقمی جماعت 8 رقمی جامعه ام می افتم !! جامعه ام را می خواهی بشناسی در درونش زندگی کن .. تو چشماشون خیره شو .. به شلوغی بهت آور هر روزه ی مترو و اتوبوس و فریادهای " آی دزد ، آی دزد " و " هی حیوان! آرومتر " و تجاوزات بی امان چشمی و دستی ِ پایین تنه های تشنه و حریص جامعه ی اسلام زده ات به همسر و رفیق ات ( اسلامی که قرنهاست که وعده ی رساندن جامعه به سعادت ابدی را داده ! )  نگاه کن .. به جامعه ای که دلخوشی اش مدتهاست که بعد از آخرین ناجی زمینی !! شده برد تیم ملی فوتبال و اگر آن هم نشد بلند کردن وزنه های هر چه سنگین تر با فریاد یا ... ! غرور و سرافرازی جامعه ی من به این است که یک نفرش 200-300 کیلو وزنه رو تونسته بلند کنه !!! (... برادران تکبیر ! ) 

 از یاد نبریم که خسروی عزیز در بیدادگاه تاریخ چه گفت : " تا زمانی که نگاه معطوف به معلول ها باشد در حد گله و شکایت خواهیم ماند ... " قصد من در این وبلاگ چیز دیگری ست .. رسیدن به راهکارهای عملی و منطبق بر شرایط واقعاً موجود .. و نمای آخر :

... همشهری هایی که به قول معروف ، واقعاً نه قهرمانان را ( آنها که مبارزه می کنند و فتح می کنند)، که بیشتر شهیدان را دوست دارند ، زیرا مردانی از این قبیل حقیقتاً به آنها درباره ی سستی مطبوعشان قوت قلب می دهند و عقیده ی آنها را درباره ی اینکه زندگی فقط دو راه دارد : اطاعت کردن یا نابود شدن ، تأیید می کند . (میلان کوندرا ، عشقهای خنده دار )


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 41794


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 


لوگوها








نشریه الکترونیکی-سیاسی و خبری